tgindex
The Lotus (Luna) 🪷

The Lotus (Luna) 🪷

Статистика
@lunalylifeперсидский

I grow here🍀 Delusional medical student 4/7📚 Scientific stuff: @lotus_diary http://t.me/HidenChat_Bot?start=5586868878

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
30
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
70
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
19
29 постов
Вовлечённость
27,1%
к подписчикам
Постов в день
4,3
всего 30
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
15
1/48двое суток
17
1/72трое суток
18

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از شما دوستان تقاضا دارم دعا کنین من از خانواده مجوز سفر کوچولوی ناچیزی رو بگیرم. هرجا باشه اصلا. سختگیر نیستم. هعی... :( ولی می‌دونین چیه؟ فردا باز امتحان دارم و این ناراحت‌ ترم می‌کنه. :(((((((

  • نیازمندی فعلی: یک هفته سفر به یه جای خیلی دور و جدید. می‌خوام یه چمدون بزرگ و یه کوله که راحت بشه با خودم اینور اونور ببرم رو از یه هفته قبل پر بکنم. با قطار از بین کوه‌ها و دشت‌ها عبور کنم و چند بار ایستگاه عوض کنم. می‌خوام خیلی دور تر از محل زندگیم برم. مسیرهارو با مپ پیدا کنم. بین هتل‌ها بگردم ببینم کدومش به بودجه و ترجیحاتم می‌خوره. دوست دارم کنار هتل یه کافه‌ی جادار و دنج باشه که حس آرامش بده. جاهای گردشگری و غذاخوری‌های اطرافشون رو شناسایی کنم. از قبل لیست غذاهای مخصوص اونجا و اینکه کجا میشه باکیفیت ترینشون رو پیدا کرد تحقیق کنم. دوست دارم یه عالمه پست و استوری و ویدیو مسج از سفرم شر کنم. راجبش بنویسم. ساعت‌ها، صرف نوشتن از چیزایی که تجربه کردم و حس‌هایی که داشتم بکنم. هر بلیت بلااستفاده، کاغذ خوراکی‌ خوشمزه‌ی سوپرمارکتی، کارت مغازه مورد علاقم و یه عالمه چیزهای دیگه رو به دفترم بچسبونم و کنارشون رو از نوشته‌ها پر کنم. می‌دونم یه روز این کارها رو می‌کنم ولی اینکه کی میشه که بشه رو ایده‌ای راجبش ندارم.

  • @lunalylife

  • -Summer strike✨

  • خیلی طول کشید از اضطراب اجتماعی و این تفکر که باید بی نقص باشم دست کشیدم. خیلی گریه کردم خیلی خرج تراپی کردم 😂 الان مامان بزرگم صدام کرده با ابروهای تو هم در گوشم میگه پیش شوهر دختر عمت سنگین باش اینهمه نخند و راحت نباش بعدا میرن تو جمعشون میگن این کم داره.... گفتم راس میگی رو چشم مامان بزرگ تو دلم ولی اینجوریم که اره به همین خیال باش؛ من اینجام هرجوری بخواین بهم شکل بدین؟ دیگه قرار نیست اون روزا تکرار بشن :)

  • 13 авг.13из yourbahar

    видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.143из simply_mahdi

    اومده میگه رشته ما سختتره میگم ببینم امتحاناتونو میگه فعلا که تابستونه تعطیلیم

  • دوستام وضعشون زیادم جالبتر از من نیست. کی بود می‌گفت اکسترنی فقط بخور بخوابه؟ زنده می‌خوامش.

  • برنامه امروز: صبحونه تو پارک با پنیر🧀 پاتولوژی بالینی یکم کتاب

  • برنامه امروز: صبحونه تو پارک با پنیر🧀 پاتولوژی بالینی یکم کتاب

  • برنامه امروز: پاتولوژی بالینی یکم ویدیو آموزشی و Madonna in a fur coat

  • 12 авг.20из thehanet

    می‌گفت: «کاری که می‌خوای انجام بدی رو برای خودت انجام بده. آدمای اطرافت الان مانعت میشن اما وقتی بزرگ‌تر شدی و بهشون بگی من این کار رو انجام ندادم چون تو نذاشتی، اون حتی یادش نیست تو رو از چه چیزی منع کرده بود.»

  • 12 авг.18из roozhaadarraah

    فکر می‌کنم درک ما به اندازهٔ تجربه‌هامونه. به همین خاطره که کتاب خوندن و گفت‌وگو با آدم‌ها می‌تونه وسعت درکمون رو بیشتر کنه و به تفکرمون عمق بده‌. شاید چیزی رو من تجربه نکرده باشم و ازش آگاهی کافی‌ای نداشته باشم؛ اما این دلیلی بر وجود نداشتن اون مسئله نیست. هم‌صحبتی با آدم‌ها و تجربهٔ دنیا از نگاه اون‌ها، هر چقدر کوتاه باشه، بسیار ارزشمنده.

  • But orders are orders. I’m a soldier and I have to follow orders. We killed the tigers and leopards yesterday, and today we have to kill these guys. So take a good look, Doctor. This is another way for people to die.

  • “An eye for an eye, a tooth for a tooth. Just between you and me, I think the order stinks. What the hell good is it going to do to kill these guys? We don’t have any planes left, we don’t have any warships, our best troops are dead. Just the other day some kind of special new bomb wiped out the whole city of Hiroshima in a split second. Either we’re going to be swept out of Manchuria or we’ll all be killed, and China will belong to the Chinese again. We’ve already killed a lot of Chinese, and adding a few bodies to the count isn’t going to make any difference.

  • He became simultaneously the stabber and the stabbed. He could feel both the impact of the bayonet as it entered his victim’s body and the pain of having his internal organs slashed to bits.

  • “You’d better watch this,” he said. “This is another way to die.”

  • “Tell me, Doctor, are you afraid of death?” “I guess it depends on how you die,”

  • The scene looked like something not of this world, a painting by a mental patient.

  • Anyone could see that fate was the ruler here, and that individual will counted for nothing. It was fate that had spared the elephants and buried the tigers and leopards and wolves and bears the day before. What would it bury now, and what would it spare? These were questions that no one could answer.

The Lotus (Luna) 🪷 — tgindex