tgindex
کوچه مهتاب

کوچه مهتاب

Статистика
@koocheymahtabперсидский

صاحب بهترین پستها شوید.گلچینی از اشعار ناب عاشقانه،دلشکسته،،متفاوت،کلیپهای عاشقانه و غمگین، ترانه های قدیمی و جدید، همه و همه را با ما همراه شوید.ساعات خود رابسازید. مدیریت کانال: مهتاب

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
65
Всего постов
173
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 326
−3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
23
40 постов
Вовлечённость
1,7%
к подписчикам
Постов в день
9,3
всего 173
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
44
1/48двое суток
50
1/72трое суток
54

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جمال سرخ گل در غنچه ‌پنهان است ای بلبل سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم #هوشنگ_ابتهاج درود صبحتان وشین روزتان لبریز از شادی @Nafasogarma

  • چه زیبا میشود هرصبح باران باشد و لبخند یار و صدای چک چک اب و نوای چه چه بلبل ورقص شاخه های گل طلوع مهر از چشمان چون آهوی یار و عطر آویشن به دشت عشق میان چلچراغ آسمان شهر زیبا دختری مغرور که رقصان مینماید لشکر گیسوی مواجش و طوفانی که رعد چشمهایش می هراسد مردچوپان را #سميه_خلج   صبحتون سرشار از همنوازی ناز و نوازش و نسیم و نسترن.... @koocheymahtab

  • به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل زهی خجلت که معشوقش کند بیدار عاشق را.....!! #صائب_تبریزی سلام صبحتون سرشار از مهر و محبت @koocheymahtab

  • با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی؟ بگو گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو غمخوار دل ای مه نیی, از درد من آگه نیی ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو ؟ بر خلوت دل سرزده یک شب درآ ساغر زده آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟ من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو #مهرداد_اوستا @koocheymahtab

  • یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم چرا قصه ی دردو واسه فردا نذاریم عزیزان همه با هم بخونیم که امشب شب عشقه بخندیم و بخونیم بدونیم نمیدم دل به این درد دنیا تموم قصه ها مال فردا کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته کی میدونه که تقدیر تو فرداش چی نوشته یه درمونده یه امروز واسش فرقی نداره....... @koocheymahtab

  • چند وقتیست که درسینه دلم لرزیده شعر عاشق شده ، گویا غزلم لرزیده فکر تو شعرِ سپیدِ شبِ تاریک شده ماه، مجنون شده حتی زحلم لرزیده همچو شهری که شبی در دل آوار رمید پنجِ دِی شد دل و جانم، گُسلم لرزیده آنقدر بی تو دراین قافیه لرزیدم که تنِ مَفعول و فَعولُن فَعَلم لرزیده عشق،تا روز ابد بوده به تقویم ولی شعرِ من قبلِ تو بود و ازلم لرزیده محوِ آغوش تو وصیدِ نگاهت هستم تنگ تر کن بغلت را ، بغلم لرزیده #نگین_محجوب @koocheymahtab

  • مانند آسمان ابری باران گرفته ام طاقت نمانده سر به گریبان گرفته ام حافظ نوشت میرسی اما نیامدی.. اینبار استخاره ی قرآن گرفته ام ادعونِی اَستَجُب لَکُم، آمد چه فایده از این قبیل قول فراوان گرفته ام بگذار روزگار بتازد به غارتم من خاطرات خویش به دندان گرفته ام هر بار گفته ام که خوشم لاف شاعریست یا دل سپرده بودم و سامان گرفته ام آنقدر بی کسم تک و تنها برای خویش باور کنید شام غریبان گرفته ام #مهدی_رستگار @koocheymahtab

  • آنكه گويد عاشقى با وصل درمان ميشود تازه بعد از وصل ميفهمد پشيمان ميشود او نميداند كه بعد از وصلِ ديدارِ نگار شانه اش سنگين ، ز داغ كوه حرمان ميشود عاشقى دوران سوز و هجر يار است از فراق هست آيا عاشقى با وصل درمان ميشود !؟ آنچه موجب ميشود عاشق بسوزد در فراق اصلِ عشق اين است كه تعبيرِ هجران ميشود تا نباشد هجر گل آواز بلبل نشنوى بلبل شوريده دل از غم ، غزلخوان ميشود ليلى و مجنون اگر تمثيلى از عاشق شدند هجر باعث شد چنين اسطوره در دوران شود تيشه ها بر بيستون فرهاد ميزند تا چنين خواست او ثابت كند اين درد بى در مان شود #مهدى_خداپرست @koocheymahtab

  • مَحفِلِ ما مَحفِلِ شِعر اَست و توصیفِ نِگار می سُراییم از دِل و جان، تا بِمانَد یادِگار #دنیـــا_کریمی @koocheymahtab

  • ‏ولی من مطمئنم حتی اونیکه گفت: تو بمان و دگران وای به حال دگران، یه لحظه مکث کرده و تو دلش گفته! " خوش بحال دگران” @koocheymahtab

  • عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دردی به دست سر به بازار قلندر در نهم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست پردهٔ پندار می‌باید درید توبهٔ زهاد می‌باید شکست وقت آن آمد که دستی بر زنم چند خواهم بودن آخر پای‌بست ساقیا در ده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم در سر نشست تو بگردان دور تا ما مردوار دور گردون زیر پای آریم پست مشتری را خرقه از سر برکشیم زهره را تا حشر گردانیم مست پس چو عطار از جهت بیرون شویم بی جهت در رقص آییم از الست #عطار @koocheymahtab

