tgindex
کانال رسمی کُمجان

کانال رسمی کُمجان

Статистика

اخبار و اطلاعیه های روستای کُمجان، مطالب محیط زیستی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط با ادمین @khorshid1312 @davood3333 @sse1365

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
87
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
553
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
288
40 постов
Вовлечённость
52,1%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 87
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
118
1/48двое суток
135
1/72трое суток
145

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🍀به نام خدا🍀 🔸انبار کردن سُوال گندم در جاخرمنی سبک مخصوص داشت باید به شکل دایره و مخروطی باشد خوشه ها به طرف داخل و ساقه ها به طرف بیرون چون خرمن از گزند چرندگان و پرندگان در امان باشد و خرمن هیچ گونه راه ورود نداشت تا روزی که نوبت خرد کردن می رسید. 🔸آماده کردن خرمنگاه یا «یونگا» در زبان محلی یکی دیگر از مراحل مهم و پرزحمت در کار کشاورزی قدیم در روستای کُمجان، آماده کردن خرمنگاه یا به زبان محلی «یونگا» بود. در کُمجان، تقریباً هر مزرعه‌ای یک خرمنگاه مخصوص به خود داشت؛ از حسن‌آباد گرفته تا خودِ ده، دشت کَروَند و در نهایت آخرین مزرعه، یعنی نِقلِه، که هرکدام خرمنگاه مخصوص خود را داشتند و در زمان لازم از آن استفاده می‌کردند. خرمنگاه محوطه‌ای دایره‌شکل و نسبتاً بزرگ بود؛ به‌گونه‌ای که حیوانی که دستگاه چوم را به دنبال خود می‌کشید، بتواند در یک مسیر دایره‌ای با شعاع بزرگ و مناسب حرکت کند و با حرکت مداوم خود، محصول را خرد و آماده مراحل بعدی کند. در زمان‌های قدیم، در منطقه میان بونه که مشرف به ده بود و به دلیل وسعت و قرار گرفتن در مسیر باد، محل مناسبی برای این کار به شمار می‌رفت، دو عدد یونگا وجود داشت. آماده کردن این یونگاها یکی از کارهای بسیار سخت و طاقت‌فرسای روستاییان بود و باید هرسال با همکاری و همیاری مردم انجام می‌شد. یونگا در ابتدا سطح مناسبی نداشت و باید آماده و پرداخت می‌شد. ابتدا زمین را می‌کَندند و زیر و رو می‌کردند، سپس آن را گل می‌کردند و بعد مقدار زیادی کاه به گل اضافه می‌کردند. این مخلوط را روی سطح یونگا می‌ریختند و با دست و پا و وسایل موجود، آن را خوب پهن و صاف می‌کردند. مردم کُمجان به این کار «یونگا مالیدن» می‌گفتند. این مرحله، آب فراوانی لازم داشت؛ اما در خرمنگاه جوی آب وجود نداشت که آب مستقیماً به آنجا برسد. به همین دلیل، یکی از دشوارترین کارها، رساندن آب از جوی قنات ده به میان بونه بود؛ مسافتی که نسبتاً طولانی بود. برای این کار، زن و مرد روستا جمع می‌شدند و به صورت زنجیره‌ای آب را منتقل می‌کردند؛ یعنی هر نفر ظرف آب را از نفر قبلی می‌گرفت و به نفر بعدی می‌داد. به این ترتیب، آب، دست‌به‌دست از جوی قنات ده واقع در محله پائین و از مسیر کوچه عابدین تا محل یونگا منتقل می‌شد تا به اندازه کافی آب جمع شود و بتوانند مراحل گل درست کردن و مالیدن یونگا را انجام دهند. این کار، با امکانات بسیار ابتدایی و بدون ماشین‌آلات امروزی، در طول یک روز انجام می شد. زن و مرد، پیر و جوان، هرکس به اندازه توان خود کمک می‌کرد تا یونگا برای خرمن کوبیدن آماده شود. امروز شاید تصور چنین کاری برای نسل جدید دشوار باشد؛ اما در آن روزگار، همین همکاری و همدلی مردم بود که چرخ زندگی کشاورزی روستا را می‌چرخاند. آماده کردن یک یونگا تنها یک کار کشاورزی نبود؛ بلکه نمونه‌ای روشن از همیاری، زحمت و زندگی جمعی مردم کُمجان در گذشته بود. 🔸آماده شدن نهایی یونگاه بعد از آب گرفت یونگاه و خیس خوردن خاک و کلوخ ها با کاه فراوان ممزوج می کردند و بعد کِل را وَرز می دادند و با پشت بیل و یا بوسیله یک ماله چوبی شبیه حرف t انگلیسی ماله می‌کشیدن تا صاف و طراز شود تا اینجای کار عمومی بود و از این به بعد مسئولیت با بوجاری بود که قراربود در یونگاه بوجاری کند. ✍علی جهانی مرداد ۱۴۰۵ #گندم #کشت #نان #کُمجان 🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾 @komjanofficials

  • 🍀به نام خدا🍀 🔸سبز شدن گندم پس از مدتی، دانه‌های گندم در زیر خاک جوانه می‌زدند و کم‌کم زمین سبز می‌شد. منظره زمین‌های گندم مخصوصا در فصل بهار یکی از زیباترین جلوه‌های روستای کمجان بود؛ زمین‌هایی که از دور یکپارچه سبز به نظر می‌رسیدند و با وزش باد، ساقه‌های گندم مانند موج دریا به حرکت درمی‌آمدند. کشاورز در این مدت مرتب به زمین سر می‌زد و وضعیت محصول را بررسی می‌کرد.  علف‌های هرز در میان گندم‌ها رشد می‌کردند، باید با دست و به وسیله خانمها  ویجین می شد. کار سخت و طاقت‌فرسایی برای خانمها بود چون ساعتها با پشت خمیده این کار انجام می شد. 🔸رسیدن گندم و آغاز درو با گرم شدن هوا، رنگ سبز گندم‌ها کم‌کم به زرد طلایی تبدیل می‌شد. این تغییر رنگ برای کشاورز، نشانه رسیدن محصول و نزدیک شدن زمان درو بود. در آن روزگار، درو کردن گندم با دست و با داس انجام می‌شد. مردان و زنان خانواده، و گاهی خویشاوندان و همسایگان، صبح زود راهی زمین می‌شدند. کشاورز دسته‌ای از ساقه‌های گندم را با یک دست می‌گرفت و با دست دیگر داس را به قسمت پایین ساقه می‌کشید. دسته‌های بریده‌شده گندم روی زمین قرار می‌گرفتند و بعد دسته ها که به زبان محلی به آن (یک بغل) می گفتند را کنار هم جمع می‌کردند برای بستن بار گندم و بردن آن به خرمنگاه. کار درو، کاری بسیار طاقت‌فرسا بود. ساعت‌ها خم شدن، در دست گرفتن داس، گرمای شدید آفتاب و تماس مداوم با ساقه‌های خشک گندم، و گرد و خاک حاصل آن، انسان را خسته می‌کرد. و زمانی کار سخت تر بود که درو کردن گندم مصادف با ماه مبارک رمضان می شد. با این حال، مردم با امید به دست آوردن محصول یک سال خود، این سختی‌ها را تحمل می‌کردند. 🔸جمع کردن و بردن گندم به خرمن پس از آنکه گندم‌ها درو می‌شدند، باید آنها را از باغ جمع کرده و به محل خرمن می‌بردند. خرمنگاه معمولاً محل مناسبی بود که برای این کار در نظر گرفته می‌شد. بار گندم را با الاغ که در آن زمان حکم ماشین امروز را برای کشاورز داشت  به خرمنگاه منتقل می‌کردند. گندم‌های جمع‌آوری‌شده در یک محل (جا خرمنی) روی هم قرار می‌گرفت تا برای مرحله بعد، یعنی جدا کردن دانه از ساقه و خوشه، آماده شود. ✍علی جهانی مرداد۱۴۰۵ #گندم #کشت #نان #کمجان 🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾 @komjanofficials

