tgindex
راهبرد | محمدعلی حسن‌نیا ️

راهبرد | محمدعلی حسن‌نیا ️

Статистика
@m_a_hasanniaПолитикаперсидский

Political Science PhD | Journalist | Geopolitics & Int’l Affairs | foreign policy @MaliHasannia https://madarjahani.ir

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
859
0 за сутки
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
451
29 постов
Вовлечённость
52,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 29
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
521
1/48двое суток
597
1/72трое суток
643

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جنگ بر سر شبکه‌های تدارکاتی در شرق یمن تحولات میدانی اخیر در شرق یمن، به‌ویژه در استان‌های مأرب و حضرموت، نشان‌دهنده تغییر ماهیت درگیری از نبردهای خط‌مقدمی کلاسیک به جنگی پیچیده و راهبردی بر سر شبکه‌های تدارکاتی و مسیرهای تأمین است. آنچه از ۶ تا ۱۰ اوت ۲۰۲۶ در این منطقه رخ داده، فراتر از یک پاسخ نظامی متقابل بوده و ابعاد تازه‌ای از منازعه را آشکار می‌سازد. ۱. عملیات پیش‌دستانه مزدوران سعودی و هدف آن در چهارشنبه ۵ اوت، نیروهای وابسته به ائتلاف سعودی، به‌ویژه فرقه اول طوارئ، عملیات گسترده‌ای را در صحرای حضرموت، مأرب، شبوه و بخشی از جوف آغاز کردند. هدف اصلی این عملیات، قطع مسیرهای قاچاق اسلحه و مواد مخدری بود که از مرزهای شرقی (عمان) وارد شده و از طریق شبکه‌ای از جاده‌های صحرایی مخفی، به مراکز فرماندهی و کارگاه‌های ساخت سلاح انصارالله در شمال و مرکز یمن می‌رسد. این منطقه به‌عنوان «ریه لجستیکی» حیات‌بخش جریان مقاومت شناخته می‌شود. نیروهای مزدور در این عملیات موفق شدند با یورش به مقر شیخ علی الهفتری، یک کارگاه کامل تولید مین‌های صخره‌ای و انبارهای عظیم سلاح را کشف و منهدم کنند. این ضربه، استراتژی «جنگ جاده‌ای» برای مختل کردن پیشروی نیروهای مقاومت را هدف گرفت و با انتشار چهار تیپ و بیش از ۲۰۰ خودروی نظامی در بیابان، کنترل نسبی بر مسیرهای تدارکاتی برقرار شد. ۲. پاسخ قاطع و ضربات حساب‌شده انصارالله در واکنش به این عملیات تهاجمی، جنبش انصارالله با استفاده از ۱۷ موشک بالستیک و ۵ تا ۷ پهپاد انتحاری، حملات سنگینی را علیه معسکرهای مزدوران در مناطق «الثنیه» و «العبر» (مأرب و حضرموت) ترتیب داد. این حملات که با حضور سربازان تازه‌کار در حال تمرین صبحگاهی رخ داد، ضربات سنگینی بر پیکره نیروهای مهاجم وارد کرد و تأکید نمود که انصارالله به‌رغم ضربات به شبکه تدارکاتی، از توان موشکی و پهپادی قابل‌توجهی برای پاسخ‌دهی و دفاع از تمامیت ارضی برخوردار است. ۳. تاکتیک فرار و استقرار؛ عاملی برای کاهش تلفات مزدوران نکته قابل‌تأمل، برنامه‌ریزی تاکتیکی نیروهای مهاجم بود. بر اساس اظهارات فرماندهان آن‌ها، قرار گرفتن بیشتر نیروها و فرماندهان در صحرا (حدود ۴۰۰ کیلومتر دورتر از معسکرها) برای مأموریت‌های میدانی، از وقوع یک «فاجعه بزرگ‌تر» جلوگیری کرد و شمار تلفات را به ۱۷ کشته و ۶۱ زخمی محدود ساخت. این نشان می‌دهد که هر دو طرف به اهمیت بقای نیروها در جنگ شبکه‌های تأمین آگاه‌اند. ۴. تشدید دامنه درگیری و افشای اهداف توسعه‌طلبانه دامنه درگیری فراتر از اهداف نظامی رفت و در روز جمعه، حملات انصارالله به مناطقی که به عنوان اردوگاه‌های آوارگان شناخته می‌شوند، پیام روشنی درباره پایان یافتن امنیت مناطق تحت کنترل مزدوران داشت. این اقدام، نگرانی‌های جدی درباره ناتوانی نیروهای اشغالگر در تأمین امنیت غیرنظامیان را برانگیخت و نشان داد که جنگ برای شبکه‌های تأمین، معادلات امنیتی جدیدی را در منطقه رقم زده است. ۵. چشم‌انداز و پیامدهای راهبردی کارشناسان معتقدند که این درگیری‌ها، ماهیت جنگ را به «نبرد شبکه‌ها و مسیرهای تأمین» تغییر داده است. پیروزی در این نبرد به‌معنای تسلط بر شریان‌های حیاتی است که می‌تواند موازنه قوا را در کل کشور تغییر دهد. از یک سو، انصارالله با استفاده از توان موشکی خود، به‌دنبال تلافی و بازدارندگی مشروع در برابر تجاوزات است و از سوی دیگر، نیروهای مزدور با گسترش نفوذ خود در عمق هضبه شرقی، در تلاش‌اند تا پایگاه لجستیکی جریان مقاومت را برای همیشه تضعیف کنند، اما با واکنش هوشمندانه انصارالله مواجه شده‌اند. در نهایت، این تحولات نشان می‌دهد که یمن وارد مرحله‌ای جدید و حساس از منازعه شده است که در آن، کنترل بر مسیرهای پنهان تأمین، به اندازه کنترل بر شهرها و خطوط مقدم حیاتی است. میدان نبرد همچنان برای هرگونه تشدید احتمالی باز است و نتیجه آن، سرنوشت معادلات قدرت را در منطقه رقم خواهد زد. انصارالله با اتکا به توان دفاعی و مردمی خود، ثابت کرده است که هرگونه تغییر در معادلات میدانی، بدون در نظر گرفتن نقش محوری این جنبش، امکان‌پذیر نخواهد بود. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • رویای ائتلاف مکه امضای «پیمان مکه برای دفاع مشترک» میان عربستان، ترکیه و پاکستان، در ظاهر یک ائتلاف نظامی برای مقابله با تهدیدات منطقه‌ای است، اما هرچه بیشتر به جزئیاتش نگاه کنیم، بیشتر شبیه به یک پروژه تبلیغاتی-اقتصادی می‌شود تا یک پیمان عملیاتی. ائتلافی با هویت وهابی-اخوانی این پیمان را می‌توان اولین تلاش جدی برای تشکیل یک بلوک سنی، توسعه‌گرا و با هویت ترکیبی از وهابیت سعودی و اخوان‌المسلمین ترکی و پاکستانی اسلامگرا دانست. هدف پنهانش این است که اداره کشورهای عربی را با چاشنی نفوذ ترکی(اقتصادی و مدل سیاسی) و هویت اهل‌سنت(توسعه گرا) در دست بگیرد. اما آیا این ائتلاف تازه‌تأسیس می‌تواند کاری کند که قبلاً دیگران نتوانستند؟ تجربه تلخ گذشته در یمن برای پاسخ به این سوال، کافی است به یمن نگاه کنیم. عربستان سال‌هاست در جنگ با انصارالله (حوثی‌ها) گیر کرده و با وجود اینکه پاکستان و سودان و امارات و سودان هم نیرو به یمن فرستادند، هیچ کاری از پیش نبردند و انصارالله همچنان موشک‌هایش را به عمق خاک عربستان شلیک می‌کند و معادله جدید هم درست کرده است. تاریخ هم نشان داده که ورود به یمن برای هر قدرتی گران تمام می‌شود. جمال عبدالناصر** در دهه ۶۰ میلادی با تمام توان نظامی مصر وارد یمن شد، اما در نهایت با شکست و تحقیر خارج شد. یمن برای ائتلاف‌های خارجی «گورستان» بوده و این پیمان جدید هم قرار نیست معجزه کند. از طرفی، خود عربستان و امارات متحدش هم در یمن با هم اختلاف دارند و هرکدام به فکر منافع خودشان( دولت عدن و شورای انتقالی) هستند. این درگیری درونی میان ریاض و ابوظبی، خودش یکی از بزرگترین موانع هرگونه ائتلاف مؤثر در منطقه است. عراق؛ تهدید جدی اما تهدید بزرگ‌تر، عراق است. مقاومت عراق با گروه‌های نیابتی خود، توانایی این را دارد که با یک عملیات هوشمندانه، کویت را ناتوان کند یا تنگه‌های نفتی را به خطر بیندازد. این یعنی اگر درگیری جدی رخ دهد، عربستان نه‌تنها در یمن، که در همسایگی‌اش (عراق و کویت) هم با بحران مواجه می‌شود. این یک شکست راهبردی برای ریاض است که این پیمان هیچ راه حلی برای آن ارائه نمی‌دهد. حمله پهپادی از عراق به عربستان از زمان جنگ اول خلیج بی سابقه بود. حتی مقاومت عراق قول خونخواهی حمله را داده است و این ائتلاف میخواد به عراقی ها هشدار بدهد. پول و بازار، نه جنگ و خون در پسِ پرده، این پیمان بیشتر یک پروژه اقتصادی است. ترکیه می‌خواهد بازار عربستان را برای فروش پهپاد و پروژه‌های عمرانی و فروش کالا تصاحب کند و پاکستان هم به پول عربستان نیاز دارد تا اقتصاد خرابش را سرپا نگه دارد و نیروهای چند میلیونی کارش در خلیج فارس را حفظ کند. این ائتلاف جدید سنی در نهایت، بیشتر از اینکه یک پیمان دفاعی واقعی باشد، یک بیانیه #سیاسی است تا اعراب نشان بدهند از آمریکا و ایران مستقل‌اند. اما وقتی نمی‌تواند حتی بحران‌های کوچک منطقه را حل کند و در مناقشات بزرگ مثل کشمیر یا اختلافات عربستان و امارات یا روابط ترکیه و اسرائیل هیچ نقشی نمی‌تواند داشته باشد، مثل خانه‌ای است که روی شن ساخته شده؛ در اولین طوفان جدی فرو می‌ریزد. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • 🌐جنگ در جبهه لبنان بعد از تفاهم‌نامه چه تغییری کرده است؟ #تحلیل_کوتاه #لبنان 📝محمدعلی حسن‌نیا 🔹تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، اگرچه درگیری‌های گسترده در لبنان را متوقف کرد و حزب‌الله را از زیر فشار روانی ناشی از بمباران بی‌امان بیروت خارج ساخت اما به معنای پایان بحران در جبهه جنوب نبوده است. این تفاهم که مورد استقبال حزب‌الله نیز قرار گرفت، میدان را به‌سوی نبردهای موضعی و فرسایشی در مناطق مرزی تغییر داد. 💢پایان یک جنگ، آغاز فصلی نو 🔸جنگ از پایتخت به جنوب منتقل شده و ماهیت آن نیز دگرگون شده است. اسرائیل اکنون بر تحکیم مواضع خود در منطقه اشغالی متمرکز است. بر اساس گزارش‌ها، این رژیم موفق به اشغال حدود ۶۰ روستا در جنوب لبنان شده و در برخی نقاط تا عمق ۱۱ کیلومتری پیشروی کرده است. این منطقه که به عنوان منطقه حائل یا کمربند امنیتی یا خط زرد جدید شناخته می‌شود، محور اصلی درگیری‌هاست. 💢راهبرد صهیونیست‌ها؛ سوریه‌سازی و کرانه‌باختری‌سازی جنوب 🔸تحلیل‌گران بر این باورند که راهبرد اسرائیل در جنوب لبنان، فراتر از ایجاد یک منطقه حائل صرفاً نظامی است و شباهت زیادی به الگوهای اشغال‌گری در کرانه باختری و سوریه دارد. هدف نهایی، تضعیف حاکمیت دولت لبنان و تغییر دموگرافیک منطقه از طریق تخریب زیرساخت‌ها و روستاهای مرزی و جلوگیری از بازگشت ساکنین اصلی آن است. نخست‌وزیر اسرائیل به صراحت اعلام کرده که این مناطق حائل تغییر پارادایم در راهبرد امنیتی آن رژیم محسوب می‌شود و اجازه نخواهد داد که "ارتش محور مقاومت" در نزدیکی مرزهایش مستقر شوند. 🔸در این میان، فشار سیاسی آمریکا با هدف خلع سلاح حزب‌الله، به عنوان ابزاری برای تکمیل این پروژه اشغال‌گری عمل می‌کند. توافق رم و بعد واشنگتن چارچوبی که میان لبنان و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا امضا شده، اگرچه به عنوان گامی برای خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی و استقرار ارتش لبنان در مناطق آزمایشی طراحی شده، اما عملاً به رژیم اجازه می‌دهد تا زمانی که حزب‌الله خلع سلاح نشده، در جنوب بماند و آزادی عمل نظامی خود را حفظ کند. حزب‌الله این توافق را "باطل و پوچ" خوانده و آن را تسلیم در برابر خواست اسرائیل دانسته است. 💢تغییر تاکتیک حزب‌الله؛ جنگ انسان‌محور نیست 🔸مهم‌ترین تحول در جبهه جنوب، تغییر راهبرد میدانی حزب‌الله است. این گروه اکنون به‌طور گسترده از روش‌های جنگی جدید استفاده می‌کند که محوریت آن با انسان نیست، بلکه مبتنی بر فناوری‌های نوین و هزینه‌پایین است. نکته کلیدی، استفاده گسترده و مؤثر حزب‌الله از پهپادهای هدایت‌شونده با فیبر نوری است. ویژگی منحصربه‌فرد این نوع پهپادهای ارزان قیمت (حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار) غیرقابل نفوذ بودن آنها در برابر جنگ الکترونیک و سیستم‌های اخلالگر اسرائیل است. این تاکتیک الهام‌گرفته از جنگ اوکراین، به حزب‌الله اجازه داده تا با هزینه‌ای اندک، به تانک‌های مرکاوا، بولدوزرهای زرهی و تجمعات نظامیان صهیونیست ضربه بزند و تلفات و خسارات مادی قابل توجهی بر اسرائیل وارد کند. 💢میدان پس از آتش‌بس؛ جنگ فرسایشی و بن‌بست تاکتیکی 🔸با وجود توافق و آتش‌بس، وضعیت میدانی در جنوب نشان‌دهنده یک جنگ فرسایشی تمام‌عیار است. ارتش اسرائیل همچنان در مناطق اشغالی مستقر است و به عملیات تخریب تأسیسات و تونل‌های حزب‌الله(قلعه شقیف) ادامه می‌دهد. گزارش‌ها حاکی از آن است که حزب‌الله در جریان نبردها بر سر تپه‌های راهبردی "علی الطاهر" در منطقه نبطیه، با وجود هزینه‌های سنگین، توانسته مانع از تصرف کامل آن توسط اسرائیل شود که نشانگر بازگشت به راهبرد جنگ مستقیم در نقاط کلیدی است. 🔸تاکنون اسرائیل از خروج بیشتر از مناطق اشغالی خودداری کرده و اعلام داشته که تا زمان خلع سلاح حزب‌الله، عقب‌نشینی بیشتری انجام نخواهد داد. نهادهای تحلیلی نیز معتقدند که توانایی ارتش لبنان برای پر کردن خلأ و جلوگیری از بازگشت حزب‌الله به مناطق آزادشده، بسیار محدود است. ارتشی که هم نقطه ضعف جدی در دفاع از لبنان دارد هم نزدیک به ۶۰ درصد عناصر رده پایین آن شیعیان هستند. همین موضوع باعث تحریم برخی نیروهای امنیتی در ارتش توسط آمریکا شده و واشنگتن دل خوشی از رودلوف هیکل فرمانده آن هم ندارد. 💢جمع‌بندی ✅تفاهم ایران و آمریکا هرچند توانست از شدت درگیری‌ها بکاهد و حزب‌الله را از فشار هوایی سنگین نجات دهد، اما منجر به حل مناقشه در جنوب لبنان نشد. در شرایط کنونی، اسرائیل با اتکا به توافق ناقص و فشار سیاسی غرب، به‌دنبال تثبیت اشغال‌گری و تغییر جغرافیای منطقه با هدف سوریه‌سازی جنوب لبنان است. در مقابل، حزب‌الله با درک تجربه تلخ جنگ‌های پیشین، به‌طور جدی از الگوی جنگ انسان‌محور فاصله گرفته و با بهره‌گیری از پهپادهای ارزان‌قیمت و غیرقابل اختلال، راهبرد افزایش هزینه اشغال‌گری را در پیش گرفته است. ✅اندیشکده تهران✅ 👨‍💻سایت |📲بله |🌐اینستاگرام|📱تلگرام

  • جهان عرب؛ هم حامی هم نگران از ایران! طبق جدیدترین داده‌های موج نهم پروژه بارومتر عربی که در سال ۲۰۲۵ جمع‌آوری شده، افکار عمومی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا دستخوش تحولات اساسی شده است. این نظرسنجی که در چندین کشور عربی انجام شده، نشان می‌دهد که حمایت از سیاست خارجی ایران در برخی کشورها به طور قابل توجهی افزایش یافته است. به عنوان مثال، حمایت از سیاست خارجی رهبر ایران در فلسطین و عراق ۲۰ درصد افزایش یافته که این رقم برای دوره پس از ۲۰۲۵ ثبت شده است. این افزایش همزمان با جنگ غزه و با وجود نگرانی‌های گسترده از برنامه هسته‌ای ایران رخ داده است که نشان از پیچیدگی نگرش‌ها دارد. یکی از جالب‌ترین یافته‌ها، افزایش محبوبیت ایران در کشورهای اکثریت سنی‌نشین مانند موریتانی، تونس، فلسطین و مراکش است. بر اساس این نظرسنجی، دلیل اصلی این محبوبیت، حمایت آشکار ایران از آرمان فلسطین در جریان جنگ غزه بوده است. با این حال، این تغییرات یکنواخت نبوده و در کشورهایی مانند لبنان و اردن افزایش قابل توجهی مشاهده نشده است. این موضوع نشان می‌دهد که گزاره فلسطینی‌تباری اردنی‌ها تأثیر چندانی بر افزایش حمایت از ایران نداشته و بنابراین باید گفت آن بیانیه سپاه خطاب به مردم اردن چندان کارشناسی نبوده است. در خصوص اردن، آمار دقیق‌تری وجود دارد که نشان می‌دهد ۵۲ درصد از اردنی‌ها نفوذ سیاسی ایران در منطقه را یک تهدید جدی برای امنیت ملی خود می‌دانند. در یک نظرسنجی دیگر از اردنی‌ها پرسیده شد که در صورت درگیری بین ایران و اسرائیل، از کدام طرف حمایت می‌کنند که ۵۷.۷ درصد از مردم گفتند که از هیچ‌کدام حمایت نمی‌کنند و تنها ۳۵.۶ درصد تمایل به حمایت از ایران داشتند. این موضوع نشان می‌دهد که احساسات ضد اسرائیلی در اردن قوی است، اما این به معنای پذیرش نقش منطقه‌ای ایران نیست. نگرانی‌ها درباره تهدیدات ایران همچنان در سطح بالایی باقی مانده است. در ۵ کشور از ۷ کشور مورد بررسی، حداقل ۶۰ درصد از پاسخ‌دهندگان نفوذ سیاسی ایران در منطقه را یک "تهدید حیاتی" دانستند و در ۲ کشور باقی‌مانده، ۴۰ درصد این نظر را داشتند. در مورد برنامه هسته‌ای ایران نیز در همه ۷ کشور اکثریت آن را یک "تهدید حیاتی" دانستند که بالاترین میزان در سوریه با ۸۵ درصد، مصر با ۷۵ درصد و اردن با ۷۳ درصد ثبت شده است. در مقابل، نگرش به اسرائیل و اشغال فلسطین نشان می‌دهد که در ۶ کشور از ۷ کشور، حداقل ۸۰ درصد از پاسخ‌دهندگان گفتند که "اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل" یک تهدید حیاتی است که تنها استثنا مراکش با ۶۳ درصد بوده است. از شهروندان این ۶ کشور پرسیده شد که ایران تا چه حد متعهد به دفاع از حقوق فلسطین است؟ که نتایج جالبی به همراه داشت: لبنان با ۷۷ درصد، عراق و تونس هر کدام با ۶۲ درصد، مصر با ۵۲ درصد و فلسطین با ۵۱ درصد در صدر قرار دارند. در مقابل، اردن با ۳۸ درصد، مراکش با ۱۸ درصد و سوریه با ۳۲ درصد کمتر از اکثریت بوده‌اند. این تناقض نشان‌دهنده آن است که مردم منطقه بین "ایران به عنوان یک تهدید بالقوه" و "مسئله غزه به عنوان یک بی‌عدالتی برتر" تمایز قائل می‌شوند. در مجموع، سه دلیل اصلی برای این تغییرات قابل شناسایی است: اول، همبستگی با فلسطین که افزایش حمایت از ایران را عمدتاً به دلیل حمایت آشکار تهران از آرمان فلسطین در جریان جنگ غزه توجیه می‌کند و مردم منطقه سیاست‌های اسرائیل را به عنوان لنز اصلی برای قضاوت درباره قدرت‌های منطقه‌ای در نظر می‌گیرند. دوم، فراتر از مذهب بودن این تغییرات که محدود به کشورهای شیعه نیست و در جوامع اکثریت سنی نیز رخ داده است، نشان می‌دهد که قضاوت‌ها درباره سیاست‌ها در قبال غزه بر هویت مذهبی غلبه کرده است. سوم، تضاد در نگرش‌ها که علیرغم افزایش حمایت از سیاست خارجی، نگرانی عمیق درباره برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران همچنان پابرجاست و نشان می‌دهد که مردم بین ایران به عنوان تهدید بالقوه و مسئله غزه به عنوان یک بی‌عدالتی برتر تمایز قائل می‌شوند. این یافته‌ها می‌تواند پیامدهای مهمی برای سیاست‌گذاری منطقه‌ای و تحلیل روابط بین‌الملل در خاورمیانه داشته باشد. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • جنگ جهانی منطقه ای ! جنگ میان ایران و آمریکا که زاییده تنش‌های هسته‌ای و رقابت‌های نیابتی در خلیج فارس بود، اکنون به یک بحران تمام‌عیار با دامنه‌ای فراتر از مرزهای غرب آسیا تبدیل شده است. تحولات اخیر، از جمله حملات هم‌زمان ایران به اردن و کویت، شعله‌ور شدن مجدد جنگ یمن و عربستان، ورود مستقیم ریاض و واشنگتن به خاک عراق، و در کمال تعجب، نقش‌آفرینیِ غیرمنتظره اوکراین در این معادله، نشان می‌دهد که این درگیری دیگر یک جنگ منطقه‌ایِ صرف نیست، بلکه به شبکه‌ای از مناقشات جهانی بدل شده که خطوط شکاف ژئوپلیتیک را در دو قاره به هم دوخته است. در ادامه، پنج شاخص کلیدی این تحول را بررسی می‌کنیم: شاخص ۱: گسترش دایره عملیاتی ایران به فراسوی خلیج فارس حمله همزمان تهران به اردن و کویت، که تا پیش از این در زمره متحدان راهبردی غرب محسوب می‌شدند، نشان از تغییر راهبرد ایران از «دفاع موضعی» به «تهاجم پیش‌دستانه» دارد. این حملات، خط مقدم جبهه مقاومت را تا کرانه‌های شرقی دریای مدیترانه و شمال خلیج فارس جلو برد و عملاً پیام «هیچ کشوری در منطقه امن نیست» را به تمامی پایتخت‌های عربی مخابره کرد. هدف راهبردی این اقدام، گسترش میدان نبرد به منظور پراکنده‌سازی توان نظامی آمریکا و متحدانش است. شاخص ۲: بازگشت جبهه یمن و هدف قرار دادن تاسیسات نفتی عربستان شعله‌ور شدن مجدد جنگ میان یمن و عربستان و اصابت موشک‌ها و پهپادها به تاسیسات نفتی ریاض، نشان از هماهنگی کامل میان جبهه‌های مقاومت دارد. این اقدام هم‌زمان با حملات ایران به کویت و اردن طراحی شده تا اقتصاد نفتی عربستان – به عنوان شریان حیاتی ائتلاف غرب – را فلج کند. هدف از این شاخص، افزایش هزینه‌های اقتصادی جنگ برای ریاض و وادار کردن آن به عقب‌نشینی از ائتلاف ضدایرانی است. شاخص ۳: ورود مستقیم عربستان و آمریکا به خاک عراق برای نخستین بار، نیروهای عربستانی به همراه آمریکا وارد عملیات نظامی در عراق شدند. این اقدام، خط قرمز تاریخی کشورهای عربی را شکست و نشان داد که عربستان برای جلوگیری از نفوذ بیشتر ایران، آماده پذیرش هزینه‌های سنگین زمینی است. در سوی مقابل، حملات عراقی‌ها به کویت، نشان از ادامه درگیری‌های نیابتی و چندلایه دارد که هیچ یک از کشورهای همسایه را از معادلهِ خشونت بیرون نمی‌گذارد. این شاخص، بیانگر تبدیل عراق به صحنه رویارویی مستقیم ارتش‌های عربی و آمریکایی با نیروهای نیابتی ایران است. شاخص ۴: آسیب‌پذیری متقابل زیرساخت‌های انرژی بر اساس برآوردهای نظامی، اگر زیرساخت‌های نفتی ایران یا هر یک از کشورهای همسایه به طور سیستماتیک هدف قرار گیرد، کل تأسیسات نفتی عربستان، امارات و حتی کویت در چند ساعت اولیه فروخواهد ریخت. این وابستگی متقابل به زیرساخت‌ها، جنگ را به یک بازی باخت-باخت تبدیل کرده؛ به‌گونه‌ای که هرگونه حمله به تأسیسات انرژی، نه تنها اقتصاد درگیران، بلکه عرضه نفت جهان را دچار شوک بی‌سابقه‌ای می‌کند. این شاخص، هشداردهنده‌ترین مؤلفه بحران کنونی است. شاخص ۵: ورود اوکراین و فرامنطقه‌ای شدن کامل جنگ در تحولی شگفت‌انگیز، اوکراین – که خود درگیر جنگی مرگبار با روسیه است – به معادله ایران و آمریکا پیوند خورده است. ورود اوکراین را باید در دو سطح تحلیل کرد: سطح دیپلماتیک و اطلاعاتی: کی‌یف با ارائه داده‌های ماهواره‌ای و هشدارهای زودهنگام درباره تحرکات موشکی ایران، به نوعی به جبهه آمریکا پیوسته و با انتشار اطلاعات استراتژیک، تنفس راهبردی را برای ایران سخت کرده است. سطح نظامی: برخی گزارش‌ها حاکی از حضور مشاوران اوکراینی در پایگاه‌های آمریکایی در اردن برای مدیریت پدافند هوایی است که نشان می‌دهد جنگ اوکراین و جنگ غرب آسیا به هم گره خورده و دو جبهه‌ی شرقی و جنوبی یک بلوک واحد علیه محور ایران-روسیه را شکل داده‌اند. این شاخص، ابعاد جنگ را از غرب آسیا به اروپای شرقی کشانده و نشان می‌دهد که این نبرد فقط برای تسلط بر خلیج فارس نیست، بلکه بخشی از یک جنگ نیابتیِ بزرگتر میان قدرت‌های جهانی است. شاخص ۶: تلاش آمریکا و اسرائیل برای ائتلاف‌سازی تمام‌عربی واشنگتن و تل‌آویو با فضاسازی پیرامون تهدید ایران پس از آتش‌بسِ احتمالی، می‌کوشند همه کشورهای عربی – از جمله اردن، مصر و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس – را به جنگ تمام‌عیار با ایران بکشانند. اما در این میان، امارات و قطر با اتخاذ سیاست کناره‌گیری هوشمندانه، از افتادن در دام این ائتلاف خودکشی‌گر پرهیز کرده‌اند، چراکه به خوبی می‌دانند که جنگ، اقتصاد دانش‌محور آن‌ها را نابود کرده و گردشگری و سرمایه‌گذاری خارجی را به صفر می‌رساند. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • 💢انتخاب خلیل الحیه تداوم راهبرد میدانی حماس است 🔸«محمد علی حسن‌نیا» کارشناس مسائل غرب‌آسیا در گفت‌وگو با دفاع‌پرس گفت: انتخاب خلیل الحیه به ریاست دفتر سیاسی حماس، بیش از آنکه نشانه تغییر در مسیر این جنبش باشد، تأکیدی دوباره بر تداوم راهبرد مقاومت و حفظ انسجام رهبری در شرایط جنگی است. 🔸انتخاب «خلیل الحیه» به‌عنوان عالی‌ترین مقام حماس، فراتر از یک جابه‌جایی تشکیلاتی، پیامی روشن از تداوم مقاومت در میانه سخت‌ترین نبرد‌های دیپلماتیک و نظامی است. او که پیش از این سکاندار مذاکرات پیچیده آتش‌بس بود، اکنون میراث‌دار شهید «یحیی سنوار» در دورانی است که جنبش با بحران‌های بی‌سابقه‌ای در تعیین مقر سیاسی و بازسازی اتحاد‌ها روبروست. الحیه با کارنامه‌ای آمیخته از تحصیلات عالی دینی و تجربه میدانی، رهبری است که مشروعیت خود را نه تنها از صندوق‌های رأی، بلکه از ایثار گسترده و شهادت ده‌ها تن از اعضای خانواده‌اش وام گرفته است. این گذار سیاسی، حماس را در برابر آزمونی بزرگ برای حفظ توازن میان دیپلماسی و پایداری در قلب غزه قرار می‌دهد. dnws.ir/003ZJC @defapress_world

