tgindex
میکده بازه

میکده بازه

Статистика
@m40mohamadiперсидский

@m40mohamadiZ

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
79
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
114
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
27
40 постов
Вовлечённость
23,7%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 79
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
18
1/48двое суток
20
1/72трое суток
22

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.111из IRANINtellectuals

    محمدعلی امیرمعزی؛ شریعتی چقدر اسلام را می‌شناخت؟ 🎥 محمدعلی امیرمعزی، اسلام‌شناس و پژوهشگر برجسته تشیع، درباره علی شریعتی و نسبت اندیشه او با اسلام‌شناسی سخن می‌گوید. اهمیت این نگاه در آن است که امیرمعزی خود از پژوهشگرانی است که بخش مهمی از فعالیت دانشگاهی‌اش را به مطالعه تاریخی تشیع، به‌ویژه متون و باورهای سده‌های نخستین آن، اختصاص داده است. در این ویدئو، مسئله فقط موافقت یا مخالفت با شریعتی نیست؛ پرسش بنیادی‌تر این است که شریعتی تا چه اندازه اسلام را به‌عنوان یک سنت تاریخی و دینی می‌شناخت و تا چه اندازه تصویری که ارائه می‌کرد، محصول پروژه فکری و سیاسی خودش بود؟ 🔻 شریعتی را باید اسلام‌شناس دانست یا متفکری که از اسلام برای صورت‌بندی اندیشه اجتماعی و سیاسی خود بهره می‌گرفت؟ 🔻 فاصله میان «اسلام تاریخی» و اسلامی که شریعتی روایت می‌کرد چقدر بود؟ 🔻 آیا تأثیر عظیم شریعتی بر جامعه ایران را باید از اعتبار علمی اسلام‌شناسی او جدا کرد؟ 🔻 و پرسشی که امروز، با بازگشت دوباره مناقشه بر سر میراث شریعتی، اهمیت بیشتری پیدا کرده است: #محمدعلی_امیرمعزی #علی_شریعتی #اندیشه #اسلام_شناسی #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی

  • تنها صداست که می ماند ما تازه داشتیم وارد دوره نوجوانی می شدیم. هیچ سرگرمی‌ای در خانه نبود. از همین رو چشم که باز می کردیم، صبحانه خورده نخورده به کوچه می زدیم تا ظهر برای ناهار بازگردیم. بعد از ظهر نیز تا غروب آفتاب به پرسه زدن در کوچه ها می گذشت. خانه هیچ جاذبه‌ای نداشت. نه کتابی، نه رادیویی، نه روزنامه‌ای؛ تلویزیون که حاشا و کلّا. آنتن تلویزیون علم یزیدی بود که اگر بر بالای خانه ای برافراشته می شد، آخوندهای روضه خوان دیگر پا به آن خانه نمی‌گذاشتند و در  منبری در مسجد و خانه های محله نبود که با کنایه یا تصریح صاحب آن را به نامسلمانی نخوانند. از همین رو بسیاری از صاحبان تلویزیون در سیاهی شب علم یزید را برمی‌افراشتند و با طلوع خورشید با فروخوابانیدن آن دوباره به عالم مسلمانی باز می گشتند. اما درجه قبح رادیو به این شدت نبود. رادیو بین مسلمانی و نامسلمانی گیر کرده بود. گبری بود در جامعه مسلمانی. به جزیه زندگی مي کرد و به ناچاری تحمل می شد. از این رو پای رادیو زودتر به خانه‌ها و خانه ما باز شد. برادر دومم پس از آن که دوران ابتدایی را به پایان رساند، به دنبال کار خانواده رفت. بنایی. از کارگری شروع کرد و با اولین درآمدها رادیوی توشیبا دو‌ موجی خرید. این رادیو اولین نشانه تجددی بود که پایش به خانواده های فرودست جامعه و خانه ما باز می شد. با آمدن رادیو خانه رنگ صدا گرفت. هر کس هرچه دوست داشت، گوش می داد. پدرم سخنرانی های راشد را می شنید و مادرم ضمن کار هرچه را پخش می شد و من و برادرم قصه های شب را و نمایش‌نامه های رادیویی را و موسیقی را:  ترانه‌های درخواستی، گل های رنگارنگ و گل های تازه. از طریق همین برنامه ها بود که شعر و موسیقی آرام آرام به درون خانه‌ها می تراوید و آبی به زندگی خشک و ترک خورده کویری ما می پاشید. آن روزها در میان بنایان و   کارگران ساختمانی و لوله کشان و آهنگران و کلاً استادانی که با دست و بازو زندگی را می گذراندند، زمزمه زیر لب، جزء لاینفک انجام کار بود. شعر و ترانه نوعی گفتگو با من دیگرشان بود که همدمی با او از سختی کار می کاست. یکی از هنرمندانی که ترانه هایش در این سال ها ورد زبان‌ها بود، حسین خواجه امیری با نام هنری" ایرج" بود. خواننده‌ای با وسعت صدایی بی مانند و تحریرهای زیبا. دلیل دیگر اشتهار او، ترانه هایی از وی بود که در فیلم های فارسی آن روزگار با لب‌خوانی فردین در سینماهای ایران به نمایش در می آمد. در حقیقت در آن سال ها فردین قهرمان سینمایی مردم فرودستی بود که زندگی آنها را فرو کوفته بود. این مردم دست کم می توانستند، در این نوع از فیلم ها و شخصیت هایی نظیر فردین، زندگی گم شده خویش را باز یابند. مردمی که  گذر زمان آن ها را نادیده گرفته بود. از همین رو صدای این خواننده و چهره آن هنرمند چنان با یکدگر عجین شده بود که دیدن این و شنیدن آن، دیگری را در ذهن تداعی می کرد. بدین‌گونه بود که صدای ایرج به کوچه باغ ها و کوچه ها و خانه ها و دل های ما پا باز کرد. ایرج خواننده توده های محرومی بود که صدایشان را کسی نمی شنید. او با چهچه های رسا و تحریرهای دلنشینش زندگی را برای ما قابل تحمل تر می ساخت.‌ از این رو صدای ایرج از گوشه و کنار زندگی ما شنیده می شد. هنگام بنایی و از دهان بنایان، هنگام  دیوار چیدن، طاق زدن، کاه گل‌مالی کردن و در کوچه باغ های اطراف شهر از زبان دلشدگان و عابران تنها؛ یا از زبان جوان همسایه‌امان که هنگام غروب چهچه دل انگیزش مرا در حیاط خانه مان از خود بیخود می کرد یا از زبان لات هایی که شباهنگام در دروازه ری مست و ملول کنار دیواری می‌نشستند و ترانه می‌خواندند. ترانه های ایرج. ایرج از دهان همه این ها می خواند و با آنان همدمی و همراهی می کرد.‌ من ایرج را از دهان اینان شنیدم. از رادیو توشیبا نیز هم : دختر قشنگ! یار شوخ و شنگ من.... من یه پرنده‌ام آرزو دارم، تو باغم باشی گنج قارون نمی خوام، مال فراوون نمی خوام پیرهن صورتی دل منو بردی آواز ایرج با آن واژگان کوچه و بازاری صدای ما بود. آمال ما بود. صدای طبقه اجتماعی ما و بیانگر دنیای ما. دنیای بی‌رنگان، نادیده‌شدگان، بی‌زبانان. همچنان که بازی فردین. تصویرگر دنیای کسانی که محرومیت های اجتماعی آن ها را به حاشیه رانده بود. آنانی که از طلوع آفتاب تا غروب خورشید کار بدنی طاقت فرسا می کردند و شب هنگام از فرط خستگی زود هنگام می خوابیدند تا فردا و فرداها همین چرخه ملال‌انگیز را تکرار کنند. برای آنان دیدن فیلم‌های فردین و شنیدن صدای ایرج واحه‌ای بود در لحظه که این چرخه ملال آور را متوقف می کرد. حجم سبزی که رو به تماشا باز می شد. ۱۴۰۵/۰۵/۲۲ محسن اسماعیلی

