tgindex
لوح
@ksharifiRRBперсидский

گشتی در یادداشت های دکتر کامران شریفی

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 225
−6 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
650
23 постов
Вовлечённость
53,1%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
148
1/48двое суток
169
1/72трое суток
182

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • مقاله دکتر علیرضا فاضلی در مورد یک سلامت One Health بخش ۱ آیا استونی می‌تواند اجازه دهد بحران سلامت بعدی نیز غافلگیرکننده باشد؟ چه ارتباطی میان تب خوکی آفریقایی، بیماری‌های منتقل‌شونده توسط کنه، باکتری‌های مقاوم به آنتی‌بیوتیک و آب آشامیدنی آلوده وجود دارد؟…

  • مقاله دکتر علیرضا فاضلی در مورد یک سلامت One Health تا آنجا که "لوح‎بان"فهمیده است، درکی که از مفهوم "یک سلامت" در سپهر عمومی ایران وجود دارد، چیزی از جمله جلسات مشترک بین مسئولین نهادهای دولتی و دست بالا هماهنگی بین آنها است؛ در این استیلای بوروکراسی، و…

  • без подписи

  • 6 авг.458104

    مقاله دکتر علیرضا فاضلی در مورد یک سلامت One Health تا آنجا که "لوح‎بان"فهمیده است، درکی که از مفهوم "یک سلامت" در سپهر عمومی ایران وجود دارد، چیزی از جمله جلسات مشترک بین مسئولین نهادهای دولتی و دست بالا هماهنگی بین آنها است؛ در این استیلای بوروکراسی، و تراکم قوانین و تبصره ها و سامانه‌ها از آن بسیار دوریم. "یک سلامت" چیزی شبیه بستری از تار عنکبوت است که لرزیدن یک تار باید به سرعت پیام خود را برساند، به موقع پردازش شود، تصمیم گرفته شود و به قول کارگردانان: اکشن. برای این کار استقلال دانشگاه، پشتیبانی دستگاه قضایی مستقل، و آزادی گردش اطلاعات و ارتباطات بین المللی لازم است. آزادی علمی هم در پژوهش و هم در بیان نظرات کارشناسی و هم پشتیبانی از علم و گردن نهادن به این مرجع معتبر فکری از سوی سیاستمداران ضروریست. طوری نباشد که دکتر حسین آخانی در کشور ازبکستان آزادی علمی و ارج و قرب بیشتری نسبت به کشور خود داشته و شبه علم و علم کاذب، میدان‌دار باشد. در دو پست بعدی ترجمه مقاله دکتر علیرضا فاضلی در روزنامه‌ای در استونی در مورد "یک سلامت" را بخوانید. کامران شریفی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد ۱۴۰۵/۵/۱۵ لوح

  • ما چو ناییم و نوا در ما ز توست ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست استاد شیرمحمد اسپندار نادره مردی که نفس‌هایش با جان بلوچستان گره خورده بود و دونَلی در دستانش، زبانِ بی‌کلام مردمانی می‌شد که قرن‌ها رنج، نجابت و امید را در سینه خویش پنهان کرده‌اند. از همان کودکی، در خلوت دشت‌‌ ها، آوایی را آموخت ؛ آوایی که روحِ بلوچستان را روایت می‌کرد. می‌گفتند هنگام نواختنش، فرشتگان از آسمان فرود می‌آیند؛ و چه توصیفی زیباتر از این برای هنرمندی که دونلی را نمی‌نواخت، بلکه زندگی می‌کرد. " دونَلی در دستان او تنها سازی از نی نبود؛ روایتِ پیوند و هم‌نفسی بود. صدای او از تشنگی خاک، از سایه کهور و از دل خاطره‌های کهن بلوچ بر می‌خاست و مرهم دل‌هایی ‌شد که سال‌ها در سکوت زیسته‌اند. وی سالیان بسیاری در گمنامی و محرومیت زیست. او نه برای شهرت، بلکه برای انسان، برای سرزمینش، برای طبیعت، برای تاریخ، و برای همه آنان که هنوز زبان دل را در نغمه‌ها جست‌وجو می‌کنند، نواخت. در ۳۱ تیر ۱۴۰۵، گویی آفتاب موسیقی بلوچستان غروب کرد. " دکتر امیررضا شیوانسب رزیدنت بیماریهای داخلی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد ۱۴۰۵/۵/۲ https://t.me/ksharifiRRB