  • چرا کویت؟ 🇰🇼 تحلیل حملات چند روز اخیر ایران به کویت نشان میدهد که این اقدام فراتر از یک پاسخ نظامی صرف است و ابعاد پیچیده و چندلایهای دارد. برای درک عمق این استراتژی، ابتدا باید به این سوال اساسی پاسخ دهیم: چرا در این مدت ایران از همه بیشتر کویت را زده است؟ پاسخ در تلفیقی از دلایل نظامی، جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و روانی نهفته است که در ادامه به تفکیک بررسی میشود. دلیل اول: آسیبپذیری جغرافیایی و فاصله کوتاه. کویت تنها در فاصله کمتر از ۲۰۰ کیلومتری سواحل ایران قرار دارد و این نزدیکی، آن را به هدفی ایدهآل برای موشکها و پهپادهای ارزان‌قیمت اما مؤثر تبدیل کرده است. ایران بدون نیاز به درگیری با ناوگان قدرتمند دریایی آمریکا در خلیج‌فارس، میتواند با هزینه نظامی پایین، ضرباتی سنگین و حسابشده وارد کند. این ویژگی، کویت را به «هدف آسان» استراتژی ایران تبدیل کرده است. دلیل دوم: حضور پررنگ نظامی آمریکا در خاک کویت. کویت میزبان بیش از ۱۳ هزار سرباز آمریکایی و پایگاههای کلیدی مانند علی‌السلام و کمپ آریفجان است. ایران با هدف قرار دادن کویت، در واقع به قلب حضور نظامی آمریکا در منطقه حمله میکند، اما از تقابل مستقیم با نیروی دریایی ایالات متحده که واکنشی ویرانگر در پی دارد، اجتناب مینماید. به عبارت دیگر، کویت حلقه اتصال و نقطه آسیبپذیری زنجیره نظامی آمریکا در منطقه است. دلیل سوم: وابستگی حیاتی به زیرساختهای آب و انرژی. کویت بیش از ۹۰ درصد آب آشامیدنی خود را از طریق آبشیرینکنها تأمین میکند و در اوج گرمای طاقت‌فرسای تابستان، هدف قرار دادن این تأسیسات میتواند زندگی روزمره میلیونها نفر را مختل کند. ایران با سلاح کردن آب، به عمیق‌ترین نقطه آسیب.پذیری کویت ضربه میزند و این پیام را میفرستد که اگر آمریکا زیرساختهای حیاتی ایران را هدف قرار دهد، امنیت همه کشورهای همسایه در معرض خطر خواهد بود. دلیل چهارم: کویت، یک هدف بی‌تلافی. برخلاف عربستان یا امارات که توان نظامی و ائتلافهای منطقهای گسترده‌تری دارند، کویت از نظر نظامی ظرفیت پاسخگویی متقابل به ایران را ندارد و به شدت به حمایت آمریکا وابسته است. این عدم تقارن قدرت، کویت را به گزینهای امن برای ایران تبدیل کرده تا بدون ترس از تلافی سنگین زمینی، فشار حداکثری را اعمال کند. دلیل پنجم: پیام سیاسی به کل منطقه. ایران با حملات گسترده به کویت، این پیام را به همه کشورهای حاشیه خلیجفارس مخابره میکند که چتر امنیتی آمریکا نه کامل است و نه غیرقابل نفوذ. حتی کویت که روابط نسبتاً خوبی با ایران داشته و با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالفت کرده، به دلیل میزبانی از نیروهای آمریکایی، در امان نخواهد بود. این یک هشدار راهبردی است که میگوید همکاری نظامی با واشنگتن، هزینههای سنگینی برای امنیت داخلی شما به همراه خواهد داشت. دلیل ششم: ایجاد شکاف در ائتلاف منطقه‌ای. ایران با هدف قرار دادن کویت، تلاش میکند میان کشورهای عربی حوزه خلیجفارس شکاف ایجاد کند. کویت همواره سیاست متعادلتری نسبت به ایران داشته و حالا تهران میخواهد این کشور را در موقعیتی دشوار قرار دهد تا یا از میزبانی آمریکا دست بکشد یا هزینه‌های سنگین این میزبانی را بپذیرد. این فشار، سایر کشورها را نیز به بازنگری در روابط امنیتی خود با آمریکا وامیدارد. ابعاد راهبردی کلی حملات در مجموع، ایران با این استراتژی چندبعدی و با تمرکز ویژه بر کویت، در تلاش است قواعد جدیدی را در جنگ با آمریکا تعریف کند. حملات گسترده به کویت نه تنها یک پاسخ نظامی، بلکه اعلامی‌های است مبنی بر اینکه هرگونه تعرض به تأسیسات حیاتی ایران، با حملات مشابه و حتی شدیدتری به متحدان کلیدی آمریکا در منطقه پاسخ داده خواهد شد. تهران با بهرهگیری از آسیبپذیری‌های جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی کویت، برگ برنده جدیدی را به میز معادلات نظامی با واشنگتن آورده و همزمان، هزینههای سنگین امنیتی را بر دوش متحدان آمریکا در منطقه قرار داده است. این رویکرد، ضمن ایجاد تنشهای جدی، کویت را در موقعیتی بسیار دشوار و حساس قرار داده و آینده ثبات منطقه را بیش از پیش با ابهام مواجه ساخته است. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • لبنان مرکز درگیری منطقه‌ای؛ پروژه شام واشنگتن چیست؟🇱🇧 تحولات اخیر نشان می‌دهد که پرونده لبنان از یک بحران امنیتی محلی فراتر رفته و به هسته اصلی یک پروژه منطقه‌ای تبدیل شده است که واشنگتن پس از جنگ با ایران، به دنبال اجرای آن در خاور عربی است. در این چارچوب، سفر رئیس‌جمهور لبنان به واشنگتن را باید فراتر از یک دیدار تشریفاتی ارزیابی کرد. هدف اصلی، آزمایش یک طرح آمریکایی-منطقه‌ای است که در آن، لبنان حلقه آخر زنجیره‌ای متشکل از سوریه و عراق محسوب می‌شود تا با ایجاد شبکه‌ای از همکاری‌های امنیتی، سیاسی و اقتصادی، هم نفوذ ایران کاهش یابد و هم پایه‌های ثبات جدیدی در منطقه ریخته شود. با این حال، اجرای این طرح با موانع جدی روبرو است. اولین مانع، اختلاف راهبردی درون خود دولت آمریکاست. گروهی به رهبری معاون رئیس‌جمهور خواهان پیوند سرنوشت لبنان به هرگونه تفاهم با ایران هستند، در حالی که وزیر خارجه و فرستاده ویژه آمریکا بر استقلال مسیر لبنان اصرار دارند. این دوگانگی، عملاً روند اجرای توافق را کند کرده و به محاسبات پیچیده دامن زده است. دومین و مهم‌ترین مانع، رویکرد اسرائیل است. تحلیل اطلاعات نشان می‌دهد که نتانیاهو با نگاه به انتخابات پیش‌رو، از پرونده لبنان به عنوان اهرمی برای کسب امتیازات امنیتی و سیاسی استفاده می‌کند. اصرار تل‌آویو بر تبدیل «خروج از مناطق اشغالی» به «آزمونی برای توانایی ارتش لبنان»، و همچنین تداوم عملیات نظامی در جنوب، نشان می‌دهد که اسرائیل هنوز توافق را یک راه‌حل نهایی نمی‌داند و به دنبال حفظ حداکثر انعطاف‌پذیری نظامی خود است. به عبارت دقیق‌تر، به نظر می‌رسد که هدف اسرائیل، مدیریت تنش به نفع خود است، نه خروج کامل از آن. بخش دوم: بازی جدید در بیروت؛ از تقابل تا تخریب مشروعیت در سوی دیگر ماجرا، معادلات داخلی لبنان دستخوش یک تغییر راهبردی ظریف اما حیاتی شده است. مهم‌ترین تحول، کنار گذاشتن استراتژی «سرنگونی توافق» توسط جریان‌های معترض و به ویژه دوگانگی شیعه است. بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد که این جریان‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که موازنه قوا و فضای منطقه‌ای، دیگر اجازه تکرار تجربه‌ای مانند «لغو توافق ۱۹۸۳» را نمی‌دهد. بنابراین، استراتژی جدید بر «خلع مشروعیت قانونی و سیاسی» توافق متمرکز شده است. در این استراتژی جدید، نقش رئیس مجلس، نبیه بری، کلیدی است. او به جای رویارویی مستقیم، مسیر نهادهای قانونی را انتخاب کرده است. استدلال اصلی این است که توافق تا زمانی که از مجاری قانون‌اساسی لبنان (مجلس و دولت) نگذرد و به تأیید نرسد، برای دولت الزام‌آور نیست و نمی‌تواند به یک مرجع دائمی تبدیل شود. به عبارت دیگر، جبهه مخالف به دنبال آن است که توافق را در یک باتلاق قانونی و بوروکراتیک گرفتار کند تا از تثبیت آن به عنوان یک واقعیت مسلم جلوگیری نماید. در موازات این حرکت سیاسی، حزب‌الله مسیر میدانی خود را در پیش گرفته و با تفکیک کامل بین عرصه سیاست و میدان نبرد، عملاً توافق را برای خود غیرالزام‌آور اعلام کرده است. استدلال حزب‌الله این است که تا زمانی که اسرائیل به تعهدات خود عمل نکرده و حملات خود را ادامه می‌دهد، و همچنین تا زمانی که توافق از نظر قانونی در لبنان نهایی نشده، دلیلی برای تغییر قواعد درگیری در جنوب وجود ندارد. بخش سوم: گره کور اجرا و آینده مبهم توافق حالا که توافق از مرحله امضای نمادین عبور کرده، نوبت به «گره‌های اجرایی» رسیده است که می‌توانند کل پروژه را با شکست مواجه کنند. اولین گره، اختلاف بر سر «مناطق آزمایشی» است. لبنان خواستار شروع با مناطقی است که همچنان در اشغال اسرائیل هستند تا خروج معنادار باشد، اما اسرائیل پیشنهاد مناطقی را مطرح می‌کند که حضور نظامی ندارد و این یعنی تبدیل این گام به یک مانور نمایشی بی‌محتوا. این اختلاف، ماهیت واقعی توافق را آشکار می‌سازد. دومین گره، موضوع نقاط حساس استراتژیک مانند «تله علی الطاهر» است که اسرائیل حاضر به تخلیه آن نیست و حزب‌الله نیز هرگونه تغییر در وضعیت آن را مشروط به تفاهمات گسترده‌تر می‌داند. این نقطه، پتانسیل تبدیل شدن به جرقه‌ای برای درگیری جدید را دارد. سومین و حیاتی‌ترین گره، مسئله «پیوست امنیتی» است. در نهایت، باید پذیرفت که سرنوشت این توافق، بیش از آنکه در بیروت یا حتی تل‌آویو رقم بخورد، به تحولات کلان منطقه‌ای به ویژه رابطه واشنگتن و تهران گره خورده است. هرگونه تشدید تنش یا فروپاشی مذاکرات هسته‌ای، می‌تواند در یک لحظه کل معادلات را بر هم زند و مسیر اجرا را متوقف کند. آنچه مسلم است، اینکه لبنان وارد فاز جدیدی از بی‌ثباتی‌های حساب‌شده شده است؛ فازی که در آن، همه بازیگران به دنبال کسب حداکثر امتیاز با حداقل هزینه هستند و مردم جنوب، همچنان قربانی اصلی این بازی پیچیده خواهند بود. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • اسرائیل و واقعیت جدید مناطق حائل با پایان یافتن جنگ علیه ایران و پس از سال‌ها درگیری شدید با متحدان تهران، رویکرد امنیتی اسرائیل دستخوش دگرگونی اساسی شده است. آنچه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به عنوان واکنش نظامی اضطراری آغاز شد، به تدریج به یک دکترین دفاع پیشرو تبدیل شده است: دور نگه داشتن خط کنترل، خالی کردن یا محدود کردن شدید مناطق فراتر از مرزهای رسمی، و سپس رفتار با این فضاها به عنوان حائل‌های امنیتی ضروری. اسرائیل دیگر تمایل ندارد برای دور نگه داشتن بازیگران علیه خود از جوامع مرزی خود، به نیروهای بین‌المللی، توافقات آتش‌بس یا دولت‌های همسایه تکیه کند. در عوض، به دنبال عمق فیزیکی، آزادی عملیاتی مستقیم و توانایی شکل‌دهی به زمین در آن سوی مرز است. پشت ایده منطقه حائل سه نتیجه‌گیری مرتبط وجود دارد. اول، اسرائیل معتقد است که بازدارندگی به تنهایی کافی نیست، زیرا گروه‌های مسلح غیردولتی می‌توانند نزدیک مرز مستقر شوند و حملات غافلگیرانه انجام دهند. دوم، فرض می‌کند که دولت‌های همسایه ضعیف یا تکه‌تکه شده را نمی‌توان برای کنترل مؤثر این مناطق، حتی با وجود تعهدات آتش‌بس، قابل اعتماد دانست. سوم، به این نتیجه رسیده که ابهام به سود اسرائیل عمل می‌کند؛ خطی که موقت، تاکتیکی یا امنیتی معرفی می‌شود، می‌تواند به تدریج به یک واقعیت سیاسی جدید تبدیل شود. غزه به روشن‌ترین آزمایشگاه برای این مدل تبدیل شده است. «خط زرد» نوار غزه را به مناطقی تحت کنترل عملیاتی اسرائیل و مناطقی که برای فلسطینی‌ها باقی مانده، تقسیم کرده است. در شرق این خط، اسرائیل زمین‌های وسیعی را به عنوان فضای نظامی بسته تلقی کرده و ساختمان‌ها و زمین‌های کشاورزی را پاکسازی کرده است تا از بازگشت حماس به مواضع پرتاب موشک جلوگیری کند. نتیجه نه فقط یک کمربند دفاعی، بلکه بازپیکربندی عمیق جغرافیای غزه است. در لبنان، همین منطق در حال تطبیق با زمینی سیاسی و نظامی متفاوت است. اصرار اسرائیل بر عقب‌نشینی حزب‌الله از جنوب رودخانه لیتانی و خلع سلاح آن، پیش‌شرطی برای خروج اسرائیل شده است، اما اثر عملی آن وابسته کردن حضور اسرائیل به اهدافی است که بیروت به لحاظ ساختاری قادر به تحقق آنها نیست. در سوریه، الگوی مشابهی در حال شکل‌گیری است. اسرائیل فراتر از توافقات قدیمی در بلندی‌های جولان رفته و در بخش‌هایی از جنوب سوریه حضور یافته است. استقرارهای موقت در حال تبدیل شدن به زیرساخت‌های نظامی دائمی هستند. خطری که این دکترین حائل‌ها ایجاد می‌کند این است که ترتیبات امنیتی اضطراری را به واقعیت‌های سرزمینی بادوام تبدیل می‌کند و در نتیجه به جای حل تعارض، آن را تثبیت می‌کند. مدل منطقه حائل، اگر مهار نشود، ممکن است کمتر یک اقدام امنیتی موقت و بیشتر منطق عملیاتی یک نظم منطقه‌ای جدید شود. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • سناریوهای چهارگانه آینده یمن پس از بحران هواپیمای ایرانی ⭕️در تحولات اخیر یمن، چهار سناریوی اصلی برای آینده این کشور قابل ترسیم است. سناریوی اول، «تشدید حساب‌شده در چارچوب حلقه‌های تکراری»، بر این فرض استوار است که تنش کنونی ادامه موج‌های پیشین بوده و هر دو طرف (ایران و حوثی‌ها از یک سو و عربستان از سوی دیگر) با وجود مخالفت ریاض با برقراری خط هوایی تهران-صنعاء و انجام حملات پیش‌دستانه برای جلوگیری از تثبیت آن، از هزینه‌های جنگ گسترده آگاهند و ترجیح می‌دهند این تشدید را موقت و قابل کنترل نگه دارند تا دستاوردهای نانوشته حوثی‌ها (مانند حقوق کارمندان، بازگشایی جزئی بنادر و گفت‌وگو با عمان) از دست نرود و راه‌کار دیپلماتیک در اولویت باقی بماند. ⭕️در مقابل، سناریوی دوم، «لغزش به سمت جنگ مستقیم»، با جدی‌تر شدن تهدیدات و تبدیل آن به اقدامات نظامی مانند شلیک موشک‌های بالستیک به عمق عربستان و تهدید فرودگاه‌ها و تأسیسات حیاتی، هشدار می‌دهد که محاسبات اشتباه یا دریافت دستور از تهران برای تشدید تنش در صورت افزایش فشار بر ایران، می‌تواند به جنگی تمام‌عیار منجر شود که در آن، فرود هواپیماهای دوم و بعدی، خط تأمین مستقیم تسلیحات و کارشناسان نظامی برای حوثی‌ها را ایجاد خواهد کرد. ⭕️سناریوی سوم، «صحنه فرعی در کشمکش منطقه‌ای مرتبط با ایران»، این بحران را نه ادامه درگیری داخلی یمن، بلکه امتداد طبیعی رقابت‌های ایران و محور مقابل در خلیج‌فارس و دریای سرخ می‌داند که در آن، ایران با گشودن جبهه‌های جدید در باب‌المندب و دریای سرخ به دنبال کاهش فشار بر خود یا انتقال رویارویی به مناطق حساس است و حوثی‌ها با روایت «ابتزاز صهیونیسم جهانی» و بهره‌گیری از خشم عمومی، نقش بازیگری در این کشمکش را ایفا می‌کنند، در حالی که عربستان رویکرد دفاعی هماهنگ با سیاست کلی خلیج‌فارس را در پیش گرفته است. ⭕️اما فراتر از این سه، سناریوی چهارم، «گسترش قواعد جنگ منطقه‌ای توسط ایران»، پیچیده‌ترین وضعیت را ترسیم می‌کند؛ جایی که ایران به‌دنبال تعریف قواعد جدید درگیری در سطح منطقه است و تحرکات هوایی و دریایی در یمن را به اهرم فشاری برای تغییر معادلات کلان، تهدید خطوط کشتیرانی بین‌المللی و تأسیسات انرژی خلیج‌فارس تبدیل می‌کند تا هزینه‌های سیاسی و امنیتی را برای رقبای منطقه‌ای افزایش داده و در برابر فشارهای خارجی بر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود بازدارندگی ایجاد کند؛ در این میان، پرواز یک هواپیما بر فراز باند فرودگاه صنعاء، به آزمونی راهبردی برای موازنه قدرت منطقه‌ای بدل شده و تنها یقین این است که پس از این بحران، وضعیت یمن مانند قبل نخواهد بود و این کشور بار دیگر در چهارراهی قرار گرفته که مسیر آن را محاسباتی بسیار بزرگ‌تر از داخل کشور تعیین می‌کند. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • ساختار شبکه مالی حزب‌الله؛ افراد، شرکت‌ها و نهادهای کلیدی ۱. مقدمه: تحریم‌های جدید و افشای ساختار در ۳۰ ژوئن ۲۰۲۶، کشورهای عضو (TFTC) تحریم‌های مشترکی را علیه ۵ نهاد و ۱۶ فرد وابسته به شبکه مالی حزب‌الله اعمال کردند. این تحریم‌ها که توسط دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانۀ آمریکا (OFAC) نیز تأیید شده‌اند، صرفاً اقدامی تنبیهی نیستند، بلکه ساختار پنهان و پیچیدۀ سیستم تأمین مالی این سازمان را به‌طور بی‌سابقه‌ای افشا می‌کنند. برخلاف تصور عمومی، این شبکه تنها به تأمین مالی نظامی محدود نمی‌شود، بلکه فعالیت‌های رفاهی، تبلیغاتی، بازسازی و جذب نیرو را نیز پوشش می‌دهد. ۲. هستۀ اصلی سیستم مالی: القرض الحسن سیستم مالی حزب‌الله بر دو نهاد کلیدی استوار است: القرض الحسن: این مؤسسه که در ظاهر یک انجمن خیریه برای اعطای وام‌های بدون بهره است، در عمل نقش بانک مرکزی حزب‌الله را ایفا می‌کند. این نهاد با ده‌ها شعبه در لبنان، خدمات سپرده‌گذاری، وام با پشتوانۀ طلا و انتقال وجه ارائه می‌دهد و وابستگی سازمان به سیستم بانکی رسمی لبنان را کاهش داده است. بیت‌المال: این نهاد به عنوان خزانۀ غیررسمی سازمان عمل می‌کند و مستقیماً زیر نظر دبیرکل حزب‌الله فعالیت دارد. وظیفۀ آن مدیریت دارایی‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها و تأمین مالی عملیات‌های حساس سازمان است. پس از جنگ ۲۰۰۶ و تحریم‌های بعدی، بخش عمدۀ فعالیت‌های بیت‌المال به القرض الحسن منتقل شد تا انسجام مالی حفظ شود. ۳. واحد مالی مرکزی (یگان ۱۰۴): مغز متفکر مالی در رأس این شبکه، «ابراهیم علی ضاهر» (معروف به حاج جهاد) قرار دارد. او به عنوان رئیس واحد مالی مرکزی (یگان ۱۰۴) مسئول تجمیع درآمدهای جهانی حزب‌الله، تدوین بودجۀ سالانه، تخصیص منابع بین واحدهای مختلف و پرداخت حقوق نیروهاست. ضاهر مستقیماً به شورای اجرایی و دبیرکل سازمان گزارش می‌دهد که نشان می‌دهد این شبکه در بالاترین سطح تصمیم‌گیری قرار دارد. ۴. مکانیسم پیشرفتۀ دور زدن تحریم‌ها یکی از مهم‌ترین یافته‌های تحریم‌ها، روش‌های پیچیدۀ پنهان‌سازی مالی است. مقامات ارشد القرض الحسن نظیر احمد یزبک، عباس غریب و مصطفی حرب با استفاده از «حساب‌های سایه» و حساب‌های مشترک در بانک‌های لبنان، موفق شدند بیش از ۵۰۰ میلیون دلار را از سیستم مالی رسمی عبور دهند. این روش نشان می‌دهد که حزب‌الله نه تنها از سیستم‌های غیررسمی مانند «حواله»، بلکه به‌طور گسترده از زیرساخت‌های بانکی لبنان از طریق افراد معین و شرکت‌های صوری بهره می‌برد. ۵. نقش شرکت‌های غیرنظامی به عنوان پوشش مالی شبکۀ مالی حزب‌الله به کمک چندین شرکت غیرنظامی به‌صورت حرفه‌ای اداره می‌شود: الخبرا: یک شرکت حسابداری که از ساختمان القرض الحسن فعالیت می‌کرد و رابط بین سیستم مالی حزب‌الله و وزارت دارایی لبنان در امور مالیاتی بوده است. تسهیلات ش.