tgindex
لیلا.
@leylanevisМузыкаперсидский

باشد که مایه آرامش شما شویم.🪴✨💚^ میشنومت3>: @ItsLeybot خودمونی‌تر: @leylazanjebili

Последний пост
27 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
174
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
147
21 постов
Вовлечённость
84,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
129
1/48двое суток
147
1/72трое суток
159

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آهنگی که در‌باره‌ش هست :)

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • این داستان یکی از مشهورترین و غم‌انگیزترین عاشقانه‌های قرون وسطی بوده و هست و قرن‌هاست که الهام‌بخش نقاشان، شاعران و آهنگسازان‌ـه.

  • видео или голосовое, без подписи

  • در روزگاری که شوالیه‌ها برای افتخار می‌جنگیدند، جوانی دلیر به نام تریستان در خدمت پادشاهی به نام مارک زندگی می‌کرد. تریستان برادرزاده و وفادارترین شوالیه پادشاه بود و او را همچون پدر خود دوست داشت. روزی پادشاه تصمیم گرفت با شاهزاده‌ای زیبارو به نام ایزولد ازدواج کند. ایزولد در سرزمینی دور زندگی می‌کرد و تریستان مأمور شد او را با احترام به دربار بیاورد. تریستان پس از سختی‌های بسیار، به سرزمین ایزولد رسید و او را برای این ازدواج همراه خود کرد. سفر بازگشت با کشتی آغاز شد؛ سفری که قرار بود آغاز یک زندگی جدید برای ایزولد باشد. اما سرنوشت، نقشه دیگری داشت. مادر ایزولد برای آنکه دخترش و پادشاه همیشه عاشق یکدیگر بمانند، معجون عشقی جادویی آماده کرده بود و سفارش کرده بود که این نوشیدنی فقط در شب عروسی به آن‌ها داده شود. در میانه سفر، بر اثر یک اشتباه، تریستان و ایزولد از همان جام نوشیدند. در همان لحظه، همه چیز تغییر کرد. آن دو بی‌اختیار و عمیق عاشق یکدیگر شدند؛ عشقی که نه از روی انتخاب، بلکه گویی از سرنوشت سرچشمه گرفته بود. اما این عشق، ممنوع بود. ایزولد نامزد پادشاه بود و تریستان وفادارترین شوالیه او. با وجود تمام تلاششان برای فراموش کردن یکدیگر، هر بار که از هم دور می‌شدند، رنجشان بیشتر می‌شد. عشق و وظیفه در برابر هم قرار گرفته بودند؛ اگر به عشقشان وفادار می‌ماندند، به پادشاه خیانت می‌کردند و اگر از هم جدا می‌شدند، قلبشان می‌شکست. سرانجام راز آن‌ها برملا شد. پادشاه مارک، که هم خشمگین بود و هم دل‌شکسته، میان بخشش و انتقام سرگردان ماند. در برخی روایت‌ها، تریستان تبعید می‌شود و ایزولد نزد پادشاه می‌ماند. اما دوری، آتش عشقشان را خاموش نمی‌کند. سال‌ها بعد، تریستان در نبردی زخمی مرگبار برمی‌دارد. تنها کسی که می‌تواند او را درمان کند، ایزولد است. او پیامی برای ایزولد می‌فرستد و قرار می‌گذارند اگر او پذیرفت بیاید، کشتی با بادبان سفید بازگردد و اگر نیامد، بادبان سیاه برافراشته شود. ایزولد بی‌درنگ راهی دریا می‌شود. اما همسر تریستان، که از این عشق دیرینه آگاه بود، از روی حسادت به او دروغ می‌گوید و خبر می‌دهد که کشتی با بادبان سیاه در راه است. تریستان، با این باور که ایزولد هرگز بازنخواهد گشت، آخرین امیدش را از دست می‌دهد و جان می‌سپارد. چند لحظه بعد، کشتی با بادبان سفید به ساحل می‌رسد. ایزولد خود را به کنار پیکر بی‌جان تریستان می‌رساند. او را در آغوش می‌گیرد، نامش را صدا می‌زند، اما دیگر دیر شده است. از شدت اندوه، قلب ایزولد نیز تاب نمی‌آورد و او در کنار معشوقش جان می‌دهد. در یکی از روایت‌های افسانه‌ای، تریستان و ایزولد را کنار هم به خاک می‌سپارند. پس از مدتی، از مزار تریستان بوته‌ای از زالزالک می‌روید و شاخه‌هایش تا مزار ایزولد امتداد پیدا می‌کند. هر بار که مردم آن را قطع می‌کنند، دوباره رشد می‌کند و دو قبر را به هم پیوند می‌دهد. انگار حتی مرگ هم نتوانسته بود آن دو را از یکدیگر جدا کند.

  • видео или голосовое, без подписи

  • داستان "تریستان و ایزولد" تا امروز نمادی از عشقی شده است که میان عشق و وظیفه، سرنوشت و انتخاب، وفاداری و احساس گرفتار می‌شود؛ عشقی که پایانش وصال نیست، بلکه جاودانگی در خاطره‌هاست.

  • видео или голосовое, без подписи

  • Tristan and Isolde.

  • видео или голосовое, без подписи

  • دوباره بیایید با همدیگه غصه بخوریم :)

  • видео или голосовое, без подписи

  • و شاید زندگی همین باشد؛ دل‌خوش کردن به چیز‌های کوچک. به چایِ داغی که آرامت می‌کند، پنجره‌ای که باز می‌کنی، دل‌خوش کردن به درختان، به برگ‌ها، به صدای باران، به گلدان‌های کنار پنجره، به آغوشی که پناهت می‌شود، به نورِ آفتابی که بی‌صدا روی صورتت می‌نشیند. شاید زندگی، همین جزئیاتِ ساده‌ای باشد که هر روز از کنارشان می‌گذریم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • زندگی را با نور، با مهربانی و با چیزهای سبز، قابلِ تحمل‌تر کن.

  • видео или голосовое, без подписи

  • در نور بمان و خوب باش و خوب زندگی کن؛ به خاطر فرصتی که دوباره به تو داده نخواهد شد... لذت ببر و هیجان داشته باش و تلاش کن و برای اتفاقات خوب، منتظر نمان و توقف نکن و چشم به دست‌های خداوند ندوز؛ بهترین‌ عکس‌ها وقتی گرفته می‌شوند که اصلا حواست نیست و نایستاده‌ای و زل نزده‌ای به هیچ دوربینی و از هیچ‌کسی توقعِ پیدا کردن طلایی‌ترین زاویه را نداری. بهترین و ناب‌ترین اتفاقات هم به همین شکل؛ درست زمانی رخ می‌دهند که فکرش را نمی‌کنی و انتظارش را نمی‌کشی و داری در عادی‌ترین صورت ممکن، زندگی‌ات را می‌کنی و راهت را می‌روی و هیچ توقعی از هیچ‌کس نداری. اصلا برای خوشبختیِ بیشتر، گاهی باید خودت را به حواس‌پرتی بزنی و هیچ دقت و تمرکز بالایی روی هیچ‌چیز و هیچ‌کس نداشته باشی... -نرگس‌صرافیان‌طوفان

  • видео или голосовое, без подписи

لیلا. — tgindex