tgindex
کانال ترانه‌های کوچه بازاری

کانال ترانه‌های کوچه بازاری

Статистика
@kochh_bazariМузыкаперсидский

این کانال در تاریخ 96/4/18 راه اندازی شده است ، با این هدف که بتوان یاد و خاطره خوانندگان مردمی را زنده نگه داشت

Последний пост
17 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
86
Всего постов
86
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
9 672
+32 за 6 дн.
Сутки
−3
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
288
40 постов
Вовлечённость
3,0%
к подписчикам
Постов в день
12,3
всего 86
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
393
1/48двое суток
450
1/72трое суток
485

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • فیلم ایرانی : سارای ( خان چوپان ) به زبان : آذری - فیلمی به کارگردانی : یدالله صمدی است که در سال ۱۳۷۶ ساخته شده است. تنظیم و اجرای موسیقی متن این فیلم را چنگیز مهدی‌پور بر عهده داشته این فیلم بر اساس تصنیف سوزناک سارای ساخته شده، که در اکثر مناطق ترک نشین ایران خوانده می‌شود. بند آغازین شعر چنین است: آرپا چایی آشدی داشدی سئل سارانی آلدی قاشدی هر گؤره‌نین گؤزو یاشدی آپاردی سئللر سارانی بیر آلا گؤزلی بالانی با بازی : فرهاد قائمیان و فخری سلطانی کانال ترانه‌های کوچه بازاری @kochh_bazari .

  • فیلم : سارای  1376 به زبان آذری بازیگران : فخری سلطانی فرهاد قائمیان خسرو دستگیر ، هاشم چاووشی کانال ترانه‌های کوچه بازاری @kochh_bazari .

  • افسانه سارای و خان چوپان با بازی : فرهاد قائمیان و فخری سلطانی کانال ترانه‌های کوچه بازاری @kochh_bazari .

  • فیلم : سارای  1376 کیفیت بالا 😍🍀 بازیگران: فخری سلطانی و فرهاد قائمیان کانال ترانه‌های کوچه بازاری @kochh_bazari 🌹💐🌹💐🌹💐

  • فیلم : سارای 1376 کیفیت بالا 😍🍀 بازیگران : فخری سلطانی فرهاد قائمیان خسرو دستگیر ، هاشم چاووشی کانال ترانه‌های کوچه بازاری @kochh_bazari .

