کوکار(فریاد بلوچ)
Статистика🔶کانال کوکار(فریاد بلوچ)؛ 🔶با همکاری جمعی از جوانان بلوچ؛و با اهداف مترقی وروبه جلو ،جهت مطالبه گری های به حق وهمچنین زدودن آثار تاریکِ محرومیت های تحمیل شده و ناهنجاریهای فرهنگی-اجتماعیِ موجود در جامعهی بلوچستان به میدان آمده است.
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 29
- 1/48двое суток
- 33
- 1/72трое суток
- 35
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔴 نسخە پی دی اف کتاب فدرالیسم قابل توجه علاقمندان کتاب #فدرالیسم نوشته: د. #الیوت_بولمر و ترجمه شده از انگلیسی به فارسى: #کاوه_آهنگری، نسخە PDF این کتاب در کانال تلگرام شبکە ندای زاگرس در دسترس میباشد. #زەن_زئشت_ئازادی #ژن_ژیان_ئازادی #شبکه_ندای_زاگرس 📥 @VOZiran1 🆔 https://t.me/VOZiran 🌐 www.voziran.org
без подписи
без подписи
🔴 انتقاد مولانا عبدالحمید از اپوزیسیون خارج؛ رهبری گذار در داخل کشور است ➖ در ادامه واکنشها به بحث «آلترناتیو سیاسی در ایران»، اظهارات امروز مولانا عبدالحمید در خطبههای نماز جمعه زاهدان بازتاب گستردهای در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی داشته است. به گزارش منابع محلی، امام جمعه اهلسنت زاهدان پس از حدود دو هفته سکوت، در سخنان امروز خود بار دیگر به موضوع رهبری روند گذار سیاسی در ایران پرداخت. او در بخشی از خطبهها تأکید کرد که رهبران واقعی تغییر در ایران در داخل کشور حضور دارند و بسیاری از آنها اکنون در زندانها به سر میبرند و باید آزاد شوند. عبدالحمید در ادامه افزود که همانگونه که طی سالهای اخیر نیز گفته است، عبور از بحرانهای کنونی ایران تنها با نقشآفرینی چهرههای داخلی امکانپذیر خواهد بود. او تأکید کرد که گروهها و چهرههای مستقر در خارج از کشور نمیتوانند مدیریت روند گذار سیاسی در ایران را برعهده بگیرند. برخی تحلیلگران این سخنان را اشارهای غیرمستقیم به جریان منتسب به رضا پهلوی دانستهاند. #شبکه_کلمه #خبر #خبر_روز #رخداد_روز
🔺🔻انتقاد مولانا عبدالحمید از اپوزیسیون خارج؛ «چهرههای مستقر در خارج نمیتوانند روند گذار را مدیریت کنند» در ادامه بحثها درباره «آلترناتیو سیاسی در ایران»، اظهارات تازه مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهلسنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه بازتاب گستردهای در رسانهها و شبکههای اجتماعی داشته است. به گزارش منابع محلی، او پس از حدود دو هفته سکوت، در سخنان امروز خود بار دیگر به موضوع رهبری روند گذار سیاسی در ایران پرداخت و تأکید کرد که رهبران واقعی تغییر در داخل کشور حضور دارند. عبدالحمید در بخشی از سخنانش گفت بسیاری از این چهرهها اکنون در زندانها به سر میبرند و باید آزاد شوند. او در ادامه تصریح کرد: «چهرهها و گروههای مستقر در خارج از کشور نمیتوانند مدیریت روند گذار سیاسی در ایران را بر عهده بگیرند.» به گفته او، همانگونه که در سالهای گذشته نیز مطرح کرده است، عبور از بحرانهای کنونی ایران تنها با نقشآفرینی چهرههای داخلی امکانپذیر خواهد بود. 🆔 @javanmardi77
без подписи
без подписи
без подписи
https://www.facebook.com/share/v/1HLJdTfR5A/?mibextid=wwXIfr
