tgindex
﷽خورشید ولایت﷽

﷽خورشید ولایت﷽

Статистика
@khorshide_velayatперсидский

تو بدری و خورشید تو را بنده شده است تا بنده‌ تو شده است تابنده شده است زآن روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شده است

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
62
Всего постов
437
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
258
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
8
40 постов
Вовлечённость
3,1%
к подписчикам
Постов в день
8,9
всего 437
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
8
1/48двое суток
9
1/72трое суток
9

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.8из khorshide_arefan

    ای غزلواره‌ی پایانیِ دیوانِ نبوت حجت بالغه‌ی شاعری حضرت باری بحر طویل در مدح محمد مصطفی (ص) و امام علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)، حاج قربان سلیمانی. کنسرت لندن. #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.8из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.101из khorshide_arefan

    🌞 خورشید عارفان 🌞 . مردی بود از اهالی بسطام که پیوسته به مجلس بایزید می‌آمد و هرگز او را مفارقت نمی‌کرد. یک روز بایزید را گفت: «ای استاد! سی سال است که پیوسته روزها به روزه‌ام و شبها در قیام. همه شهوت‌ها را رها کرده‌ام ولی هیچ از آنچه تو یاد می‌کنی در دل خویش نمی‌یایم. و من به هر چه تو گویی ایمان دارم و آن را تصدیق می‌کنم.» بایزید گفت: «اگر سیصد سال روزه بگیری و سیصد سال به نماز ایستی و بر آنچه من تو را بران می‌بینم، باقی باشی، از این علم ذرّه‌ای نصیب نخواهی بُرد.» گفت: «چرا ای استاد؟» بایزید گفت: «زیرا تو در حجابِ نَفْس خویشی.» آن مرد گفت: «آیا دارویی هست که این حجاب را از میان بردارد؟» بایزید گفت: «آری، اما تو نخواهی پذیرفت و بدان عمل نخواهی کرد.» آن مرد گفت: «می‌پذیرم و بدانچه گویی عمل می‌کنم.» بایزید بدو گفت: «هم‌اکنون نزد سلمانی رو و سر و ریش خویش را بتراش و این جامه که بر تن داری به درآور و گلیمی بر خویش افکن و توبره‌ای در گردن خویش آویز و آن را پُر از گردو کن و کودکان را بر گردِ خویش گرد کن و با بلندترین صدای خویش آواز در دِه که ای کودکان هرکس به من یک پس گردنی زند، گردویی بدو خواهم داد. و بدان بازار، که تو مهترِ آن جایی، درآی تا همه آنها که تو را می‌شناسند بدین منظر ببینند.» آن مرد گفت: «ای بایزید! سبحان الله! چنین کاری را به من می‌گویی و نیک است اگر چنین کنم؟» بایزید گفت: «سبحان الله گفتنِ تو شِرک است.» مرد گفت: «چرا؟» بایزید گفت: «زیرا تو با این سخن، نَفْس خویش را تعظیم کردی و تسبیح گفتی.» آن مرد گفت: «ای بایزید! من براین کار توانایی ندارم و نخواهم کرد جز این کاری بگو تا انجام دهم.» بایزید گفت: «از همین کار آغاز کن، پیش از هر کار دیگری. تا جاهِ خویش را ساقط کنی و نَفْسِ خود را خوار، آنگاه تو را به آنچه مصلحت توست رهنمون خواهم شد.» آن مرد گفت: «تابِ این کار را ندارم.» بایزید گفت: «گفتم که تو نخواهی پذیرفت و من می‌دانم.» دفتر روشنایی از میراث عرفانیِ بایزیدِ بسطامی گردآوردهٔ محمد بن علی سَهلگی ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی انتشارات سخن، ۱۳۸۴ ص۱۰۷-۱۰۸ #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.101из khorshide_arefan

    کتاب ذکر اثر استاد علی اکبر خانجانی #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 💠شدیدا توصیه میشود💠 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.10из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.10из khorshide_arefan

    انسان هرگز تمام نمیشود… #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.10из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.10из khorshide_arefan

    #قصه_ظهر_جمعه (٢۵) (داستان صاحب خانه ما) #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.8из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.10из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.101из khorshide_arefan

