کانون محفل شهدا دانشگاه ع.پ تهران
Статистикаپیام شهید در فضا طنینافکن است. باید گوشها بشنوند. گوشی میخواهد که پیام شهید، وصیت شهید و سخن شهید را بشنود. 🥀 شهید سید ابراهیم رئیسی ارتباط با محفل شهدا: @detpika
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
لینک کانال محفل شهدا در پیامرسان بله: http://ble.ir/mahfel_tums
اگر کسی مثل یزید بر جامعه ای حکمت کند، فاتحه اسلام را دیگر باید خواند.... 📞شما صدای شهید حسین خرازی 🌹 را میشنوید @Mahfel_Tums 🥀
او را از آستین خالیاش در باد خواهی شناخت.... ۸ اسفند، سالروز شهادت شهید حسین خرازی 🌹 #سالروز_پروانگی 🦋 @Mahfel_Tums 🥀
به تازگی، مادری از میان ما رفت که تمام ثانیه هاش با بوی پیراهن یوسفش گذشت. پس از سال ها "امن یجیب" خواندن برای بازگشت پسرش، آخر خودش به سوی رفت ...🖤 به یاد تمام مادران چشم انتظار این سرزمین... #به_وقت_دلتنگی 💔 @Mahfel_Tums 🥀
بعضیها چشم روی هم نگذاشتند تا ما با خیال راحت، چشم ببندیم. ما خوابیدیم… آنها بیدار ماندند. ما آرام نفس کشیدیم… آنها میان خطر نفس زدند. امنیتی که امروز عادی به نظر میرسد، یادگار شبهاییست که شهدا بیدار ماندند و دیگر هرگز به خانه برنگشتند. 🌹 شهید حمید باکری @Mahfel_Tums 🥀
آفریده شده بود تا مدافع باشد.... به یاد شهید حمید باکری که در ۶ اسفند ماه ۱۳۶۲ پر کشید 🌹 #سالروز_پروانگی 🦋 @Mahfel_Tums 🥀
سرتاپاش خاکی بود، چشم هاش سرخ شده بود، از سوز سرما. دو ماه بود ندیده بودمش. بهش گفتم:«حداقل یه دوش بگیر، یه غذایی بخور بعد نماز بخون.» سر سجاده اش ایستاد و همان طور که آستین هایش را پایین می زد، گفت: «من با عجله اومدم که نماز اول وقتم از دست نره!» کنارش ایستادم. حس کردم هر آن ممکن است بیفتد زمین، شاید اینطوری می توانستم نگهش دارم! 🌹 شهید ابراهیم همت #شهدا_از_زبان_قرآن 📿 @Mahfel_Tums 🥀
بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد.... این پرچم فقط وقتی پایین میاد که روی تابوت ما باشه 🇮🇷 #وطن @Mahfel_Tums 🥀
همراه ابراهیم راه میرفتیم. عصر یک روز تابستان بود. رسیدیم جلوی کوچه. بچهها مشغول فوتبال بودند. به محض عبور ما، پسر بچهای محکم توپ را شوت کرد. توپ مستقیم به صورت ابراهیم خورد. به طوری که ابراهیم لحظه ای روی زمین نشست. صورتش سرخ سرخ شده بود. خیلی عصبانی شده بودم. به سمت بچهها نگاه کردم. همه در حال فرار بودند تا از ما کتک نخورند. ابراهیم همینطور که نشسته بود دست کرد توی ساک خودش. پلاستیک گردو را برداشت. داد زد: بچهها کجا رفتید! بیایید گردوها رو بردارید! بعد هم پلاستیک را گذاشت کنار دروازه فوتبال و حرکت کردیم. توی راه با تعجب گفتم: داش ابرام این چه کاری بود؟! گفت: بندههای خدا ترسیده بودند، از قصد که نزدند. بعد به بحث قبلی برگشت و موضوع را عوض کرد. 🌹 شهید ابراهیم هادی #شهدا_از_زبان_قرآن 📿 @Mahfel_Tums 🥀
اسفند، ماه مجنون هاست. ماه پر کشیدن پاک ترین جوانان این سرزمین. ماهی که شروعش با خیبر بود و هرروزش عاشورایی. به یاد همت، باکری و خرازی 🌹 با یاد جوانان این سرزمین...... شهدا را یاد کنیم با ذکر یک صلوات 🌷 @Mahfel_Tums 🥀