م.م: بازوی وام‌دهی رسمی که پس از جنگ ۲۰۰۶، وام‌های مسکن و شخصی به هواداران حزب‌الله ارائه می‌داد. المدققون للمحاسبة والتدقيق: شرکتی تحت کنترل ابراهیم ضاهر که مستقیماً به واحد مالی مرکزی خدمات مشاوره و حسابرسی ارائه می‌داد. ۶. چهره‌های کلیدی تحت تحریم (نمونه‌ها) از میان ۱۶ فرد تحریم‌شده، افراد زیر نقش محوری دارند: عادل منصور: مدیر کل القرض الحسن که با حساب‌های شخصی خود، معاملات سازمانی انجام می‌داد. سامر فواز: رئیس ادارۀ امور بانک که رابط بین عملیات مالی و لجستیکی سازمان است. علی کرنیب: مسئول خرید طلا برای بانک که بیش از ۱۰۰۰ اونس طلا را مدیریت کرده است. حسین شامی: رئیس بیت‌المال و رابط اصلی میان این نهاد و سایر شرکت‌های وابسته. ۷. اهمیت استراتژیک تحریم‌ها و چشم‌انداز آینده اگرچه انتظار نمی‌رود این تحریم‌ها فوریاً شبکه مالی حزب‌الله را از کار بیندازند، اما سه دستاورد مهم دارند: ۱. افشای عمومی: شناسایی افراد و نهادها، فعالیت آنها را در سیستم مالی بین‌المللی با ریسک بالایی مواجه می‌کند. ۲. افزایش فشار: هرگونه همکاری تجاری با این شبکه برای بانک‌ها و شرکت‌ها بسیار پرخطر می‌شود. ۳. محدودیت بازسازی: با توجه به تلاش حزب‌الله برای بازسازی توانایی‌های خود پس از جنگ، اختلال در شبکه مالی، شرط ضروری برای تضعیف قدرت آیندۀ آن محسوب می‌شود. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • حماس و بازیابی مدل حزب‌الله در غزه در تحولات اخیر پیرامون آینده نوار غزه، جنبش حماس بار دیگر استراتژی پیشین خود را مبنی بر واگذاری ظاهری قدرت به نهادهای دیگر، بدون خلع سلاح واقعی، به کار گرفته است. این تاکتیک که می‌توان آن را «مدل حزب‌الله» نامید، در واقع تلاشی برای حفظ توان نظامی و همزمان تحمیل هزینه سنگین بازسازی و مدیریت بحران بر دوش نهادهای ضعیف فلسطینی است. بر اساس گزارش‌ها، حماس پیشنهاد داده است که یک کمیته تکنوکرات وابسته به تشکیلات خودگردان، مسئولیت رسیدگی به زیرساخت‌های ویران شده و هرج‌مرج جاری در غزه را بر عهده بگیرد. در این چارچوب، دولت حماس با تغییر نام به «کمیته مدیریت امور» به فعالیت خود ادامه خواهد داد و کارمندان آن تا زمان تحویل رسمی به کمیته جدید، در پست‌های خود ابقا می‌شوند. با این حال، نکته کلیدی که اسرائیل بر آن اصرار دارد، بند خلع سلاح در طرح پیشنهادی ترامپ است. مقامات اسرائیلی معتقدند که بدون پذیرش اصل «یک سلاح و یک مرجعیت»، واگذاری اختیارات صرفاً جنبه تشریفاتی داشته و حماس به بازسازی توانایی‌های نظامی خود و برنامه‌ریزی برای دور بعدی درگیری ادامه خواهد داد. نکته قابل تأمل، سابقه این تاکتیک از سوی حماس است. این سازمان در دهه گذشته نیز اعلام کرده بود که قدرت را به دولت رامی حمدالله واگذار خواهد کرد، اما هرگز به طور کامل از سلاح خود دست نکشید. این بار نیز هدف از این مانور، ایجاد دولتی ضعیف و ورشکسته در غزه است که سرگرم رسیدگی به مشکلات معیشتی مردم باشد، در حالی که حماس در سایه آن، کنترل بر تونل‌ها، سلاح‌های سبک و تأسیسات نظامی خود را حفظ کرده و به عنوان یک نیروی مسلح مستقل به فعالیت‌های نظامی علیه اسرائیل ادامه می‌دهد. علیرغم ترورهای متعدد توسط اسرائیل، گروهی از فرماندهان ارشد حماس در غزه باقی مانده‌اند. از جمله چهره‌های کلیدی می‌توان به علی العمودی، معاون خلیل الحیه در غزه و از نزدیکان یحیی سنوار که به محور ایران نزدیک است، و توفیق ابو نعیم، رئیس سابق پلیس حماس اشاره کرد. همچنین در غزه، فرماندهان جدیدی برای تیپ‌های مختلف از جمله تیپ غزه، شمال، خان یونس و رفح منصوب شده‌اند که نشان از سازماندهی مجدد شاخه نظامی دارد. در جبهه سخنگویان نیز، جانشینی برای ابوعبیده با همان نام مستعار منصوب شده است. در موازات این تحولات میدانی، رقابت برای رهبری دفتر سیاسی حماس در خارج از کشور نیز شدت گرفته است. منابع خبری از از سرگیری روند رأی‌گیری در غزه و کرانه باختری خبر می‌دهند که نشان می‌دهد اردوگاه تحت حمایت ایران به رهبری خلیل الحیه تقویت شده و شانس او برای جانشینی افزایش یافته است. در مقابل، خالد مشعل نیز از حمایت قطر و ترکیه برخوردار است. این رقابت نشان از دوگانگی در حمایت‌های منطقه‌ای از این گروه دارد. در همین حال، حماس به دنبال راه‌های جایگزین برای خلع سلاح کامل است. اخیراً این گروه از طرحی حمایت کرده که به موجب آن، «سلاح‌های سنگین» مانند راکت‌ها در انبارها و تحت نظارت طرف فلسطینی نگهداری شوند، اما سلاح‌های سبک و کنترل بر تأسیسات نظامی همچنان در اختیار حماس باقی بماند. این مدل که توسط مصر پیشنهاد شده، با هدف ایجاد تضمین‌هایی برای عدم ازسرگیری جنگ ارائه گردیده، اما اسرائیل بر اساس تجربیات گذشته، آن را فاقد کارایی لازم برای جلوگیری از تهدیدات آتی می‌داند. تحلیل‌گران معتقدند تا زمانی که حماس از پذیرش اصل خلع سلاح کامل سرباز زند، هرگونه توافق برای بازسازی غزه، تنها به معنای به تعویق انداختن درگیری بعدی خواهد بود./ اسرائیل هیوم 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • آیت‌الله ‎#خامنه‌ای پس از انقلاب و جنگ، معماری نوین از امنیت و سیاست خارجی ایران را پایه‌گذاری کرد. او با بومی‌سازی دفاع و پیوند آن با امنیت منطقه‌ای، استراتژی «دفاع بومی، آفند منطقه‌ای» را به‌عنوان محور قدرت ایران تعریف کرد. این رویکرد، امنیت و منافع ملی پله‌ای بزرگ ارتقا داد. https://x.com/i/status/2073647825351487782 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • در جنوب لبنان چه می گذرد؟ خط زرد و آبی کجاست؟ اسرائیل در جنوب بدنبال چیست؟ 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • 🌐«توافق سه جانبه واشنگتن»؛ مهندسی تسلیم یا عادی سازی؟ #تحلیل_کوتاه 📝محمدعلی حسن‌نیا 🔸در پس ظاهر دیپلماتیک امضای «توافق چارچوب سه‌جانبه» میان واشنگتن، تل‌آویو و بیروت، واقعیتی تلخ نهفته است: این سند لبنان را در مسیری اجباری با دام‌های سیاسی و میدانی قرار می‌دهد. آنچه به عنوان طناب نجات معرفی می‌شود، سرابی از حاکمیت مشروط و زمینه‌سازی برای درگیری‌های آینده است. 💢سراب حاکمیت مشروط 🔹توافق در بندهای آغازین خود، خروج ارتش اسرائیل را به خلع سلاح گروه‌های مسلح مشروط می‌کند؛ شرطی که ارتش اسرائیل در عمل از تحقق آن ناتوان بوده است. این بند، بهانه‌ای حقوقی برای تداوم اشغال به تل‌آویو می‌دهد. در اقدامی آشکار، نتانیاهو پیش از خشک شدن مرکب توافق، با اعلام ماندن در «منطقه امنیتی» جنوب و ممنوعیت بازگشت آوارگان، روح حاکمیتی سند را نابود ساخت. این رفتار، الگوی آشنایی از بی‌تعهدی اسرائیل را تداعی می‌کند؛ چنانکه در سوریه نیز تل‌آویو به عهد خود وفادار نماند. اکنون نیز در جنوب لبنان، هدف فراتر از اشغال است؛ اسرائیل به دنبال ایجاد منطقه حائل و تغییر بافت جمعیتی برای تضعیف ساختار انسانی و جغرافیایی منطقه است. 