  • 14 авг.12из qompajoohi

    💢 یاد کردی از زنده‌یاد استاد احمد نعمت اللهی شاعر قمی در نشست ۶۰۴ بنیاد قم‌پژوهی با موضوع تاریخ شفاهی خیابان ارم یادی شد از شاعر قمی زنده یاد احمد نعمت اللهی متخلص به "شهره" که در این خیابان می‌زیسته است. با جست‌وجویی که در کانال بنیاد و کانال‌های دیگر قمی داشتم هیچ اثر و یادکردی از این شاعر قمی نیافتم. خلاصه‌ای از زندگی و قطعه سروده‌ای از این شاعر نامی تقدیم می‌گردد. باشد که ارج و یادبود بزرگان قم پاسداری شود. شادروان استاد احمد نعمت‌ اللهی (شهره) فرزند علی‌اکبر به سال ۱۲۸۵ ش در شهر مقدس قم چشم به عالم هستی گشود. علوم جدید و قدیم را در زادگاهش فراگرفت. استاد نعمت‌اللهی از اعضای اولین انجمن ادبی قم، به ریاست صمصمام السلطان شادروان استاد محمود تندری (شیوا) بود که در واقع در قم تنها انجمنی بود که ایشان به درخواست مرحوم استاد تندری شرکت می‌کردند. وی از جوانی به مطالعه‌ طریقت‌ها و مذاهب مختلف پرداخت و در این باره تحقیقات بسیار کرد. در بیست و یک سالگی نتیجه‌ تحقیقات و مطالعات خود را در این زمینه به رشته‌ تحریر کشید و آن را به نام "اندرز نامه" موسوم ساخت که تاکنون طبع و نشر نشده است. وی به استخدام اداره‌ ‌پست و تلگراف قم درآمد و پس از سال‌ها خدمت بازنشسته شد.‌‌ آثار ۱. نسرین و آزاد ۲. عالم انتقام ۳. اندیشه‌های من یا دامنه‌های خیال"‌ مرحوم شهره، شاعری با ذوق بود که در شعر بیشتر به جنبه‌ رئالیست آن توجه داشت. همچنین با قرآن و با مفاهیم آن آشنایی داشت و به نقل از کتاب سخنوران نامی معاصر ایران تألیف سیدمحمد برقعی، بیشتر قرآن را از حفظ بود.‌‌ درگذشت استاد احمد نعمت‌اللهی، سرانجام در تاریخ ۲۷ ربیع‌الثانی ۱۴۱۳ق (مطابق با ۴ آبان‌ماه سال ۱۳۷۱ش) در ۸۹ سالگی در قم درگذشت و پیکرش در آرامستان باغ بهشت قم به خاک سپرده شد. بر سنگ مزارش سروده وی ثبت شده است: ای رهگذر به فاتحه زحمت مکش که من از بهر خویش فاتحه بسیار خوانده‌ام در فکر خویش باش که روزی چو من شوی من بوده‌ام به فکر و به ره درنمانده‌ام باز آمدم به خدمت جانانه با نشاط چون در حیات اسب تجاوز نرانده‌ام صورت به غير خاکِ در او نسوده‌ام در حد خویش بذر محبت فشانده‌ام از شرک و كفر و کید و ریا دور بوده‌ام این دسته را به خاک مذلت نشانده‌ام چشم طمع چو بستم، دست طلب شکست از ترس و خوف و واهمه خود را رهانده‌ام کاری مکن کز آن به ندامت شوی دچار من شهد رستگاری‌ات اکنون چشانده‌ام خواهی پذیر و خواه به دنبال نفس رو اینک تو را به كان حقایق کشانده‌ام بیرون ز خویشتن قدمی برندار هان! من زین قدم ز رشد بسی بازمانده‌ام روحش شاد و یادش گرامی باد ابوالفضل قیامی ۱۴۰۵/۰۵/۲۳ #احمد_نعمت_اللهی #شاعران_قم #بنیاد_قم_پژوهی 🔷 ارتباط با دانشگاه #طلوع_مهر واحدخواهران|قم‌پژوهی|کانون‌نویسندگان مرکز مشاوره |مهارت‌افزایی|قرارگاه‌فرهنگی

  • . باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی كه می‌داند خدای هيچ‌كس نیست زنده‌یاد #نجمه_زارع

  • . از راه گوش، باده‌خوری کس ندیده‌ است حرف تورا که می‌شنوم، مست می‌‌شوم

  • ✅متأسفانه در ایران شاهد ولنگاری شدیدی هستیم ‏که این ولنگاری جامعه را دچار فروپاشی کرده ‏ولنگاری آقازادگی ‏ولنگاری گردن کلفتی پدران ‏ولنگاری توزیع رانت ‏ولنگاری دروغ و ریا ‏ولنگاری تحجر و واپسگرایی ‏ولنگاری تراستی ها ‏ولنگاری چپاول بیت المال ‏ولنگاری توزیع…

  • چرا «محصول» جمهوری اسلامی را به فرزندتان نفروختید؟ عروس خانم ابتکار که اقامت دائمش در آمریکا لغو شده، وکیلی حرفه‌ای گرفته و از دولت آمریکا شکایت کرده، به این امید که اقامتش برگردد و غرامتش را از اموال بلوکه بگیرد. او نامه‌ای خطاب به مردم آمریکا نوشته: من عاشق آمریکا هستم، فرزندانم فارسی بلد نیستند، و مادرشوهرم در اشغال سفارت آمریکا فقط مترجم بود. استدلال نامه و وکیل ایشان این است که فرزندان نباید به‌جای والدین مجازات شوند. استدلالی که در ذاتش درست است؛ او معتقد است وکیلش بر همین اساس خواهد بُرد و غرامت را از اموال بلوکه‌ی ایران خواهد گرفت. اتفاقاً همین منطق خوبی است برای شروع یک بازخواستِ تاریخی. خانم ابتکار، آقای لاریجانی، روحانی، خاتمی، ظریف، هاشمی و دیگر سران نظام، دیگر سؤال این نیست که چرا فرزندان شما زندگی در آمریکا و اروپا را ترجیح دادند. این سؤال کهنه شده است. سؤال جالب‌تر این است: چرا وقتی به خانواده‌های «سازندگان جمهوری اسلامی» می‌رسیم، می‌بینیم خودشان حاضر نشده‌اند در «آینده‌ای» که برای دیگران ساخته‌اند زندگی کنند؟ این بحث آمریکا یا مهاجرت نیست. حتی ریاکاری هم نیست. بحثی عمیق‌تر است. سؤال تاریخی این است: چرا شما از «محصول» خودتان استفاده نکردید؟ کشوری مبتنی بر ایدئولوژی خود ساختید و وقتی نوبت به عزیزترین آدم‌های زندگی‌تان رسید، آنها را از نتیجه‌ی همان «محصول» دور کردید. صادقانه‌ترین داوری درباره‌ی جمهوری اسلامی در تاریخ، نه داوری مخالفانش خواهد بود، نه گزارش سازمان‌های حقوق بشری، نه تحلیل اقتصاددانان، بلکه در انتخاب خانواده‌ی خودِ سازندگانش است. برای مردم انواع آرمان‌ها را انتخاب کردند و برای فرزندشان «واقع‌بینی» . برای مردم کاخ‌های بهشت در آسمان، برای فرزندانشان، خانه روی زمین. بله می‌شود برای مردم از «مقاومت» گفت، اما خب برای فرزند باید دانشگاه انتخاب کرد. برای مردم می‌شود از «فضیلتِ رنج» گفت، اما وقتی پای بچه‌ی خودت وسط باشد، رنج فضیلت نیست. و همین‌جاست که انتخاب فرزندانتان از ۴۷ سال سخنرانی شما راستگوتر می‌شود. حال بنا بر بنا بر منطق وکیل صدهزار دلاری عروس خانم ابتکار، می‌پرسیم: اگر فرزند نباید تاوان تصمیم والدینش را بدهد، چرا فرزندان ما باید می‌دادند؟ چرا نیکایی که در ۱۳۸۴ به دنیا آمده بود، باید هزینه‌ی تصمیمی را می‌داد که در ۱۳۵۸ نگرفته بود؟ چرا منطق وکیل شما که «هرکس مسئول اعمال خویش است»، درباره‌ی خانواده‌ی شما بدیهی است، اما درباره‌ی یک ملت از یاد می‌رود؟ بگذارید سؤال را جور دیگری بپرسم: چرا «تاریخ» در جمهوری اسلامی همیشه ارثِ مردم بود، اما انتخاب، امتیاز خانواده‌های شما؟ ما گذشته‌ی شما را به ارث بردیم؛ فرزندان شما امکان انتخاب آینده‌شان را داشتند. ما پیامدِ تصمیم‌ها را گرفتیم؛ آنها پاسپورت برداشتند. ما در کشوری ماندیم که حاصلِ سیاست‌های شما بود؛ خانواده‌ی شما رفتند ببینند کشورهای حاصل سیاست‌های دیگران چه شکلی‌اند. آقایان و خانم‌های نظام: چرا به فرزندانتان نگفتید بمان و «محصول» کار ما را زندگی کن؟ چه چیزی درباره‌ی آینده‌ی ایران می‌دانستید که پشت تریبون نمی‌گفتید، اما برای فرزندتان به یاد می‌آوردید؟ چرا ایدئولوژی شما پشت درِ خانه‌تان متوقف می‌شد؟ چه بود آن سیاستی که برای نود میلیون نفر «استقامت» بود، اما برای یک فرزند آینده‌ای بود که باید از آن نجاتش داد؟ از فرزندان این خانواده‌ها هم سؤال دارم؛ نه به‌عنوان متهم، بلکه شاهد. شما که هر دو جهان را دیده‌اید، شهادت بدهید: پدران و مادرانتان برای ما چه ساختند، و برای شما چه خواستند؟ خانم لیلا حاتمی از پدرت بپرس: اگر ایران برای من خوب نبود، چرا برای میلیون‌ها فرزند بود؟ آقای مهدی ظریف از پدر امیرکبیرت! بپرس: تو که پشت بیمارستانی که شاه بستری بود، عربده کشیدی، چرا کشوری نساختی که من دلم بخواهد در آن بمانم؟ ملت شریف ایران: رفتنِ اینها فقط مهاجرتِ یک خانواده نیست، یک رأی است. رأیی که در هیچ صندوقی انداخته نشده، هیچ ناظری نشمرده، و هیچ روزنامه‌ای نتیجه‌اش را اعلام نکرده. اما معنایش روشن است: انتخابِ خصوصی سران نظام چیزی را اعتراف می‌کند که زبانِ سیاسی‌شان نمی‌گوید. خانم ابتکار، کاش روزی شجاعت به خرج دهید و پشت تریبون بگویید چرا برای خانواده‌ی خودتان «خانه» جایی شد که روزی سفارتش را اشغال کردید، اما برای میلیون‌ها ایرانی، خانه همان جایی ماند که باید عواقبِ آن اشغال را نسل‌اندرنسل زندگی می‌کردند؟ درست است که هرگز نگذاشتند رفراندومی برگزار شود، اما فرزندان بسیاری از سران جمهوری اسلامی سال‌هاست رأی خودشان را در فرودگاه‌ها داده‌اند: «نه» به «محصول» جمهوری اسلامی. انتخاب محل زندگی فرزندان نظام، صادقانه‌ترین رأی به «محصول و میراث» جمهوری اسلامی بود. #زهرا_عبدی

  • حوا رئیسی بخاطر یه جرعه آب دستش توسط تمساح از بدنش جدا شد. خدمات جمهوری اسلامی به غزه، لبنان، عراق و مراسم اربعین میرسد ولی به مردم تشنه خودمان نمیرسد

  • چه گشاد بود قبای قدرت به تن شما اجانب حرامی. چه شوم بود با شما هم دوره و همزبان بودن... هیچی دیگه همین