  • ابهامی که نیاز به توضیح دارد. رضا منصوری مجاهدتی بی‌نظیر در تغییر نگرش جامعه علمی به علم داشته است. همین که اساتید دست به قلم برده مقاله نوشته منتشر می‌کنند، ناشی از اشارت‌های وی است؛ گو این که بسیاری همراه با کلاه سر هم آورده‌، شورش را درآورده‌اند. وی در متن اخیرش، به نیاز به توانمند سازی زبان فارسی نیز اشاره کرده است، که مصداقش در نوشته خود اوست. به این جمله توجه کنید: بارها نوشته‌ام که علم در ایران رشد نخواهد کرد مگر در اتصال به بخش دفاعی کشور. اگر بدون توجه به نوشته‌های پیشینش، از جمله کتاب ایران ۱۴۲۷ وی این جمله را بخوانیم، به نظر می‌رسد که وی فقط به امور دفاعی نظر دارد؛ اما از یک دیدگاه هرمنوتیکی باید گفت که منظور وی در واقع این است که حاکمیت فقط در امور دفاعی علم را جدی می‌گیرد و بخش‌های دیگر را به حال خود رها کرده است که آثار اولی را در افزایش  رشد دقت موشک‌ها و گذر از گنبد آهنین اسرائیل و سامانه‌های دفاعی حریفان، و اثر دومی را در رشد تقلبات علمی می‌بینیم. به هر حال، علم در مفهوم ساینس باید رشدی همه جانبه و پایدار داشته باشد و تکیه صرف بر امور دفاعی خطرناک است. یک مثال آن، گرانی و نایابی آمپول انسولین و تکیه بیشتر مردم بر کربوهیدرات‌ها در رژیم غذایی‌شان است که به یک چرخه باطل می‌انجامد، در حالی که نیازشان به پروتیین برآورده نمی‌شود. اگر در صنایع دفاعی جعل داده و تقلبات علمی صورت گیرد، نظام پدافندی کشور و خود کشور فرو می‌پاشد؛ این پدیده زود به چشم می‌آید. اما در سایر دیسیپلین‌های علمی، به ویژه علوم انسانی، ممکن است آثار تقلبات زود به چشم نیاید، ولی به همان اندازه تقلب و داده سازی در صنایع دفاعی خطرناک است. کامران شریفی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد ۱۴۰۵/۰۴/۳۱ https://t.me/ksharifiRRB

