روستای مامیار(ورگچ)
Статистикаکانال رسمی روستای ورگچ [اصل شجره نامه خاندان خوشیار] شجره نامه را در ابتدای کانال مطالعه نمایید. ارتباط با ادمین @Shaker_y52
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 54
- 1/48двое суток
- 61
- 1/72трое суток
- 66
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سالروز رحلت جانسوز پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)، شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع) و شهادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت، حضرت امام رضا (ع)، را به پیشگاه حضرت ولیعصر (عج) و تمامی شیعیان و ارادتمندان اهلبیت (ع) تسلیت و تعزیت عرض مینماییم. امید است به برکت این ایام سوگواری و توسل به خاندان عصمت و طهارت (ع)، همواره مشمول لطف و عنایت الهی قرار گرفته و در مسیر زندگی، پیرو واقعی سیره و آموزههای آن بزرگواران باشیم. @Amaratiha
без подписи
без подписи
без подписи
شالیزارهای زیبای روستای ورگچ😍 @mamiyar_vargach
داشتم از گرما مي مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما ميميرم. راننده كه پير بود گفت: «اين گرما كسي رو نميكشه.» گفتم: «جالبهها، الان داريم از گرما كباب ميشيم، شش ماه ديگه از سرما سگ لرز ميزنيم.» راننده نگاهم كرد. كمي بعد گفت: «من ديگه سرما رو نميبينم.» پرسيدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اينكه هوا سرد بشه ميميرم.» خنديدم و گفتم: «خدا نكنه.» راننده گفت: «دكترا جوابم كردن، دو سه ماه ديگه بيشتر زنده نيستم.» گفتم: «شوخي مي كنيد؟» راننده گفت: «اولش منم فكر كردم شوخيه، بعد ترسيدم بعدش افسرده شدم! ولي الان ديگه قبول كردم.» ناباورانه به راننده نگاه كردم. راننده گفت: «از بيرون خوبم، اون تو خرابه... اونجايي كه نميشه ديد.» به راننده گفتم: «پس چرا دارين كار ميكنين؟» راننده گفت: «هم براي پولش، هم براي اينكه فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه، هم اينكه كار نكنم چي كار كنم.» به راننده گفتم: «من باورم نميشه.» راننده گفت: «خودم هم همين طور... باورم نميشه امسال زمستان را نميبينم، باورم نميشه ديگه برف و بارون را نميبينم، باورم نميشه امسال عيد كه بياد نيستم، باورم نميشه اين چهارشنبه، آخرين چهارشنبه ١٧ تير عمرمه.» به راننده گفتم: «اينجوري كه نميشه.» راننده گفت: «تازه الانه كه همه چي رو دوست دارم، باورت ميشه اين گرما رو چقدر دوست دارم؟»... ديگر گرما اذيتم نمي كرد، ديگر گرما نمي كشتم... 👤 سروش صحت 🗒 تاکسینوشت ها @mamiyar_vargach
без подписи
کار زیبا وکمک یک راننده در موقع لازم واحتیاج به کمک ! این اتفاق در کشور مصر است
اطلاعیه آبفا سیروان به اطلاع مشترکین آب شرب شهر لومار می رساند بعلت تعمیرات شکستگی خط انتقال اصلی, فردا از ساعت ۹ صبح تا حدود ۱۳ ظهر ممکن است با قطعی یا افت فشار آب مواجه باشند. روابط عمومی آبفا سیروان
без подписи
💊 #آنچه_درباره_داروها_باید_بدانیم داروهایی که مصرف آنها را نباید ناگهان متوقف کرد! داروهای فشار خون داروهای رقیق کننده خون داروهای ضد اضطراب داروهای ضد افسردگی استروئیدها داروهای ضد درد مخدر قطره های چشم برای آب سیاه داروهای ضد تشنج داروهای تیروئید
روستای ورگچ را دریابید/ قطعی های مکرر آب شرب امان مردم این روستا را بریده است روستای ورگچ یکی از روستاهای است که هر سال در فصول گرم با مشکل و کمبود آب دست و پنجه گرم می کند. این روستا با شروع فصل تابستان با قطعی آب شرب رو به رو است به طوری هر روز چند ساعته و حتی روز کامل آب شرب قطع بوده و مردم روستا در گرمای طاقت فرسای تابستان از این نعمت محروم بوده و مجبورن ساعت ها بدون آب این مایه حیاتی سپری کنند. با توجه به گرمای طاقت فرسای منطقه واقعا بدون آب زندگی غیر ممکن است ولی متاسفانه باید هرسال اهالی روستای ورگچ کمبود و قطعی های مکرر آب را تحمل کنند. اهالی این روستا زحمت کش با گلایه از مسئولان آب و فاضلاب بخاطر شرایط فعلی انتظار دارند مسئولان در این خصوص چاره اندیشی کنند و مشکلی که هر سال در فصل تابستان با آن رو به رو هستند رفع کنند. @sirvankhabar
سه شگفت انگیز به روایت تصویر 🤣🤦🏼♀️🔥
📚#وصیت_اسکندر پادشاه بزرگ یونان، اسکندر ، پس از تسخیر حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک شدن مرگ، اسکندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت: من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهید. فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند. اسکندر گفت: اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند. دوم اینکه مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود. سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد. مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت و گفت : پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ اسکندر در پاسخ به این پرسش، نفس عمیقی کشید و گفت: من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه آموخته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند تا مردم بدانند هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند. بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند. دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی ذره ای طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است. سومین خواسته ام یعنی بیرون بودن دستهایم از تابوت ... می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.
