tgindex
“کُنْج🕯️🫂”

“کُنْج🕯️🫂”

Статистика
@konj_roomперсидский

-کُنجِ من!

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
19
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
113
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
62
25 постов
Вовлечённость
54,9%
к подписчикам
Постов в день
2,7
всего 26
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • محرم و صفر نداره؛ غمت زندگی منه اباعبدالله❤️‍🩹

  • یا‌ امام رضا.. این دوماه رو برای شب اول قبر ما نگه دار..

  • یعنی واقعا شب آخرِ صفره و دیگه تموم؟ آخه من " یه عالمه گریه به روضه بدهکارم تا خوب نشه زخمات، دست برنمی‌دارم"

  • کُنجِ حرم🤍

  • без подписи

  • من از اون سر به هواهام ..🙃💔

  • 12 авг.451удалён 13 авг.

    t.me/BChatPlusBot?start=sc-OnZSLmp0L5IK شاید نیاز شد؛

  • حاج محمود کریمی – بخش چهارم - زمینه (روز بود، روز روشن)

  • “کُنْج🕯️🫂” pinned an audio file

  • زمینه (روز بود، روز روشن) 🎥 مراسم عزاداری شب بیست‌وهفتم ماه صفر 🗓 دو‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ 🎙 مداح: #حاج_محمود_کریمی 📍 #هیأت_رایة_العباس (علیه‌السّلام) 🏷 #امام_حسن_مجتبی www.fotros.ir

  • قَــتْــلِ صَـــبْــر معني دگر دارد ..

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • شنیدم “سَجِیَّتُکُمُ الکَرَم” امام حسن؛ شما رو رها کنم،کجا برم امام حسن.. 🫂🤍

  • امروز چه روزی بود، سراسر برکت بود الحمدلله💚 همه برنامه ریزی ها برای فردا شب بود که برم چیذر و قصد داشتم امشب خونه بمونم یا برم مزار شهید. اما ته دلم ی حالی بود:) دوست نداشتم که امشب برای امام حسن ع و پیامبر ص کم گذاشته بشه.. بیرون بودم وقتی برگشتم ساعت۵ بود؛ خسته و کوفته اومدم خونه همینجوری که نشسته بودم به خواهرم گفتم دوست دارم بپیچم و برم هیئت:) گفت بزار فرداشب دوتایی بریم .. گفتم خب فرداهم میریم..گفت باشه و رفت بیرون؛ بلافاصله آزاده خانوم پیام داد سلام عزیزم خوبی؟ من به احتمال زیاد امشب برم مراسم حاج محمود چون نمیدونم فردا برسم یا نه ، شما نمی تونی بیای؟ فقط گفتم چه ساعتی میرید؟ بهتون تا۶ خبر میدم:) ساعت۵:۵۱ دقیقه بود که ۳ دقیقه بعدش گفتم ان‌شاالله میام.. نفهمیدم تو ی ربع چجوری حاضر شدم.. فقط تو سرم پلی میشد تو منو رها کنی، کجا برم امام حسن..؟:) و بدونِ هیچی با ی گوشی از این ور تهران رفتم اونور تهران:) ؛ الحمدلله به موقع رسیدیم چیذر و قبل اینکه بریم بالا مهمونِ موکب رأیت‌العباس شدیم ی نص نص مشتی روزیمون شد:) بعد از مراسم داشتیم برمیگشتیم سمت خونه که ازاده خانوم میخواستن برن هیئت اقای مهرداد ملکی نزدیک مقصد هیئت شدیم دیدم عهه:) اینجا هم به موکب بابا اینا نزدیکه هم من اینجارو وقتی هیئت نبوده اومدم.. یهو گفتم منم باهاتون میام:) میدونستم که دیر تموم میکنه.. زنگ زدم بابا و ازشون خواستم بعد از کارشون بیان دنبالم.. خلاصه قسمت شد و دوتایی رفتیم هیئت اقای ملکی :) چقدر به نظرم دور از ریا بود و فضا عجیب به دلم نشست.. الحمدالله بخاطر امشب من ممنونم ازتون که با همه ی رو سیاهی اغوش به روم باز میکنید و نور میتابید به قلبم.. امشب فهمیدم که کُنجِ قلبم عمیقا دوستون دارم و بهتون ارادت دارم آقای غریب🫂💚 ____________۲۷صــفـر۱۴۴۸_____________

  • شه بی صحن و حرم،حسن.. شه بی غسل و کفن،حسین..

  • ضربان دل حسین،حسن.. ضربان دل حسن،حسین..

  • دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد عزا ؛ گاه می‌گوید پدر ، گاهی حسن ، گاهی رضا