    🎵🟠 جمعه ۲۳ مرداد تون عالی🌷 🟠🎵 الهے قشنگترین لحظه ها 🎵🟠 در انتظارتون باشه🌷 🟠🎵 الهے هرگز لبخند از رو 🎵🟠 لباتون نیفته🌷❤️ 🟠🎵 الهے خوشبختی، مثل سایه 🎵🟠 همراهتون باشه🌷 🟠🎵 الهے امروزتون پر باشه 🎵🟠 از خبرای خوب و اتفاقای زیبا💐 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.9из khorshide_arefan

    خوانش غزل شماره‌ی ۳۷۹ #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.7из khorshide_arefan

    سرم خوش است و به بانگ بلند مي گويم که من نسيم حيات از پياله مي جويم عبوس زهد به وجه خمار ننشيند مريد خرقه دردي کشان خوش خويم شدم فسانه به سرگشتگي و ابروي دوست کشيد در خم چوگان خويش چون گويم گرم نه پير مغان در به روي بگشايد کدام در بزنم چاره از کجا جويم مکن در اين چمنم سرزنش به خودرويي چنان که پرورشم مي دهند مي رويم تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين خدا گواه که هر جا که هست با اويم غبار راه طلب کيمياي بهروزيست غلام دولت آن خاک عنبرين بويم ز شوق نرگس مست بلندبالايي چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم بيار مي که به فتوي حافظ از دل پاک غبار زرق به فيض قدح فروشويم #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.5из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.5из khorshide_arefan

    🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.6из khorshide_arefan

    🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.6из khorshide_arefan

    🔴 کانال خورشیدعارفان 🌞 @khorshide_arefan

  • 14 авг.6из khorshide_arefan

    без подписи

  • 14 авг.7из khorshide_arefan

    без подписи

  • 13 авг.14из khorshide_arefan

    🔸 ⭕️ هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم این ضرب‌المثل از آنجا آمده است که مسیر رسیدن به درگاه الهی و وصال محبوب، گذرگاه‌های فراوان دارد. عطار در اثر خویش "منطق‌الطیر" آن‌ها را اینگونه بیان می‌کند: گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی، درگه است هست وادیِ طلب آغاز کار وادیِ عشق است از آن پس، بی کنار پس سیُم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی، استغنا صفت هست پنجم، وادیِ توحیدِ پاک پس ششم، وادیِ حیرت صعب‌ناک هفتمین، وادیِ فقر است و فنا بعد از این روی رَوش نبْوَد تو را در کشش افتی، رَوش گم گرددت گر بُوَد یک قطره قلزم گرددت 📕 #منطق_الطیر ✍ #عطار_نیشابوری 🔻  #شرح ۱. وادیِ طلب طلب، آتشی است که به اقتضای خواهش دل در جانِ طالب عشق شعله‌ور می‌شود و شوقی عظیم برای یافتن حقیقتی به نام معشوق، وجود عاشق را فرا می‌گیرد. در این وادی، سالک باید مردانه قدم در راه بگذارد، از خود بگذرد و همتی استوار داشته باشد. او باید در همه حال و همه جا یار را بجوید و به دنبال احساسی که در درونش پدید آمده، به جستجو و کاوش بپردازد. این وادی، وادی حساسی است و انتخاب درست در آن بسیار مهم است. سالک باید چنان بکوشد که معشوق را در پیدا و پنهان به‌درستی بیابد چرا که عاقبت جوینده، یابنده است. ۲. وادیِ عشق در این وادی، وجود طالب از عشق، شوق و مستی سرشار می‌شود. عشق چنان وجودش را پر می‌کند که یکسره به آتشی سوزان بدل می‌گردد و در تب و تاب می‌افتد. عشق به معشوق، در قالب عشق به همه مظاهر هستی که جلوه‌ای از رخ دوست هستند، نمودار می‌شود و انسان سرتاسر خوبی، صفا، صلح و آشتی می‌گردد. به یاد دوست، همه‌کس و همه‌چیز را دوست می‌دارد و دیگر هیچ دلی را نمی‌آزارد، کسی را خوار و خفیف نمی‌شمارد و مورد تمسخر قرار نمی‌دهد. ۳. وادیِ معرفت اینجا وادی شناخت است. به نظر سالک، اصل معرفت در شناخت کامل رب‌العالمین است. «معرفت، حیات دل است در میان سالکان و اعراض از معرفت جز در محضر حضور روا نیست. ارزش هر کس به معرفت اوست و هر که را معرفت نباشد، بی‌قیمت است.» در این وادی، عارف نسبت به نفس خویش و ذات عشق شناخت پیدا می‌کند و چشم دل و جان، چشم سر و چشم درونی‌اش به روی یکدیگر گشوده می‌شود. در محضر رندان، نامحرمان و مدعیانِ کذّاب نمی‌توانند برقصند. مدعی خواست که آید به تماشاگه راز  دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد (حافظ) ۴. وادیِ استغنا در این مرحله، سالک چنان به معشوق متکی می‌گردد که از همه چیز و همه کس جز او بی‌نیاز می‌شود. او خود را در کوی امن و رجا مستغنی می‌یابد و یک‌باره از مال و مقام و جلوه‌های وسوسه‌انگیز زندگی دل می‌کند و طمع می‌برد. این وادی، پشت پا زدن به هوس‌ها و جلوه‌های دنیوی است. نکتهٔ مهم، پا گذاشتن بر سر افلاک است، نه پا گذاشتن بر گنبد مینا. سالک واقعی تنها می‌تواند با افتخار احساس کند که گوشه‌ای از صفات خداوندی در وجودش متجلی شده و به استغنا رسیده است. هر چه این صفات در او بیشتر جلوه‌گر شود، دیگران نیز از تشعشعات گرمابخش روح او بهره‌مند و مستغنی می‌گردند. ۵. وادی توحید اکنون سالک به وادی توحید می‌رسد. در این وادی، چشم دل به سوی خدا گشوده می‌شود و سالک موحد می‌گردد و وحدت عالم را رؤیت می‌کند. او مشاهده می‌کند که در جهان «یکی هست و هیچ نیست جز او» و هرچه و هر که را می‌نگرد، خدا را در آن می‌بیند. در این حال، سالک همه چیز و همه جا را چون مظهر و آفریدهٔ خداست یگانه می‌بیند و می‌ستاید و حتی جدایی حق را از عالم هستی که جلوهٔ رخ دوست است دوگانگی و دوئیت می‌داند. به دریا بنگرم دریا تو بینم  به صحرا بنگرم صحرا تو بینم  به هر جا بنگرم کوه و در و دشت  نشان از قامت رعنا تو بینم (باباطاهر) ۶. وادیِ حيرت در این مرحله، در دل سالک و اهل حق، هنگام تأمل، تفکر و حضور، حیرت و سرگشتگی راه می‌یابد. سالک چنان متحیر می‌شود که راه بیان بر او بسته می‌گردد. عاشق هر کجا از این عالم هستی را می‌نگرد، معرفتی تازه نصیبش می‌شود و از این همه عظمت، سرگشته‌تر و حیران‌تر از پیش می‌گردد. او در طوفان معرفت به رقص می‌آید و در وادی حیرت مقیم می‌گردد. چه کسی را دیده‌اید که در حیرت و سرگردانی، لذتی مضاعف در وجودش خیمه بزند؟ برخی چون منصور حلاج، چنان مست سُکر الهی می‌شوند که از سرِ حیرت لب به شطح می‌گشایند و «أنا الحق» می‌گویند. ۷. وادیِ فنا از شگفتی‌های طریق عرفانی، رسیدن به بقا در عین فناست. فنا به معنای نیست شدن از هر منظر است؛ به گونه‌ای که جز رب‌العالمین، همه را نیست ببینی. نیستی در عین هستی و هستی در عین نیستی. این مرحله، مرحله‌ی نیستی و محو شدن سالک است؛ جایی که از خود بی‌خود می‌شود و بقای خویش را در عشق به او می‌بیند. در این حال، منیّت و خودخواهی او همراه با همه صفات مذموم و ناپسند نابود می‌شود و وجودش به صفات پسندیده و محمود الهی زنده می‌گردد. #خورشید_عارفان