دور آتیش
Статистикаبرا خودم مینویسم تا یادم بمونه، شاید به درد بقیه هم خورد ماجد بحری نجفی هستم t.me/ropayambot?start=695a674430c5ef7b6bbc
- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 250
- 1/48двое суток
- 286
- 1/72трое суток
- 309
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
خوش به حالت پسر! چه عشقی را تجربه کردی که این طوری میتونی پا برهنه بدویی؟ اولش نگران بودم نکنه یهو وسط راه میفتی و دوباره پاشی. آب ها رو دادی و سریع برگشتی؟ نذاشتی چشم تو چشم بشین؟میدیدی آب میخورن کیف میکردی؟ خب میذاشتی یه تشکر بکنن ازت مرد حسابی! شنیدی دارن…
تصور کردن خیلی توانایی مهمی است و درک ما نسبت به چیزی، از تصدیقِ تصوری که تو ذهنمون شکل میگیره انجام میشه. اربعین، تمرینِ زیبا دیدن و تواناییِ تصور کردنِ این حجم از زیبایی است؛ دقیقتر، تمرینِ دیدنِ زیبایی در اوجِ سختی. آدم هر سال باید بره که معیارهای خودشو با اربعین ست کنه. در اربعین جز زیبایی نمیبینید؛ اونجا انگار قانون و مرامها متفاوته، ارزشِ انسانها متفاوته. اونیکه با لباس مشکی تو برقِ آفتاب، تو گرمای ۴۸ درجه پیادهروی میکنه و اونی که ازش پذیرایی میکنه را جز عشق چیزی نمیتونه توجیه کنه. اونجاست که بایزید بسطامی میگه: «به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.» در حدیث داریم که «أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي...» (من نزد گمان و باور بندهام نسبت به خودم هستم). درسته که فیضِ خدا عام و بیدریغ است، اما دریافتِ فیض، تابعِ قابلیتِ قابل است. «تصور ذهنی ما» همان پنجره یا ظرفیتِ درونی ماست. تصور ما از امام حسین چیه؟ چه تفاوتی با تصور ما نسبت به امام هادی داره؟ #اربعین_1405
به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده بود؛ چنانکه پای به برف فرو شود، به عشق فرو شدم. اربعین ۱۴۰۵
اقا امروز استادم گفت خجالت نکشیدی مسی که این همه سال زحمت کشیده و خاک صحنه خورده را مسخره میکنی. بعد این حکایت را تعریف کرد که «نقلست که در بغداد دزدی را آویخته بودند جنید بغدادی برفت و پای او بوسه داد ازو سؤال کردند گفت: هزار رحمت بروی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را به کمال رسانیده است که سر در سر آن کار کرده است.» شما دزد هم باشی اگه استمرار perseverance داشته باشی شایسته تقدیری. البته بماند که به نظرم رونالدو آدم پر تلاشتری هست و مسی بیشتر نون هوشش را میخوره😜.
без подписи
گریه های مسی را هم ببینیم😜
الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ، وَ الِاسْتِقَامَةَ الِاسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ. إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ كارى كنيد، كارى كنيد. كار به پايان بريد، كار به پايان بريد.…
الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ، وَ الِاسْتِقَامَةَ الِاسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ. إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ كارى كنيد، كارى كنيد. كار به پايان بريد، كار به پايان بريد. پايدارى ورزيد، پايدارى ورزيد شكيبايى كنيد، شكيبايى كنيد. پارسا باشيد، پارسا باشيد. هر آينه شما را سرانجامى است. به سوى سرانجام خويش رويد تا بدان برسيد. خطبه 176 نهج البلاغه
без подписи
آنکه میمیرد به راه عشق را باید ستود از فنا، راهی به سویِ بینهایت میگشود نامِ او بر لوحِ هستی، با خطی از خون نوشت آنچه را تاریخ، در خاموشیِ خود میسُرود هر که جان بر کف نهاد و سر به راهِ حق سپرد پیشِ معبودِ ازل، آخر سرش آمد سجود از تنِ سوزانِ او، عطری…
