- Последний пост
- 27 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
فهمیدم رضایت داشتن خیلی بهتر از فکر کردن بهش. منظورم اورتینکه. وقتی انقدر بهش فکر میکنی و فکر میکنی که تهش چیزی جز یه خستگی مسخره که داره خفهت میکنه باقی نمیمونه. درواقع بهش فکر میکنی تا تهش راضی بشی و به چیزی که از قبل باور داری برسی، ولی آرومت نمیکنه. چون بدتر ذهنت رو بهم میریزه و همون رضایتی که داشتی رو کمرنگ میکنه. انقدر کمرنگ که برای پیدا کردنش باز رو میاری به فکر کردن بیش از حد. ولی وقتی خودت رو یاد بگیری، دستت بیاد که چطوری باید به خودت احترام بذاری و سر هر موضوعی ذهن و افکارت رو قربانی نکنی، بالاخره آروم میشی و اون رضایتی که همیشه دنبالش بودی سراغت میاد. همه چی درست میشه، زمان بده. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/mor_anai
نمیدونم من پیر شدم یا همش بخاطر موقعیت جغرافیایی. نمیدونم من خستم یا همش بخاطر دی ماهه. نمیدونم امید کمرنگ شده یا بخاطر اینه که امید کلی از همسن و سالام پر پر شدن. نمیدونم من دیگه حوصله چیزی رو مثل قبل ندارم یا بخاطر اینه که وقتی میرم بیرون و خیابون شلوغ میبینم دی ماه میاد جلوی چشمم. نمیدونم بخاطر چیه، شاید همه چی از (بچه ها نخندینا) شروع شد. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/HXXXNOLD
زیر بارونی قدم میزنم که قطراتش انقدر با شدت فرود میان که انگار دارن بهم سیلی میزنن. ولی برام مهم نیست. انگار که بی حس شدم نسبت بهش. نه تنها به این، بلکه به همه چیز. خنثی شاید کلمه بهتری براش باشه. نه که برام مهم نباشه، اتفاقا هست. شاید بیشتر از همه چیز. بالاخره هیچکس راحت از دست از زندگی و آرزوهاش نمیکشه. هیچوقت هیچ اتفاقی راحت و آسون نمیفته. همیشه پشتش کلی اتفاق دیگهست که مثل دومینو به هم وصلن و کافیه که یکیشون بیفته تا بقیه بدون اینکه بدونن دارن چیکار میکنن پشت بندش خودشون و بندازن زمین. همیشه همین بوده. آدما بدون اینکه حتی به خودشون زحمت بدن قبل از پیروی از کسایی که مثلا صلاحشون رو میخوان یکم تحقیق کنن و چشم بسته خودشون رو بهشون نسپرن، مثل دومینو عمل میکنن. مسخره بنظر میرسه. ولی حقیقت همینه. همیشه همین بوده. مثل همون دو روز دی ماه که هنوز برفش بند نیومده. انقدر باریده که همه جا سفید شده. حتی تو اون دو روز انقدر برف اومد که همه جا قرمز شد. انقدر سرده که حتی گرمای تابستون هم نتوسته یخ زدگیش رو آب کنه. مثل یه طوفانی که اومد و همه چیزو بهم ریخت. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/fallengel13_vmin
امیدواری همیشه تنها چیزی بود که باعث میشد ادامه بدم و کم نیارم. امید به چیزایی که باعث میشد اون حس خستگی از بین بره و به خودم افتخار کنم. همیشه هم جواب میداد. مهم نبود کار بزرگی بود یا کوچیک، مهم این بود که از پسش برمیومدم. مثل همیشه. چون نمیتونستم پشیمونی رو تحمل کنم. حداقل خستگی خیلی بهتر از اون بود. میدونی، همه اینا بخاطر این بود که به خودم ثابت کنم که اگه بخوام میتونم بهش برسم. اون حس خواستن زیاد بعضی وقتا انقدری میشد که طوری براش تلاش میکردم که انگار چندروز بود که چیزی نخورده بودم و گرسنگی تنها چیزی بود که خودش رو نشون میداد. اون گرسنگی همون نتیجه بود. نتیجه ای که باید براش صبر میکردم و دست از ادامه دادن نمیکشیدم. چون بالاخره اون حس خستگی کمرنگ میشه و از بین میره ولی مهم اینه که امید کم کم جاش رو میگیره و همه چی دوباره تکرار میشه. تکراری برای ادامه دادن بهتر. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/mariaswords