  • 🍀به نام خدا🍀 از دانه گندم تا نان؛ داستان کشت و برداشت گندم در کُمجان قدیم در روزگاران گذشته، کاشتن گندم در روستای کُمجان کاری ساده و معمولی نبود، در حقیقت یکی از پرزحمت‌ترین کارهای زندگی روستایی بود. گندم از زمانی که دانه آن در دل خاک قرار می‌گرفت تا روزی که آرد آن سر سفره خانواده می‌آمد، مراحل فراوانی را پشت سر می‌گذاشت و تقریباً تمام اعضای خانواده، به اندازه توان خود، در این کار سهمی داشتند. 🔸آماده کردن زمین پس از پایان فصل تابستان و آغاز پاییز، کشاورزان کمجانی خود را برای کشت گندم آماده می‌کردند. زمین‌هایی که قرار بود در آنها گندم کاشته شود، ابتدا با بیل های بلند که بعضی از آنها به اندازه ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتر می‌رسید، کنده می شد. در آن روزگار، بسیاری از کارهای کشاورزی با نیروی انسان و ابزارهای ابتدایی انجام می‌گرفت و خبری از وسایل امروزی نبود. زمین پس از شخم خوردن باید آماده می‌شد تا خاک نرم و گود مناسب برای کاشت بذر باشد. 🔸پاشیدن بذر گندم وقتی زمین آماده می‌شد، نوبت به بذرپاشی با یاد و نام خدا می‌رسید. کشاورز مقداری از گندم مرغوب سال قبل را که برای بذر کنار گذاشته بود، با خود به زمین می‌برد. بذرها با دست و به روش سنتی در زمین پاشیده می‌شدند. کشاورز مشتی گندم برمی‌داشت و با حرکت دست، آن را به صورت یکنواخت در سطح زمین می‌پراکند. وقتی گندم را می پاشید با نام خدا و خواندن آیه کوتاه، قرآن را زمزمه می کرد و مرتب می گفت: 🍀یک دانه شود هزار دانه این کار نیز مهارت خاصی داشت؛ زیرا اگر بذرها بیش از اندازه در یک قسمت ریخته می‌شدند، محصول آن قسمت ضعیف می‌شد و اگر جایی کم بذر می‌گرفت، زمین خالی می‌ماند. بعد از بذرپاشی، زمین کَرت بندی و دوباره به وسیله بیل مناسب زیر و رو می‌شد تا دانه‌های گندم در زیر خاک قرار گیرند. بعد از اتمام کار بذر پاشی، بلافاصله باید به روش غرقابی آبیاری می شد، بعد چند روز می گذشت تا زمین کمی خشک و هوا بخورد و بعد از آن با وسیله ای به نام (کُلوخ ساب) صاف می شد تا دانه گندم کاملا زیرخاک برود. از آن پس، کشاورز باید چشم به آسمان می دوخت و دل به خدا می‌ بست. باران به موقع، سرمای مناسب زمستان و هوای مساعد بهار، همه در سرنوشت محصول اثر داشتند. در آن زمان کشاورز بیش از امروز وابسته به طبیعت بود و یک خشکسالی یا سرمای شدید می‌توانست حاصل یک سال زحمت را از بین ببرد. ✍علی جهانی مرداد۱۴۰۵ #گندم #کشت #نان #کمجان 🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾 @komjanofficials

  • 🍀به نام خدا🍀 🔴 یک قانون مهم برای رسیدن به موفقیت ❇️ گاهی بزرگ‌ترین مانع موفقیت ما، کمبود استعداد یا امکانات نیست؛ بلکه ترس از سختی و ماندن در دایره امن راحتی است. امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: ✨ «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ.» «ارزش هر انسان به اندازه همت اوست.» 📚 نهج‌البلاغه، حکمت ۴۷ ❇️ اگر همیشه در جایی بمانیم که هیچ چالشی ندارد، فرصت رشد کردن هم از ما گرفته می‌شود. امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: ✨ «مَنْ طَلَبَ شَیئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ.» «هر کس چیزی را طلب کند، به آن یا بخشی از آن دست می‌یابد.» 📚 نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۶ ✅ موفقیت یعنی وقتی مسیر سخت شد، متوقف نشویم؛ وقتی نتیجه دیر رسید، صبر کنیم؛ و وقتی با مانعی روبه‌رو شدیم، راه دیگری برای ادامه پیدا کنیم. 🚨 البته بیرون آمدن از #دایره_امن به معنای بی‌احتیاطی نیست؛ یعنی از راحت‌طلبی و ترس عبور کنیم و با همت، صبر و استمرار قدمی فراتر از دیروز برداریم. ✨ آدم‌های بزرگ، یک‌شبه بزرگ نمی‌شوند؛ آنها هر روز یک قدم کوچک اما مداوم برمی‌دارند. ▫️🔸▫️🔸▫️🔸▫️ @komjanofficials

