tgindex
T

The Life of Aria

Статистика
@lifeofariaанглийский

@AriaShadravan

Последний пост
09:08
Последнее чтение
ещё не заходили
Постов за неделю
6
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
английский
В каталоге с
16 авг.
Подписчики
204
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
34
21 постов
Вовлечённость
16,7%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
7
1/48двое суток
8
1/72трое суток
8

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اگه به یه مقام یا ثروتی رسیدی، یکم صبر کن. حتی اگه بشه چند سال صبر کن. اول یاد بگیر چجوری مدیریتش میخوای کنی. چجوری میتونی بیشترش کنی! این خیلی مهمه. چرا میگم چون منم توی این شرایط بودم. وگرنه الان اینجا نبودم. متوجه میشی چجوری باید رفتار کنی. شرکتامون تماما بخاطر من زنده موندن. هیچ وقت هم سر خواهرام بخاطرش منت نزاشتم چون من بلد بودم. من وقتی ماشین خودمو اوردم تهران، فقط ۳ بار باهاش بیرون رفتم. مورب هم پارک کرده بودم که وقتی درب پارکینگ هم کامل باز میشه، معلوم نباشه؛ چون میدونم اینکار توی جامعه امروزی فخر فروشیه که بخوام به کسی چیزی رو نشون بدم. نمیدونم منظورمو گرفتین یا نه!.

  • نه عزیزم از کتابم دیگه نمیزارم چون میخوام کامل بعد انتشارش بخونیش. اون جمله های بالا هم خلاصه شده بخش هایی از کتابه که مطمعنم منظور رو دقیق و کامل نمیرسونه

  • میخوام باهام همراه شی. یه باغ بزرگ. سمت راست درخت های بزرگ با گل های سفید و سمت چپ با گل های صورتی. وسط یه راه قدیمی هست. چند ساله کسی از اونجا نرفته برای همین سبز شده. نشستی. به روبه رو خیره شدی. از فاصله دور. به درخت بزرگ سبز بدون گل. خورشید از سمت چپ داره غروب میکنه. ابر ها دارن محو میشم. یاد خوشحالی های گذشته میوفتی. خنده های پی در پی. کار های مسخره که باعث شادی خودت و دیگران میشد. چه دوستی هایی داشتی. کیا اومدن و رفتن. کلی یادش بخیر... . چشماتو ببند. کاملا آزاد. تصورش کن. شاید سخت باشه ولی اینو همیشه یادت باشه؛ هرچیزی زمان و ارزشی داره. هیچ وقت همدیگه رو فراموش نکنید. جدا نشید. از حال همدیگه باخبر بشین. حتی اگه بحثی کردین فراموش کنید. چون ما سعی میکنیم خاطرات خوب رو به یاد بیاریم. پس محدودش نکنید❤️ همش معنی جمله زیر بود : اگر قایقی داری، برو؛ قایقرانان را پیدا کن و فراموششان نکن. اما اگر قایقت سوخت؛ بمیر.

  • سوال کن. نترس. میخوای بشناسیش؟ پس بپرس. من ترس از پاسخ دادن رو گذاشتم کنار. چون از پنهان موندن خسته شدم. آره، وقتشه تو هم بزاریش کنار. الان که دارم مینویسم معنی جمله زیر رو تازه فهمیدم. توهم بهش فکر کن : تنها یک قایق در اتاقی خالی. درب را گشود. یارش قایق بود... امید داشته باش❤️

  • شب زود بخواب. صبح ساعت ۵ بیدارشو. یه دوش ۱۰~۱۵ دقیقه بگیر. این آهنگ رو پلی کن. برای خودت یکم وقت بزار، صبح برای توعه. برای اینکه بهترین خودت باشی. اینجوری هم انرژی برای خودت داری هم دیگران رو پر انرژی میکنی❤️

  • جوابشو پیدا کردم. خوش آیند نیست؛ ولی بهتره بگم. چون، از افراد اطرافمون میترسیم. اینکه بازخوردشون چی میتونه باشه. نگاهشون بعد این موضوع به من چطوری قراره باشه. ترسی که خودمون سازندشیم! زیاد راجبش فکر نکنید... درست نمیشه. یه خصلته. ولی یادت باشه، من همیشه همیشه کنارتم❤️🙂

  • جایی که دلتنگی از حد بگذرد، چشم ها به حرف می آیند، با الفبای اشک، آرام و بی صدا

