tgindex
کتابخانهٔ اشراقیان🪔

کتابخانهٔ اشراقیان🪔

Статистика
@lumiere_11Книгиперсидский

و [Lumière] در زبانِ فرانسه یعنی [نور]

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
37
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
195
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
100
37 постов
Вовлечённость
51,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 37
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
70
1/48двое суток
80
1/72трое суток
86

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • من تسخیرشده و تغییریافته‌ام، امّا توسطِ هیچ‌کس، نه پدری هست و نه مادری. مرا کسی جز خودم به تسخیر درنیاورده است. و این است کنش‌پذیریِ بی‌بنیان، مغاک‌وار و بی‌پایانِ من. خودِ من به منزلهٔ همان رویدادِ بودنِ من است که بر من رخ می‌دهد و بنابراین به مثابهٔ چیزی قالب‌ریزی‌شده، من در معرضِ غیریت هستم و این غیریت به درونِ من رسوخ کرده است. کتاب کنش‌پذیری ریشه‌ای |اثر تامس کارل وال| •برگه‌ی ۷۷ 📜⇥≾@lumiere_11≿

  • اِی جَرَس تا بِه کِی اَز نالِه گَلو پارِه کُنی کَس دَرین بادیِه دیدی کِه بِه فَریاد رِسَد؟ •|#کلیم‌_کاشانی|

  • https://t.me/naacinema/6578

  • vdocuments.in_-577cc7931a28aba711a15f28.pdf

  • без подписи

  • ━━━━━━━━━━━━━━━ • صفحه‌ی اوّل و دوّمِ شعرِ فیروزه: آن شیر بیشه‌ی ماه/تبعیدِ ارتفاع/یا آن‌کسی که نمی‌داند/که خسته چرا خواب می‌رود/آن نورِ مهیّا اقلیمِ شش‌درِ صحرا تن‌پوشِ آن شبی که طاقه‌طاقه مخمل شد آن سپیدارِ آتش و آهو آن غبارِ بال‌بال پیاله‌ای بر پیاله‌اش بسای بسای... ━━━━━━━━━━━━━━━ • صفحه‌ی دوازده و سیزدهمِ شعرِ بهرام: بعد از تولّدی که پل از گلِ آهو گلدانِ دشت می‌شود ساقیِ شاخه‌ها بدونِ ابر خیالِ آسمان تنها چگونه؟     در ملکوت،         برف می‌بارد ━━━━━━━━━━━━━━━ از دفتر «نوشته‌ باد نوشتن» اثر #علی_مومنی ▪︎بوتیمار ۱۳۹۵ 📜⇥≾@lumiere_11≿

  • لِّكُلِّ نَبَإࣲ مُّسۡتَقَرࣱّۚ وَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ ••✲انعام ۶۷✲•• براى هر خبرى هنگام وقوعى است و [به‌زودى] خواهيد دانست ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَـٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ••✲انعام ۸۲✲•• كسانى كه ايمان آوردند و درنياميختند ايمان خود را به ظلم، آنان برايشان ايمنى است و آنان همان هدايت‌يافتگانند •|قرآن|

  • و از حسن مؤدِّب شنیدم که خادم شیخ ابوسعید بود که: چون شیخ به حضرت وی رسید نیز هیچ سخن نگفت، مستمع بود و به‌جز جواب سخن وی بازنداد. من وی‌ را گفتم: «ایّها الشّیخ، چرا چنین خاموش گشتی؟» گفت: «از یک بحر یک عبارت‌کننده بس.»   •#هجویری   °کشف المحجوب   °بابُ فی ذِکرِ أئمَّتِهم مِنَ المتأخّرین 📜⇥≾@lumiere_11≿

  • vdocuments.in_-577cc7931a28aba711a15f28.pdf

  • без подписи

  • و در جمله باید که روشِ طالب پیوسته بدان صفت بود که اگر کسی گوید: «کجا می‌روی؟» بقطع بتواند گفت: «إنّی ذاهِبٌ إلی ربّی.» و اگر جز چنین باشد رفتنِ وی بر وی وبال باشد؛ از آن‌چه صحتِ خُطُوات از صحتِ خطرات باشد پس هر که اندیشهٔ وی مجتمع باشد مر حق را، اَقدام وی متابع اندیشهٔ وی باشد.   •#هجویری   °کشف المحجوب   °بابُ آدابِهم فی المَشْیِ 📜⇥≾@lumiere_11≿

  • --------------------------------------------- شخصاً با گورستان‌ها مشکلی ندارم، و هر وقت گردش‌لازم شوم، با رضایتِ خاطر در گورستان‌ها هواخوری میکنم، چه‌بسا رضامندانه‌تر از جاهای دیگر. بوی جنازه‌ها که زیرِ بوی درهم‌آمیختهٔ علف‌ها و خاک برگ‌ها کاملاً محسوس است برایم ناخوشایند نیست، البته شاید کمی به شیرینی بزند و در مشام بماند، امّا در هر حال، در مقایسه با بوی زنده‌ها، بوی پاها، دندان‌ها، ماتحت‌ها، پوست پوسیدهٔ حشفه‌ها و تخمک‌های نابارور بی‌اندازه خوش‌تر است. وقتی بقایای پدرم هم به آن اضافه شود، حتّا خیلی کم، دیگر بعید است که اشکم در نیاید. زنده‌ها بیهوده خودشان را می‌شویند، بیهوده به خودشان عطر می‌زنند، بوی گند می‌دهند. • عشق اوّل °نوشتهٔ #ساموئل_بکت °ترجمهٔ سهیل سُمّی °برگه‌ی ۳۳ 📜⇥≾@lumiere_11≿

  • ابوعلی رودباری گفته است: تنگ‌ترین زندان‌ها معاشرتِ اضداد است. گرچه زندان است بر صاحب‌دلان هر کجا بویی ز وصلِ یار نیست هیچ زندان عاشقِ مشتاق را تنگ‌تر از صحبتِ اغیار نیست •|#جامی| بهارستان|• • ذکر احوال مشایخ صوفیه)

  • خواجه علی رامتینی را پرسیدند که ایمان چیست؟ فرمودند که کندن و پیوستن. هر که ایمانِ تو را کندن و پیوستن گفت باید آن قولِ پسندیده ازو بپسندی حاصلِ معنیِ آن کندن و پیوستن چیست؟ یعنی از خلق کَنی دل، به خدا پیوندی •|#جامی| بهارستان|• • ذکر احوال مشایخ صوفیه)

  • ای رَأیِ سَفَرْکَرده فَغان از رایت خود بی‌تُو چگونه دید بِتوان جایت از دیده کُنَم رِکابِ هِجْر اَفزایت تا مردمکَش همی پَرَستَد پایت •|#ابوالفرج_رونی|

  • چو سرمستان ز سر بگذر که سرِّ عشق دریابی که آن کَز جان سخن گوید در آن حضرت، بُوَد جانی... |#خواجوی_کرمانی|

  • چنان در خود فرو رفتم به یادِ چشمِ مخموری که جوشد از غبارم نازِ مژگان‌های خوابیده |#بیدل_دهلوی|

  • Takchehre Dar Do Ghab.pdf

  • Ensane Shishee by Houshang Sahba - final.pdf

  • گاهی نگه کنی به من ای آروزی جان لیکن نه آن نگه که مرا از تو آرزوست |#اهلی_شیرازی|