🔴 نسخە پی دی اف کتاب فدرالیسم قابل توجه علاقمندان کتاب #فدرالیسم نوشته: د. #الیوت_بولمر و ترجمه شده از انگلیسی به فارسى: #کاوه_آهنگری، نسخە PDF این کتاب در کانال تلگرام شبکە ندای زاگرس در دسترس میباشد. #زەن_زئشت_ئازادی #ژن_ژیان_ئازادی #شبکه_ندای_زاگرس 📥 @VOZiran1 🆔 https://t.me/VOZiran 🌐 www.voziran.org
🔴 نسخە پی دی اف کتاب فدرالیسم قابل توجه علاقمندان کتاب #فدرالیسم نوشته: د. #الیوت_بولمر و ترجمه شده از انگلیسی به فارسى: #کاوه_آهنگری، نسخە PDF این کتاب در کانال تلگرام شبکە ندای زاگرس در دسترس میباشد. #زەن_زئشت_ئازادی #ژن_ژیان_ئازادی #شبکه_ندای_زاگرس 📥 @VOZiran1 🆔 https://t.me/VOZiran 🌐 www.voziran.org
https://www.facebook.com/share/v/1Mw8es6EUo/?mibextid=wwXIfr
«ملکهای در زندان استبداد مرد سالاری» خوشدل و سبکبال بودم؛ دختری شوخ و شنگ، با دلی پر از خیال و چشمی پر از آفتاب. میدویدم، میخندیدم، شیطنت میکردم و در عین حال ادب خانوادگیمان چون افساری زرین، مرا از سرکشی بازمیداشت. نه منزوی بودم و نه افسرده؛ دختری بودم از جنس روشنی، که در میان سایهها میدرخشید. دختر بودن عالمی دارد: عسل باباست، دستیار مامان، همراز پاداشها و رقیب خواهرجون. خانهمان پر بود از بگو و بخند و گاه هم کمی قهر و دعوای کودکانه. آه که دلم چقدر برای آن روزها تنگ است... تازه پا به چهاردهسالگی گذاشته بودم که خبر عروسی مریم، دخترخالهام، مثل نسیمی پرشور در روستا پیچید. در چشم برهمزدنی، او عروس شد و رفت خانهی بخت؛ آن هم با مردی که بهقول مردم، از دبی سفارش داده بودند، شاهزادهای که گویی از قصهها آمده بود. هر بار که مریم را میدیدم، از شوهرش میگفت، از مهر و محبتش، از زندگی تازهاش… چنان با ذوق سخن میگفت که برق شادی از چشمانش میچکید. یکی پس از دیگری، دختران روستا راهی خانه بخت میشدند. حلقه دوستیمان روز به روز نازکتر میشد، و من میماندم و شوخیهای همیشگیشان: آرزو با آن چشمهای بازیگوشش میگفت: ـ فاطمه، تو کدوم پسر روستا رو میپسندی؟ نجلا میخندید و میگفت: ـ بابا ولش کنید، فاطمه خوشبختترین ما میشه. با اون پدر نجیب و خانوادهی سرشناس، هر مردی آرزو داره چنین ملکهای نصیبش بشه. اما نسترن، آن خبرچین همیشه در صحنه، با نگاهی مرموز گفت: ـ دیر گفتین، برای فاطمه یکی از فامیلهای پدریش قراره بیان خواستگاری! همه خندیدند و تبریک گفتند، و من فقط مات ماندم. من از هیچچیز خبر نداشتم. آن روزها، دههی شصت و هفتاد، روزگار ما نبود؛ روزگار پدرسالاران بود. دختر حق انتخاب نداشت، حتی حق دیدن همسر آیندهاش را هم نداشت. اگر دختری پیش از عقد چشمش به داماد میافتاد، بیحیایی محسوب میشد. ما فقط تربیت میشدیم برای تمکین، نه برای انتخاب. نسترن راست گفته بود. چند ماه بعد، فامیل پدری به خواستگاریم آمدند. پدر با وقار گفت: «از خودش میپرسم»، اما آن پرسیدن، بیش از آنکه پرسش باشد، ابلاغ حکم بود. و من پذیرفتم — نه از سر خواستن، که از ندانستن. با خیال کودکانهام گمان میکردم قرار است ملکهی خانهای شوم و همسری مهربان داشته باشم. با دلم نقش یاری میکشیدم که تکیهگاهم شود، پناه و شریک جانم. هر شب با رؤیای