tgindex
Safe-Zone(چنانچه چنل را چک نمیکنید، لفت دهید)

Safe-Zone(چنانچه چنل را چک نمیکنید، لفت دهید)

Статистика
@lfhishereперсидский

Aye here's as messy as my life. So... Safe Sanctuary for everyone. • @Latelatenightbot • • http://t.me/BluChtBot?start=6ea4a000b9dfad8b8a49 •

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
168
Всего постов
168
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
587
+3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
38
40 постов
Вовлечённость
6,5%
к подписчикам
Постов в день
24,0
всего 168
Упоминаний
43
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
52
1/48двое суток
59
1/72трое суток
64

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • آواتار ریواچ کنید خیلی خوش میگذره

  • ببخشید مگه همین دیروز تازه وارد ۲۰۲۶ نشدیم منظورتون چیه 😭😭✨

  • 15 авг.27из jisvio

    کانسپت اینکه کمتر از ۵ ماه دیگه ۲۰۲۶ جدی جدی تموم می‌شه و من عملاً نه هیچ گوهی از امسال فهمیدم و نه خودم گوهی خوردم.

  • همه‌ی فایل‌ها و چت‌ها و تاریخچه‌های گوشی‌م رو میتونی چک کنی ولی هیچوقت ازم نخواه بوک‌مارک‌های ao3 رو نشونت بدم✨

  • وقتی از خواب بیدار شد، دیگه اون سخمت خشمگین نبود. آروم شده بود، یه هویت جدید پیدا کرده بود و بعضی روایت‌ها میگن همینجا تبدیل شد به حتحور، الهه‌ی عشق و شادی و موسیقی. همون نیرو، ولی یه شکل دیگه. و انسان‌ها؟ نجات پیدا کردن. نه به‌خاطر رحم و بخشش بلکه به لطف…

  • رع دستور داد یه عالمه آبجو درست کنن. هزاران هزار کوزه. بعد یکی از مواد قرمزرنگ (تو بعضی روایت‌ها اکر، تو بعضیا آب‌انار) رو ریختن توش تا رنگش بشه دقیقا مثل خون. شب، قبل از اینکه سخمت دوباره بره سر کار، این آبجوی خون‌رنگ رو ریختن رو زمینایی که قرار بود سخمت…

  • سخمت فقط تنبیه نکرد بلکه رفت تو حالت جنگ. آدما رو تیکه‌پاره میکرد، تو خون راه میرفت، و از این کار لذت میبرد. انگار یه چیزی توی وجودش آزاد شده بود که دیگه نمیشد جمعش کرد. اسطوره‌شناس‌ها بهش میگن bloodlust. شب که میشد برمیگشت پیش رع و میگفت چقدر حالش خوبه، چقدر…

  • یه روز، خیلی خیلی قدیم، وقتی خدای خورشید یعنی رع هنوز خودش مستقیم رو زمین حکومت میکرد، یه مشکلی پیش اومد. رع دیگه پیر شده بود. استخوناش نقره‌ای شده بودن، گوشتش طلایی، موهاش لاجوردی. یعنی دیگه اون شکوه اولیه رو نداشت. آدمای رو زمین هم که این ضعف رو دیدن، شروع…

  • یه روز، خیلی خیلی قدیم، وقتی خدای خورشید یعنی رع هنوز خودش مستقیم رو زمین حکومت میکرد، یه مشکلی پیش اومد. رع دیگه پیر شده بود. استخوناش نقره‌ای شده بودن، گوشتش طلایی، موهاش لاجوردی. یعنی دیگه اون شکوه اولیه رو نداشت. آدمای رو زمین هم که این ضعف رو دیدن، شروع کردن پشت سرش پچ‌پچ کردن، توطئه چیدن، حتی بعضیاشون علنا میگفتن بیاید از شرش خلاص شیم. رع از این قضیه خبردار شد. ناراحت شد، اما تنها تصمیم نگرفت. رفت با بقیه‌ی خدایای بزرگ مشورت کرد. با نون، با شو، با تفنوت، با گب و نوت. یه جورایی مثل یه جلسه‌ی هیئت‌مدیره‌ی خدایان. نون بهش گفت: چشم خودت رو بفرست پایین، بذار آدما رو ادب کنه. رع قبول کرد. چشمش رو که یه نیروی جدا از خودش بود، یه جور تجلی خشمش، فرستاد پایین و اون چشم تبدیل شد به سخمت، الهه‌ی شیرسر. معنای اسمش she who's powerful بود. سخمت رفت پایین، وسط آدما و شروع کرد یه تنبیه کردنشون و نوشیدن از خونشون.

  • عرضم به حضورتون که

  • امشب براتون از اینکه بانو سخمت چجوری تقریبا بشریت رو نابود کرد و رع چطور جلوش رو گرفت میخوام بگم✨ History/Mythology Class

  • عاشقتونم

  • اجازه بدید

  • https://t.me/lfhishere/14403 نوا اس فن جی

  • 14 авг.18из Latelatenightbot

    https://t.me/lfhishere/14403 نوا اس فن جی

  • انی‌ویز

  • بله ناخدا https://t.me/lfhishere/14400

  • 14 авг.22из Latelatenightbot

    بله ناخدا https://t.me/lfhishere/14400

  • آیا آماده‌ی اسطوره‌شناسی از مصر هستید؟ 😔🤝✨