  • 21 июл.47163из rmansouri_ir

    یک دهه یادداشت‌های هفتگی! ۱۲ تیر ۱۴۰۵ ✍️ رضا منصوری شاید هم بیش از یک دهه و بیش از ۵۰۰ یادداشت و بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ کلمه که بشود ۲ جلد کتاب. و این علاوه بر مقاله‌ها و کتاب‌های گذشته و جاری من است. بس نیست؟ مدتی است فکر می‌کنم چه حرفی دارم که تاکنون نزده باشم. جز تکرار حرف‌ها و ایده‌ها و نظرهای شخصی خودم در باب علم و سیاست‌گذاری علم و نیاز روز زبان فارسی. می‌توانم موردهایی را پس از حدود پنجاه سال فعالیت جمع‌بندی کنم. زبان فارسی هر شکی داشتم برطرف شده که تا زبان فارسی را برای بیان مفاهیم نوین آماده نکنیم در بهترین حالت ناقل تفکر جدید خواهیم ماند و به مرحلهء آفرینش فکری نخواهیم رسید. این به معنی نفی زبانی میانجی در جهان نیست. زبان هم در واژه خلاصه نمی‌شود. به‌ویژه زبان فارسی که درپذیرش وام‌واژه بسیار توانا است. شلختگی کنونی کاربران زبان فارسی هم بخشی از شلختگی حاکم بر حکمرانی در ایران است که معلوم نیست کِی پایان یابد. در کمتر زمینه‌ای نشانی از جدیت و وارستگی و آراستگی دیده می‌شود. شاید علت‌اش آن است که «رفتن به بهشت» با ظاهری کثیف و شلخته، و زبانی الکن و ناپاکیزه، اشکالی ندارد! سیاست‌گذاری علم در ایران امری بسیار مهم که فعلا تعطیل است. کوشش‌هایی که خود من در چهل سال گذشته کردم، همراه با بسیاری دیگر، منجر شد به فرایندی از نوع پیشرفت در امتداد خَمِ «اِس»، که در مدیریت بنگاه‌ها رسم است؛ اما حالا، در بالای این خَم، در سکون متمایل به سقوط است. پس نسلی با فکر جدید باید «اِس» جدیدی رقم بزند. حتما این نسل پیدا خواهد شد. بارها نوشته‌ام که علم در ایران رشد نخواهد کرد مگر در اتصال به بخش دفاعی کشور. پس از آن است که شاید بخش خصوصی میانجی شود برای گسترش آن. شک ندارم نسل جدید به بلوغی خواهد رسید که بی‌تعارف به این مهم بپردازد. از نهادهای رسمی مانند وزارت عتف و بهداشت انتظاری نمی‌توان داشت. کمیسین مجلس و شورای انقلاب فرهنگی بیشتر مانع‌اند تا مشوق. علم در ایران در محاق است در بهترین شرایط علم مترادف با آموزش عالی گرفته می‌شود، چه در دانشگاه و چه در بیرون دانشگاه. پس ایران بسیار دردها خواهد کشید تا به بلوغی درخور در درک علم برسد. هرجا دیدید صحبت از نخبگان، صحبت از مرجعیت علمی، و یا صحبت از ارزش برای علم می‌شود بدانید یا از سر جهل است یا کسی یا نهادی در کمین سوء استفاده. هنوز تا عمق استخوان در توهم ارزش قائل شدن برای علم هستیم. هنوز نمی‌دانیم معنی آن چیست. هنوز دانشگاه‌های ما بسیار عقب‌تر از آن هستند که حرفی جدی در باب علم بتوانند بزنند. جوانه‌هایی دیده می‌شود اما نهادهای دانشگاهی و سیاسی و فرهنگی ما گول‌تر از این‌اند که عمق فاجعه را دریابند. بعید می‌دانم زودتر از پنجاه سال دیگر نسلی جدید این حرف را دریابد و توانا شده باشد در نهادینه کردن مفهوم علم مدرن. آنگاه است که امید می‌رود تعریف دانشگاه و علم و نقش نهادی آن در جامعه معقول شود و کشور و مردم برای آن هزینه کنند. این هم نتیجه‌گیری کلی من پس از پنجاه سال درگیری در سه زمینه‌ای که عمری علاقه داشته‌ام و دارم. شاید بعد از این ماهی یک‌بار- در اولین جمعهء هر ماه- چند کلمه‌ای بنویسم. اما واکنش‌های روزمره‌ام از رویدادها هنوز دل‌مشغولی من خواهد بود که در جیکستان ایکس خواهم نوشت.