  • 💥 🟢 روایت چهارم: سارای عروس را سیل برد در نزدیکی منطقه شماخی در شمال شرق سرزمین کنونی جمهوری آذربایجان دو طایفه به نام‌های ملک چوپان و خان چوپان در دوطرف رودخانه آرپاچایی ساکن بودند که دختری به نام سارای از طایفه ملک چوپان نامزد پسری به نام نورو از قبیله خان چوپان بود. در فصل بهار که معمولا موسم برگزاری عروسی بود، خانواده داماد برای بردن عروس به طرف دیگر رودخانه می‌روند و مراسم عروسی به دلیل تاخیر زیاد در آماده شدن ناهار به درازا می‌کشد. طایفه خان چوپان مجبور می‌شوند، شب هنگام عروس را با خود ببرند. در این هنگام آب رودخانه نسبت به روز خیلی بالا آمده بوده که سواران در تاریکی خیلی به این توجه نمی‌کنند و از طرف دیگر به تحریک «یئنگه» (زنی که از طرف خانواده داماد عروس را مشایعت می‌کند) همه سواران به یکباره به آب می‌زنند، در این بین سارای عروس با حجب و حیا هم با اینکه بر روی اسب رسیدن آب به پاهایش را حس می‌کند، ولی خجالت کشیده و دم بر نمی‌آورد تا اینکه جریان پرشتاب رودخانه اسب سارای را با خود می‌برد و بقیه سواران که از وسط رودخانه برمی‌گردند، موقعی متوجه این قضیه می‌شوند که کار از کار گذشته بود. با هیاهوی آنها طایفه عروس هم به کنار رودخانه می‌آیند ولی موفق به نجات سارای نمی‌شوند و هیچ اثری از او پیدا نمی‌کنند. بنابر این هر دو طایفه در کنار رودخانه به مرثیه‌سرایی می‌پردازند و داماد نیز که در آن طرف رودخانه و در بین طایفه خود منتظر عروس بود، با شنیدن خبر خود را به ساحل رودخانه می‌رساند و همراه با بقیه به تصنیف‌خوانی می‌پردازد که اشعار مربوط به هرکدام از شخصیت‌های این افسانه (مادر عروس، مادر داماد، خاله عروس، خاله داماد و خود داماد) که به شکل خیلی احساسی و دلنشین سروده شده‌اند، در منابع آمده است و بخشی از این اشعار در آوازهای معروف آذری استفاده می‌شوند. ✅روایت پنجم: نبرد رودخانه و اژدها بر سر سارای سارای دختری بسیار زیبا بوده که بسیاری عاشق او بودند و او در میان خیل عشاق، دل به یک نفر داده بود که آن هم خان‌چوپان بود. در این میان طبیعت و جانوران هم عاشق سارای بودند. رودخانه آرپاچایی و اژدهایی که در کنار رودخانه زندگی می‌کرد و با رودخانه دشمنی داشت، از جمله شیفتگان سارای بودند. یک روز سارای طبق معمول برای دیدار با خان چوپان به لب رودخانه رفته بود و منتظر وی بود. در این اثنا که سارای محو تماشای جریان ساکت آب بود، رودخانه آرپا چایی که دیوانه‌وار عاشق سارای بود، بالا آمده و آب کم کم پاهای سارای را نوازش کرد. سارای که محو نوازش جریان آب شده بود، متوجه طغیان ناگهانی رودخانه نشد و به یکباره خود را در میان امواج سهمگین رودخانه دید. اژدهای عاشق هم که ناظر ماجرا بود، خود را به آب انداخت و با نوشیدن یکباره آب رودخانه، سارای را نجات داد ولی با نگاه کردن به هیکل سارای که نوری درخشان از آن متصاعد می‌شد، چشمان اژدها برای چند لحظه جایی را ندید و امواج رودخانه از این فرصت استفاده کرده و دوباره سارای را در خود بلعید. اژدها که نتوانست، سارای را از آن خود سازد به گوشه‌ای افتاد و از فرط غصه مرد. داستان سارای، که پیام اصلی و مشترک آن در تمام روایت‌ها، وفاداری و حجب و حیای این دختر زیباروی است، برای اکثر آذری‌زبان‌ها بسیار جذاب است و سارای در فرهنگ مردم آذربایجان قهرمان وفاداری، پاکدامنی و مظلومیت تلقی می‌شود. هرچند سارای با خودکشی، از نظر احکام اسلامی مرتکب معصیت شده است ولی پاکدامنی و وفای به عهد وی در این داستان به اندازه‌ای تاثیرگذار است که مخاطبین مسلمان، هیچگاه به سارای به منزله شخص معصیت‌کار نگاه نمی‌کنند. سارای یا سارا در ادبیات آذری هم در جمهوری آذربایجان و هم در میان آذری‌های ایران از جمله در اشعار شهریار ، شاعر شهیر ادبیات پارسی و آذری به کار رفته است. تاکنون فیلم‌های متعددی در این زمینه از جمله در ایران ساخته شده است. هم‌چنین در معنی واژه سارای گفته شده که این واژه در ابتدا ساری آی (در آذری به معنای ماه طلایی) بوده است که برای نامیدن این دختر که گیسوان طلایي داشته توسط خانواده‌اش به ‌کار رفته بود و بعد به اختصار سارای یا سارا گفته شده است. کانال ترانه‌های کوچه بازاری👇👇 @kochh_bazari 🌹💐🌹💐🌹💐