  • . 🔴۶۳ نماینده مجلس به توسعه اختیارات رئیس‌جمهور در فضای مجازی اعتراض کردند! طبق این اعتراض رئیس جمهور نمی‌تواند هروقت که خواست به قطعی اینترنت پایان دهد و یا برنامه‌ای را رفع فیلتر کند. 🟡غلامرضا علیزاده (سیاست‌ورز): شما ۶۳ نفر (نه تَن) غلط بیجا کرده‌اید که در مجلس نشسته‌اید تا همین آزادیِ قطره‌چکانیِ نیم‌بند مردم را محدود کنید! دنبال اسامیِ نحس‌تان نگشته‌ام، یحتمل اکثرتان همان چهره‌های کریه‌المنظر همیشگی هستید؛ نقدعلی بیک، رسایی، ثابتی چه میدانم بانکی‌پور و دیگر همپالگی‌هایتان که تو گویی چشم حقیرتان، آن‌هم در روزهای جنگ و مصیبت و حرمان، اندکی گشایش در زندگیِ اجتماعی مردم را برنمی‌تابد؛ تامین معیشت و ایجاد رفاه و آغاز روابط حسنه و مناسبات متعادل با جهان، پیشکش‌تان! راستی اگر فرصت کردید و از پیگیری طرح‌های ضد مردمی‌تان فراغت یافتید اصل نهم قانون اساسی را دیگربار بخوانید: «هیچ مقامی حق ندارد به نامِ حفظِ استقلال و تمامیّتِ ارضیِ کشور، آزادی‌های مشروع را، هر‌چند با وضعِ قوانین و مقررات، سلب کند!» @tahlilvarasad

  • ⭕ طبق آمار اعلام‌شده، حدود ۱۸ میلیون ایرانی بدون حتی یک‌بار ازدواج وارد ۴۰سالگی شده‌اند. تقریبا ۶ میلیون نفر بالای ۴۰ سال هم که طلاق گرفته‌اند. این یعنی در مجموع حدود ۲۴ میلیون نفر که بیش از یک‌سوم از جمعیتِ غیر صغیر کشور است. این تصویری از جامعه‌ای است که ازدواج و تشکیل خانواده در آن، از یک انتخاب بدل به چیزی درحد ناممکن شده است. ┄┄┅┅┅┅┅┅┅❅❁❅┅┅┅┅┅┅┅┄┄ از تبعاتِ جهل‌مرکب در تمشیت اجتماع ✍#علی‌صاحب‌الحواشی یکبار خمینی در مقام جدل با مارکسیست‌ها گفت "اقتصاد مالِ خره!"، و این‌گفته او بسیار هم مشهور شد. آن زمان "کاریزما"ی او آن‌قدر بود که کسی با این سخن‌اش درنپیچید، نه حتی مارکسیست‌ها. البته خمینی سال‌های‌نوری از مقام فهم‌ِ "علوم‌انسانی" به‌دور بود تا حکم تایید یا تکذیبش در این عرصه‌ی معرفتی به چیزی نیارزد. بهرحال او مردی از قرون‌ پیش بود که بس نابهنگام در موقف و موضعی بس ناروا قرار گرفت. لیکن فارغ از ارزش یا بی‌ارزشیِ فکرِ پرت‌وپلای او، آن فکر توسط حواریون‌اش که کمابیش به همان میزانِ "امام"شان از حَیّزِ فهم معارف‌انسانی به‌دور بودند، پی‌گرفته شد. من‌ نیز معتقدم که "اقتصاد" همه‌چیزِ سپهرانسانی نیست، اما این هست که از اَهَمِّ مولفه‌های تقریرگرِ چندوچون این عرصه است. بعد از رفع‌زحمت خمینی، که کارش تحویل‌ِ خبیثی ویرانگرتر گردید، که چون سلف‌اش زیاده نادان هم نبود (خمینی را نمی‌توان "خبیث" خواند)، تباهی‌هایی که او بنا نهاده بود به اضعاف مضاعف افزوده شد تا به امروزمان رساند. در این سال‌ها اربابِ علوم‌انسانی فراوان از "فروپاشی‌اجتماعی" گفته‌اند که تعبیری مبهم و تعریف‌ناشده است، هرچند به اجمال می‌توان فهمید که منظورشان چه بوده است. من این تعبیر را به‌کار نمی‌برم و ترجیح می‌دهم به مصادیق دقیق تحولات واقع‌شده پایبند بمانم، خاصه که تعبیر "فروپاشی‌اجتماعی" پژواکی خطابی هم دارد و مرا عنایتی با خطابیات نیست. وقتی آمار رسمی، گزارش بالا را می‌دهد - که با مشاهدات موردیِ تک‌تکِ ماها هم انطباق دارد - امر واقع شده را باید "بحران" در اجتماع گرفت که ریشه عمده اقتصادی دارد. چرا "بحران"؟ از این‌رو که اولاً موجدِ "ناخرسندی" در سطح اجتماع است، و ثانیاً رویه‌های متداول اجتماعی را که تداولش آن‌ها را "طبیعی" جلوه داده بود، برهم زده است. حاصل‌کار آن‌که "جامعه" وضع به‌وجود آمده را "غیرطبیعیِ نامطلوب" تلقی می‌کند. وارد این نمی‌شوم که چرا "اقتصاد" از اَهمّ علل این وضعِ غیرطبیعیِ‌نامطلوب است؛ زیرا اهل‌فن بخوبی به زیر و بالاهای این چرایی واقف‌اند و غیراهل‌فن هم ادراک‌شهودیِ اجمالی به آن چرایی‌ها دارند. این‌که وضع نابهنجارِ حاصل آمده را یکی از سویه‌های بسیار وجهیِ "فروپاشی‌اجتماعی" بدانیم یا نه، چندان مطرح نیست. آنچه مطرح است آن است که این‌وضع موجب یک "بازآراییِ هنجاری" در جامعه شده است: ۱) روابطِ کاملاً آزاد جنسی رواج بسیار یافته‌اند؛ ۲) ازدواج‌های سفید، حتی پیش از بالایی‌ها نیز رایج شده بودند؛ ۳) فرزندآوری کاهش چشمگیری یافته است؛ ۴) مفاهیم و دلالت‌های سنتی از "اخلاق" (که به ژرفا ریشه در فرهنگ‌اسلامی داشتند) دستخوش طیفی از بلاموضوع شدن تا بکلی پرت‌وپلا دیده‌شدن گشته‌اند. دامنه‌ی بند چهارم، بسیار ژرفارونده است تا در نهایت‌اش حجیت و اعتبار آموزه‌های دینی را نیز منهدم می‌کند. زیرا بخش عظیمی از آنچه "ایمان‌دینی" خوانده می‌شود، نه تقاعد‌ِ عقلانی که الفتِ زیست‌جهانی است؛ "زیست‌جهان‌دینی" که نابود شود چیزی از "ایمان‌دینی" برجا نمی‌ماند. ما امروز این واقعه را داریم زندگی‌ می‌کنیم و همه‌روز شاهد تجلیات بی‌شمارش هستیم. جهل‌مرکب خمینی در هم‌عنانی با عنادِ اَنانیتِ متورمی که داشت، اگر امروز "مدینه‌فاضله"اش را می‌دید، به اغلب‌احتمال زیر بار آن نمی‌رفت که اقتصاد ممکن است تنها مال خر نباشد، بلکه ما او و دیگر انسان‌ها هم باشد. اما خمینی و هزاران چون او در این میدان پرکاهی هم به‌حساب نیایند تا کهکشان اجتماعی اگر معروض دستکاری‌ها گردد، خود را همه‌جانبه بازآرایی می‌کند، بی‌اعتنا به پسند و ناپسندِ این‌وآن. فقط دلِ خمینی‌ و ارادتمندانش باید آتش بگیرد که ندانسته و نفهمیده آتش در خرمن همه‌‌ی آن چیزهایی زدند که برایشان محوریتِ اولین‌وآخرین داشت! تا خود را به ورشکستگی اخلاقی/هنجاری و حجیتی/اعتباریِ امروز رساندند. شاید بشود این فقره قرآن که درباره آتش دوزخ گفت: "نَارُ ٱللَّهِ ٱلۡمُوقَدَةُ. ٱلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى ٱلۡأَفۡـِٔدَةِ"، را چنین نیز تفسیر نمود. [آتش‌ سوزنده‌ی خدایی، که بر دل‌ها چیره شود]