  • یه لحظه هایی تو زندگی شاید خیلی سخت باشه ولی خوبیش اینه که تکلیفت با اطرافیان مشخص میشه @koocheymahtab

  • تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟ با تو اَم! خانه ی تنهایی من دور که نیست آن که با دسته گلی حرف دلش را می زد پرِ درد است ولی مثل تو مغرور که نیست نازنین، عشق که نه، اخم شما قسمت ماست عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور که نیست خواستم دل بکنم از تو ولی حیف نشد لعنتی غیرِ تو با هیچ کسی جور که نیست مشکل اینجاست نگفتی تو به من، می دانم تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست #زهرا_حسینی @koocheymahtab

  • فقط اون لحظه ای که سرپا شد از ته دلم ذوق کردم 🥹❤️ @koocheymahtab

  • تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟ ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه #مولانای_جان @koocheymahtab

  • خاڪِ پاڪِ جانِ من را دستِ خالق آفرید این دلِ غمبارِ من را مست و عاشق آفرید تا که هستم بر مدارش، عاشق و دیوانه ام بر صلیبِ عشقِ خود، جانم چو وامق آفرید مے گدازم همچو شمعے، در دلِ ویرانه ها تا که خالق ، جانِ من پیوسته لایق آفرید کامِ جانم تا برآرم ، در دلِ سوزان عشق جانِ من ، در آتشِ سرخِ شقایق آفرید مست و رندانه بسازم ، شعرِ نابِ عاشقی عشق را با ریشه ام ، هر دم موافق آفرید می نوازم بر سریرِ عشق او ، افسانه ای تا که او جانِ مرا ، اینگونه شایق آفرید آفرین بر خلقتِ جانانه ی آن بی نشان کز زمین و کز زمانم، مست و فارق آفرید می شود ناصر دمادم عاشق جانانه اش خالقِ جانانه جانم ، گرم و صادق آفرید #ناصرعرب_ناصریااا @koocheymahtab

  • میخوام بگم قرار نیست همیشه و همه جا حالت خوب باشه قرار نیست از خودت توقع داشته باشی که من در هرصورت باید حالم خوب باشه نه عزیزم همچین چیزی نیست تو با سرکوب کردن احساساتت چه غم چه شادی نمیتونی در برابر زندگی مقاوم باشی تو باید بدونی لحظه‌ های ناخوشایند رو بپذیری و با پذیرش کامل ازش عبور کنی پس وقتی حال دلت خوب نبود بیشتر از هروقت به خودت مهربونی کن درود دوستان جان .. صبحتان نیکو روزتان عالی با آرزوی آدینه ای همراه با شادابی و تندرستی @koocheymahtab

  • مادر بزرگم آلزایمر گرفت و یه روز، عکس عروسی خودشو روی دیوار دیدوگفت:این زن کیه که آرش منو بغل کرده.. خودش رو فراموش کرده بود ولی پدربزرگم رو نه. میشه گفت عشق همینه و همین. تا آخر ببین و حست رو برام کامنت کن .... بفرست برای اونی که دوست داری باهاش عاشقانه پیر بشی @koocheymahtab

  • ببخشید، یک سکه دوزاری دارید؟ میخواهم به گذشته ها, زنگ بزنم به آن روزها، به دل های بزرگ، به محل کار پدرم، به جوانی مادرم، به کوچه های کودکی، به هم بازیهای بچگی. میخواهم زنگ بزنم به دوچرخۀ خسته ام، به مسیر مدرسه ام که خنده های مرا فراموش کرده، به نیمکت های پر از یادگاری، به زنگ های تفریح مدرسه، به زمستانی که با زمین قهر نبود، به بخاری نفتی که همۀ ما رابا عشق دور هم جمع میکرد... میدانم آن خاطره ها کوچ کرده اند. میدانم تو هم دنبال سکه میگردی. افسوس... هیچ سکه ای در هیچ گوشی تلفنی دیگر ما رابه آن روزها وصل نخواهد کرد... صد افسوس که دوزاریمان بموقع نیفتادإ @koocheymahtab

  • خوب شد آمدی ، از بس که به هم ریخته ام ؛ منطق و عشق و هوس را به هم آمیخته ام ! بغلم کن ، دلِ تنهام ، بغل می خواهد ... روحِ دیوانه ی من ، شعر و غزل می خواهد بغلم کن که تنم یخ زده از بی بغلی ، دهنم تلخ شد از بی شکری ، بی عسلی ! تو شرابی و تویی قندِ مکرر ، جانا ! صنمی ، معجزه ای ! أَسأَلُکَ إِیمانا ... طاقتِ ماندن و صد حادثه دیدن داری ؟ طاقتِ حرف ، ز دیوانه شنیدن داری ؟! می توانی همه ی کار و کَست باشم من ؟ همه باشند ولیکن ، نفست باشم من ؟! نقطه ی عطفِ نگاهِ تو فقط ، من باشم با نگاهت وسطِ مرزِ شکفتن باشم ... ؟ خوب شد آمدی اصلا ، تو که باشی حل است با تو سامانه ی غم های دلم ، منحل است ... باش تا شعر و غزل از لبِ من نوش کنی ، غم و بیتابیِ ایام ، فراموش کنی ... #نرگس_صرافیان_طوفان @koocheymahtab