  • без подписи

  • 🌙امشب، سه شنبه مجلس توسلی به همراه پذیرایی به ساحت مقدس امام حسن علیه السلام در شب شهادتشان در مسجد مهدوی برگزار میشود ان شاالله همه حاجت روا باشید🤲 🌳برز _مسجد مهدوی تاسیس 1337

  • 🍀به نام خدا🍀 مشترکین گرامی لطفاً جهت جلوگیری از قطع گاز، شماره مصرفی کنتور گاز خود را حداکثر تا تاریخ 1405/05/20 به آقای سید مهدی جلالزاده از طریق پیامک یا در فضای مجازی اعلام نمایید. در صورت عدم اعلام رقم کنتور، مطابق مقررات نسبت به قطع موقت اشتراک گاز اقدام خواهد شد. شماره تماس : 09391202646 با تشکر واحد مشترکین شرکت گاز شهرستان نطنز 🎆🎇🎇🎆🎇🎆 @komjanofficials

  • 🍀به نام خدا🍀 موی سر این مادران زحمت کش موضوعی که باید نسل امروز کُمجان باید بداند و باید به آن اشاره کنم و به خاطرم آمد، این است که در کنار همه رنج‌ها، تلاش‌ها و هنرهایی که بانوان و مادران سختکوش کُمجان بر دوش می‌کشیدند، نکته‌ای ظریف اما پرمعنا نیز وجود داشت که امروز کمتر کسی از آن آگاه است. در آن روزگار، موی بلند، زینت و وقار زن به شمار می‌رفت و هیچ دختر یا زنی موی خود را کوتاه نمی‌کرد. گیسوان بلند را با حوصله می‌بافتند و حتی تارهای مویی که هنگام شانه زدن از سر جدا می‌شد، دور ریخته نمی‌شد. آن تارهای مو را با دقت جمع می‌کردند، می‌تابیدند و از آن ریسمانی بسیار محکم می‌ساختند که برای بافتن طناب که در گویش محلی کمجان «رَسَن» نام داشت. این رسن چنان استوار و بادوام و قابل انعطاف بود که به‌ندرت پاره می‌شد و سال‌ها در کارهای گوناگون خانه و کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گرفت. چه زیباست که بدانیم مادران دیروز، حتی از تارهای موی خود نیز وسیله‌ای سودمند برای زندگی می‌آفریدند؛ زنانی که هیچ چیز را بیهوده نمی‌دانستند و با دستان هنرمند و اندیشه‌ای سرشار از قناعت، از کوچک‌ترین نعمت‌ها نیز بزرگ‌ترین بهره را می‌بردند. شاید هنوز هم در گوشه‌ای از خانه‌های قدیمی کمجان، نمونه‌ای از آن رسن‌ها باقی مانده باشد؛ یادگاری خاموش از هنر، صبوری و تدبیر مادران این سرزمین. 🌼تقدیم به مادران کمجان ای مادر چگونه باید بنویسم برای نسل امروز که تو چه گوهر نایابی بودی و تاب می آوردی زمانیکه دستت را هیزم و طنابی که از کیسوان بلند خودت بافته شده بود، بریده و زخمی می شد حتی یک لحظه در دنیا نیاسودی تمام عمرت در گشتن و دویدن در باغ و صحرا تمام شد قدت را زحمات طاقت فرساخم نموده بود به قربان تن خسته ات که دیگر ندارم فدای بوی پیراهنت که و چارقدت که از تو باقی مانده به فدایت که کوله باری از هیزم بر پشتت نهادی و سبدزردآلو را بر سر می نهادی فدای دستان پینه بسته و سوخته از آتش تنور نانوایی تو خوشی دنیای ما بودی شما مادران کمجان خوشی دنیای ما بودید اگر تمام خوشی‌های دنیا برای ما باشد جای خالی شما مادران را پر نخواهد کرد. روحتان شاد ✍علی جهانی مرداد ۱۴۰۵ 💇‍♂▫️💇‍♂▫️💇‍♂▫️💇‍♂ @komjanoffivials