  • یادداشت برگزیده👇👇👇👇

  • 16 июл.562255из lichennews

    وقتی از شوق یک دانشجوی کرد عراقی، توهمی بزرگ در سازمان حسن آباد خالصه ساخته شد روزی ایمیلی از یک دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه سلیمانیه عراق دریافت کردم. او در جست‌وجوی اینترنتی با «موزه گلسنگ‌های ایران» آشنا شده بود و با شور و اشتیاق فراوان می‌خواست نمونه‌های گلسنگی عراق را برای شناسایی به ایران بفرستد. آرزویش این بود که چند هفته‌ای به ایران بیاید، از موزه گلسنگ‌های ایران بازدید کند و روش‌های شناسایی گلسنگ‌ها را از نزدیک بیاموزد. در پاسخ، مطابق مقررات موجود، توضیح دادم که انتقال نمونه‌های زیستی باید در چارچوب قوانین انجام شود و بهترین راه، آغاز یک همکاری رسمی میان دو مرکز علمی است. دانشگاه سلیمانیه نیز دقیقاً همین مسیر را طی کرد. نامه‌ای رسمی برای همکاری به سازمان حسن آباد خالصه ارسال شد. پیرو درخواست دانشجو، معاون بین‌الملل دانشگاه، که خود از دانش‌آموختگان سابق دانشگاه تهران بود، از طریق واتساپ با من تماس گرفت و با توجه به آشنایی خودش از تهران و سازمان، به زبان فارسی از من درخواست کرد که به این دانشجوی فعال دانشگاه کمک کنم. برای پیگیری درخواست همکاری را با سربرگ رسمی دانشگاه دوباره به من هم ارسال کرد که در جریان باشم. همه چیز، در اندازه یک همکاری دانشگاهی کاملاً معمولی بود؛ از جنس همکاری‌ های که هر روز در دانشگاه‌های جهان رخ می‌دهد. اما در « سازمان حسن‌آباد خالصه»، زامبی ها بر همه چیز سلطه دارند و معمولی‌ترین اتفاق‌ها نیز گاه تفسیر دیگری پیدا می‌کند. نامه هنوز از پژوهشکده فراتر نرفته بود که ناگهان عنوان همکاری، جای خود را به مسیر سوءظن تغییر داد. با فعالیت ‌گسترده دو تن از زامبی ها بخصوص زامبی موسپبد ترسو و زامبی خودشیفته هفت خط، کم‌کم زمزمه‌هایی در بدنه مدیریت سازمان شکل گرفت. نامه‌ای که می‌توانست آغاز یک همکاری علمی بین دو کشور باشد، در ذهن برخی مدیران به موضوعی کاملاً متفاوت تبدیل شد. هر بار که زامبی مو سپید از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفت، چیزی به آن افزوده می‌شد؛ همان حکایت قدیمی «یک کلاغ، چهل کلاغ». دیگر سخن از گلسنگ، آموزش، و موزه گلسنگ نبود. سخن از ترس بود. از سوءظن خطرناکی بود. از روایت‌هایی که هیچ نسبتی با واقعیت علمی‌ نداشت. نهایتا، نتیجه دلخواه زامبی ها شکل گرفت، دانشجوی عراقی هرگز به ایران نیامد. هیچ نمونه‌ای به موزه گلسنگ‌های ایران ارسال نشد. هیچ پروژه مشترکی شکل نگرفت. نامه رسمی دانشگاه سلیمانیه، نیز هرگز پاسخی دریافت نکرد. چند سال از این اتفاق گذشته است. ماه گذشته،، همه نمونه‌های گلسنگ دانشجوی عراقی را در باغ گیاه‌شناسی سلطنتی کیو در لندن تحویل گرفتم. نه کسی امنیت‌ملی انگلستان را در خطر دید، نه کسی توهم تبادل اطلاعات خطرناک در سرش‌شکل گرفت، نه کسی به فکر توطئه افتاد. حال بر روی این نمونه‌های کردستان عراق، با پیشرفته‌ترین امکانات آزمایشگاهی در حال مطالعه‌ هستم و شاید کشف گونه جدید و .... دانشجوی عراقی نیز هم‌چنان مشتاق تر از ‌گذشته و در جست‌وجوی بورسیه دکتری در یکی از دانشگاه‌های معتبر اروپاست. از دست این زامبی های سازمان حسن آباد خالصه، حتی پژوهشگران کشور های همسایه هم در امان نیستند، آسیب این ها فراتر از مرزهای ایران نیز رفته، و بالاخره گلسنگ‌های کردستان عراق، راه خود را پیدا کردند؛ اما نه به سمت و سوی ایران بلکه به سمت سوی بریتانیا. آنچه، در این مدت از دست ایران رفت، فقط چند نمونه گلسنگ عراقی نبود؛ فرصتی بین المللی بود برای‌گسترش فعالیت ‌موزه گلسنگ‌های ایران، ساختن اعتماد بین المللی، آموزش یک پژوهشگر جوان و علاقه مند کردستانی و آغاز همکاری علمی میان دو کشور همسایه. این روایت، بیش از آنکه درباره گلسنگ و گلسنگ شناس ایرانی باشد، درباره حضور مداوم زامبی ها در مراکز علمی ایران و بهای از دست رفتن اعتماد در حکمرانی علم در ایران است. به نظر بزرگ‌ترین خسارت، آن تبادل نمونه یا شخصیتی علمی نیست که از کشور خارج شده یا موزه یک کشور نابود گردیده؛ بلکه آن فرصتی است که به این زامبی های معلوم‌الحال اجازه فعالیت در سمت مدیرانی در مراکز علمی می دهند تا هرگز نگذارند فرصتی دیگر برای ساختن ایران آینده در این سرزمین شکل بگیرد. محمد سهرابی گلسنگ‌شناس خبرنامه گلسنگ @lichennews

  • این هم یک کوری آموزشی و پژوهشی دیگر👇👇👇👇

  • 9 июл.653713из manfekrmikonan

    مصطفی کسروی در سال ۱۳۰۲ در تربت حیدریه متولد شد. مدتی، نوازنده ارکستر انجمن موسیقی ملی به رهبری روح‌الله خالقی بود و از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۳ در ارکستر سمفونیک تهران نوازندگی می‌کرد. کسروی از سال ۱۳۴۱ به مدت یک سال ریاست هنرستان موسیقی تبریز را در دست داشت و از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۳ رهبر ارکستر نکیسا در رادیو تهران بود. مصطفی کسروی در سال ۱۳۵۶/۱۹۷۷ همراه با خانواده راهی آمریکا شد.یکی از آثاری وی به نام «ماهور» قطعه‌ای است که با تاثیری عمیق از موسیقی ایران ساخته شده بود. روزنامه هرالد بلینگهام نیز ضمن مصاحبه با کسروی، در صفحه نخست روزنامه عکس از او به چاپ رساند و از او به عنوان هنرمندی نام برد که ایران آنرا از دست داده و آمریکا بدستش آورده است. کسروی پس از این کنسرت راهی ایران شد ولی ثمره فعالیتش در این دوره تنها ساخت یک قطعه کوتاه به سفارش شبکه سه تلویزیون بود. خود او می گفت: «دیگر کسی مرا به یاد نداشت ومن هم پس از مدتی به ناچار به آمریکا بازگشتم.» در پیوست کاست ها یادداشت جالبی برای شنوندگان نگاشته: «این آهنگها برای رقص و پایکوبی نیست. خواهش دارم هرگاه وقت کافی برای شنیدن دارید این آهنگها را گوش کنید.»

  • موسیقی مهمان👇👇👇

  • 29 июн.81313из avaze_sorkh

    جلسات نقد و مباحث نظری انجمن نویسندگان کودک و نوجوان با همکاری هورام و انتشارات گل‌واژهٔ توس برگزار می‌کند: «۲۱ اُمین نشست مجازی به مناسبت انتشار کتاب گیتی‌نامه» 🔸با حضور: گیتی فلاح رستگار 🔸سخنرانان: سلمان ساکت سیدعلی کاشفی خوانساری محمّدجواد مهدوی رویا یدالهی شاهراه ⏰زمان: سه‌شنبه، ۹ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۲۰ 🔗لینک برگزاری نشست (آنلاین): https://meet.google.com/dox-ofoa-zyy 📌شرکت در این نشست برای همهٔ علاقه‌مندان آزاد است. #اطلاع_رسانی @Avaze_Sorkh instagram.com/Salmansaket.Official @Golvajehtoos

  • ۳۹ سال پیش در چنین روزی ۷ تیر ۱۳۶۶، مردم بی‌دفاع سردشت در معرض بمباران شیمیایی صدام قرار گرفتند. سردشت، یک هشدار کوچک بود و پیش درآمد حلبچه، با این که صدام هشدار این حمله شیمیایی را داده بود. حلبچه نیز هشدار دیگری بود که صدام داد. کسی که با مردم خودش چنین رفتاری می‌کرد، پیام می‌داد که این دفعه در زدن بمب شیمیایی به تهران، اگر مجبور شود، تردیدی ندارد. چه خاصیتی در دو واژه "حزب بعث" بود که در دو کشور در کاربرد بمب شیمیایی علیه مردم خود تردیدی نداشتند و هر دو کشور به گردابی هایل فرو افتادند که نجاتشان بسیار سخت است. ۱۴۰۵/۰۴/۰۷ https://t.me/ksharifiRRB

  • سرنوشت تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶، در غیاب سرداری که آزمون خود را پس داده بود، آموزنده است. وقتی فقط یک نیش انگشت پای سردار می‌توانست سرنوشت تیم را عوض کند، اما سیاست نوک پایش را چید. ۱۴۰۵/۰۴/۰۷ https://t.me/ksharifiRRB