без подписи
#ارسالی_شما 🚩 *مردم شهرلومار در روز عاشورا بصورت دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی به خیابان آمدند 🏴اینجا سیروان سرزمین عاشقان حسین ع...* 🗓 ۴ تیرماه ۱۴۰۵ 🎥 آقای ایرج شاهوند#لومار 📍فیلم و عکس بفرستید👆(دریافت در بله، ایتا، روبیکا) 👈حتما استان و شهر خود را با دقت انتخاب کنید. آثار دریافتی شما در تلویزیون برنامه #قاب_مردم پخش می شود. #محرم۱۴۰۵ | #عاشورا_ایلام #ایران_امام_حسین 🔖 *فضای مجازی شبکه ایلام*👇
без подписи
صدای مردم ورگچ: در روز تاسوعا وعاشورای حسینی ع مردم نذر دارند واحتیاج زیاد به اب اما ادارات سیروان چون خودشان ساکن انجا نیستند ودر مرکن استان سکونت دارند از احوال ورنج مردم بی خبرند تا درتابستان گرم ۴۷ درجه وزمان کشاورزی ودر ایام سخت کاری اب مردم بی دفاع روستا را قطع نکنند از پیگیری شما متشکرم
در هنگام جنگ جهانی دوم بعد از چند هفته بالاخره یک سرباز موفق میشود چند روز مرخصی بگیرد. وقتی به محل سکونت خود میرسد چشمش به تعدادی جسد میافتد که روی هم انباشته شده اند و عدهی مشغول انتقال آنها به درون کامیوتی بودند که به سمت قبرستان میرفت. نزدیک تر که می رود پاهای زنی را میبیند که هنوز کفش هایش را به پا داشته است. او همسرش را می شناسد.سرباز به سرعت به نزد آن افراد رفته و از آنها میخواهد تا جسد همسرش را به او تحویل دهند. بعد از بحث و مشاجره آنها راضی می شوند تا جسد را به او بدهند. او همسرش را در آغوش میگیرد و بعد از بررسی وضعیت او متوجه میشود که همسرش هنوز زنده است. لذا سریعا او را به بیمارستان میرساند و تا زمانی که سلامتی اش را به دست بیاورد از او مراقبت می کند. آن زن ماریا شلموا نام داشت. او چند سال بعد از آن حادثه، در سال ۱۹۵۲ فرزندی را به دنیا آورد که سالها بعد یکی از قدرتمندترین رؤسای جمهور دنیا شد. نام او ولادیمیر بود. ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه!
هيچ كس ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍي ، ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ اي ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾطي به دنيا ﺑﯿﺎﯾﺪ ... هيچ كس ﺭﺍ به خاطرِ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ ! ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ يِ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ! به ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ، ﻣﻬﻨﺪﺱ یا ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ مي گذاريم ، ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ، ﺭﻓﺘﮕﺮ ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ هم ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ... ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ هيچ كس ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﺧﺎكي ﺑﺎﺷﯿﻢ ... ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔِﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ! ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎكي ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮيِ ﻧﺎﺏِ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ. ┄┅┄┅┄┄┅┄┅┄ @mamiyar_vargach