  • 🍀به نام خدا🍀 « اطلاعیه شماره ۱۵ هیئت امناء قنات کروند» مالکین محترم دشت کروند و مزارع دربا و باباجابر با سلام و احترام، ضمن تقدیر و تشکر از مالکینی که هزینه‌های آبیاری ردیفی و ترمیم اساسی جوی دشت کروند را به موقع پرداخت نموده‌اند، از سایر مالکین نیز خواهشمند است جهت احترام به حقوق دیگران و همچنین پرداخت به موقع مطالبات پیمانکاران مربوطه، حداکثر تا تاریخ ۵ مرداد ۱۴۰۵ نسبت به واریز هزینه‌های آبیاری ردیفی و ترمیم اساسی جوی دشت کروند که به ازاء هر قفیز برابر با ۴۰۰ هزار تومان می‌باشد، اقدام و تصویر رسید بانکی آن را در گروه آبیاری ردیفی دشت کروند ارسال نمایند. لازم به ذکر است هیئت امناء قنات کروند، *عدم واریز هزینه‌های آبیاری ردیفی و ترمیم اساسی جوی دشت کروند هر باغ* را به عنوان مصداق *عدم نیاز مالکین به آبیاری و آبادی باغ خود* تلقی نموده و لذا از تاریخ مذکور به بعد فقط باغاتی که هزینه‌های آبیاری ردیفی و ترمیم اساسی جوی دشت کروند آنها پرداخت شده باشد، توسط پیمانکار، آبیاری خواهند شد. جمعه، ۲۶ تیر ۱۴۰۵ هیئت امناء قنات کروند 💧💧💧💧💧💧 @komjanofficials ‍

  • 🟢 محمددرویش مهمان خانه‌ی ماست! 🟢 ✍️ و ما در عصرگاه پنجشنبه‌، ۸ مرداد، ساعت ۱۹ که سایه‌ها هم در کاشان عطشناکند، میزبان مردی بزرگ، نه تنها به اسم که به اندیشه و سخن هستیم. محمددرویش مهمان خانه‌ی ماست و افتخار رونمایی از کتابش نصیبمان. کتابی که از پایداری ایران می‌گوید در تب و تاب روزهایی که این بینوا وطن ناپایدار جهل و نابخردی‌هاست در این بزم مهمان‌نواز شما هستیم. خانه نقلی کاشان در محله‌ی گذرآب انبار خان، پشت مدرسه‌ی آقا بزرگ میزبان شماست. ✳️ و خبر خوب اینکه شما می‌توانید کتاب را با دست‌نوشته‌ی استاد قبل از روز رونمایی از طریق مجموعه خونه نقلی کاشان تهیه کرده و با آشنایی کامل از حال و هوای کتاب در جلسه حضور یابید. در تابستان گرم کاشان حتما آب به همراه داشته باشید و یا لیوانی، ما در خونه نقلی لیوان یکبار مصرف نداریم، چون سلامت وسبزی زمین را دوست داریم. ♦️تلفن‌های تماس خونه نقلی برای ثبت‌نام: 03155233324_09132765984 #خونه_نقلی #محمد_درویش #پایداری_ایرانی https://www.instagram.com/p/DbH_PfriNq2/?igsh=MXA0b3lhenZqcnU4bQ==

  • 🌸 بسم‌الله الرحمن الرحیم 🌸 از شما اهالی محترم و خانواده‌های گرامی دعوت می‌شود تا در نمایشگاه و بازارچه روستا حضور یابید. ✨ غرفه‌های متنوع فرهنگی، هنری و محصولات خانگی ✨ فضایی صمیمی برای بازدید، خرید و حمایت از تولیدات محلی 🗓 زمان: پنجشنبه و جمعه 📍 مکان: روبه روی حمام تاریخی کمجان حضور گرم شما، رونق‌بخش این رویداد و دلگرمی برگزارکنندگان خواهد بود. منتظر دیدار سبزتان هستیم 💐🌸💐🌸💐🌸💐 @komjanofficials