🌙 دعای روز سوم ماه مبارک رمضان اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِکَ یَا اَجْوَدَ الْاَجْوَدِین. ترجمه: «خدایا، در این روز، مرا هوش و بیداری نصیب فرما و از سفاهت، جهالت و کار باطل دور گردان، از هر خیری که در این روز نازل میفرمایی، مرا نصیب بخش، به حق جود و کرمت، ای جود و بخشش دارترین عالم. 📱قرآن تامز تلگرام | بله | اینستا
زهی سعادت.... که ما فدا شویم و ملتی بیدار شود🌱 شهدا را یاد کنیم با ذکر یک صلوات 🌷 @Mahfel_Tums 🥀
خیلی دلش می خواست بره حوزه و درس طلبگی بخونه، آنقدر به طلبگی علاقه داشت که توی خونه صداش می کردیم آشیخ احمد. ولی وقتی ثبت نام حوزه شروع شد، هیچ اقدامی نکرد. فکر کردیم نظرش برگشته و دیگر به طلبه شدن علاقه ای ندارد. وقتی پاپیچش شدیم گفت: کار بابا تو مغازه زیاده، برای اینکه پدرش دست تنها اذیت نشود قید طلبه شدن را زد. 🌹 جاویدالاثر احمد متوسلیان #شهدا_از_زبان_قرآن 📿 سوره لقمان، آیه ۱۴ @Mahfel_Tums 🥀
در مستند زیر میتوانید در مورد 🌹 شهید محمدحسین حدادیان بیشتر ببینید: https://www.aparat.com/v/p9039k7
۲۲ سال بیشتر نداشت. تولدش یک معجزه بود… بعد از ۱۱ سال انتظار به دنیا اومد. از پنجسالگی، دست در دست پدرش میرفت مسجد. پاتوق اون و رفیقاش شده بود هیئت «رایتالعباس» و پایگاه بسیج چیذر. دانشجوی علوم سیاسی بود، اما دلش بیشتر از سیاست، برای دفاع میتپید. چند بار خواست بره سوریه… بالاخره رفت. رفت برای دفاع از حرم حضرت زینب(س). برگشت، اما دیگه اون محمدحسینِ قبل نبود. دوستش جلوی چشمش شهید شده بود. انگار دلش یه جایی مونده بود… دیماه ۹۶. گلستان هفتم. آشوب. آتش. 🔥 کوچهها پر از دود بود. سطلهای زباله شعله میکشید. دو تا کپسول گاز انداخته بودن وسط آتش… فقط یه جرقه کافی بود تا چند تا خونه با خاک یکسان بشه. محمدحسین دید. مکث نکرد. رفت وسط شعلهها. دو تا کپسول ۱۱ کیلویی رو از دل آتش کشید بیرون. اگه منفجر میشدن، معلوم نبود چند نفر زنده میموندن. کارش که تموم شد… چند نفر با سلاح شکاری بهش شلیک کردن. افتاد زمین. اما قصه اینجا تموم نشد… یه ماشین از روی پیکرش رد شد. و دوباره برگشت… و دوباره رد شد. صبح که شد، رفقاش خبر شهادتش رو بردن برای مادری که یازده سال برای داشتنش اشک ریخته بود. مادر گفت: «خدا رو شکر… اگر صد تا مثل محمدحسین داشتم، فدای ولایت میکردم.» پیکرش اونقدر آسیب دیده بود که برای کفن کردنش دهها بخیه زدن… اما صورتش آروم بود. انگار سالها منتظر همین لحظه بود. جوانی که آرزو داشت در سوریه شهید بشه… اما تقدیرش این بود که در کوچههای تهران، وسط آتش و آشوب، برای نجات جان مردم، به آرزوش برسه. برای ما زمان هنوز میگذره… اما برای محمدحسین، همون سحرِ اول اسفند ۹۶ همیشه باقی موند. شهدا را یاد کنیم با ذکر یک صلوات 🌷 #شهید_محمدحسین_حدادیان 🌹 @Mahfel_Tums 🥀
без подписи