  • چهارده معصوم سینه چاک

  • 🔵 به نام خدای آزادی «۷سال گذشت.» ۷سال از انتشار بیانیه درخواست استعفای آقای خامنه‌ای موسوم به «بیانیه ۱۴ نفر» گذشت. اکنون در حالی وارد هشتمین سال انتشار «بیانیه ۱۴ نفر» می‌شویم که هنوز تعدادی از این عزیزان در زندان بسر می‌برند. در این سال‌ها شیب وقایع و اتفاقات دردناک و فجیع بحدی تند بوده که حتی بیان و یادآوری آن‌ها تلخ و کشنده می‌نماید. کشتار معترضین و اعدام بی‌وقفه آن‌ها مجالی برای بازگو‌کردن درد و رنج این زنان آزاده و آزاد مردان باقی نمی‌گذارد. با این وصف نمی‌توان روز ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ را فراموش کرد. روزی‌که به بند کشیده شدن این دلاوران رقم خورد. بانو فاطمه سپهری با انواع بیماری‌ها در شرایط سخت، همچنان در زندان بسر می‌برد. آقای هاشم خواستار این سال‌ها را بدون مرخصی سپری کرده؛ و آقایان: محمد حسین سپهری، جواد لعل محمدی، عباس واحدیان شاهرودی، زرتشت احمدی راغب و محمد نوری‌زاد چندین سال است که به مرخصی نیامده‌اند، اغلب اینان محکومیتشان به پایان رسیده ولیکن با‌ پرونده‌سازی‌های جدید محکوم به ادامه حبس هستند. آقایان خواستار و نوری زاد سنشان بالای ۷۴ سال است و با مشکلات جسمی و شرایط نامساعد زندان دست و پنجه نرم می‌کنند. روا نیست که بیش از این در زندان بمانند. نه تنها ایشان بلکه همه زندانیان بیگناه باید آزاد شوند و سایه شوم اعدام از بالای سر جوانان بیگناه کنار برود. آقای نوری زاد ۹ سال از عمر خود را در پشت میله‌های زندان گذرانده و از این بابت هم، گله‌ای ندارند. در هر تماس تلفنی که می‌پرسم: محمد حالت چطور است؟ می‌گوید: «عالی»! خدای را سپاس می‌گویم؛ گرچه می‌دانم که اغلب، ایشان ناگواری‌ها و دردسرهای خود را دارند. این‌ها را که نوشتم از باب ثبت روزگاران است و امید چندانی به شنیده‌شدن صدای حق گویان و دادخواهان ندارم. امیدم فقط به خداوند کارساز است که گشایش همه امور بدست اوست. با آرزوی داشتن سرزمینی آزاد و آباد فاطمه ملکی ۲۰ مرداد ۱۴۰۵

