Mathilde🪴
Статистикаاحساساتشو قایم میکرد ولی یادش میرفت چشماش حرف میزنن. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1382405661 🦈
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5
- 1/48двое суток
- 5
- 1/72трое суток
- 6
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
بعضی وقتا اونقدری برای زندگی کردن میجنگم که دیگه وقتی برای زندگی کردن ندارم.
без подписи
یکشنبه/ ۱۸ مرداد / شیراز/ نم نم بارون.
نجات دهنده همیشه یکشنبه هاست. امیدوارم تا ابد و دهر یکشنبه ها ادامه داشته باشه.
تئاتر زمانی آغاز میشود که انسانی، انسان دیگری را تماشا میکند. -پیتر بروک
без подписи
گاهی فاصلهها اذیتم میکنن. فاصلهی بین شهرها، انسانها، مکانها، بین علائم نگارشی و کلمات، بین چیزی که هستی و چیزی که میخوای باشی، بین واقعیت و رویاها، بین یک دیدار تا دیدار بعدی.
کُردی @dootari
زخمم را پذیرفته ام. اما با هراتفاق باز به سراغش میروم. برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم؛ و با خودم میگویم : اگر آن زخم نبود شاید زندگی اینگونه نمیشد...
اگر مرا نابالغ یافتی، قطعا تو نزدیکترین فرد به من هستی ! غریبه ها فقط از بلوغ من آگاهند...
گاهی یک نفر در من فریاد میزند کمک.
نمیدانستم چرا میخواهم بگریم، اما میدانستم اگر کسی بامن حرف بزند یا نگاهم کند، یکهفته تمام خواهم گریست.
без подписи
نمیتوانم جایی را که میخواهم ترک کنم. در آن جا خوشحال نبودم و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نمیکند، اما میدانستم، انسان در مکانی که بیمار شده هرگز درمان نمیشود.
без подписи
در خانواده گرگی به دنیا خواهد آمد که برای بقا با خانواده میجنگد.
Pov: وقتی اونقدری تو فکر بودی که آهنگ رو نشنیدی .
۴ مرداد/ شیراز/ بارون.
تأتر صومعه من است. در پای دیوار هایش، تلاطم جهان میمیرد، و در درون این محوطهٔ مقدس، یک گروه، بریده از قرن، خود را فدای یک اندیشه میکند.