او میخوابیدم و صبح را با نامش آغاز میکردم. و سرانجام... عروسی، ساز و دهل، خانهی نو، لباس سفید، و من که بیخبر از تقدیر خود، لبخند بر لب داشتم. اما روزها گذشت و رویا پوسید. نه از عشق خبری بود، نه از احترام. خانه داشتیم، ماشین داشتیم، سفر بود و زرق و برق، ولی احترام و مهری که از خانهی پدری آورده بودم، در خانهی شوهر غریب بود. او مرد بود؛ اما مردی از تبار خودخواهی. مرا نه همدل میدانست و نه همراه. در نگاهش، من نه همسر بودم، نه انسان؛ بلکه خدمتکاری با دستهای همیشه خسته و لبخند اجباری. من کارگر خانه بودم؛ او صاحبکار بود، با همهی نشانههای قدرت. در سفره با هم بودیم، در بستر کنار هم؛ اما در دل، فرسنگها فاصله داشتیم. هرگاه بیمار میشدم یا رمقی برای کار نداشتم، طعنهها میبارید: ـ بیعرضه! کاری ازت برنمیاد. ـ اون خونه پدرت بود مفت میخوردی! کاش میدانست هر کلمهاش تیری بود در قلب من. روزها برایم شبیه تجربهی روزمرهی مرگ شد. هر طلوع، اندکی از جانم را با خود میبرد. دلم برای پناه امن پدر تنگ میشد، برای مادر و نگاههای مهربانش. نمیدانم زندگی من اینگونه بود یا همهی آن قصههایی که از «خوشبختی» شنیده بودم، دروغ بودند. امروز میدانم: عشق، فقط عقد و عروسی نیست. زندگی، فقط خانه و سفر و نان نیست. اگر در آن احترام نباشد، اگر زن در آن سهمی از انسانیت نداشته باشد، آن زندگی نیست... زندان است. من، دختر دیروز، زنیام که با بهای رنج، فهمیدم ازدواج بدون آگاهی، قربانگاه آرام دختران است. و آرزو میکنم هیچ پدری، هیچ مادری، فرزندش را به پای تقدیرهای بیمنطق نسپارد. سعید درویش مرکز تحقیقات اسلامی مداد فنوج ۶ آبان ۱۴۰۴
без подписи
رسانههای فارسیزبان و بازتولید ایرانِ ناپایدارِ دائمی ✍️ آرش مرادی رسانهها بهمثابه نظریهپردازان دولت در عمل رسانههای ماهوارهای فارسیزبان مانند ایران اینترنشنال، منوتو و ــ در شکلی نهادیتر و محتاطانهتر ــ بیبیسی فارسی، امروزه صرفاً نقش انتقالدهنده خبر یا تریبونهای منتقد جمهوری اسلامی را ایفا نمیکنند. این رسانهها عملاً به تولیدکنندگان غیررسمی نظریه دولت بدل شدهاند؛ فضاهایی که در آنها بهطور مداوم تصورات مربوط به هویت ایران، قلمرو، ساختار قدرت و مرزهای سیاست مشروع شکل میگیرد و عادیسازی میشود. پرسش اساسی بنابراین این نیست که این رسانهها «موافق» یا «مخالف» جمهوری اسلامیاند. پرسش اصلی این است که آنها چه نوع دولتی را پس از جمهوری اسلامی متصور هستند و این دولت قرار است در خدمت چه کسانی باشد. در اینجا با یک مشکل ساختاری عمیق روبهرو هستیم: این رسانهها میکوشند دولت ایران را از رژیم نجات دهند، بدون آنکه معماری تاریخی دولت ــ یعنی تمرکزگرایی، هژمونی فارسی و استعمار داخلی ــ را به چالش بکشند. حاصل، گفتمانی اپوزیسیونی است که در سطح زبان ضداقتدارگراست، اما در سطح ساختار، اقتدارگرا باقی میماند. ایران اینترنشنال و منوتو: بازسازی پروژه پهلوی بهمثابه راهبرد سیاسی ایران اینترنشنال و منوتو بهطور ویژه از طریق بازسازی نظاممند دوران پهلوی، نه فقط بهعنوان یک دوره تاریخی بلکه بهعنوان الگوی هنجاری آینده ایران عمل میکنند. این بازسازی لزوماً از طریق مطالبه صریح بازگشت سلطنت انجام نمیشود، بلکه از راه تولید مداوم نمادها و روایتهایی صورت میگیرد که دولت پهلوی را مترادف با مدرنیته، نظم، کرامت ملی و اعتبار بینالمللی جلوه میدهند. این روایتسازی تا حد ایدئولوژیک شدن، گزینشی است. سرکوب خشونتبار مناطق کُردنشین و بلوچنشین، اشغال نظامی پیرامونها، استعمار ساختاری خوزستان عربنشین، و ممنوعیت زبانهای غیرفارسی در عرصه عمومی ــ یعنی همان سازوکارهایی که امروز جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشتهاند ــ یا نادیده گرفته میشوند یا به حاشیه رانده میشوند. وقتی رضا پهلوی بدون زمینهسازی انتقادی درباره نسبت دولت پهلوی با اقلیتها و تمرکز قدرت، بهطور دائمی بهعنوان «چهره وحدتبخش» در ایران اینترنشنال بازنمایی میشود، این رسانه بیش از آنکه یک پلتفرم ژورنالیستی باشد، به زیرساخت ایدئولوژیک تداوم اقتدارگرایی بدل میشود. تفاوت میان ناسیونالیسم پهلوی و جمهوری اسلامی در این چارچوب، عمدتاً زیباییشناختی و گفتمانی است، نه ساختاری. بیبیسی فارسی: فرم لیبرال، جوهره تمرکزگرا بیبیسی فارسی در ظاهر متعادلتر و تحلیلیتر است، اما در سطح ساختاری بسیاری از همان کورنقاط را بازتولید میکند. این رسانه گرچه از نوستالژی آشکار پهلوی پرهیز میکند و فضای بیشتری به صداهای انتقادی میدهد، اما بهطور نظاممند از ورود جدی به مباحث مربوط به سازماندهی قلمرویی دولت، توزیع قدرت، یا حقوق جمعی سیاسی اقلیتها اجتناب میورزد. این احتیاط بهعنوان بیطرفی حرفهای عرضه میشود، اما در عمل به مشروعیتبخشی لیبرال به دولت متمرکز میانجامد. با تقلیل بحران ایران به «حکمرانی بد» بهجای «ساخت دولت نادرست»، بیبیسی فارسی همان جغرافیای قدرتی را طبیعی جلوه میدهد که بیش از یک قرن عامل بیثباتی ایران بوده است. اقلیتها بهمثابه حاشیه معرفتی: مرئی در رنج، نامرئی در قدرت بلوچها، کُردها و عربها در این رسانهها غایب نیستند، اما حضورشان بهشدت مشروط و خاص است. آنها بهعنوان سوژههای حاشیهای معرفتی ظاهر میشوند: زمانی که رنجشان میتواند خشونت رژیم را اثبات کند، دیده میشوند؛ اما زمانی که مطالبات سیاسیشان بنیان دولت متمرکز فارسیمحور را به چالش میکشد، ناپدید میشوند. این الگو بهویژه در پوشش اعتراضات و اعدامها آشکار است. در مناطق مرکزی و فارسیزبان، قربانیان فردیت مییابند؛ نام، چهره و زندگیشان برجسته میشود و مرگشان معنای ملی پیدا میکند. در کردستان، قربانیان اغلب به نمادهای انقلابی تقلیل مییابند، در حالی که تاریخ سیاسی و مطالبات جمعی آنها به حاشیه رانده میشود. در بلوچستان و اهواز، اعدامها به اعداد تبدیل میشوند و اغلب با روایتهای امنیتی یا مواد مخدر حکومت همراه میگردند. این صرفاً تفاوت در شیوه روزنامهنگاری نیست؛ بلکه سلسلهمراتبی معرفتی از ارزش جان انسانهاست که بر اساس قومیت و جغرافیا شکل میگیرد. چنین رژیم رسانهای نمیتواند بنیان یک جامعه سیاسی دموکراتیک باشد. پارادوکس تمرکزگرایی: پیشگویی خودتحققبخش فروپاشی فرض مسلط در این رسانهها آن است که هرگونه فدرالیسم، خودگردانی یا تقسیم واقعی قدرت، به فروپاشی ایران خواهد انجامید. این فرض بهعنوان واقعگرایی سیاسی عرضه میشود، اما در حقیقت نوعی انکار تاریخی است.