  • 💥 🟢 روایت دوم: دختر رودخانه در این افسانه سرنوشت دو زوج جوان و فرزند دختر آنها تشریح شده است. در یکی از روستاهای مغان دو جوان بودند؛ دختری زیبا روی به نام گؤزل  و پسری رشید به نام ساروان  که این دو با هم ازدواج كرده و زندگی عاشقانه‌ای داشته‌اند. حاصل این ازدواج دختری بود که حال مادرش هنگام به دنیا آوردن فرزندش به شدت بد می‌شود و از دست طبیب‌ها هم کاری بر نمی‌آید، زن جوان با مشاهده این حالت، شوهرش را صدا می‌زند و به وی می‌گوید که بعد از مرگش اجازه ازدواج مجدد را دارد ولی اجازه ندهد کسی فرزندش را آزار دهد و خودش در تربیت فرزندش بکوشد. گؤزلِ در حال احتضار که از دختر بودن فرزندش مطلع می‌شود، به ساروان سفارش می‌کند که اسم دخترشان را سارای بگذارد و بعد از شوهرش می‌خواهد که بچه را بر بالینش بیاورد، ساروان اطاعت می‌کند و نوزاد را بر بالین مادر می‌آورد که در همان لحظه مادر از فرط درد از هوش رفته بود. با گریه شوهر، نوزاد هم به گریه می‌افتد که از صدای گریه نوزاد مادرِ در حال مرگ، یک لحظه چشمانش را باز می‌کند و سپس برای همیشه به خواب ابدی فرو می‌رود. ساروان که به شدت به همسرش علاقه‌مند بود و به دخترش سارای هم به شدت دلبسته بود از ازدواج مجدد صرف نظر می‌کند و خود را وقف بزرگ کردن دخترش می‌کند. سارای دختر بالغ و زیبایی می‌شود و یکی از سرگرمی‌های وی رفتن به کنار رودخانه خروشان آرپاچایی [رودخانه‌ای در دشت مغان که به رود ارس می‌ریزد] بود، کاری که مادرش هم به آن علاقه داشت. سارای در بین پسرهای آن منطقه عشاق زیادی داشت و خواستگاران زیادی ازدواج با وی را مطرح کرده بودند و پدرش نیز تصمیم را به خود سارای واگذار کرده بود که سارای در بین خواستگارانش به پسری که مسوول چوپان‌های روستا بود، پاسخ مثبت داد. این فرد که به وی خان چوپان می‌گفتند، فردی درستکار، شجاع و امانتدار بود. در فاصله کمی پس از ازدواج سارای با خان چوپان، با توجه به فرارسیدن فصل بهار، خان چوپان مجبور بود با چوپان‌های روستا گله‌ها را به ییلاق ببرند. برای همین با حزن و اندوه از تازه عروس که بسیار ناراحت و غمگین بود، جدا شد. سارای پس از رفتن همسرش، مدام به کنار رودخانه آرپا چایی می‌رفت و به تماشای امواج خوشان رودخانه دل می‌سپرد. از آنجا که سارای از بچگی اوقات خود را در کنار رودخانه می‌گذراند، نوعی ارتباط عاطفی بین او و رودخانه برقرار شده بود و خود سارای و مردم اعتقاد داشتند که هنگامی که سارای در کنار رودخانه است، آب رودخانه بالاتر می‌آید و امواج آن خروشان‌تر می‌شوند. در یکی از روزها که سارای طبق معمول مشغول تماشای امواج رودخانه بود، خان منطقه که برای شکار به آن اطراف آمده بود، چشمش به سارای افتاد و محو تماشای او گشت. سارای از نگاه نامحرم خان باخبر نبود ولی رودخانه آرپا چایی که ناظر این صحنه بود، به دلیل علاقه‌ای که به سارای داشت، طاقت نیاورد و امواج خروشان آب بالا آمده و سارای را در درون خود کشیده و با خود برد و مردم روستا با مراجعه به کناره رودخانه خبری از سارای نیافتند و اینگونه شد که افسانه سارای در بین مردم شکل گرفت و اهالی روستا در غم سارای تصنیف‌هایی سرودند که تاکنون ورد زبان آذری‌ها است. ✅روایت سوم: انتقام از سارای انتقام پسر عموی سارای از سارای و خانواده‌اش، گونه دیگر این داستان است که نقل شده است. در این داستان، آمده که پسر عموی سارای عاشق او بوده ولی پدر سارای، دخترش را به فردی پولدار از روستای مجاور می‌دهد که پسر عمو، تصمیم به ربودن سارای می‌گیرد که در این کار نیز موفق نمی‌شود و تصمیم به انتقام می‌گیرد. پسر عموی شکست خورده، اسبی را به مدت سه روز با جو تعلیف می‌کند بدون اینکه آبی به اسب بدهد و اسب را به عنوان هدیه برای سوار شدن عروس به عمویش تقدیم می‌کند. روز عروسی سارای سوار بر اسب پسر عمویش می‌شود و چون مسیر خانه داماد از کنار رودخانه آرپا چایی بوده، اسب تشنه به یکباره خود را به آب رودخانه می‌زند و به همراه سارای در آب غرق می‌شود. در این افسانه گفته می‌شود که به باور مردم آن منطقه رودخانه آرپاچایی هر سال در همان روز و همان ساعت به جوش و خروش در می‌آید. کانال ترانه‌های کوچه بازاری👇👇 @kochh_bazari 🌹💐🌹💐🌹💐

