tgindex
لامکان
@lamakaanарабский

کانال اصلی ⬅️ سرای حلمی https://t.me/snhelmi

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
125
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
74
21 постов
Вовлечённость
59,2%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
21
1/48двое суток
24
1/72трое суток
25

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • واپس منگر دمی و در پیش مباش با خویش مباش و خالی از خویش مباش خواهی که غریق بحر توحید شوی مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش باباافضل کاشانی

  • وگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندی بیابان‌های بی‌مایه پر از نوش و نوایستی مولانا

  • با همه خلق جهان گرچه از آن بیشتر بی‌ره و کمتر به رهند تو چنان زی که بمیری برهی نه چنان چون تو بمیری برهند سنایی

  • https://youtube.com/shorts/7M59eFzuLiI?feature=share

  • مرا کـَز عشق بِه ناید شعاری مبادا تا زیم جز عشق کاری فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی‌خاکِ عشق آبی ندارد غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحب‌دلان را پیشه این است جهان عشقست و دیگر زرق‌سازی همه بازیست الّا عشقبازی اگر بی‌عشق بودی جان عالَم که بودی زنده در دوران عالَم؟ کسی کز عشق خالی شد فسرده‌ست گرش صد جان بوَد بی‌عشق مُرده‌ست اگر خود عشق هیچ افسون نداند نه از سودای خویشت وا رهاند؟ نظامی خمسه - خسرو و شیرین

  • https://youtu.be/-V-IwN1uDvA

  • عطار، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شمارهٔ ۶۳ اگر تو عاشقی معشوق دور است وگر تو زاهدی مطلوب حور است ره عاشق خراب اندر خراب است ره زاهد غرور اندر غرور است دل زاهد همیشه در خیال است دل عاشق همیشه در حضور است نصیب زاهدان اظهار راه است نصیب عاشقان دایم حضور است جهانی کان جهان عاشقان است جهانی ماورای نار و نور است درون عاشقان صحرای عشق است که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است در آن صحرا نهاده تخت معشوق به گرد تخت دایم جشن و سور است همه دلها چو گلهای شکفته است همه جان‌ها چو صف‌های طیور است سراینده همه مرغان به صد لحن که در هر لحن صد سور و سرور است ازان کم می‌رسد هرجان بدین جشن که ره بس دور و جانان بس غیور است طریق تو اگر این جشن خواهی ز جشن عقل و جان و دل عبور است اگر آنجا رسی بینی وگرنه دلت دایم ازین پاسخ نفور است خردمندا مکن عطار را عیب اگر زین شوق جانش ناصبور است

  • به دیدن جهانی در دانه‌ای شن، و آسمانی در گلی وحشی؛ بی‌کرانگی را در کف دستت نگاه دار، و جاودانگی را در یک ساعت. ویلیام بلیک

  • https://youtu.be/Nemkb1Y0OP8

  • https://youtube.com/shorts/myL4fdpIObI?si=xjZPu1MOCcXp3HHg

  • https://youtu.be/xaB1odNtLvo

  • 25 июн.752из snhelmi

    ما صبح سر از خمار بالا داریم در نام تو پیمانه‌ی دریا داریم چون در شب تاریک سفرها کردیم در وقت سحر بسی خبرها داریم حلمی ❤️‍🔥 @SNHELMI 🦅

  • شب تاریک روح از سن خوآن دِ لا کروز ۱. در شبی تاریک، با عشقی سوزان و بی‌قرار، ـ چه سعادتی! ـ بی‌آنکه کسی مرا ببیند، بیرون شدم؛ در حالی که خانه‌ام در آرامش فرو رفته بود. ۲. در تاریکی و در امان، از نردبان راز، در جامه‌ای مبدّل، ـ چه سعادتی! ـ در تاریکی و نهان، در حالی که خانه‌ام در آرامش فرو رفته بود. ۳. در آن شب خجسته، در نهان، بی‌آنکه کسی مرا ببیند، و خود نیز چیزی نبینم، بی هیچ نور و راهنمایی دیگر، جز آن شعله که در دل من می‌سوخت. ۴. همان نور مرا رهبری می‌کرد، استوارتر از آفتاب نیمروز، به سوی جایی که او چشم به راه من بود؛ او را نیک می‌شناختم، و آنجا هیچ‌کس جز او نبود. ۵. ای شب راهنما! ای شبی دل‌انگیزتر از سپیده‌دم! ای شبی که عاشق را با معشوق خویش یکی ساختی و عاشق را به خودِ عشق بدل کردی. ۶. بر سینهٔ گل‌بار من، که تنها برای او نگاه داشته شده بود، او آرمید و به خواب رفت؛ و من در آغوشش داشتم، و نسیمِ سروها بر او باد می‌زد. ۷. آنگاه که گیسوانش در نسیم که از برج می‌وزید، شناور شد، با دستِ لطیف خویش بر گردنم نوازشی زد، و هر حس و ادراکی از من رخت بربست. ۸. در بی‌خودیِ محض گم شدم، سرم بر سینهٔ محبوبم آرام گرفته بود؛ از خود و از همه چیز رها شدم، و در میان سوسن‌ها، فراموشِ جهان، همهٔ اندوه‌ها و دغدغه‌هایم را واگذاشتم.

  • https://youtube.com/shorts/vvvgy-A8_Xw?feature=share

  • https://youtube.com/shorts/nPwAiQyhjmo?feature=share

  • https://youtube.com/shorts/ABGjBiy9DS0?si=obB_ioYibLn8Mq1H

  • https://youtube.com/shorts/qY6opTbqUMw?feature=share

  • https://youtu.be/aqfpl_n5qRs?si=gA_ZZEN3E9JJ9EGd

  • https://youtu.be/eMYfeNXpTrM?si=qFkbiVOp7frNswIb