𝙂𝙄𝙑𝙀𝙉✨🌕
Статистика🎀✨lēt ๓ē l໐งē ฯ໐น / Owner : @Jmxpm ★ . . . . . ★. Sub: https://t.me/+4QPjUokPbQk3YWQ0
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 13
- 1/48двое суток
- 14
- 1/72трое суток
- 16
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
★ #kookmin ★ ‧͙⁺˚*・༓☾ 🪼 @kookminloverx 🪼
ֶָ֢ ❗️❕ ݄ اکانت های زیر رو برای هوسوک، نامجون و پسرا بلاک و ریپورت کنین . — از روش زیر میتونین بلاک و ریپورت کنین : 1. hate > slurs & tropes 2. abuse & harassment > targeted harassment & insults LINK¹ LINK² LINK³ LINK⁴ LINK⁵ LINK⁶ LINK⁷ LINK⁸ LINK⁹ LINK¹⁰ LINK¹¹ LINK¹² LINK¹³ LINK¹⁴ LINK¹⁵ LINK¹⁶ LINK¹⁷ LINK¹⁸ LINK¹⁹ LINK²⁰ LINK²¹ LINK²² LINK²³ LINK²⁴ LINK²⁵ LINK²⁶ LINK²⁷ LINK²⁸ LINK²⁹ LINK³⁰ LINK³¹ LINK³² LINK³³ LINK³⁴ LINK³⁵ LINK³⁶ LINK³⁷ LINK³⁸ LINK³⁹ LINK⁴⁰ LINK⁴¹ LINK⁴² LINK⁴³ LINK⁴⁴ LINK⁴⁵ LINK⁴⁶ LINK⁴⁷ LINK⁴⁸ LINK⁴⁹ LINK⁵⁰ — توي ترندینگ هم شرکت کنید و این جملههارو برای پسری توییت کنید : WE LOVE YOU JHOPE WE ARE PROUD OF YOU JHOPE PLEASE RESPECT JHOPE WE STAND WITH YOU JHOPE FOREVER WITH JHOPE
cr. #edit 匂い km
без подписи
بچه ها امیدوارم از چنل راضی باشید.. 💓
без подписи
ㅤ𓍯 Doll boy 🍨 In ths pck ' #Thv ㅤ
★ #kookmin ★ ‧͙⁺˚*・༓☾ 🪼 @kookminloverx 🪼
ای خدا کیوتارو😭😭 ‧͙⁺˚*・༓☾ 🪼 @kookminloverx 🪼
تو، همان گرمایی هستی ڪه از میانِ سرمایِ بیرحمِ روزگار، راهی به قلبم پیدا ڪردهای... تو را نمیشود فقط دوست داشت؛ تو را باید نفس ڪشید، مثلِ عطرِ باران در ڪوچهای قدیمی ، مثلِ آخرین جرعهی قهوه در شبی ڪه دلت گرفته است... تو آمدی و جهان، برای لحظهای ڪوتاه، دست از بیرحمی برداشت؛ و من فهمیدم بعضی آدمها نه برای آنڪه بخشی از زندگیمان باشند، بلڪه برای آن میآیند ڪه خودِ زندگی را معنا ڪنند... و شاید تو نمیدانی ڪه بودنت چقدر شبیهِ آرامش است... شبیهِ نوری ڪه آرامآرام از لابهلای پردههای شب عبور میڪند و تاریکیِ اتاقِ دلم را روشن میڪند... تو همان اتفاقِ قشنگی هستی ڪه نمیدانستم روزی در میانِ این همه آدم، قلبم را اینگونه به تپش میاندازد... اگر روزی از من بپرسند عشق چه رنگی دارد؟ خواهم گفت: رنگِ چشمهایت، رنگِ غروبهای آرام، رنگِ همان لحظهای ڪه برای اولین بار دلم خواست زمان ڪمی بیشتر کنارِ تو بماند... و اگر تمامِ دنیا روزی از من دور شود، تا وقتی تو باشی، هنوز چیزی برای دوست داشتن دارم... چون بعضی آدمها خودشان یک دنیا هستند؛ و تو، تمامِ دنیایِ منی... 🤎🦌
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
او، شیرینۀ پنهانِ شبهاے من بود ☕️🍪
وای خداا ★ #kookmin ★ ‧͙⁺˚*・༓☾ 🪼 @kookminloverx 🪼
قصرمان پشتسر استوار است و دارد گوش میکند. ورق های کاهی را به نرمی تکان میدهد. ورق هایی که نسیم خنک پشتبام به آنها سیلی میزند. هر کدام از رویا های بینورشان نوشته اند. حتی ورق های کاهی هم به حالشان دل میسوزانند. از چروکی کاغذ ها میشود فهمید، به حال ما خنده پر افسوس میزنند. «دوست دارم به گذشته برگردم و قلبو با همسایه پیرمون عوض کنم؛ چون اون هنوز زندهست ولی من دارم میمیرم!» در پشت نامهها صدای خنده هایمان محفل پشتبام را سردتر میکند. خنده هایمان که برای فرار از دنیا است. چرا که این ورق ها به جز حقیقت حرف دیگری ندارند. آنها آغوش خود را برای تن زخمی و پر از رد سوزن ما باز نمیکنند. آنها تن خونآلود و خسته ما را در بغل نمیگیرند. آنها حتی حرف های محبت آمیزی نمیزنند. پسر بزرگتر جمع ما، که قلباش دیگر توان ادامه زندگی ندارد و به قول خودش مانند بزدل ها میخواهد زندگی را از او بدزدد، میگوید این ورق ها شباهت بسیاری به پدر و مادر هایمان دارد. درست میگوید. ما کودکان پر دردی هستیم. همان هدیه های باز شده و شکستهای که با کاغذ کادو پاره شده برای والدینمان فرستاده شده است... هنگامی که یکی از والدین ما به این قصر میآید، ما بیشتر به حقیقت پی میبریم. آنها به ظاهر میگویند نگران ما هستند، ولیکن در اصل پشت این در ها بخاطر ترک کردن محل کارشان و وقت اضافه ای که بدون حقوق به هدر میدهند...از انواع و اقسام فحش و ناسزا ها استفاده میکنند. درست است. آنها مانند ورق های کاهی هستند. با فرق اینکه ما این ورق ها را روی قلب هایمان میگذاریم. آن ها را به جان میسپاریم و حداقل به آن ها آغوش میدهیم. در صورتی که خانواده هایمان...حتی لایق آغوش هم نیستند. «اگه یک روز به زنده بودنم مونده باشه دلم میخواد برم دریا و خودمو توی آب دریا غرق کنم. واقعا نمیخوام با صدای بوق این دستگاه ها بمیرم!» باز هم ورق های کاهی سخن میگویند. از آرزوی های این هفت دزد کوچک میگویند. از آرزوی عاشقی میگویند که حال اشک در چشمان معشوقاش خیمه زده است. بله...در بین این ورق های کاهی، عاشق و معشوقی هم وجود دارد. با نگاه به آن ها غم و درد های خودم را فراموش میکنم. آن ها خیلی زیبا هستند. مطمئن هستم اگر روزی عاشق بیدار شود و معشوق بیدار نشود...زندگی برای عشق آن ها تمام است. آن ها قول های زیادی به هم دادهاند. شبی ناخواسته یکی از قول های آن ها را شنیدم. «جیمینا، بیا قول بدیم هرکی زودتر مرد اون یکی فردا شبش ساعت 3:13 دقیقه شب خودشو بکشه!» «چرا جونگکوکا؟» «چون من تورو بین 13 تا ستاره پیدا کردم...بدون تو نمیتونم توی بهشت با اون دخترای زشت زنده بمونم! تو حوری بهشت منی!» با دیدن لب های کوچک آن ها، اشک هایم سقوط کرد. آن ها برای این دنیا...بیش از اندازه پاک بودند. ورق کاهی دستانم خیس شد... در نهایت، ورق های کاهی هم برای ما اشک میریزند! به نوشته نعنا تلخ، با کمی ایده و استفاده از دیالوگ کوتاه کتاب به امید دلبستم.
ᅠᅠᅠI am the biggest sea!
😭😭😭
без подписи