  • 💥 🟢 افسانه سارای یا سارا از جمله افسانه های مردمی در سرزمین آذربایجان است که در میان آذری‌ها (چه آذری‌های جمهوری آذربایجان و چه آذری‌های ایران) بسیار مشهور است. این افسانه، داستان کوتاهی است که سرنوشت غم‌انگیز دختری زیباروی را به تصویر می‌کشد و در انتهای داستان اشعاری است که به صورت تصنیف‌هایی با قرائت‌های مختلف، باعث خلق آثار متعدد در موسیقی آذربایجان شده است. افسانه‌ سارای به صورت‌های مختلف روایت شده است که این روایت‌ها در پی می‌آیند: ✅ روایت اول: سارای باوفا وفاداری سارای به عهد و پیمانی که با نامزدش خان چوپان بسته بود محور اصلی این روایت از داستان است. سارای دختر مردی به نام سلطان کیشی در دشت مغان بود که هنگام تولد مادرش را از دست داده بود و سلطان کیشی زن دیگری نگرفته و زندگی‌اش را وقف تربیت دخترش کرده بود. این دختر زیباروی نامزد پسری به نام خان چوپان بود. به احتمال زیاد خان چوپان لقب وی بوده است. چون در آن زمان به سرگروه چوپان‌های یک منطقه -که به صورت دسته جمعی گوسفندان مردم آن منطقه را در ییلاق و قشلاق می‌چراندند و روزها از خانه و کاشانه خود دور می‌ماندند (خان چوپان گفته می‌شد و این واژه در افسانه کهن دده قورقود نیز آمده است. سارای نامزدش را راهی ییلاق کرده و در بین خانواده‌اش منتظر بازگشت وی بود. در یکی از روزها خان یکی از مناطق اطراف در حین گردش و شکار به منطقه زندگی خانواده سارای نزدیک می‌شود و با دیدن سارای، عاشق او می‌شود. خان بعد از بازگشت، گروهی را برای خواستگاری می‌فرستد که سارای و خانواده‌اش به دلیل پایبندی به عهد و پیمانی که با خان چوپان بسته بودند، به آنها جواب رد می‌دهند. خان از این جواب ناراحت می‌شود و با سوارانش به روستای محل سکونت سارای) که اکثر مردان و پسران آنها به ییلاق رفته بودند و جز زنان، پیرمردها و کودکان کسی نبود- حمله می‌کند و در صدد برمی‌آید سارای را به زور ببرد که پدر سارای به رغم کهولت سن با سواران خان درگیر می‌شود. سارای که می‌بیند سواران به قصد کشتن پدرش را کتک می‌زنند، رضایت خود را برای عروسی با خان اعلام می‌کند و اصرارهای پدرش که وی را از این کار منع می‌کرد، فایده‌ای ندارد. در بین راه سارای -که با خان و سوارانش به سوی کاخ خان می‌رفت- پیوسته چشم به راه بود که خبر به نامزدش، خان چوپان برسد و او برای نجاتش بیاید، ولی چون از آمدن وی ناامید می‌شود در نزدیکی قصر خان در حاشیه رودخانه و در جایی عمیق با استفاده از فرصت از روی اسب خود را به رودخانه می‌اندازد و غرق می‌شود. خان و سوارانش هیچ کاری نمی‌توانند بکنند و حتی دستشان به جنازه سارای هم نمی‌رسد. بعد از این واقعه، سلطان کیشی که از ماجرا خبردار می‌شود به ساحل رودخانه آرپاچایی می‌آید و تصنیف‌های حزن‌انگیزی را می‌خواند که تا به امروز به عنوان ترانه توسط خوانندگان، خوانده می‌شود. خان چوپان بعد از خبردار شدن از ماجرا به سرعت خود را به روستا می‌رساند ولی کار از کار گذشته بود و دستش نه به سارای می‌رسد و نه به خان و سوارانش. کانال ترانه‌های کوچه بازاری👇👇 @kochh_bazari 🌹💐🌹💐🌹💐