без подписи
💢 نسخە پی دی اف کتاب فدرالیسم قابل توجه علاقمندان کتاب #فدرالیسم نوشته: د. #الیوت_بولمر و ترجمه شده از انگلیسی به فارسى: #کاوه_آهنگری 🔹نسخە PDF این کتاب از کانال تلگرام شبکە ندای زاگرس گرفتە شدە است. تێبینی: دەست خۆشی لە کاک کاوە ئاهەنگەری دەکەین بۆ ئەو کارە زانستی و ئاکادمیە، بەڵام ئێمە وەکوو کوردێک باوەڕمان بە سەربەخۆیی کوردستانە و پێمان وایە کە مافی کورد لە ڕۆژهەڵاتی کوردستان بە فدرالیسم وەدەست نایەت. بەڵام پێشنیار دەکەین بە ئەندامانی کاناڵ ئەم کتێبە بخوێننەوە تا زیاتر لە فدرالیسم تێبگەن. ـ ڕەنگە بتوانین لە داهاتوودا بیر لە سیستمێکی فدڕالی بۆ بەڕێوەبردنی ڕۆژهەڵاتی کوردستان یا کوردستانی گەورە و یەک پارچە بکەینەوە. #کتێب #زاگڕۆس_دەیلی @zagrosdaily
انشاء در مورد جاده سراوان (سوختبری) #جاده_خون_و_اشک #جاده_مرگ آن کسی که بطرف پدر و برادرم تیر اندازی میکند از کجا حال دل مارا میداند از کجا میداند که پدرم میتواند تیرتفنگ را تحمل کند اما گریه گرسنگی من برایش تحمل کردنی نیست... @ kokarbaloch
بـے واھَـــگ ءُ بـے مِھــر ءَ ھمــــباز مہ کــن مـارا راہ ءَ نـہ شُــناس ئـے تـو شــوھـاز مہ کـن مــارا چـے بوتگ پْرندوشی تئی راستیں کش ءِ لوگ ءَ مـا پاشــک کـن اِیں رازاں ھمـــراز مـہ کـن مـارا کَـس کــم نہ کَـنت جـند ءِ بــالاد ءِ وتـی بھـراں مـا جِنـــد اِیں تئـی جِنــد ءِ مِگـــراز مکــن مـارا یک اُمرے ما گوْازینتگ تئی گِس دپ ءِ تـواب ءَ پـہ شیــرکِــنیں بِچکَـــندے نــاراز مہ کــن مــارا کــازی تـو وتـی راج ءَ ســک بـاز مَـزن لِیکہ ئـے مـا آرت ءِ تـہ ءَ واد اِیں ســک بـاز مہ کـن مارا {{. نمیرانیں واجہ مُــــبارِک کاؔزی }} https://t.me/kokarbaloch/3457
۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵ سومین سالگردجمعه خونین زاهدان شرکت کننده:ناصر بلیدهای دبیر کل حزب مردم بلوچستان تهیه و اجرا: شمیلا منفرد تهیه شده در تلویزیون کانال جدید