💢آزادی عمل در جنوب 🔹ابتکار «مناطق آزمایشی» در این توافق، ارتش لبنان را در موقعیت رویارویی با حامیان حزب‌الله قرار می‌دهد و عملاً زمینه‌ساز جنگی داخلی با تصمیم بین‌المللی است. وعده ۳۰ میلیون دلاری آمریکا برای چنین مأموریتی، توهینی آشکار به نهاد نظامی لبنان محسوب می‌شود. در مقابل، بند «حق دفاع از خود» برای اسرائیل، چراغ سبزی برای هر گونه تجاوز آینده به لبنان است. اسرائیل به صراحت به دنبال حفظ آزادی عمل کامل در جنوب لبنان است. 💢وعده‌های بی‌پشتوانه 🔹بندهای مربوط به بازسازی و کمک‌های اقتصادی، فاقد هر گونه سازوکار مالی الزام‌آور است و در حد شعارهایی بی‌محتوای تبلیغاتی باقی می‌ماند. این در حالی است که بار سنگین اجرای مفاد امنیتی، تماماً بر دوش لبنان نهاده شده است. 💢شکاف داخلی؛ بحران پیشِ رو در داخل لبنان، این توافق شکاف عمیقی ایجاد کرده است. دولت، به رهبری ژوزف عون، آن را گذرگاهی اجباری برای توقف ویرانی می‌بیند و حاضر است سلاح را فدای بقای دولت کند. در سوی دیگر، حزب‌الله و متحدانش این سند را «چک تسلیم» و نابودکننده معادله بازدارندگی می‌دانند. از سوی دیگر، حزب الله و جامعه شیعی و برخی جوامع دیگر مثل اهل سنت و دروزی ها از این توافق ناراضی هستند. به همین علت بود که حتی فضل الله نماینده حزب الله اعلام کرد اسرائیل ما را به سمت جنگ داخلی سوق می‌دهد. موضوعی که شبکه ۱۴ اسرائیل هم به آن اشاره کرد که تل آویو علاقه دارد لبنان به سمت جنگ داخلی برود تا جنوب را برای همیشه پاک سازی کند. 💢تحرکات دیپلماتیک 🔹در همین حال، حزب‌الله برای خروج از بن‌بست کنونی، با جدیت به دنبال توافق آتش‌بس از طریق میانجیگری پاکستان است. این ابتکار دیپلماتیک، تلاشی برای دور زدن چارچوب تحمیلی واشنگتن-تل‌آویو و دستیابی به آتش‌بسی است که منافع مقاومت را حفظ کند. اسلام‌آباد به عنوان میانجی جایگزین، می‌تواند فضایی برای مذاکره فراهم آورد که در آن، شرط خلع سلاح کامل، جای خود را به راه‌حلی تدریجی و قابل قبول‌تر بدهد. 💢نقش تهران؛ گره اصلی 🔹ایران به عنوان بازیگر کلیدی، این توافق را دخالت در شئون راهبردی خود دانسته و با آن مخالف است. از نگاه تهران، سلاح حزب‌الله نه موضوعی داخلی برای مذاکره رئیس‌جمهور لبنان، که رکنی از سیستم بازدارندگی ایران محسوب می‌شود. به همین دلیل، مخالفت با اجرای مفاد میدانی این توافق، محتمل‌ترین سناریو است. 💢راه‌حل جایگزین؛ واقع‌بینی به جای توهم 🔹«چارچوب سه‌جانبه» طرحی برای صلح پایدار نیست. تجربه سوریه نشان داد که اسرائیل به تعهدات خود پایبند نمی‌ماند و هر توافقی را شروعی برای خواسته‌های بیشتر می‌بیند. اینک در جنوب لبنان، هدف نهایی اسرائیل تغییر بافت جمعیتی و ایجاد منطقه حائل با پاکسازی قومی است. 🔹راهکار واقع‌گرایانه، کنار گذاشتن شرط غیرممکن «خلع سلاح کامل و فوری» و بازگشت به فرمولی اصلاح‌شده از قطعنامه ۱۷۰۱ و پایان نتانیاهو به عنوان یک حاکم جنگ طلب در خاورمیانه است. از سوی دیگر، واکنش عملی حزب‌الله به این توافق می‌تواند طیفی از اقدامات نظیر گسترش اعتراضات خیابانی و یا حتی اقدامات سیاسی برای ساقط کردن دولت لبنان را در بر بگیرد. ✅حزب الله دو نکته را در خصوص سلاح مطرح می کند که واقعیت عینی است. یا باید اسرائیل جنگ طلبی و حمله به لبنان را برای همیشه کنار بگذارد یا اینکه یک راهبرد دفاعی منسجم در لبنان برای اشغال نوشته شود. طرحی که مانند حشدالشعبی در عراق باشد موردی که یکبار جوزف عون آن را رد کرد. لبنان بدون این دو مورد یعنی حفظ سلاح یا راهبرد دفاعی مانند آزمایشگاهی برای اقدامات نظامی اسرائیل خواهد بود. ✅اندیشکده تهران✅ 👨‍💻سایت |📲بله |🌐اینستاگرام|📱تلگرام

  • لبنانی‌ها درباره سلاح حزب الله چه نظری دارند؟ نظرات کلی درباره سلاح حزب‌الله در سطح ملی: ۴۲٪ از لبنانی‌ها موافق تنظیم سلاح‌ها در چارچوب یک استراتژی دفاع ملی یا محدود کردن تدریجی آن به اختیارات دولت هستند. ۳۸.۹۳٪ از حفظ سلاح‌ها به شکل فعلی حمایت می‌کنند و تنها ۸.۵۶٪ خواهان خلع سلاح کامل از طریق زور هستند. این آمار نشان می‌دهد که رویکرد کلی ملی به سمت ادغام و تنظیم این سلاح‌ها تحت نظر دولت حرکت می‌کند. محبوب‌ترین گزینه‌ها برای آینده سلاح: از میان گزینه‌های مطرح، «سازماندهی موجودی سلاح‌ها» با ۲۳.۴٪، «خلع سلاح کامل» با ۲۰.۷۵٪ و «اتخاذ یک استراتژی دفاعی» با ۱۴.۸۵٪ بیشترین طرفدار را داشتند. همچنین، ۹.۱۵٪ از پاسخ‌دهندگان به حفظ موقت سلاح‌ها تا زمان تقویت توانایی‌های ارتش لبنان رأی دادند. اختلافات فرقه‌ای در این زمینه: - جامعه سنی: ۴۰٪ خواهان محدود شدن سلاح‌ها به یک استراتژی دفاع ملی علیه اسرائیل هستند و ۳۳٪ از حفظ آن در چارچوب یک مقاومت ملی جامع حمایت می‌کنند . - جامعه شیعه: اکثریت قاطع (۸۰٪) از حفظ سلاح‌ها به شکل کنونی حمایت می‌کنند که از این میان، ۷۱٪ آن را برای اهداف مقاومتی و ۹٪ به دلایل ایدئولوژیک می‌دانند. فقط اقلیت کوچکی از ادغام یا محدودیت تدریجی آن از طریق گفتگو حمایت می‌کنند. -جامعه دروزی: ۶۰٪ از این جامعه بر محدود شدن سلاح‌ها به یک استراتژی دفاع ملی تأکید دارند. - علویان و سایر فرقه‌ها: با ۸۶٪ بالاترین میزان حمایت از حفظ سلاح‌ها به شکل فعلی را ثبت کردند. نظرها درباره عادی‌سازی روابط با اسرائیل: در سطح ملی، ۵۴.۸۶٪ از لبنانی‌ها به طور کامل با هرگونه عادی‌سازی روابط با اسرائیل مخالف هستند. در مقابل، ۴۵.۱۴٪ از نوعی تنظیم این رابطه (مثلاً از طریق توافق آتش‌بس، ابتکار بیروت ۲۰۰۲ یا سایر فرمول‌های مشروط) حمایت می‌کنند. این موضوع نشان‌دهنده یک شکاف قابل توجه، اما نه غالب، در مورد چگونگی مدیریت این مسئله حساس در میان فرقه‌های مختلف است/ الدولیه للمعلومات 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • آماری از مدل جدید جنگیدن حزب الله این گزارش تحلیلی از وب‌سایت اسرائیل-آلما، به بررسی آماری حملات پهپادی حزب‌الله در بازه زمانی ۱۷ آوریل تا ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ (همزمان با دوره آتش‌بس) پرداخته و بر اساس ۱,۱۳۰ حمله ثبت‌شده، مهم‌ترین یافته‌های عددی به شرح زیر است: ۱. سهم حملات پهپادی در کل حملات: از مجموع ۱,۱۳۰ حمله حزب‌الله، ۶۲۹ مورد (۵۵.۶٪) با استفاده از پهپادها و پرنده‌های هدایت‌پذیر از دور (UAV) انجام شده که نشان از تغییر راهبردی تاکتیک‌های نظامی این گروه دارد. ۲. تفکیک اهداف مورد حمله با پهپاد: نیروها و تحرکات نظامی (هدف اولویت‌دار): با ۴۳۱ حمله (۶۸.۵٪)، بیشترین سهم را به خود اختصاص داده است. این دسته شامل خودروهای زرهی (تانک، نفربر)، خودروهای تاکتیکی و لجستیکی (هاموی، کامیون) و خودروهای مهندسی (بولدوزر D9) می‌شود. این عدد نشان می‌دهد که تمرکز اصلی بر "اهداف متحرک" در میدان نبرد است تا اهداف ثابت. زیرساخت‌ها و تأسیسات نظامی: با ۵۳ حمله (۸.۴٪) در جایگاه دوم قرار دارد و شامل پاسگاه‌ها، ستادها، پایگاه‌ها و مواضع ثابت نظامی می‌شود. سیستم‌های فناورانه نظامی: با ۲۹ حمله (۴.۶٪) به سامانه‌هایی مانند دوربین‌های دیدبانی، سیستم‌های ارتباطی و پارازیت، و سامانه‌های گنبد آهنی اختصاص دارد که نشان‌دهنده تلاش برای تضعیف توانایی‌های تشخیص و دفاعی است. اهداف شناسایی‌نشده: ۱۱۴ حمله (۱۸.۱٪) در این دسته طبقه‌بندی شده‌اند. ۳. تحلیل آماری از نقش محوری پهپادهای FPV: گزارش با استناد به منابع باز، نقش برجسته پهپادهای FPV در این حملات را تأیید می‌کند. برخلاف پهپادهای معمولی که برای اهداف از پیش تعیین‌شده به کار می‌روند، ۶۸.۵ درصد حملات علیه نیروهای متحرک، دقیقاً نشان‌دهنده کاربرد اصلی پهپادهای FPV است که امکان تشخیص، رهگیری و انهدام بلادرنگ اهداف متحرک را فراهم می‌کنند. ۴. مکانیسم‌های شناسایی (بر اساس جنگ روسیه و اوکراین): سه کانال اصلی شناسایی عبارتند از: کانال نوری (دوربین روز): اصلی‌ترین کانال مورد استفاده حزب‌الله که مبتنی بر مشاهده مستقیم است. کانال حرارتی و الکترومغناطیسی: در حال حاضر هیچ اطلاعات عمومی مبنی بر در اختیار داشتن این دو قابلیت توسط حزب‌الله وجود ندارد، هرچند به عنوان قابلیت‌های مدرن شناسایی معرفی شده‌اند. ۵. تاکتیک‌های کاهش آسیب‌پذیری: گزارش در قالب یک ضمیمه، راهکارهای عددی و عملیاتی را برای مقابله با هر سه کانال تشخیص ارائه می‌دهد که بر اساس آمار حملات، اولویت اصلی با کاهش ردپای دیداری (استتار، شکستن خطوط، پوشش سطوح بازتابنده) است، چراکه کانال نوری با بیشترین فراوانی (۶۸.