  • 🍀به نام خدا🍀 🔸خاطرات و علاقمندی من و حاج حسین باقری بعضی خاطره‌ها با گذشت هفتاد و اندی سال، نه‌تنها از ذهن پاک نمی‌شوند، بلکه هر بار که به یادشان می‌افتی، لبخندی شیرین بر لب می‌نشانند. یکی از آن خاطره‌ها برای من، به دوران کودکی و به نام دوست دیرینم، حاج حسین باقری، گره خورده است. آن روزها من کودکی چهار یا پنج ساله بودم و حسین‌آقا نوجوانی پانزده یا شانزده ساله. خانه‌شان در محله بالا بود و او هر از گاهی از کوچه خونی می‌گذشت تا از انبار علوفه، علفی بردارد و به خانه ببرد. منِ کودک، با آن دنیای ساده و خیال‌انگیزم، جلوی راهش را می‌گرفتم و با جدیت می‌گفتم: «اگر یک بار دیگر از این کوچه رد بشوی، گوشت را می‌برم!» او هم با بزرگواری و مهربانی، خودش را به ترس می‌زد و وانمود می‌کرد که از تهدیدهای کودکانه من می‌ترسد. همین رفتار مهربانانه‌اش به من اعتمادبه‌نفس می‌داد و باعث می‌شد هر بار که او را می‌دیدم، دوباره همان جمله را با قاطعیت تکرار کنم. امروز که به آن روزها فکر می‌کنم، می‌بینم چه اندازه بزرگواری در رفتار آن نوجوان نهفته بود؛ نوجوانی که دل یک کودک را نمی‌شکست و با لبخند، دنیای او را زیباتر می‌کرد. پدرش، مرحوم حاج میرزا حسن باقری، مردی متدین، نمازخوان، شریف و خوش‌اخلاق بود. سال‌ها بعد، زمستانی که برف سنگینی باریده بود، من و پسرعمویم از روی شیطنت در کوچه خونی تله‌ای برفی درست کردیم. نخستین کسی که از آنجا عبور کرد، مرحوم حاج میرزا حسن باقری بود. ایشان در آن تله افتاد، اما نه خشمگین شد و نه گلایه‌ای کرد. ما از دور، از شدت خجالت خود را پنهان کرده بودیم، ولی بزرگواری او را هرگز فراموش نکردیم. روحش شاد سال‌ها گذشت. حسین‌آقا راهی تهران شد، کارمند شد، زندگی تشکیل داد و به یکی از خدمتگزاران خوش‌نام و دلسوز کمجان تبدیل شد. در میان عزاداران حسینی مقیم تهران، به‌ویژه در مراسم تاسوعا و عاشورا، از میانداران فعال و اثرگذار بود. او و برادرش، فرهاد باقری، همواره در صف نخست خدمت به هیئت قرار داشتند. هر جا سخن از آبادانی کمجان، کارهای تعاونی، لوله‌کشی آب یا هر اقدام خیرخواهانه‌ای بود، حضور حاج حسین باقری نیز دیده می‌شد. او هیچ‌گاه خود را از مسئولیت در برابر زادگاهش کنار نکشید. امشب، هنگام تماشای فیلم مراسم تاسوعا و عاشورای کمجان، دوباره همه این خاطره‌ها در ذهنم زنده شد. نگاهم روی چهره همان نوجوان دیروز ماند؛ مردی که امروز به سالخوردگی رسیده است. شاید نزدیک به نود سال از عمر پربرکتش گذشته باشد. دیگر توان راه رفتن مانند گذشته را ندارد، اما عشقش به امام حسین(ع) همچنان جوان و استوار است. دیدم که با چهارپایه در میان دسته سینه‌زنی حضور دارد. هر جا دسته حرکت می‌کرد، او نیز همراه بود و هر جا دسته برای لحظه‌ای توقف می‌کرد، روی چهارپایه‌اش می‌نشست تا نفسی تازه کند و باز هم از قافله عزاداران جا نماند. این صحنه برای من بسیار تأثیرگذار بود؛ صحنه‌ای که معنای واقعی اخلاص، وفاداری و عشق به اهل‌بیت(ع) را به تصویر می‌کشید. با دیدن او، خاطرات سال‌های دور دوباره جان گرفت؛ روزهایی که برای برپایی ناهار تاسوعا و عاشورا، با چه عشق و همتی از این خانه به آن خانه در تهران می‌رفت، از خیران کمک جمع می‌کرد و با زحمت فراوان تلاش می‌کرد تا سفره حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با عزت و آبرومندی گسترده بماند. بسیاری از آن تلاش‌ها هرگز دیده نشد، اما خداوند و مردم قدرشناس، شاهد آن خدمت‌های خالصانه بودند. احساس کردم اگر امروز قلم به دست نگیرم، به وجدان خود بدهکار خواهم بود. این چند سطر را نوشتم تا هم خاطره‌ای از مردی شریف ثبت شود و هم ادای احترام و قدردانی کوچکی باشد از پیرغلامی که عمر خود را در راه خدمت به امام حسین(ع) و مردم کمجان سپری کرده است. از صمیم قلب برای دوست دیرینم، حاج حسین باقری، سلامتی، آرامش، عزت و طول عمر با برکت آرزو می‌کنم. خداوند این پیر وفادار اهل‌بیت(ع) را در پناه خود محفوظ بدارد و بهترین پاداش را نصیبش گرداند. بی‌تردید، نام و یاد انسان‌هایی از این دست، تا سال‌های سال در خاطره مردم کمجان زنده خواهد ماند. ✍علی جهانی تیرماه ۱۴۰۵ #خاطره 🍀▫️🍀▫️🍀▫️🍀 @komjanofficials

