tgindex
فاطمه قنواتی

فاطمه قنواتی

Статистика
@majnunesherперсидский

شعر دلخوشی من است ارتباط با ادمین @Majnoonesher

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
101
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
29
22 постов
Вовлечённость
28,7%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
15
1/48двое суток
17
1/72трое суток
18

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • از آسمان شعر ترم مصرعی چکید این تکه های کال از آغوش غم رسید #بداهه #فاطمه_قنواتی @fatemehhghanavati @majnunesher

  • بماند پیشکش رسم وفاداری زمانی که تو حتی شیوه‌ی از یاد بردن را نمی دانی #فاطمه_قنواتی @fatemehhghanavati

  • «می‌خواستم فرار کنم، اما ماندن، تقدیرِ همیشگیِ من بود. نمی‌دانم چرا در سرم جهانی در حال فروپاشی بود که گویی تشنه‌یِ غم بود. در خواب‌ها و بیداری، مدام از پا می‌افتادم و دوباره بلند می‌شدم؛ نه برای شروعِ دوباره، بلکه برای تحملِ دوباره. اندوهِ جدیدی نداشتم، فقط زخم‌هایِ قدیمی بود که هر بار با شدتِ بیشتری تیر می‌کشیدند. تنم دیگر برایم خانه نبود؛ تنم شبیه به کشوری بود که از سکنه تهی شده و حالا فقط شاهدِ عبورِ آدم‌ها از مرزهایِ تنهایی‌اش است. من نمی‌توانستم بروم… چون وطن‌ها که جابه‌جا نمی‌شوند، وطن‌ها فقط رها می‌شوند. و تلخ‌ترین قسمتِ ریشه‌داشتن، همین است: اینکه تو را از شاخه‌یِ خود جدا کنند، اما نگذارند ریشه‌ات از خاکِ درد جدا شود. و تو، در میانه‌یِ این جدا شدن، تنها راهت این است که ایستاده، زنده و به‌شدت غمگین، در همان نقطه‌یِ درهم‌شکسته، به زندگی ادامه دهی.»

  • تو دل‌ بستی به معشوقی ‌که خود، معشوق ها دارد رها کن ای دل غافل، خدای بت پرستت را #حسین_زحمتکش @majnunesher

  • #حتی_به_روزگاران شفیعی کدکنی (م.سرشک) ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران #شفیعی_کدکنی @majnunesher

  • تک‌تک ستارگان،همه با چشم های‌تر دامان باد را به تضرع گرفته اند کای‌باد! ما ز روز ازل این نبوده ایم ما‌ اشک هایی از پی فریاد بوده ایم نادر_نادرپور @fatemehhghanavati @majnunesher

  • بماند پیشکش رسم وفاداری زمانی که تو حتی شیوه‌ی از یاد بردن را نمی دانی #فاطمه_قنواتی @fatemehhghanavati

  • شعر امروز مرا فردا برایش گریه کن..‌‌ @fatemehhghanavati @majnunesher

  • 👤شاعر: مولانا صدا: احمد شاملو @heidariiif🌱

  • تو اصلا معنی از خود گذشتن را نمی دانی سرانجام گناه دل شکستن را نمی دانی #فاطمه_قنواتی @fatemehhghanavati @majnunesher

  • تو اصلا معنی از خود گذشتن را نمی دانی سرانجام گناه دل شکستن را نمی دانی #فاطمه_قنواتی @fatemehhghanavati @majnunesher

  • بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین! من اینجا بس دلم تنگ است. بیا رهتوشه برداریم، قدم در راه بیفرجام بگذاریم... #مهدی_اخوان_ثالث https://t.me/majnunesher @fatemehhghanavati

  • 💠🦋 🦋 نام من آمده‌ست به لب‌های دیگران تا دیده‌اند لاله‌ی در خون تپیده‌ای کهنه شرابم و نشود جانشین من هر سیب کال تازه به دوران رسیده‌ای #رباب_کلامی

  • به جز منی که دلم را به باد می‌سپرم نداده هیچ کسی نامه با نسیم به ماه و عشق منتظر ارتباط چشمی ماست دوباره اول شب خیره می‌شویم به ماه #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71

  • زمستان سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت، [سرها در گریبان است. هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی.... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای! منم من، مهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم. منم من، سنگ تیپا خورده‌ی رنجور. منم،دشنام پست آفرینش نغمه‌ی‌ناجور. سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر،درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان، نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین، درختان اسکلت‌های بلور آجین، زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است. #مهدی_اخوان_ثالث @majnunesher @fatemehhghanavati

  • без подписи

  • نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟ همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟   تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟   به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار برای تیشه زن خسته - کوهکن- چه خبر؟   پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز! از آن سوی قفس، از باغ ، از چمن چه خبر؟   به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر؟   نشسته در رهت ای صبح چشم شب زده ام طلایه دار ! زخورشید شب شکن چه خبر؟   بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟   به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد صبا کجاست؟ از آن نافه ی ختن چه خبر؟   جدا از آن بر و آن دوش، سردی ای آعوش از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر؟   برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر؟ #حسین_منزوی

  • سندرم خلق نابجا بیشتر در هنرمندان خصوصا نویسنده و شاعر دیده می‌شود که برای ایجاد حس‌آمیزی و برانگیختن مخاطب، فرد به تغییر روایت با بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی، وارونه‌سازی واقعیت یا تعلیق می‌پردازند، این موضوع ظاهرا توانمندی و جنون‌آنی هنرمند را نمایندگی می‌کند و ابزاری برای ارائه‌ی مطلب است، اما به مرور و در صورت عدم مدیریت ذهن هنرمند تبدیل به برساخته‌ای غیرقابل کنترل می شود تا آنجایی که شاعر در تعاملات، رفتار و گفتار روزمره نیز دچار اگزجره کردن روایت‌های شخصی خود از اتفاقات ساده‌ی روزمره می‌شود، در زبان رایج جامعه این فعل یعنی عدم ارائه‌ی حقیقت دروغ نام گرفته و عملی شنیع محسوب می‌گردد…