فــــــــــرفــــــــــرﮰ ؎نــــــــــ...♡
Статистикаبلدم شعرِ دو چشمت بسرايَم به دَمى معنىِ واژه ي دل بردن و بستن بلدي ؟! بلدم از دل خود تا به دلت پل بزنم پاى يك عاشق ديوانه نشستن بلدي ؟!
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 101
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 4
- 1/48двое суток
- 4
- 1/72трое суток
- 4
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شاعرم این است فرقم بافقیر و با یتیم من گدایى با کلاسم با قلم در می زنم ....
پرڪن ازباده ے چشمتــــــــ قدح صبح مــــرا خود بگـــو من زتــو سرمستــــــــ شـوم یاخورشـــيد؟
من را ببخش، زود دلم تنگ میشود بی تو کُمیتِ قافیهام لنگ میشود در خرده شیشههای خیالم ردیف باش دلْدلْ نکن که قلب من از سنگ میشود از دوری تو حال و هوایم گرفته است حتی شبم کنار تو خوشرنگ میشود گلهای روسری مرا سرسری نگیر با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای نبضم غزلْغزلْ پر از آهنگ میشود من را ببخش دیر، ولی عاشقت شدم من را ببخش زود دلم تنگ میشود ... #صفيه_قومنجانی
نیست کند هست کند بیدل و بیدست کند باده دهد مست کند ساقی خمار مرا
عطرِ توست در هوا، میآیی یا رفتهای ...؟!
عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود #سعدی
без подписи
قدرت عشٖق بنازم کـه به یک تیر نگاه جانِ شیرین بسپارند دو بیگانه به هم #سعدی
🌹 گرچه می دانم که گاهی بی قرارم نیستی بی قرارت می شوم وقتی کنارم نیستی با همین حالی که دارم باخیالت دلخوشم در کنارم هستی و در اختیارم نیستی در کجایِ زندگی پیدا کنم جای تو را هم چنان در کوچه های انتظارم نیستی مانده ای ازبخت واقبالم مگر درپشت ابر لااقل یک لحظه در شب های تارم نیستی با نگاهی باورم شد کز نژاد برتری گرچه می دانم که ذاتاً هم تبارم نیستی ارغنونم را سرِ شب هابه عشقت می زنم مرتعش از نغمه های چنگ و تارم نیستی ای خدای دلربایان با تو می گویم سخن بی گمان گاهی به فکر روزگارم نیستی از غم عشقت عسل بانو بپوسم زیر خاک مثل گل های شقایق بر مزارم نیستی
خسته ام... جوری که حتی میلِ گفتن هم ندارم پشت فریادِ سکوتم جز غم و ماتم ندارم گویی از سیاره ای دیگر به اینجا آمدم، چون هر طرف رو می کنم جز بی کسی محرم ندارم زخمِ تنهایی عفونت کرده در عمق وجودم درد در من ریشه کرده، فرصتِ مرهم ندارم من که بودم؟ روزگاری عاشقی دیوانه بودم؟ از خودم جز خاطراتی تیره و مبهم ندارم توی ذهنم سفره ای رنگین و زیبا پهن کردم رنج دارم، درد دارم، غصه دارم... کم ندارم سرنوشتم را به دست هرچه بادا باد دادم شوق جنگیدن.... توان اینکه برخیزم ندارم نقطه ای هستم که دیگر درد تاثیری ندارد خسته ام... جوری که حتی میل گفتن هم ندارم
اندام تو خود حریر چین است دیگر چه کنی قبای اطلس؟
وایِ آن دل که بِدو از تو نشانی نرسد... #مولانا
من آزمودم مدتی بیتو ندارم لذتی کِی عُمر را لذت بُوَد بیمِلْحِ بیپایان تو؟ تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود خارِ خَسَکْ نسرین شود صد جان فدای جان تو #مولانا
هر زمان فالی گرفتم «غم مخور» آمد ولی این امید واهی حافظ مرا بیچاره کرد...!
گر بَرکَنَم دل از تو و بَردارم از تو مِهر آن مِهر بَر کِه افکنم؟ آن دل کجا بَرَم؟ #حافظ
زیباترین خاطرهیِ چشم من از تو رقص کوتاه لبت حین صدا کردنِ نامم...
"ما فقط با كسايى شوخى مى كنيم كه سرشان با هيچکسی شوخى نداريم.."
без подписи
- من بیشتر از خودت، عاشق خودتم +تو بیشتر از من شبیه منی
ســرســبزتــر از تـــو مــن نــدیــدم شــجـرے پــرنــورتـــر از تــو مــن نــدیــدم قـــمـــرے #مولوی