  • 🟢 ملکه ی هجو ایران😅 نوید و داریوش رو با هم گایید 🔥 - هندزفری 🔞 ⭕️ کانال افشاگر  _  @Efshafarr 🌹💐🌹💐🌹💐

  • 🔴 داریوش اقبالی خواننده یه آهنگ جدید به اسم توهم توطئه منتشر کرد به شاهزاده چندتا تیکه پروند تا ذات کثیف خودشو بهتر نشون بده💩 ⭕️ کانال افشاگر  _  @Efshafarr 🌹💐🌹💐🌹💐

  • 💩 نوید محمدزاده : از فلسطین حمایت کردم ، میکنم و خواهم کرد! چرا؟ چون اصلا با اسرائیل🇮🇱 حال نمی‌کنم. اسطورهای من رونالدو و مارادونا هم فلسطین رو انتخاب کردن. اینوری و اونوری جفتشون دارن به من میگن وطن‌فروش... من نه طرف شمام ، نه آن‌ها ، من فقط طرف زندگی و ایرانم. ❌ ادمین افشاگر : نوید! اینکه آدم یه بار یه گوهی بخوره میشه ندید گرفت و زیر سبیلی رد کرد ! اما اگر هی اون گوه رو غرغره کنه یعنی یه کثافت تمام معنای خودفروخته س که برای بستن قراردادهای چرب و چیلی حکومتی حتی ناموسش رو هم حاضره چوب حراج بزنه! تو اگه غیرت داشتی اول می‌رفتی زنتو جمع میکردی که تیپ ناسور یکسره پلاسه تو جشنواره های رنگارنگ خارجی در ضمن هروقت اسم ایران رو میاری دهنت رو آب بکش تخم فلسطینی https://t.me/Efshafarr/252065?single ⭕️ کانال افشاگر  _  @Efshafarr 🌹💐🌹💐🌹💐

  • پروا ( خوشا خوشا ) خوشا خوشا تو را به بر کشیدن گل از لبات به گفتگو چشیدن خوشا خوشا جام لحظه ها را بنام تو نوشیدن همیشه خوشا شراب عشق و محبت تو جام تو نوشیدن همیشه... @kochh_bazari

  • ترانه کمتر شنیده شده : خوشا خوشا با صدای : بانو پروا کانال ترانه های کوچه بازاری @kochh_bazari .

  • 🔴 وای خدا مجتبی و مسعود سر اون مادینه بدجوری زدن به تیپ و تاپ هم 😃😂😂 هادی عامل کجایی گزارش کنی؟😂 ⭕️ کانال افشاگر  _  @Efshafarr 🌹💐🌹💐🌹💐

  • 🌈 اجرای زیبای بانو حمیرا ♥️ کانال ترانه های کوچه بازاری @kochh_bazari .

  • 🔞 لو رفت... ویدئو اصلی جلسه مجتبی خامنه‌ای و پزشکیان - این جدیده 🙈😅🤭🤭   ⭕️ کانال افشاگر  _  @Efshafarr 🌹💐🌹💐🌹💐

  • پروا ( عکسمو بده ) عکسمو بده عکستو بگیر دلمو بده دلتو بگیر یاد اون روزا اون گذشته ها وقتی می‌افتم آتیش می‌گیرم به من می‌گفتی عزیز دلم.. افسوس اون قصه‌ها تموم شد افسوس اون بوسه ها حروم شد @kochh_bazari

  • @kochh_bazari

  • ترانه : عکسمو بده با صدای : پروا شعر و آهنگ : صمد نوریان امروز راه ما شد از هم جدا دیگه عشقی نیست بین ما دو تا کانال ترانه‌های کوچه بازاری @kochh_bazari .