  • لینک ثبت‌نام رایگان: https://doxa-v.org/register-naj/ به امید دیدار در سه‌شنبه، ۳۰ تیر، ساعت ۱۸ در کتابخانه ملی، تالار اندیشگاه #اخلاق_محیط_زیست #محمد_درویش

  • 🟢 گفتگو درباره کتاب اخلاق محیط‌زیست! 🟢 1️⃣ به آگاهی علاقه‌مندان می‌رساند از سه‌شنبه آینده - ۹ تیر ۱۴۰۵ - به مدت چهارهفته دوره خوانش، بررسی و تحلیل کتاب اخلاق محیط‌زیست به روایت محمد درویش در محل سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، سالن اندیشگاه فرهنگی راس ساعت ۱۸ برگزار خواهد شد. 2️⃣ گفتنی آنکه شرکت در این دوره رایگان است، اما به دلیل محدودیت فضا لازم است که حتما از طریق لینک زیر در باشگاه کتابخوانی ناج ثبت‌نام کنید: https://doxa-v.org/register-naj/ #اخلاق_محیط_زیست #انتشارات_دکسا #محمد_درویش

  • 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 https://t.me/komjanofficials

  • ✅️ در آستانه یکصدمین سالگرد تولد اسکندر فیروز! پژوهشگر حوزه محیط‌زیست گفت: اسکندر فیروز با تغییر ادبیات، تلاش کرد تصور قالبی که حیوانات را صرفاً گوشت متحرک و شکار می‌دید، بشکند. او به حیات‌وحش هویت بخشید؛ از کل و بز، قوچ و میش، تا آهو و گوزن؛ و به جای کلمه شکاربان، واژه محیط‌بان را نهادینه کرد. همزمان با صدمین سالگرد تولد اسکندر فیروز، بنیان‌گذار سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران، محمد درویش، کارشناس و پژوهشگر حوزه محیط‌زیست در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا، ضمن بررسی کارنامه فعالیت‌های او، وی را الگویی بی‌بدیل برای نسل جوان و مسئولیت‌پذیری در قبال سرزمین دانست. درویش در این گفت‌وگو، مهم‌ترین دستاورد اسکندر فیروز را تغییر نگاه و رویکرد به ماهیت محیط‌زیست دانست و گفت: او سازمان شکاربانی را به سازمان حفاظت محیط‌زیست تغییر داد. اسکندر فیروز با تغییر ادبیات، تلاش کرد تصور قالبی که حیوانات را صرفاً گوشت متحرک و شکار می‌دید، بشکند. او به حیات‌وحش هویت بخشید؛ از کل و بز، قوچ و میش، تا آهو و گوزن؛ و به جای کلمه شکاربان، واژه محیط‌بان را نهادینه ... ♦️ ادامه در: www.chtn.ir/x4svY #اسکندر_فیروز #محمد_درویش