آنکه میمیرد به راه عشق را باید ستود از فنا، راهی به سویِ بینهایت میگشود نامِ او بر لوحِ هستی، با خطی از خون نوشت آنچه را تاریخ، در خاموشیِ خود میسُرود هر که جان بر کف نهاد و سر به راهِ حق سپرد پیشِ معبودِ ازل، آخر سرش آمد سجود از تنِ سوزانِ او، عطری به گردون میرسد چون که از آتش، برآید بویِ خوب از چوبِ عود در شُهودِ آنکه جان داد از پیِ معنا، بدان هستیِ او در نهانِ نیستی، باقیست بود ای رهاگردیدگان، آن سویِ هستی قصه چیست؟ خاکِ خونآلوده میگوید: شهادت زندگیاست هر که حق را جُست، شد در راهِ معنا واپسین بیسپاه و بیسپر، در پنجهی خصمِ کمین این چنین بودهست رسمِ کشتنِ آزادگان از حسین و از مسیحا، تا به حلاجِ حزین هر زمان حقّی به خون آغشته شد، آنجا بدان آسمانی سرنگون شد بر دلِ تلخِ زمین دست خالی، چشمِ تر، اما دلش دریایِ نور این چنین میرفت سویِ مرگ، مردِ راستین آفرین بر آن دلی کاو پشت بر دنیا نمود از خدا بشنید آخر آفرین، بر آفرین ای رهاگردیدگان، آن سویِ هستی قصه چیست؟ خاکِ خونآلوده میگوید: شهادت زندگیاست چرخِ گردون مینهد هر دور، داری بر کنار تا که جانی تازه آویزد بر آن، با افتخار هر زمانی کربلایی نو به پا گردیدهاست هر کجا حقّی بپا خیزد، در آنجا کشتزار خونِ مظلومان نمیخشکد به دامانِ زمین از زمینِ خشک میروید گلِ خونین، هزار ظلمِ ظالم هر زمانی شکل و رنگی تازه داشت رنگها گردید دیگر، لیک معنا یک قرار چشمِ ما بر صفحهی تاریخ، میگرید کنون از غمی کاو مانده در دل، سالها بس پایدار ای رهاگردیدگان، آن سویِ هستی قصه چیست؟ خاکِ خونآلوده میگوید: شهادت زندگیاست رفت آن مردِ خدا، اما به جا بگذاشت نام نامِ او چون اخگری روشن نماید صبح و شام تن اگر در خاک شد، نامش به گردون میرسد از زمین تا آسمان، در یاد نام او مدام آنچه میمانَد ز رفتِ رفتگان، اندیشه است فکرتی کاو ماند روشن، در دلِ تاریک، وام ای شهیدان، ماندهاید و مانده ما از کاروان حجّتی گر مانده بود، امروز شد بر ما تمام هر که جان داد از پیِ معنا، نمیگردد فنا در دلِ آزادگان، باقیست تا روزِ قیام ای رهاگردیدگان، آن سویِ هستی قصه چیست؟ خاکِ خونآلوده میگوید: شهادت زندگیاست ای دل آخر سر بقا، از بهرِ هست و نیست، چیست؟ این شهادتها ببین! مردن به تب، دیوانگیست هر که جان بر کف نهاد از بهرِ معنایی، بزیست وآنکه بیباور بزیّد زیستش ویرانگیست یا رب آن روزی که جانم را ز قالب بستَدی مرگ را بستان شهادت ده که آن را زندگیاست شاهدم بر کاروانِ رفتگانِ راهِ حق گرچه خود در صف نِیَم، چشمم بر آن صف، میگریست ای شهیدان، پیشِ پایِ راهتان سر مینهیم بر شما، بر راهتان، این شاهدِ تنها، گریست ای رهاگردیدگان، آن سویِ هستی قصه چیست؟ خاکِ خونآلوده میگوید: شهادت زندگیاست
من این چند کلمه را برای خود می نویسم که هیچگاه آن ها را فراموش نکنم و در این هفته ی وداع با این مرد بزرگ تاریخی، فکری برای خویشتن و تجدید عهد کرده باشم. برای رهبر شهیدم
امروز تو توییتر یکی در مورد طنز خودتخریبی یا همان (Self-deprecating humor) نوشته بود؛ اینکه کسایی که به شوخی با نقطهضعفهای خودشون میخندن، اتفاقاً به بلوغ شخصیتی رسیدن. من خیلی این مدل آدمها رو میپسندم. یه عزتنفسی دارن که باعث میشه راحت بپذیرن کامل نیستن، میتونن اشتباه کنن و در عین حال میدونن که باید برای برطرف کردن اون نقص تلاش کنن. در واقع این آدمها میتونن بین خودِ واقعیشون (من شون) و اشتباهاتشون تفکیک قائل بشن؛ برای همین هم معمولاً الکی بهشون برنمیخوره، حساس نیستن و اتفاقاً مشتاق یادگیری و پذیرای نقد دیگرانن. اصلاً این حرکت یه تکنیکه! اگه تو یه جمعی سوتی دادی یا ضعفی داری، اگه خودت اولین نفر بهش اشاره کنی و بخندی، ماجرا خیلی زود تموم میشه و میگذره. وگرنه سوژه میشی و میذارنت وسط! گاهی اوقات که دارم با یکی شوخی میکنم و سربهسرش میذارم، طرف یهو بهش برمیخوره و دست رومیره تو و گارد میگیره. اونلحظه میزنم تو سرم که بابا بیخیال! خودت هم به همین چیزی که گفتم بخند و شوخی کن، نباید جدیش بگیری که! اصلاً تو هم یه تیکه بنداز، نباید بهت بربخوره که. تازه، در مقابل افراد خودشیفته هم این تکنیک جواب میده و اجازه نمیده خیلی دور بردارن. البته یه مدل خودتخریبی هم داریم که ناشی از کمبود عزتنفسه و کاملاً با این بحث متفاوته. یه عده هم هستن که این کار رو میکنن تا پز بدن! یعنی میخوان بگن: «ما اونقدر از بقیه بالاتریم و خفنیم که میتونیم اینطوری با خودمون شوخی کنیم، ولی آدمهای معمولی نمیتونن.» حفظ تعادل تو این ویژگی خیلی مهمه و خیلیا ممکنه ازش برداشت اشتباه کنن. اگه مخاطب شما بلوغ فکری پایینی داشته باشه، یا اگه در محیطهای رسمی و کاری این کار رو بکنید، ممکنه به شأن و ارزش شما آسیب بزنه. هر جایی نمیشه ازین کارا کرد
به نظرم VAR قضیه آفساید را در فوتبال خیلی مسخره کرده. یعنی اینقدر ریزبینی و دقت، اصل و فلسفهی کلی آن را به فراموشی سپرده؛ فلسفهی آفساید این بوده که بازیکن «مُردِهخوری» نکند، حالا یک انگشت جلو بودن دیگر ربطی به این فلسفه ندارد. کسانی هم که در زندگیِ واقعی مثل VAR عمل میکنند و همهجا مو را از ماست بیرون میکشند، زندگی خستهکننده و مسخره ای دارند. نفس و ظرف وجودی انسان گنجایش محدودی دارد؛ به هر اندازه که شخص درگیر جزئیاتِ بیارزش شود، درکِ کلی از او گرفته میشود. وقتی ذهن درگیر این حجم از جزئیات باشد، دیگر نمیتواند آن «تصویر کلان» را تجسم کند. او توانایی دیدن «کُلِ زیبا» را ندارد و افق دیدش به اندازه ذرات میکروسکوپی کوچک شده است. چنین شخصی مانند کسی است که جلوی یک تابلوی نقاشی شاهکار ایستاده، اما به جای دیدن مفهوم و زیباییِ کل تابلو، با ذرهبین روی ضخامتِ رنگِ یک نقطه کور زوم کرده است. این آدمهایی که فکر میکنند خیلی زرنگاند و مدام در حال مته به خشخاش گذاشتن هستند، اتفاقا دنیای کوچکی دارند. در فلسفه اصطلاحی هست به نام «وِعاء نفس» (یا ظرف وجودی). فهم و ادراک ما از اشیا نیازمند متناسب بودنِ ظرف یا همان وعاء وجودیِ ادراککننده با آن امر است. یعنی اگر بخواهیم از عالم ماده (مثلاً یک درخت) درک داشته باشیم، از «وعاء حس» استفاده میکنیم و اگر بخواهیم مفهومی مجرد و عقلی را بفهمیم، به سراغ «وعاء عقل» میرویم. تا زمانی که نفس انسان در ظرفیت پایینی مثل حس قرار دارد، توانایی درک و مشاهده حقایق مجرد در وعاء عقل را نخواهد داشت. کسی Varوار زندگی میکنه و مو را میخواد از ماست جدا کنه، در واقع دچار «تنگنای وجودی» در وعاء عقل شده است. روح او به اندازه کافی رشد نکرده تا بتواند خطاها، تفاوتها و جزئیات بیاهمیتِ دیگران را هضم و جذب کند و توانایی تغافل و چشمپوشی ندارد. چون نمیتواند در افق بالاتری فکر کند و دوردستها را ببیند، ترجیح میدهد در زمینِ جزئیاتِ بیارزش مدام خاکبازی کند. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:«کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ إلاَّ وِعاءَ العِلْمِ؛ فَإنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ» (هر ظرفی با قرار دادن چیزی در آن، پر و تنگ میشود، مگر ظرف دانش که با [افزودن] علم، گنجایش آن بیشتر میشود). ظرف وجودی آدم هم با علم و تعقل بزرگ میشود. اگر برای چیزهای بیخودی حرص میزنیم و گیر میدهیم، یعنی بیخودی ظرف وجودیمان را پر کردهایم؛ هرچه انسان بیشتر تعقل کند و علمش بالاتر برود، در واقع وجودش وسعت پیدا کرده است.
یادم ز وفای اشجع الناس آید وز چشم ترم سوده الماس آید آید به جهان اگر حسین دگری هیهات برادری چو عباس آید
الحمدلله این کار انجام شد. من خیلی کار خیر این مدلی نکردم ولی نکتهای که من تو این دو ساله که اطعام غدیر کردیم بش رسیدم اینه که هر چه تعداد شما نیت کنی، همون قدرم پولش جمع میشه. مثلا امسال نیت مون 600 تا بود، پول به اندازه ش جمع شد، اگر هزار تا هم نیت کرده…
با سلام الحمدالله مبلغ ۱۳۸.۵ میلیون تومان جمع شد و ۴۴ بسته کمک معیشتی تهیه شد و به عشق مولا علی بین خانواده های نیازمند پخش شد. نذرتون قبول باشه و ان شالله که امیرالمومنین دستمون را میگیرن و کم ما را به لطف و کرمشون زیاد برداشت میکنن💚
هر که در غدیر اطعام کند، من ضمانت میکنم که از فقر و کفر در امان باشد... _صاحب غدیر، علی علیه السلام
هر که در غدیر اطعام کند، من ضمانت میکنم که از فقر و کفر در امان باشد... _صاحب غدیر، علی علیه السلام