- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 45
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اون خانوم خوشگله تو توییتر
без подписи
وگا وگا🍁 #frog #art
یه خواب خیلی طولانی دیدم. هم خیلی بد بود هم توش خیلی خسته شدم. اکثر خواب هایی که میبینیم بین ۵ تا ۲۰ دقیقه طول میکشن. حالا فرض کن خواب ۳ ساعته چطوریه😀 خواب دیدم برگشتم خوابگاه. یادمه تک تک چیزایی که از پله بردم بالا تا بچینم تو اتاق و اتاقمم هی عوض میشد گمش میکردم بعد یهو تخت یا کمد بهم نمیرسید. همه چیز خیلی خاکستری و چروک و تنگ بود و هوا هم سرد بود دقیقا مثل فیلمای تیم برتون. بعد اون اسباب کشی، یهو صبح شد و باید میرفتیم کلاس. میخواستم برم دستشویی. ولی همه دستشوییا یه صف چند کیلومتری پشت درشون بود و اینطوری بود که کلا بیخیال دستشویی رفتن شدم ولی از صف ها همینو بگم که تا توی راه پله ها هم صف بود. یه لباس چروک زشت پوشیدم با مقنعه چروک تر از خودش. بعد رفتم دم در خوابگاه و همون موقع اتوبوس رفت نتونستم برسم بهش. بعد همین همین اتفاق تا دو سه بار دیگه هم افتاد. یعنی مثلا روز های بعدش هم دوباره از اتوبوس جا موندم و کلا یه بار تونستم سوار شم( روز های بعد که دارم میگم، حقیقتا یک هفته کامل رو داشتم خواب میدیدم و توی اون خوابگاه کهکه ای بودم😭یککک هفتهه) بعدشم که رفتیم دانشگاه و کلاسا چارتاش بهم ریخته بود اصلا یه درسایی اومده بودن مال رشته من نبود اصلا بعضیاش ریاضی بود حتی. بعد این وسط نمیدونم چرا مامان و بابام توی بعضی کلاسا باهام همکلاسی بودن مثلا مامانم همکلاسی کلاس چرتکه بود. تنها دلیلی که کل اون هفته قابل تحمل شد دیدن یکی همکلاسیام بود چون همش سعی میکردم که برم باهاش حرف بزنم ولی نمیشد. همش یا کار پیش میومد یا خودم نمیرفتم جلو چون میترسیدم منو نشناسه. خوابه اینقد طولانی بود حتی یادمه یه ۳ بار رفتم پای اجاق تا غذا درست کنم ولی همش یا کبریت روشن نمیشد یا وسایلام کپک زده بود بعد هردفعه بیخیال آشپزی میشدم. بعد آخر هر روز وقتی برمیگشتم خوابگاه میخوابیدم رو تخت و پتو مینداختم رو خودم و از سوراخ پتو کاغذ دیواری اتاق رو نگاه میکردم که برخلاف همه چی توی خواب که خاکستری بود ولی اون یکی آبی آسمونی بود و از اونجا مطمئن بودم که هنوز دارم خواب میبینم چون رنگ دیوار اتاقم آبی نیست. همه چی خیلی واقعی بود. اینقد واقعی بود که کم کم شک کردم که حتی خواب باشم. هی با خودم فکر میکردم ولی یادم نمیومد من کی برگشتم خوابگاه. و اگه این خوابه پس چرا اینقد جزئیات داره و همه چی طولانیه و همه چی رو دارم اینقد واقعی حسش میکنم. هرکاری میکردم نمیتونستم بیدار بشم انگار توی خوابم گیر افتاده بودم. همون توی خواب هی که هرچی جلوتر میرفت فهمیدم که اینا یک کلکسیونی هست از یهجور میشه گفت ترسای عمیقم که یه مدت باهاشون دست و پنجه نرم میکردم ولی خب خوشحالم که تموم شد ولی ای کاش میتونستم تصویری نشونتون بدم
без подписи
Poster: clockwork orange 🍊 Stanley kubrick @konekochan333
اینستاگرام هم بیاید یه پیج هم اونجا هست asaru_333
Poster: clockwork orange 🍊 Stanley kubrick @konekochan333
без подписи
قبلا سعی کردم اینو به دوست سابقم توضیح بدم و بهش بفهمونم که این چرا آهنگ قشنگیه ولی درک نمیکرد میرفت رپ فارس گوش بده ادیت: ولی خب بازم توصیفشون با کلمه سخته کلا خیلی چیزا توصیفشون با کلمه سخته برای همینه که طراحی و و نقاشی وجود دارن
و دوباره از قرمز به قهوه ای و سپس آبی
و در ثانیه ۳:۳۷ قرمز به درخشان ترین و آتشین ترین حالت خودش میرسه که حتی از نقطه اوج قرمز قبلی هم بالاتره در کل این آهنگ دوتا نقطه اوج داره که به رنگ قرمز هستن و دومی شدید تر از اولیه
اما دوباره در ثانیه ۳:۱۹ ناگهان دوباره به رنگ قرمز میخوریم
از ثانیه ۲:۴۰ ما دوباره رو به آبی میریم ولی آبی ایندفعه فرق داره یهجور میشه آبی آبی اولترامارین و بیشترین شدتش مال ثانیه ۲:۵۳ به بعد هست
و بعد از اون دوباره قرمز کم و کمتر میشه تا دوباره رو به قهوه ای و سپس به آبی بره
ثانیه ۲:۵ این قرمز به اوج خودش میرسه یک قرمز آتشین
نکته اینه که اون آبی نیلی هنوز وجود داره و توی پس زمینست ولی با اون قرمزی که داره زیاد میشه ترکیب نمیشه و ما بنفشی نمیبینیم
قهوه ای که هرچی جلوتر میره به قرمز نزدیک تر میشه
تا ثانیه ۵۹ همچنان رنگ آبی هست ولی بعد اون یک رنگ قهوه ای شروع به ظاهر شدن میکنه
تا ثانیه ۳۰ رنگ آبی نیلی رو میبینم همون آبی که شب روی برکه میوفته و انعکاس نور ماه هم معلومه