  • 🍀به نام خدا🍀 گاهی هیچ واژه‌ای توان قدردانی از این همه مهر، محبت و همدلی را ندارد. خانواده حاج سیدرضا حسینی بر خود وظیفه می‌دانند از همه اهالی شریف و بزرگوار روستای کمجان، خویشاوندان و دوستان و تمامی عزیزانی که در مراسم تشییع، خاکسپاری، مراسم ختم و با پیام‌ها، تماس‌ها و هزینه بنر تسلیت در غم از دست دادن مادر عزیزمان شریک بودند، صمیمانه سپاسگزاری کنند. در روزهایی که گرمای هوا، حضور در مراسم ها را دشوار کرده بود، شما با محبت و بزرگواری، رنج راه و سختی گرما را به جان خریدید و با حضورتان دل‌های داغدار ما را آرامش بخشیدید. این لطف و همراهی، تا همیشه در خاطر ما خواهد ماند. خانواده ما ریشه در کمجان دارد؛ مادرمان سال‌های عمر خود علی الخصوص کودکی و جوانی خود را در این دیار سپری کرد و خاطرات و پیوندهای عمیقی با مردم شریف این روستا داشت. اینکه امروز این همه مهر، احترام و همراهی از سوی شما عزیزان نصیب خانواده ما شد، نشان داد که محبت و صمیمیت مردم کمجان، سرمایه‌ای ارزشمند و ماندگار است. از درگاه خداوند متعال، سلامتی، عزت و آرامش را برای یکایک شما و خانواده‌های گرامیتان آرزو داریم. با نهایت سپاس و احترام خانواده حسینی ▫️▫️▫️▫️▫️▫️ @komjanofficials

  • 🔳به نام خدا 🔳 *فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءࣲ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(سوره یس٨٣)* به مناسبت اولین سالگرد مرحومه حاجیه خانم فاطمه جان فلاح کمجانی و همسر مرحومش حاجی فرج الله حاجی باقری، بخشی از هزینه برگزاری مراسم سالگرد را صرف درمان یک بیمار سرطانی و بخشی دیگر را نیز جهت عمران و آبادی روستای کمجان بحساب صندوق توسعه و عمران این روستا اهدا نمودیم. انشاالله که روحشان قرین رحمت الهی قرار گیرد. *خانواده حاج فرج الله حاجی باقری* _______________________________ صندوق توسعه و عمران روستای کُمجان نیز بابت این عمل خیر خواهانه، فرهنگ ساز و ماندگار از خداوند منان برای مرحومین طلب علو درجات و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزومند است . *روابط عمومی صندوق توسعه وعمران کمجان* https://t.me/komjanofficials

  • الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» *بانهایت تاسف وتالم مادری مهربان و دلسوز را در آرامش ابدی به خاک سپردیم. مرحومه مغفوره حاجیه خانم (( زهرا عباس زاده )) ▪️دوستان عزیز از سخت ترین و مهم ترین لحظات میت، شب اول قبر می باشد. و یکی از مهمترین اعمال و خیراتی که به میت کمک میکند، نماز شب اول قبر است. لطفا همه دوستان این عمل را به جا آورده تا انشالله آیندگان نیز برای ما این خیرات را در شب سختی و تنهایی قبر و برزخ بفرستند.🤲🏻 نحوه خواندن نماز وحشت👇🏻 💫دورکعت است: 1️⃣رکعت اول بعد از حمد آیه الکرسی 2️⃣رکعت دوم بعد از حمد 10سوره قدر بعداز سلام و تشهد می گوییم 👇🏻 ‌ اَللّهُمَّ  صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ " زهرا بنت رضا ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ @komjanoffiials

  • «بسم الله الرحمن الرحیم وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ خبر درگذشت بانوی مؤمنه، حاجیه خانم زهرا عباس زاده همسر مکرمه جناب آقای حاج سید رضا حسینی کمجانی موجب تأثر و تألم عمیق گردید. امروز در جوار رحمت واسعه الهی و میهمان خوان کرم حضرت صدیقه طاهره (س) خواهد بود. اینجانب با ادای احترام به مقام والای آن والده مکرمه، این ضایعه را به فرزندان بزرگوار آن مرحومه جناب آقای سید محمد حسینی وسید مرتضی حسینی ودختران آن مرحومه و بیت شریف و مکرم حسینی، عباس زاده،قاسمی،قیصری،وهاب قلیاقی،حاجی ابراهیم ،شمس کمجانی و سایر منسوبین تسلیت عرض می‌نمایم. از درگاه خداوند متعال برای آن مرحومه مغفوره، علو درجات و برای بازماندگان، صبر جمیل و اجر جزیل مسألت مینمایم. روحش شاد ۱۴۰۵/۰۴/۲۴ سیدمحمدعلی میرمهدی کمجانی رئیس شورای اسلامی روستای کُمجان ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ @komjanofficials