چشمام رو میبندم و دوباره خودمو زیر پتو پنهان میکنم. انگار که اون میتونه ازم محافظت کنه. مهم نیست از چی، مهم اینه که دیگه قضاوتی درکار نیست. مهم اینه قرار نیست ولم کنه و بره، برعکس تو که تنها چیزی که بهم دادی دلتنگیای بود که مهمون ناخوندهی قلبم شده و فکر میکنه که هنوز اینجایی. ولی با بیرحمی رهام کردی و زدی زیر همه حرفایی که زده بودی. و من سردرگم و حیران از این همه اتفاقایی که افتاد ولی دم نزدم، چون دلتنگی برای خاطراتمون قشنگ تر از فرصت دادن دوباره بهت بود تا برای بار دوم رهام کنی. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/aastroma
خسته از خوب بودنی که تنها نتیجهش نادیده گرفته شدن بیشتر بود. خسته از کافی نبودن و تلاش برای اثبات کردنش؛ ولی یکم دیر فهمیدم که اگر نخوان توی واقعی رو ببینن، مهم نیست چیکار براشون بکنی، هیچوقت قرار نیست کافی باشی. میگن فرار کردن خوب نیست ولی فیلم دیدن و زندگی تو دنیای اونا حتی شده برای چند ساعت، باعث میشه ذهن خستم کمتر بهم سخت بگیره و بهشون فکر نکنم. و بعد دوباره تکرار میشه. خوب بودن و تلاش کردن، نه چون که میخوام به بقیه ثابتش کنم، چون این منم. حتی اگه کافی نباشم. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/orionixxxxx
قبل از اینکه براتون بذارم یچیزی رو بگم من نسبت به کلماتی که گفتید خیلی رندوم فقط چیزی که به ذهنم رسید رو نوشتم قرار نیست اون توصیف حالتون باشه یا همچین چیزی صرفا یه نوشتهست که کلمات انتخابی شما رو داخلش قرار دادم
این پیام رو فور کنید؛ سه کلمه که حال الانت رو توصیف میکنه بگو؛ من از روی اون سه کلمه، یه متن اختصاصی برات مینویسم. جوین باشید ⬸ جوین باشید Limit : 5ch
без подписи
فصلی که کسی تو رو نفهمید؛ چون همون فصل، خواننده رو بیشتر از همیشه بهت نزدیک کرد. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/HXXXNOLD
فصلی که خودت رو جمع کردی و ادامه دادی. چون قهرمانها از همونجا ساخته میشن. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/vkooki0
فصلی که هیچکس حالت رو نفهمید. چون همونجا شخصیتت عمق گرفت. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/ar_archive
فصلی که هیچکس از جنگی که توی سرت بود خبر نداشت. چون قویترین نبردهای داستان، همیشه بیصدا اتفاق میفتن. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/ISOFRRAAMST
فصلی که خودت رو بخشیدی. چون از اونجا به بعد، دیگه فقط زنده نبودی، زندگی میکردی. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/BloodPhoenixy
فصلی که به خودت شک کردی چون نویسنده میخواست نشون بده حتی قویترین شخصیتها هم یه جایی کم میارن، ولی مهم اینه که دوباره بلند میشن. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/justmenotlie
فصلی که از یه آدم دل کندی چون بعد از اون، دیگه همون آدم قبلی نبودی. داستان از اونجا رنگ تازهای گرفت. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/CROWNIXv
فصلی که دوباره شروع کردی چون هیچچیز برای یه نویسنده قشنگتر از این نیست که شخصیتش بعد از زمین خوردن، دوباره از صفر شروع کنه. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/DESIREEot
فصلی که هیچکس کنارت نبود چون همون فصل ثابت کرد میتونی روی پای خودت بایستی و این دقیقا چیزیه که نویسنده دوستش داشت. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/teak00k_1985
فصلی که هنوز نوشته نشده چون نویسنده مطمئنه بهترین قسمت داستانت هنوز نرسیده و پایان واقعی، از چیزی که فکر میکنی قشنگتره. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/mor_anai