  • صدایم کرد، یک صوت قدیمی همان لحن عجیب و سرد و بی جان شناختم، آمدم با شوق بسیار دریغا! نیستی و یادت ماند در جان تمام شهر را گشتم پی تو که شاید باز بینم روی ماهت نمیدانم کجا رفتی و ماندی فقط خالی شده جای نگاهت

  • یادت باشه، آدما به اندازه ای که مهربونن، احمق نیستن. گاهی سکوت میکنن، چشم می بندن، می بخشن، و از خیلی چیزها میگذرن. نه چون حقیقت رو نمیفهمن؛ بلکه، ارزش بعضی آدم ها رو بیشتر از اشتباهاشون میبینن. اما هر قلبی ظرفیتی داره، هر صبری روزی تموم میشه. هر مهربونی روزی به انتهای خودش میرسه. یا با بی ارزش شدن یا با مرگ...

  • چرا ما هیچ وقت نمیتونیم خود واقعیمون باشیم؟ جوابی براش ندارم. هزاران جواب داره. مطلق نیست. شاید تقصیر منه که بهش فکر میکنم! شایدم نه. ولی هرچیزی باید جوابی داشته باشه. اما این... نه. شاید هنوز به اون سطح از عمقش نرسیدم. همچنان دنبالتم. میخوام بشناسمت. نه از روی کنجکاوی. چون نمیفهممت. شایدم فهمیدمش ولی بخاطر همون خصلت اینکه نمیتونم خود واقعیم رو نشون بدم، جوابش برام گنگ. نمیخوام بدون جواب ازت جدا بشم... همیشه همراهتم. چون دوست دارم🖤

  • بی رحم نیستم؛ محتاطم. شاید توی نگاه اول فکر کنی برام بی اهمیتی؛ ولی همیشه دارم راجبت فکر میکنم. دوست دارم باهم باشیم؛ اما نمیتونم. انتخابم جداییه. از جواب دادن به سوال ها خسته شدم. از اینکه باید توضیح بدم خستم. شاید دارم راه اشتباهی رو میرم. اما از انتخابش خوشحالم. پروازی که راهنماش خودمم. یاد یه اسم افتادم... {پرواز بدون سقوط}

  • نمیدونم؛ اگه از اول هم نبود، اینجوری میشد؟ شاید سرنوشت‌ واقعی باشه. توی تاریکی خودم گیر کردم. ولی ارزششو داشت؛ اینکه درک کنم. فهمیدم همون لحظه باید کنار یار باشم، نه بعدا. چون ممکنه دیگه چراغش خاموش بشه و دلش سرد. ولی، به چه قیمت ... تموم شدن خودم؟ آره؛

  • درست میگی. فراموش کردم؛ عشق رو فراموش کردم، غذا خوردن رو فراموش کردم، خوابیدن رو فراموش کردم، باورهام رو فراموش کردم، دوست داشتن رو فراموش کردم، پس، زندگی رو هم فراموش میکنم.

  • خلاصه گویی نمیتونم کنم. بعضی هاتون برداشت اشتباهی از حرف های من دارید. از این به بعد واضح صحبت میکنم

  • دورم الان خالی شده. دایرم کوچیک تر شده. شاید اشتباه کردم! ولی از اشتباهم راضیم. بیشتر فکر میکنم. نه راجب افراد قبلی. درباره افراد جدید. چون دیدم عمیق تر شده. واضح میگم؛ از فخر فروشی متنفرم. داری، برای خودت داری. دارم، برای خودم دارم. میخوای نشون بدی؟ بیننده خوبی هستم. فکر میکنی برتری؟ شنونده خوبی هم هستم. هرچقدر هم تلاش کنی، من مثل تو نمیتونم باشم. چون دلال نیستم. صحبتم دقیقا با توعه ... متحول شو. همچنان دست برتری داری؟ دیگه مخاطب من نیستی

  • کم کم یاد بگیر، حرف نزن. چون یا اهمیت ندادن، یا اشتباه فهمیدن، یا یادشون رفت.

  • نمیتونم سکوت کنم. اینکه میبینم داری خودتو بخاطر دیگران تحقیر میکنی یا مورد تحقیراشون قرار میگیری که فقط خودتو اثبات کنی، آزارم میده.

  • #آخرین_پست دیگه از محتوای کتابم نمیزارم

  • فاصله ها بلندتر، دیدار ها کوتاه تر ... میروم؛ این بار نه برای چند روز، بلکه برای همیشه.