- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 42
- 1/48двое суток
- 48
- 1/72трое суток
- 51
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گاهی از خودم میپرسم واقعاً صبورم یا که مجبور.
بریزید، بپاچید، بردارید و ببرید؛ نعره بکشید تا تارهای صوتیتان را با خون تف کنید. من همانجا، روبهروی پنجره مینشینم. چای مینوشم، سیگار میکشم و به موسیقی گوش میدهم؛ تا چه میدانم، شاید لمس شوم، خشک شوم، از خود بیخود شوم و برای چند لحظه هم که شده، از هیاهوی این جهان بیرون بیفتم.
اعلام وضعیت: فرسودگی ناشی از ناتوانی در درک سرنوشت.
آنکه مینویسد به گمان خود با نوشتن راهی را پیش گرفته که او را از جنون دور نگه میدارد، غافل از اینکه هر آنکس که مینویسد دارد به خودش کمک میکند که دیوانه شود.
«شاید هم خاک، از اینکه عزیزانمان را با خود یکی کرده، این چنین بوی خوبی میدهد؛»
بیشتر وقتها سکوت میکنم، نه از آرامش، نه از عقل، نه از صبر؛ از ترس. از ترسِ اینکه اگر یک کلمه بگویم، همان آرامش نیمبندی هم که به زحمت سرِ جایش مانده، فرو بریزد. همیشه به کمترین میزانِ آرامش قانع بودم؛ آنقدر قانع که حتی وقتی چیزی درونم میشکست، فقط نگاهش میکردم و چیزی نمیگفتم. فکر میکردم سکوت، اوضاع را نگه میدارد؛ نفهمیدم بعضی چیزها با سکوت فقط فرصت بیشتری برای خراب شدن پیدا میکنند. حالا خیلی چیزها از آن روزها بدتر شده، من هم بیشتر از همیشه حرف دارم و کمتر از همیشه حرف میزنم. نه اینکه چیزی برای گفتن نداشته باشم؛ فقط هنوز میترسم. شاید تمام این سالها اسم ترسم را گذاشته بودم «صبر».
من کی هستم؟ من آدمیام که گاهی از یک حرف کوچک، تمام روزم خراب میشود و گاهی از یک اتفاق بیاهمیت، آنقدر خوشحال میشوم که خودم هم نمیفهمم چرا. زود دلگیر میشوم و زودتر از آن دلم نرم میشود. اگر از کسی خوشم نیاید، نمیتوانم طوری رفتار کنم که انگار دوستش دارم؛ اما اگر کسی را دوست داشته باشم، باز هم بلد نیستم درست نشانش بدهم. خیلی چیزها را دوست دارم، اما هیچکدام آنقدر نیست که نبودنش زندگیام را متوقف کند. چای را دوست دارم، بوی کتاب را، باران را، شب را، موسیقی را؛ اما اگر چند روز هیچکدام نباشند، شاید اصلاً یادم نیاید که دلم برایشان تنگ شده بود. کتابها را بیشتر از آنکه بخوانم، دوست دارم داشته باشم. گاهی دیدنشان در گوشهی اتاق برایم کافیست؛ انگار فقط بودنشان به من اطمینان میدهد که هنوز چیزی برای برگشتن دارم. گاهی آنقدر با زندگی کنار میآیم که فکر میکنم همهچیز درست شده؛ بعد ناگهان یک روز از خواب بیدار میشوم و میبینم هیچ حوصلهی هیچچیز را ندارم. یک روز پر از حرف و خندهام و روز دیگر حتی حوصلهی توضیح دادن سکوت خودم را هم ندارم. اگر بگویند «تو که چیزیات نیست»، اول شک میکنم، بعد به خودم میگویم شاید واقعاً زیادی حساس شدهام، شاید همهچیز را بزرگ کردهام؛ و همین شک کردن، گاهی بیشتر از خودِ غم خستهام میکند. موسیقی را دوست دارم، اما گاهی هفتهها یک آهنگ را هم گوش نمیدهم. عکس گرفتن را دوست دارم، اما از عکسهایی که زیادی شبیه عکسهای دیگران باشند فرار میکنم. از شلوغی بدم میآید، اما از خانهای که بیش از حد مرتب و بیروح باشد هم خوشم نمیآید. دوست دارم همهچیز جای خودش باشد، ولی نه آنقدر که زندگی از میان وسایل خانه بیرون برود. من از تکرار خسته میشوم، اما خودم مدام تکرار میشوم. همان اشتباهها، همان فکرها، همان دلتنگیها، همان «این بار فرق میکند»هایی که آخرش دوباره به همان جای قبلی میرسانندم. بیشتر از همه، دلم میخواهد خودم باشم؛ بدون اینکه هر لحظه فکر کنم دیگران مرا چگونه میبینند، بدون اینکه مجبور باشم برای هر احساسم دلیل پیدا کنم، بدون اینکه از خودم بپرسم آیا حق دارم امروز غمگین باشم یا نه. اما مشکل اینجاست که من هر روز یک نفر دیگرم. یک روز آدمی که دلش میخواهد همهچیز را رها کند و برود، یک روز آدمی که برای کوچکترین چیزها ذوق میکند، یک روز کسی که از آدمها فاصله میگیرد و یک روز کسی که فقط دلش میخواهد یک نفر بنشیند کنارش و چیزی نپرسد. شاید من هنوز خودم را پیدا نکردهام. شاید هم تمام این آدمهای متناقض، خودِ مناند. فقط کاش یک روز بتوانم صبح از خواب بیدار شوم و مجبور نباشم از خودم بپرسم: «امروز قرار است کدام نسخهی من باشی؟» کاش یک روز فقط خودم باشم؛ همان کسی که سالهاست دنبال خودش میگردد.
هرکه را مینگری، مرکز پرگار غم است.
افسردهام یا که شادم یادم نیست دستم دستم نیست... یادم یادم نیست رامین مظهر
- این زندگی شد شد ، نشد میرم رو پایِ مادرم دراز میکشم تا سرم را نوازش کند🫂
درخت در تنهای درخت تر است.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи