- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 202
- 1/48двое суток
- 231
- 1/72трое суток
- 249
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دیشب شیهه کشان به خانه رسیدم،گویا اسبی از من ساخته اند که بدود تا نعل بخرد
زمانی که تمام دیوار های خانه فرو میریزد چه حرفی میماند با این ویرانه
روزگار غریبیس نازنین تنها تریم وقتی که باهمیم
این پاییز عجب آشغالیه
همه چیز از بهمن شروع شد ولی در دی به پایان رسید
بدان زخم هایت را بیشتر از خوبی هایت دوست دارم
قدم زدم تو خودم تا پیشرفت کنم تو دورم میدوئم،میدوئم میخورم به خودم
زاده شدم تو عصر درد تو عصر وحشی قدرت سورنا
شاید برای بقیه جزئی از زندگیشان باشی،ولی برای من خود زندگی ای ،تمامش! 🍒
ما چه غریبی گونه زندگی کردیم…
بگذار رد درد بماند،نه رد برداشتی که تو از درد داری
عجیب است،اٌرکیده ای در خانه ای متروکه با طراوت است
۴۰هزارتا شمع چند تومنه؟
تو مثل گیلانی،سبز و با طراوت اما بارانی و غمگین،گویی شاعری در درونت مرده
گاهی میخواهم بگویم زندگی زیباست، زندگی به موقع پشیمانم میکند
اون زمستون چه برگایی ریخت…
دیشب ماه از دهانم افتاد و در راهپلهها به شکل نوزادی سنگی واژگون شد. راهپله از آن بالا تا کفِ این خواب پایین نمیآمد، که تا میشد، بالا میرفت، تا میشد تو را از آن سوی پلکهایم بیرون میکشید. تو اما در جهتِ معکوس بر دیوارِ آینه راه میرفتی، با پاهایی که از زانوی من روییده بود. باران از کفِ اتاق به سقف میجوشید و قنداقِ سنگیِ ماه در آغوش تو شکوفه میزد. صبح در شیرِ بخارِ کافه انگشتانم تبدیل به شاخه شدند و من نتوانستم فنجانت را به دستت برسانم. پیشخدمت به جای منو آینهای آورد که در آن من، تو را از پشتِ شقیقههایم تماشا میکردم بیآنکه بدانی از کدام سوی این اتاقِ بیجهت وارد شدهای. سین الف
چرا سکوتی که جاریست،از روی نارضایتیه؟
تنها ارث پدریم،غم وطن بود
без подписи