  • 7 июн.1 553810

    سطح استفاده بهینه از هوش مصنوعی را چگونه می توان تعیین کرد؟ اتکاء به هوش مصنوعی به طور فزاینده‌ای رو به صعود است، گویی دانش‎آموزان و دانشجویان در آینده نزدیک دیگر بدون استفاده از هوش مصنوعی نتوانند قدم از قدم بردارند و تکیه بر آن چنان زیاد شده که اگر آموزش فعلی از ریل خارج نشده باشد، احتمالاً باید به نوع دیگری از آموزش فکر کرد. اما قضیه آن چنان هم صاف و ساده نیست. پیش فرض فعلی احتمالاً بر این قرار است که همیشه و به همین راحتی و به همین مفتی می توان از هوش مصنوعی استفاده کرد. اما داستان چنین نیست. این که خیالمان راحت باشد که با هوش مصنوعی دیگر زمان دود چراغ خوردن به پایان رسیده و با چند تا سئوال مشکلات را حل می کنیم، هم احتمالاً بسیار خوش بینانه است. فعلا انتظار می رود که میزان گرایش به هوش مصنوعی، با هر عواقبی که برای آن تصور می کنند، رو به افزایش باشد. لذا یک رویکرد چند وجهی و چند رشته ای و بیناعلمی باید در نظر گرفت که این موضوع "لوح‎بان" را به یاد موضوع کتاب علم اطلاعات به عنوان بیناعلم" به قلم کارل استفانوس دو بیر به ترجمه همکار ارجمند دکتر محسن نوکاریزی، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد می اندازد. ' نگاهی به این پست از یک نویسنده و مترجم پرکار که متخصص مغز و اعصاب نیز هست بیندازید. مغز انسان در مصرف انرژی بسیار با صرفه تر از هوش مصنوعی است؛ درست است که مصرف برق هوش مصنوعی خیلی بالا است، اما زمان پردازش برای رسیدن به تحلیل، تفسیر، نتیجه و تصمیم گیری و تشخیص را بسیار کوتاه می کند. همکاری مغز و هوش مصنوعی کجا سر به سر می شود؟ در زبان انگلیسی یک فعل بسیار خوب برای این سر به سر کردن به کار می رود: Break even که علاوه بر آن، احتمالاً باید از عبارت Trade-off یا "بده‎بستان" نیز کمک گرفت که تا بتوان این شرایط را توصیف کرد. ' هم اینک، دانشجویانی که نگارنده با آنها در تماس است و به خاطر شرایط جنگی امتحاناتشان مجازی است، در استفاده از هوش مصنوعی تردید نمی کنند. در کنار این شرایط جنگی، دانش آموزان هم به حضوری شدن امتحاناتشان معترضند؛ احتمالاً تکیه دانش آموزان و دانشجویان بر هوش مصنوعی بیش از چیزی است که تصور می کنیم. ' آموزش همانند هر امر مدرن دیگری، مثلاً بهداشت، به زیرساخت نیاز دارد و برای هوش مصنوعی، برق یک زیرساخت مهم است. با ناترازی در برق زود باید گوشی دستمان بیاید که ممکن است از این بابت دچار مشکل شویم. با اتومبیلهایمان که بهره وری آنها از سوخت با استانداردهای دنیا فاصله زیاد دارد، می بینیم که چه بلایی بر سر محیط زیست و هوای شهرهایمان می آوریم. با ناترازی برق و قیمت غیرواقعی آن چون منبعی از انرژی همانند سوخت، ممکن است دستمان در استفاده از هوش مصنوعی هم چندان باز نباشد. برای درک این مطلب باید به مصاحبه کاوه مدنی با سی ان ان و نکات ظریف آن توجه کنید و با پست دکتر تقی کیمیایی اسدی مقایسه کنید. ' همین موضوع نشان میدهد که آموزش و برنامه ریزی برای آن چقدر به بهینه بودن مصرف بودجه و انرژی باید توجه کند و این که یک ساختار واحد در سطح یک کشور، برای آموزش کل کشور برنامه ریزی کند و به آموزگاران برای ابتکارات فردی و محلی میدان ندهد، چقدر از رده خارج است. نتایج پذیرفته شدگان در کنکور دانشگاه به نحو فزاینده ای نشان از طبقاتی شدن ورود به دانشگاه‎ها دارد. نگارنده خوف آن دارد که ناترازی برق و امکان استفاده از هوش مصنوعی باز هم به زیان لایه های نابرخوردار اجتماع شود که به امکاناتی چون کامپیوتر و لپ تاپ و تبلت و موبایلهای پیشرفته دسترسی ندارد ' در هر حال، این یک سئوال پژوهشی در امر آموزش است: چگونه استفاده از هوش مصنوعی را بهینه کنیم و توازن بین کار کشیدن از مغز و استفاده از هوش مصنوعی را تعیین و آموزش دهیم، به نحوی که دانش آموزان و دانشجویان و نیز مربیان (آموزگار و استاد دانشگاه) به جای اسارت و بردگی، ارباب هوش مصنوعی باشند؛ همانطور که بخش دوم نام کتاب علم اطلاعات به عنوان بیناعلم": بازاندیشی در علم، روش و عمل است. " کامران شریفی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد ۱۴۰۵/۰۳/۱۷ https://t.me/ksharifiRRB

