tgindex
مادلِن و قهوه با موراکامی.

مادلِن و قهوه با موراکامی.

Статистика
@madelinefeverперсидский

تمامی کتاب‌ها پین شدند. همون تمنای الیزا، فقط یکم مجلسی تر. @ForElisa

Последний пост
3 авг. 2023 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
353
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 106
20 постов
Вовлечённость
879,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • «زندگی واقعی ندارم: مگر در رمان، زیستنم تنها از خلال زندگی دیگران.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «توان حضور واقعی در جمع: تازه فهمیدم یعنی چه، به قیمت زمین‌گیر شدنم، به قیمت نامرئی شدنم.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «وحشتناک‌تر از همه چیز؟ این دست و پازدن‌ها و تقلای زیاد.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «درد به رشد اخلاقی و فکری منجر میشود، اما یک قدری نه بیشتر.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «دلم میخواهد سرم را فرو کنم به سوراخ خودم، عینهو موش کور و تنها زندگی کنم، تنهای تنها.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «کلی‌گویی برنمیدارد درد. هر بیمار درد خودش را میفهمد و بس. درد آدم به آدم فرق میکند، مثل صدای خواننده که تالار به تالار.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «آلبر به من کفت که چه‌طور وقت تماشای فروپاشی من، وسط آن معرکه تراژیک، از تعجب وامانده بود. از درون خالی شدنی که تمامی ندارد.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «به قول دریانوردان: کشتی لنگرگیر شده. چنین عبارتی برای توصیف بحران حالم. کشتی لنگرگیر شده، دوباره راه می‌افتد آیا؟» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «..دوده با تمام این‌ها موافق بود و بعد خوابی که دیده بود را تعریف کرد: در دشتی از گل ترقه‌ای‌ها راه میرفته و در پس زمینه تنها صدایی که می‌شنیده صدای ریزِ ترکیدنِ غلاف دانه‌ها بوده. چنین نتیجه میگیرد که زندگیِ ما، چیزی بیش از این نیست: ترق ترقِ ارامِ گل ترقه‌ای‌ها.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «وقتی دور و برت آنهایی باشند که دوستشان داری، و نخواهی دردت را هم به آنها تحمیل کنی، خودخواسته، حرفی از رنجی که میبری نمیزنی و خودت را از تنها مایه‌ی دلخوشی‌ات هم محروم میکنی. بعد میفهمی دردت در عین اینکه برای خودت همیشه تازگی دارد برای نزدیکانت زود تکراری و معمولی میشود.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «شجاعت یعنی نترساندن دیگران.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • «کلمات فقط وقتی سر میرسند که همه چیز تمام شده است، وقتی دیگر آب‌ها از آسیاب افتاده. دروغی و بی‌جان، کلمات فقط از خاطرات میگویند.» در وادی درد/آلفونس دوده

  • Loading.

  • «سایه‌ها باقی میمانند. ما یک روزی هستیم، شاید هم کمتر از یک روز. یک طلوع و یک غروب. همین فقط. اما سایه‌هایت بر دیوار، بر در و شیشه‌ها باقی می‌ماند. کسی تو را به خواب میبیند. کسی تو را به یاد می‌اورد.» اطلس/بورخس

  • «کالبد جسمی من هر کجا که باشد، در لوسرن، کلرادو یا قاهره هر روز صبح همین که از خواب بیدار میشوم، وقتی بار دگر به عادت بورخس بودن خویش ادامه میدهم همواره از رویایی بیرون می‌آیم که در بوئنوس آیرس اتفاق می‌افتد.» اطلس/بورخس

  • «اینجا زیر سنگ قبرها و صلیب‌ها تقریبا چیزی نیست. من اینجا نخواهم خفت. مو و ناخن‌هایم اینجا خواهند خفت و نخواهند فهمید که بقیه‌ی من از میان رفته است و اینقدر رشد خواهند کرد تا غبار خاک شوند. من اینجا نخواهم خفت، بلکه جزئی از نسیان خواهم شد، آن ماده‌ی رقیقی که کیهان ساخته از آن است.» اطلس/بورخس

  • «به اسم‌ها و تاریخ‌ها نیازی نیست، آنچه در دم احساس میکنیم کافی است، درست مثل وقتی که به موسیقی گوش میدهیم.» اطلس/بورخس

  • «اسکار وایلد می‌نویسد انسان در هر لحظه‌ی عمرش مجموعه‌ای است از آنچه که بوده و آنچه که خواهد شد.» اطلس/بورخس

  • «شاعر از ارتباطی لطیف بین انسان و سنگ سخن می‌گوید. من مایلم از ارتباط دیگری سخن بگویم، ارتباطی بنیادی‌تر که رمز و راز بیشتری دارد: از پیوند بشر با آب. این ارتباط بنیادی‌تر است زیرا ما را نه از گوشت و خون بلکه از زمان ساخته‌اند، از آنچه محو میشود و نزدیک‌ترین استعاره‌اش آب است.» اطلس/بورخس

  • «لازم نیست نابینا باشی یا چشم‌هایت را ببندی تا نبینی: ما چیزهایی را میبینیم که قبلا به خاطر سپرده‌ایم، درست همانطور که فکر کردنمان به چیزهایی که به خاطر سپرده‌ایم هم به نوعی تکرار ایده‌ها و فرم‌هاست.» اطلس/بورخس

مادلِن و قهوه با موراکامی. — tgindex