  • *بخشی از نامۀ احمد کسروی به مرتضی قلی خان بيات ، نخست وزير وقت ايران ؛ در سال هزار سیصد بیست دو خورشیدی* *کسروی در این نامه به نخست وزیر وقت می نویسد:* در اين كشور *بيش از ده كيش* هست که به نام‌هایی مانند شیعه، سنی، زرتشتی، مسيحی،کلیمی. صوفی، بهايی، شيخی، اسماعيلی و مانند اينها در گوشه و کنار ایران زندگی می‌کنند. این موضوع که مذهب جعفری، مذهب رسمی است و قانون اساسی هم آنرا تصريح نموده، حرفی نیست اما این موضوع که *"شیعیان" به خود حق میدهند بر مذاهب دیگر با آسودگی تف و لعنت بفرستند، خلاف "مشروطه و دموکراسی" است*. *جناب آقای بیات!* حقیقت آن است كه اينها معنی مشروطه را نيک نمی‌دانند زیرا *مشروطه* معنايش اینَست كه تودۀ مردم، ایران را میهن خود بدانند و كوشش به آبادی و آزادی آن کنند و قانون را نیز پاس بدارند. *اما مُلّایان میگویند* که خدا تمام جهان را به پاس *چهارده معصوم* آفريده، پس بايد آنها را دوست بداريم و بر مقبرۀ آنها گنبد و بارگاه بسازیم و از راه دور به زيارت آنها برويم. آیا شما در اين سخنان نامی از كشور  ایران و كوشش در راه آبادی آن می‌بینید؟ *انديشه يک مُلّا این است* که باید بدی‌ها روز به روز فزونتر گردد و جهان پر از ستم شود تا هنگام *ظهور امام زمان* برسد و جهان را پر از عدل و داد کند. اينكه *مشروطه* در ايران به نيكی ممالک غرب به نتیجه نمی‌رسد همين ناسازگاری *ملايان* با مشروطه و قانون‌های آن است. می‌بینید که برابر هر گام كه میخواهیم به سوی پيشرفت برداریم چه ايستادگی‌ و كارشكنی‌ میکنند *و می‌گویند:* *عدليه؛* خلاف شرع است *دبستان؛* خلاف شرع است *نظام وظيفه؛* خلاف شرع است *سِجل و ماليات؛* خلاف شرع است ‌ *دانشكده؛* خلاف شرع است *اصلاً هر آنچه بيرون از دستگاه آخوندیست، خلاف شرع است* . *جناب آقای بیات نخست وزیر ایران!* ما بيگانۀ اين كشور نيستيم و از جای ديگر به اينجا نيامديم، ما هم نيكی ایران را ميخواهيم و به آرامش و آسايش مردم دلبستگی داريم، ما خود هوادار دين هستیم و بر آنيم كه تمام جهانيان بايد با دين زندگی كنند.... اما اینکه *ملايان* بپندارند كه میشود با زور و تف و لعنت سخن مخالف خود را ساکت کنند دولت بايد به آنها بفهماند كه چنین نيرویی به آنها سپرده نشده. پيشنهاد ميكنيم اعليحضرت بفرمايند كه *ملايان* نمايندگانی بفرستند و در اين زمينه با آنها گفتگو کنید تا كار يكسره گردد. باور بفرمایید اين *داستان مُلّاها؛* امروز گرفتاری بزرگيست و اگر آن را سرسری بگيرید و با آنها مماشات كنید خودتان زمینۀ بدبختی ایران را فراهم کرده‌اید🍒 👤سید احمد‌ کسروی

  • ✳️ زمانی #شاملو در کنایه به #سهراب و شعر معروف او "آب را گل نکنیم" گفته بود: وقتی انسان‌ها چنین در ویتنام قتل عام میشوند چگونه می‌شود شاعری نگران آب خوردن یک کبوتر باشد! ✳️و #سهراب در پاسخ گفته بود انسانی که نگران آب خوردن یک کبوتر نباشد، همان انسانی است که به راحتی آدم هم می‌کشد ...

  • 🔴 سکینه و آخوند ✍داستان کوتاه در همسایگی منزل ما آخوندی تنها زندگی می‌کرد و کُلفَتی جوان داشت به نام سکینه که کارهاش رو انجام می‌داد. هر بار آخوند از تو اتاق داد می‌زد: سکینه! زن جوان با صدای بلند جواب می‌داد: نخیر حاج آقا! و بعد می‌آمد ببینه حاج‌آقا چه کاری داره. یه روز از سکینه ‌پرسیدم داستان چیه که به جای بله میگی نخیر؟ سکینه گفت: والّا این آخوندا خیلی پدر سوخته و آب زیر کاه هستن! یهو دیدی اونجا صیغه رو خونده و من بگم بله، تا برسم توی اتاق میگه بله رو گفتی از حالا من و تو به همدیگه محرم هستیم! واسه همین به جای بله می‌گم نخیر و بعد میام ببینم چکارم داره. یاخداسکینه دیگه کی بوده؟ ظریفی می‌گفت: *ما که شعورمون به اندازه‌ی سکینه هم نبود، اصلا فکرش رو هم نمی‌کردیم اون آری که ۱۲ فروردین ۵۸ گفتیم همون بله بود و خطبه‌ی صیغه را قبلش خونده بودند.*