۵٪ حملات) در تشخیص اهداف نقش داشته است. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • سوریه وارد جنگ با لبنان می شود؟ در دو هفته اخیر، ترامپ در اظهارات رسانه‌ای متعدد خود، مسئله مداخله احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، علیه حزب‌الله در لبنان را مطرح کرده است. به موازات این، ایده به حرکت درآوردن نیروهای سوری تحت امر رئیس‌جمهور الشرع برای ضربه زدن به رزمندگان حزب‌الله، مدتی است که در corridors اداره فعلی آمریکا در حال بررسی است. تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه که سمت فرستاده ویژه ریاست‌جمهوری آمریکا به سوریه و عراق را نیز بر عهده دارد، از برجسته‌ترین مقاماتی است که در نشست‌های منطقه‌ای خود این ایده را ترویج می‌کند. هدف راهبردی آمریکا از بین بردن نفوذ حزب‌الله است که واشنگتن آن را مانعی اصلی برای گسترش "توافق‌های ابراهیمی" به لبنان می‌داند. در واقع، تلاش‌های متعددی از سوی آمریکا برای قانع‌سازی مقامات ارشد فعلی سوریه در مورد ایده مداخله علیه حزب‌الله، در جلسات و تماس‌ها صورت گرفته است. در همین زمینه یک رسانه لبنانی نوشته است: «در مقابل، بر اساس اطلاعات موجود، دولت سوریه - حداقل تا چندی پیش - توانسته با برجسته کردن موانع عملی، از اجرای این درخواست طفره رود. در این زمینه، نگرانی‌های متعددی مطرح شده است، از جمله: اگر ایران با موشک‌های بالستیک به سوریه حمله کرده و کاخ ریاست‌جمهوری را هدف قرار دهد یا خود الشرع را ترور کند، چه خواهد شد؟ اگر گروه‌های مسلح عراقی وفادار به تهران به خاک سوریه حمله کنند، چه؟ اگر این عملیات توانایی ارتش را در کنترل اوضاع داخلی تضعیف کند و نیروهای طرفدار استقلال خودمختار به تکاپو افتاده و مناطق کردنشین، دروزی‌نشین و علوی‌نشین از کنترل خارج شوند، چه؟ اگر هرگونه رویارویی بین سوری‌ها و رزمندگان حزب‌الله به جنگی فرسایشی طولانی تبدیل شود که هر دو کشور را ویران کرده و تنش‌های مذهبی خطرناکی را در سراسر خاورمیانه شعله‌ور سازد، چه؟» به علاوه، بر اساس اطلاعات فاش شده، دولت سوریه فهرست بلندبالایی از درخواست‌ها را مطرح کرده است که مهم‌ترین آنها عبارتند از: تجهیز ارتش سوریه به تانک‌ها و خودروهای زرهی مدرن، توپخانه صحرایی، پهپادهای تهاجمی و مقادیر زیادی مهمات، علاوه بر پوشش هوایی در تمام طول عملیات و موشک‌های دفاعی و ضد هوایی. هدف از این فهرست بلند، کارشکنی در اجرای این ماجراجویی خطرناک بدون مخالفت مستقیم با فشار آمریکا بوده است. حتی اسرائیل که به نظام جدید سوریه اعتماد ندارد و آن را تهدیدی امنیتی برای خود می‌داند، مانند سایر تهدیدات در مرزهایش، با هرگونه مداخله سوری علیه حزب‌الله مخالف است؛ زیرا معتقد است که جایگزین کردن عناصر حزب‌الله که تابع یک سلسله مراتب نظامی منضبط هستند، با مسلحانی از نقاط مختلف جهان در مرزهای شمالی خود، خطری دوچندان ایجاد می‌کند. آنچه تل‌آویو در حال حاضر از دمشق می‌خواهد، صرفاً کنترل مرزهای سوریه و لبنان برای جلوگیری از واردات بیشتر سلاح و مهمات توسط حزب‌الله است. در نهایت، با وجود اینکه واشنگتن در حال بازطراحی واقعیت سیاسی در کل خاورمیانه است و به شدت به دنبال رفع هرگونه مانع بر سر راه صلح جامع می‌باشد، هنوز شواهد عملی کافی برای نزدیکی اجرای آنچه درباره مداخله نظامی سوریه در لبنان علیه حزب‌الله گفته می‌شود، وجود ندارد 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • در جنوب لبنان چه خبر است؟ بیاید لبنان را با نقشه شروع کنیم: جزئیات تغییرات نقشه به شرح زیر است: - منطقه صور (غرب): الحاق روستاهای البیاضه و مجدل زون به وسعت ۱۱ کیلومتر مربع که درگیری‌های شدیدی در هفته‌های اخیر در آنها گزارش شده است. - منطقه مرکزی: الحاق منطقه حداثا به وسعت ۱۶ کیلومتر مربع که نبرد چندروزه‌ای بین ارتش اسرائیل و حزب‌الله در آن رخ داده است. - منطقه نبطیه (شمال): مهم‌ترین تغییر، الحاق ۲۵ کیلومتر مربع شامل تپه‌های استراتژیک /علی‌الطاهر/ در جنوب شرقی نبطیه است. نیروهای اسرائیلی از رودخانه لیتانی عبور کرده و در این منطقه مستقر شده‌اند. البته اینجا به در بسته خوردند فعلا. مساحت کل منطقه تحت کنترل اسرائیل اکنون به ۶۲۰ کیلومتر مربع رسیده است. تشریح عملیات‌های میدانی اخیر ۱. عملیات تصرف دژ بوفورت در اواخر ماه مه، ارتش اسرائیل موفق شد دژ بوفورت را که بر روی یک یال مرتفع مشرف بر رودخانه لیتانی قرار دارد، تصرف کند. نتانیاهو این اقدام را "مرحله‌ای دراماتیک و تغییری اساسی در سیاست‌های ما" توصیف کرد و دستور داد عملیات‌ها به عمق خاک لبنان گسترش یابد. این دژ در سال‌های ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ نیز در اشغال اسرائیل بود و تصرف مجدد آن، علاوه بر ارزش استراتژیک (دید کامل بر جنوب لبنان و شمال اسرائیل)، نمادین نیز تلقی می‌شود. ۲. حملات هوایی گسترده به نبطیه (۱۸-۱۹ ژوئن) همزمان با امضای توافق ایران و آمریکا، ارتش اسرائیل یک شبانه‌روز حملات هوایی شدیدی را علیه منطقه نبطیه انجام داد. خبرگزاری رسمی لبنان این حملات را یکی از شدیدترین بمباران‌های جنگ توصیف کرد. جزئیات: - تعداد حملات: ارتش اسرائیل اعلام کرد که بیش از ۸۰ هدف از جمله مراکز فرماندهی، سکوهای پرتاب موشک و زیرساخت‌های حزب‌الله را در منطقه نبطیه و سایر بخش‌های جنوب لبنان مورد حمله قرار داده است. ۳. کمین حزب‌الله در تپه علی‌الطاهر در مقابل، حزب‌الله با انجام یک عملیات کمین، یکی از سنگین‌ترین تلفات را در یک روز بر ارتش اسرائیل تحمیل کرد. بر اساس گزارش‌ها، نیروهای حزب‌الله یک گروه از سربازان اسرائیلی را در نزدیکی تپه علی‌الطاهر هدف کمین قرار دادند که منجر به کشته شدن ۴ سرباز اسرائیلی و انهدام سه تانک مرکاوا با موشک‌های هدایت‌شونده شد. حزب‌الله همچنین حملات خود با پهپادهای انفجاری را علیه مواضع اسرائیل ادامه داده است. عمق استراتژیک: منطقه حائل ۱۰ کیلومتری علیرغم توافق ایران و آمریکا که خواستار توقف عملیات‌ها در لبنان و احترام به تمامیت ارضی آن است، اسرائیل رسماً اعلام کرده است که نیروهای خود را از منطقه حائل ۱۰ کیلومتری خارج نخواهد کرد و آن را برای "رفع تهدیدات و تقویت دفاع از ساکنان شمال اسرائیل" ضروری می‌داند. لبنان به آزمون بازیگران تبدیل شده است. اسرائیل با ایجاد خطوط قرمز و زرد، به دنبال تغییر جغرافیای سیاسی و امنیتی منطقه و تحمیل یک واقعیت جدید است. حزب‌الله نیز با اتکا به جنگ فرسایشی و تاکتیک‌های نامتقارن، در تلاش است هزینه‌های این اشغال را افزایش داده و «مشروعیت» خود را در قامت نیروی مقاومت حفظ کند. در این میان، توافق ایران و آمریکا به عنوان یک چارچوب دیپلماتیک، ظرفیت لازم برای مهار کامل درگیری را ندارد و در معرض نقض‌های میدانی و تفسیرهای متفاوت بازیگران است. آینده جنوب لبنان بیش از آنکه به میز مذاکره وابسته باشد، به معادلات میدان گره خورده است؛ میدانی که جنگ فرسایشی، تاکتیک‌های نوین، و اراده‌های تقابل‌جو، نقشه آن را ترسیم می‌کنند. 🇮🇷راهبرد|محمدعلی حسن‌نیا 🌐 📱 @m_a_hasannia

  • 🔸نتانیاهو چه خوابی برای جنوب لبنان دیده است؟ 🔹بندهای توافق آتش‌بس میان لبنان و اسرائیل مدت‌هاست که روی کاغذ خاک می‌خورد و آنچه هر روز بیش از روز قبل به چشم می‌خورد، نقض آتش‌بس است‌. در همین راستا، تخریب زیرساخت‌ها، مناطق مسکونی و افزایش فشار بر ساکنان مناطق جنوبی لبنان توسط رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر با شدت بیشتری صورت گرفته است. اما هدف اسرائیل از تشدید تنش در جنوب لبنان چیست؟ پاسخ کارشناس مسائل بین‌الملل را در این گزارش ببینید. https://irna.ir/xjXtgM @IRNA_1313