🌙 دعای روز دوم ماه مبارک رمضان بسمالله الرحمن الرحیم اللهمّ قَرِّبْنی فیهِ إلى مَرْضاتِکَ و جَنِّبْنی فیهِ مِن سَخَطِکَ و نَقِماتِکَ و وَفِّقْنی فیهِ لِقِراءَةِ آیاتِکَ بِرَحْمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمینَ. ترجمه: پروردگارا، در این روز مرا به رضایت و خشنودی خود نزدیک کن، و از خشم و کیفر خویش دور بدار. توفیقم ده تا آیاتت را تلاوت کنم، به رحمتت، ای مهربانترین مهربانان. در آغاز این روز، از خدا «نزدیکی» میخواهیم؛ نزدیکی به رضایت او، نه صرفاً انجام ظاهری اعمال. از او میخواهیم دلمان را از آنچه موجب دوری و سخط است، پاک کند و توفیق انس با آیاتِ قرآن کریم را عطا فرماید؛ انس با نوری که نگاه را روشن و دل را آرام میکند. رمضان، ماه تمرینِ حرکت از خود به سوی رضای اوست. 📱قرآن تامز تلگرام | بله | اینستا
مامایی خوانده بود ولی عاشق پرستاری بود.لبخند یک بیمار، روحش را جلا میداد. دخترش زینب،سه سال بیشتر نداشت. همین مهر مادری هم کم در کارش بی تاثیر نبود. کودکان رو همچون زینب خودش میدید و پرستاری میکرد. در هر شرایطی از خدمت پا پس نمیکشید.دوره کرونا رو در بیمارستان پرستاری میکرد.جنگ ۱۲ روزه هم هرچه خانواده میگفتند نرو، میگفت وظیفمه.خطرناکه ولی هرچی خدا بخواد همون میشه. روز آخر اما،روز پر کشیدن او، شب عجیبی بود. همه جا یک دفعه لرزید.کادر درمان به خودش که اومد، دید ساختمان را آتش فراگرفته. بیماران رو به سرعت از مرکز خارج میکردن. آشوبگران لوله گاز رو شکسته بودن و آتش در ساختمان زبانه میکشید. مرضیه، به خودش که اومد دید بین شعله های طبقه هشتم گیر افتاده. اون لحظه ها، کم کم نفس های او سنگین میشد. همسرش مرتب به او زنگ میزد. آخرین صحبتشان فقط این بود: «حواست به زینب باشه.» و پر کشید. مرضیه بین شعله ها سوخت. از آن پیکر، چیزی زیادی نماند. تابوتش تنها ۱ متر بود. 🌹 شهیده مرضیه نبوی نیا در ۱۸ دی ۱۴۰۴ به دست آشوبگران، در مرکز درمان امام سجاد رشت به شهادت رسید. @Mahfel_Tums 🥀
🌙 دعای روز اول ماه مبارک رمضان بسمالله الرحمن الرحیم اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـامَ الصّائِمینَ و قیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ و نَبّهْنی فیهِ عن نَومَهِ الغافِلینَ و هَبْ لی جُرمی فیهِ یا إلهَ العالَمینَ و اعْفُ عنّی یا عافِیًا عنِ المُجرِمینَ. ترجمه: خدایا، روزهام را در این ماه، روزهی روزهداران واقعی قرار بده؛ و قیام و عبادتم را، قیام شبزندهداران. مرا در آن از خوابِ غافلان بیدار کن، و گناهم را در این روز ببخش، ای معبود جهانیان؛ و از من درگذر، ای آنکه از گناهکاران در میگذری. ✨ و آغازی است برای بیداری؛ برای آنکه روزه تنها امساک از طعام نباشد، بلکه فاصله گرفتن از غفلت و نزدیک شدن به نور باشد. 📱قرآن تامز تلگرام | بله | اینستا
به نماز سید كه نگاه میكردم، ملائك را میدیدم كه در صفوف زیبای خویش او را به نظاره نشستهاند. رو به قبله ایستادم. اما دلم هنوز در پی تعلقات بود. گفتم: "نمیدانم, چرا من همیشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است." به چشمانم خیره شد. گفت: مواظب باش! كسی كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگی نیز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد. 🌹 شهید مرتضی آوینی #شهدا_از_زبان_قرآن 📿 @Mahfel_Tums 🥀