tgindex
عصیانِ ادبیات

عصیانِ ادبیات

Статистика
@literarygirllперсидский

دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور صفحه اینستاگرام: _literaryrebellion@ @Isyanhearsyoubot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
31
Всего постов
40
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
427
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
62
40 постов
Вовлечённость
14,5%
к подписчикам
Постов в день
4,4
всего 40
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
64
1/48двое суток
73
1/72трое суток
79

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.21из asman_rr

    • حافظ: زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست نرگسش عَربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان نیم شب، دوش به بالین من آمد، بنشست سر فرا گوش من آورد به آوازِ حزین گفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟ عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند کافر عشق بُوَد گر نشود باده پرست برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تُحفه به ما روزِ الست آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم اگر از خَمرِ بهشت است وگر بادهٔ مست خندهٔ جامِ می و زلفِ گره‌گیرِ نگار ای بسا توبه که چون توبهٔ حافظ بشکست

  • پیرهَن می‌بِدَرَم دم به دم از غایتِ شوق که وجودم همه او گشت و من این پیرهَنم سعدی

  • Live, Laugh, Love.

  • به خودم افتخار می‌کنم که شب‌های زیادی، درست مثل امشب، تا این ساعت غرقِ کتاب و متن و شعر و نثر و ادبیاتم؛ غرقِ چیزی که دوستش دارم و برایش تلاش می‌کنم. چون می‌دانم تا همین‌جای راه، ثانیه‌به‌ثانیه‌اش را زندگی کرده‌ام و از لحظه‌هایم بیهوده نگذشته‌ام. من به خودم افتخار می‌کنم. برای تمام شب‌هایی که بیدار ماندم، خواندم، نوشتم، فکر کردم و ادامه دادم. برای تمام تلاش‌هایی که شاید همیشه نتیجهٔ دلخواهم را نداشته باشند، اما در جای درستِ مسیر، مرا به آدمی تبدیل می‌کنند که می‌خواهم باشم. من از تک‌تک این ثانیه‌ها استفاده کردم و همین بس که حتی یک ثانیه را به بطالت نگذرانده باشم. که هر لحظه، هرچند کوچک، سهمی از خواندن، نوشتن، اندیشیدن و ساختنِ خودم داشته باشد. کــیمیاکــریم‌زاده ۵/۲۳

  • 13 авг.5192из bazrarghavan

    «چای ما را شبیه هم می‌کرد...»

  • ناگهان آمدی، چون طوفانی در مرداد.

  • 13 авг.удалён 14 авг.

    عصیانِ ادبیات pinned ««فروردین» ماهی که سال با یادِ نیاکان آغاز می‌شود!»

  • الهی قربونت برم چقدر انرژی گرفتم از این پیام با محبت و مهرت زیبا. بسیار بسیار لطف داری و خیلی خرسندم که تلاش‌هام جواب داده و محتوا به جونت نشسته❤️‍🔥.

  • یه وقتایی نسبت به محتوای چنل‌ها وسواس می‌گیرم و دائم چکشون می‌کنم. درحدی که اول اونا باز می‌کنم بعد میرم سراغ کار خودم. حالا چنل توهم برای من این مدلی شده ✨ و برخلاف بقیه جاها که نسبت بهشون واکنش خنثی دارم و هرچی هستن برام تفاوتی نداره نسبت به چنل تو واکنش پویایی داره ذهنم و صرفاً پذیرش هرآنچه هست، نیست.

  • امیدوارم که لذت برده باشی ایرانیِ غنی از تاریخ و فرهنگ❤️‍🔥.

  • و دوستان عزیزم، این فقط دربارهٔ فروردین نیست؛ اسم تک‌تک ماه‌های تقویم فارسی داستان خودش را دارد. اگر این‌ها را کنار هم بگذاریم، در واقع داریم یک تکه از جهان‌بینی ایران باستان را از روی تقویم می‌خوانیم.

  • فروردین، ماهی‌ست که در فرهنگ ایرانی در مرز میان پایان و آغاز ایستاده است. جایی که یادِ نیاکان با زایش دوبارهٔ طبیعت و آغاز سال نو به هم می‌رسند.

  • بنابراین فروردین نام ماهی است که نامش از «فروشی» گرفته شده؛ فروشی مفهومی مینوی در دین زرتشتی است که با نیروی محافظ، سرشت مینوی انسان و نیاکان پیوند دارد. فروردین ماهِ پیوند با نیاکان و آغاز دوباره است. فروردین هم از نظر فرهنگی اولین ماه سال است و هم از نظر نجومی و تقویمی با شروع بهار پیوند دارد.

  • چرا این اسم را روی اولین ماه سال گذاشتند؟ اینجاست که داستان جذاب‌تر می‌شود=) در سنت زرتشتی، فروردین نام ماه نخست سال است و با فروشی‌ها ارتباط دارد. در سنت‌های مربوط به پایان سال، روزهایی وجود داشت که فروشیِ درگذشتگان به جهان مادی بازمی‌گشتند! انگار تصور می‌کردند که سال قدیم دارد تمام می‌شود؛ نیاکان به دیدار زندگان می‌آیند؛ طبیعت دوباره زنده می‌شود؛ و بعد جهان وارد چرخه‌ای تازه می‌شود. این نگاه باعث شد آغاز سال، فقط یک تغییر عدد در تقویم نباشد. آغاز سال، یک بازگشت بود. بازگشت طبیعت. بازگشت فروشی‌ها. و بعد، آغاز دوبارهٔ زندگی🌱. (پیشنهاد می‌کنم انیمیشن کوکو رو ببینید).

  • پس خودِ «فروردین» از کجا آمده؟ این اسم که ریشهٔ اصلی آن به فروشی / Fravaši در زبان اوستایی برمی‌گردد، در گذر زمان در زبان‌های ایرانی تغییر شکل پیدا کرد و در فارسی به صورت فروردین درآمد. فروردین ← فرَوَشی فروشی ← یک مفهوم مینوی در جهان‌بینی ایرانی باستان.

  • و از همین واژه است که بعدها صورت‌هایی مانند «فروهر» و «فروردین» در زبان‌های ایرانی پدید آمدند!

  • در باور زرتشتی، مفهومی وجود داشت به نام «فرَوَشی» که در اوستایی به صورت Fravaši آمده است. فروشی را نمی‌شود دقیقاً با واژهٔ امروزیِ «روح» ترجمه کرد؛ مفهوم پیچیده‌تری دارد. می‌توان آن را نوعی جنبه یا نیروی مینویِ محافظ و پیشاپیشِ انسان دانست که با سرنوشت و کمال او ارتباط دارد.

  • اما در این میان، یک باور قدیمیِ عجیب وجود داشت: مردگانِ نیک، واقعاً از جهان زندگان جدا نشده‌اند!

  • وقتی زمستان رو به پایان می‌رفت، طبیعت کم‌کم از خواب بیدار می‌شد. یخ‌ها آب می‌شدند، گیاهان دوباره سبز می‌شدند و روزها بلندتر می‌شدند. انسان هم خودش را برای یک آغاز تازه آماده می‌کرد^^

  • تصور کن هزاران سال پیش، در سرزمینی که بعدها آن را ایران می‌نامیم، انسان‌ها به آسمان نگاه می‌کردند و گذر فصل‌ها را دنبال می‌کردند. برای آنها سال فقط یک عدد روی تقویم نبود. هر ماه، بخشی از نظم بزرگ جهان بود و نام هر ماه معنایی داشت.