tgindex
لـــیـلـــے

لـــیـلـــے

Статистика
@llleiliiiМузыкаперсидский

اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ خوشحال میشم اگه باشین :)) 🆔 @ShadiRazmshoar حمایت از کانال: https://donito.me/shadi

Последний пост
31 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
37
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
455
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
207
37 постов
Вовлечённость
45,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 37
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
98
1/48двое суток
112
1/72трое суток
121

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آیین تو را که دوست می‌دارم، در آمدن به آیینی‌ست ورود به شهرستان ساده‌ای. وقتی باز می‌آییم تا در مراسم شامگاهی بارانی، ردیف فروتن چراغ‌ها را بنگریم و نور‌های حل شده در خیسی خیابان را یا مصرع طویلِ درختان را با قافیۀ مکرّر کاج‌های آبی فام در تشبیه ابلهانه‌تری…

  • آیین تو را که دوست می‌دارم، در آمدن به آیینی‌ست ورود به شهرستان ساده‌ای. وقتی باز می‌آییم تا در مراسم شامگاهی بارانی، ردیف فروتن چراغ‌ها را بنگریم و نور‌های حل شده در خیسی خیابان را یا مصرع طویلِ درختان را با قافیۀ مکرّر کاج‌های آبی فام در تشبیه ابلهانه‌تری هجرانی که باغ می‌خوانده‌ست قصیده‌ای که توصیف دورانی گذشته است با این آسمان کوتاه دوستتان دارم حتی وقتی توقّف ما کوتاه‌تر از دست‌های شماست با این همه آسمانی که تنها به شما منجر شد، با شامگاه و کبوتران آهسته، و کودکی زرّین که شما هستید وقتی به آسمان افزوده می‌شوید. با این آیین ساده دوستتان دارم. 📝 #نازنین_نظام_شهیدی 📚 #اما_من_معاصر_بادها_هستم @llleiliii

  • شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند چو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند دل و جان فدای نگاه او، چو برای کشتن چون منی نگرد به سوی من و سخن به کرشمه با دگری کند سخن وی است و سرشک من، چو کنم نظاره روی او که به کام او شکری نهد، به دهان من جگری…

  • شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند چو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند دل و جان فدای نگاه او، چو برای کشتن چون منی نگرد به سوی من و سخن به کرشمه با دگری کند سخن وی است و سرشک من، چو کنم نظاره روی او که به کام او شکری نهد، به دهان من جگری کند ز سم سمند تو خاک ره که ز درد دل به بر افگنم به از آن مفرّح و آن دوا، که دوا نه درد سری کند نگهی به خسرو خسته‌دل سخنی کند که رسم به تو مشنو، دلا، تو حدیث او که بهانه با دگری کند #امیرخسرو_دهلوی @llleiliii

  • تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد چو شمست خاطرِ رفتن به جز تنها نمی‌باشد دو چشم از ناز در پیشت، فراغ از حال درویشت مگر که از خوبی خویشت نگه در ما نمی‌باشد ملَک یا چشمه نوری، پری یا لعبت حوری که بر گلبن گل سوری چنین زیبا نمی‌باشد پری‌رویی و مه‌پیکر،…

  • تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد چو شمست خاطرِ رفتن به جز تنها نمی‌باشد دو چشم از ناز در پیشت، فراغ از حال درویشت مگر که از خوبی خویشت نگه در ما نمی‌باشد ملَک یا چشمه نوری، پری یا لعبت حوری که بر گلبن گل سوری چنین زیبا نمی‌باشد پری‌رویی و مه‌پیکر، سمن‌بویی و سیمین‌بر عجب که از حسن رویت در جهان غوغا نمی‌باشد چو نتوان ساخت بی رویت بباید ساخت با خویت که ما را از سر کویت سر دروا نمی‌باشد مرو هر سوی و هر جاگه که مسکینان نیند آگه نمی‌بیند کست ناگه که او شیدا نمی‌باشد جهانی در پی‌ات مفتون به جای آب گریان خون عجب می‌دارم از هامون که چون دریا نمی‌باشد همه شب می‌پزم سودا به بوی وعده فردا شب سودای سعدی را مگر فردا نمی‌باشد چرا بر خاک این منزل نگریم تا بگیرد گِل؟ ولیکن با تو آهن‌دل دمم گیرا نمی‌باشد #سعدی @llleiliii