  • کوری آموزشی و پژوهشی ۵۷: پوست چه کسی در این بازی انتشار مقاله کنده می‎‌شود؟*‌ استاد یا دانشجوی دکترا ادامه از بخش ۵۶ https://cdn.sharghdaily.com/servev2/oPhS4UIpOtFX/i1kub06DEUw,/05.pdf همکار ارجمند دکتر محمد صال مصلحیان، ریاضیدان برجسته و رئیس دانشکده…

  • 2 июн.1 7651311

    کوری آموزشی و پژوهشی ۵۷: پوست چه کسی در این بازی انتشار مقاله کنده می‎‌شود؟*‌ استاد یا دانشجوی دکترا ادامه از بخش ۵۶ https://cdn.sharghdaily.com/servev2/oPhS4UIpOtFX/i1kub06DEUw,/05.pdf همکار ارجمند دکتر محمد صال مصلحیان، ریاضیدان برجسته و رئیس دانشکده ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد متنی در روزنامه شرق در نقد سخنان وزیر محترم علوم منتشر کرد که نکات برجسته و ارجمندی دارد. اما این داستان یک روی دیگر سکه نیز دارد. " حال دانشجویان دوره دکترا خوش نیست. راه اندازی دوره های دکترا، بدون پژوهانه مناسب و بدون این که دانشجویان همانند یک شهروند صاحب حق و حقوق، پشتوانه مالی داشته باشند، خوش نخواهد شد. مطابق سرمایه گذاری که می‌کنید و پولی که می‌دهید، انتظار داشته باشید. " با تمام فشارهای اقتصادی و اجتماعی که بر دانشجویان دوره دکترا وارد می‌آید، اگر بار اصلی موتور دانشگاه که پژوهش روشمند و نمایۀ غیرقابل چشم پوشی آن پژوهش، یعنی انعکاس به صورت یک مقاله معتبر را فقط بر دوش دانشجو بگذاریم، باز هم وزارت، دانشگاه، اساتید و در انتها جامعه از آسیب دیدن دانشجو صدمه می‌بینند. از این رو "لوح‎بان" بر آن شد که آن روی سکۀ نظرات دکتر صال مصلحیان را به قلم خود باز هم در روزنامه شرق که امروز منتشر شد، نشان دهد. امید که همین دو مقاله موجب توجه به مسئله دردمندی دانشجویان، از جمله #هراس_اقتصادی به ویژه که در دوره‌های کارشناسی ارشد و دکترا جدی است، شود؛ چون رنجی که می‌برند هزینه‌های سنگین اجتماعی، روانشناختی، و اقتصادی دارد. نگاه و تجربیاتتان در همین زمینه را برای کانال "لوح" بفرستید. ادامه در بخش ۵۸ * با الهام از کتاب پوست در بازی به قلم نسیم نیکلاس طالب کامران شریفی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد ۱۴۰۵/۰۳/۱۲ https://t.me/ksharifiRRB