  • کجای دنیا میتونید چنین هنر کاشی کاری رو با این ظرافت ببینید؟

  • ✅متأسفانه در ایران شاهد ولنگاری شدیدی هستیم ‏که این ولنگاری جامعه را دچار فروپاشی کرده ‏ولنگاری آقازادگی ‏ولنگاری گردن کلفتی پدران ‏ولنگاری توزیع رانت ‏ولنگاری دروغ و ریا ‏ولنگاری تحجر و واپسگرایی ‏ولنگاری تراستی ها ‏ولنگاری چپاول بیت المال ‏ولنگاری توزیع فقر در جامعه توسط سیاستگزاران

  • این فیلم تاریخی، تنها ویدیو از قمرالملوک وزیری در سال ۱۳۳۰ هست که در فیلم مادر به اصرار دلکش همبازی او شد و دقایقی با ویلون ناصر زرآبادی به خواندن غزلی از سعدی پرداخت.... او درآمد دوهزار تومان حاصل از فیلم را به بیمارستان شاه‌آباد اهدا کرد. قمر نخستین زن خواننده ایرانی بود که صدایش ضبط شد و نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. از او به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد می‌شود. روحش شاد و یادش گرامی. 🦁 @Pentagon_Farsi | Venom

  • ‍ . 🟦تفکیک بحث در داوری نسبت به توسعه و اقتصاد در مباحثات عادی و روزمره، اگر از توسعه زیرساخت‌ها در کشور بحث شود، این موضوع به‌سرعت با عملکرد و احساس جامعه از وضعیت اقتصاد خلط می‌شود و در نتیجه، بحث درباره توسعه زیرساختی به‌درستی شنیده و فهمیده نمی‌شود. با استفاده از همان الگوی تفکیک لایه‌های توسعه در عصر دیجیتال، می‌توان میان سخت‌افزار و نرم‌افزار اقتصاد تفکیک قائل شد و از این طریق، درباره میزان توسعه‌یافتگی کشور و عملکرد اقتصادی آن داوری دقیق‌تری داشت. زیرساخت‌های کشور، مانند شبکه های : برق و آب، حمل‌ونقل، راه‌آهن، بنادر، بهداشت و درمان ، آموزش ، اینترنت و مخابرات، کارخانه‌ها، شبکه بانکی و لجستیک، را می‌توان سخت‌افزار اقتصاد دانست. در مقابل، نهادها و سیاست‌ها، مانند قوانین مالکیت، نظام مالیاتی، سیاست پولی، سیاست ارزی، مقررات کسب‌وکار، نظام قضایی و شیوه تخصیص بودجه، نقش نرم‌افزار و سیستم‌عامل اقتصاد اند. خوب، پس ممکن است یک کشور   دارای سخت‌افزار اقتصادی توسعه یافته اما در حوزه نرم‌افزار اقتصاد، یعنی نهادها، قواعد، سیاست‌گذاری و شیوه اداره اقتصاد، گرفتار مشکلات جدی باشد. به نظر می‌رسد در مورد کشور ما نیز باید میان این دو لایه تفکیک قائل شد. ایران در بسیاری از حوزه‌های زیرساختی و سخت‌افزار توسعه، به سطح قابل‌قبول و در برخی موارد چشمگیر رسیده است.شبکه جاده‌ای، زنجیره‌های تولید انرژی، صنایع پتروشیمی و فولاد، زیرساخت‌های بهداشت و درمان و آموزش عالی، و بسیاری از ظرفیت‌های صنعتی و تولیدی کشور، نمونه‌هایی از این توسعه هستند. اما مشکل اصلی ما در نرم‌افزار اقتصاد ماست؛ یعنی کیفیت نهادها، قواعد و مقررات، سیاست‌های اقتصادی، نظام تصمیم‌گیری، تخصیص منابع، سیاست های پولی و ارزی و کیفیت اجرای سیاست‌هاست از این دیدگاه، ممکن است تصویری که جامعه از «وضعیت اقتصاد» دارد، عمدتاً بازتاب عملکرد نرم‌افزار اقتصاد باشد، در حالی که هم‌زمان سخت‌افزار اقتصادی کشور در چند دهه گذشته توسعه قابل‌توجهی پیدا کرده باشد. این تفکیک می‌تواند کمک کند که در داوری درباره توسعه کشور، به جای قرار دادن همه دستاوردها و ناکامی‌ها در یک سبد، ابتدا مشخص کنیم که مشکل یا موفقیت مربوط به سخت‌افزار اقتصاد است یا نرم‌افزار آن. به بیان ساده تر کشور ما علاوه بر ظرفیت بالقوه فراوان، دارای ظرفیت‌های بالفعل توسعه یافته (زیرساخت‌ها) چشمگیری است اما عمده اشکال در نرم افزار اداره اقتصاد جامعه (نهادها و سیاست‌‌ها) است و داوری واقع بینانه و بدور از عوام زدگی آنست که در تفکیک نقاط قوت و ضعف، دستِ کم این تفکیک کلی ملاحظه و در تفصیل بیشتر در هر یک از دو بخش نیز نقاط قوت و ضعف هر یک دیده شوند./ایران ما، جهان ما @tahlilvarasad