  • بی‌تاب از ترس بودم از شرم بودم از سایه‌ی کنار تو بودم دست من از سکوت پهلوهایت بود و آن مایع طپنده‌ی محبوس از پله‌های مردانه بالا می‌رفت وقتی که در فضای عظیم ترس در لثه‌ی کبود تو دندان‌های دیوانه‌ام را کشف کردم چون برج…

  • بی‌تاب از ترس بودم از شرم بودم از سایه‌ی کنار تو بودم دست من از سکوت پهلوهایت بود و آن مایع طپنده‌ی محبوس از پله‌های مردانه بالا می‌رفت وقتی که در فضای عظیم ترس در لثه‌ی کبود تو دندان‌های دیوانه‌ام را کشف کردم چون برج کاه سوختم و لثه‌ی تو احتضاری حیوانی داشت ماه برهنه حاشیه‌ی شن گریست و مایع حیات مرا برد از ترس بودم از شرم بودم از فرصت تمام شدن از حیف، از نفس بودم وقتی که پَر در ناف نور گذر می‌کرد گفتی تمام منظره‌هایت را پرت کن! امّا من، باغی در آستان زمستان بودم 📝 #یدالله_رویایی 📚 #از_دوستت_دارم @llleiliii

  • قلبِ تو هوا را يک درجه گرم کرد در هوای گرم و عشق ما تعارف پنیر بود قناعت به نگاه در چاه آب مردم که از باران در گرما با چراغ به اتاق آمدند گفتی: از اتاق بروند چراغ بگذارند من تو را دوست دارم. ای تو ای تو عادل تو عادلانه غزل را در خواب در ظرف‌های شکسته…

  • قلبِ تو هوا را يک درجه گرم کرد در هوای گرم و عشق ما تعارف پنیر بود قناعت به نگاه در چاه آب مردم که از باران در گرما با چراغ به اتاق آمدند گفتی: از اتاق بروند چراغ بگذارند من تو را دوست دارم. ای تو ای تو عادل تو عادلانه غزل را در خواب در ظرف‌های شکسته تنها نمی‌گذاری در اطراف انفجار فقط يک شاخه‌ى له شده‌ی انگور است. قصاوت از توست مگر شاخه از ابریشم بود؟ شاخه‌ی ابریشم را از چهره‌ات برمی‌دارم گفتی از توست؟ گفتی: نه! بادآورده است. در طنز خاکستر زمستان زمین را تازیانه می‌زدی خون شقایق از پوستم به زمین ریخت. ۳۱ اردیبهشت ۱۳۴۶ 📝 #احمدرضا_احمدی 📚 #مجله_خوشه @llleiliii

  • کتاب «ملکوت» داستان بلند 📝 #بهرام_صادقی #ملکوت @llleiliii

  • داستان بلند ملکوت هم تموم شد✨ و بالاخره تمام آثار منتشرشده از بهرام صادقی رو کنار هم خوندیم. امیدوارم که لذّت برده بوده باشین. آشنایی با بهرام صادقی برای خود من خیلی اتّفاق شیرینی بود. اگر دوست داشتین از طریق لینک یا آدرس ولت (تتر) پایین ازم حمایت کنین: https://donito.me/shadi 0xd5316b81616ee120e0c8bb41fd1889031359101a این هم فایل کامل کتاب:

  • فصل ششم ملکوت - بهرام صادقی.pdf

  • فصل ششم داستان بلند «ملکوت» 📝 #بهرام_صادقی 📚 #ملکوت @llleiliii

  • فصل پنجم ملکوت - بهرام صادقی.pdf

  • فصل پنجم داستان بلند «ملکوت» 📝 #بهرام_صادقی 📚 #ملکوت @llleiliii

  • فصل چهارم ملکوت - بهرام صادقی.pdf

  • فصل چهارم داستان بلند «ملکوت» 📝 #بهرام_صادقی 📚 #ملکوت @llleiliii

  • فصل سوم ملکوت - بهرام صادقی.pdf

  • فصل سوم داستان بلند «ملکوت» 📝 #بهرام_صادقی 📚 #ملکوت @llleiliii