- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 107
- 1/48двое суток
- 122
- 1/72трое суток
- 132
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو غمی رو به من دادی که حتی دیگه خودتم نمیتونی ازم بگیریش...
خیال میکنی از پا در می ایم؟ چه باک! ببین آرامم... آرام تر از نبض یک مرده...
نه اونی شدم که خانواده میخواستن نه اونی هستم که خودم میخوام.
حس میکنم بخشی از وجودم برای همیشه تبدیل به غروب جمعه شده.
دلم رخ دادن اون اتفاقی رو میخواد که حس کنم زندگی هنوز ارزشش رو داره.
من فکر میکردم بزرگ که شدم قراره خوشحال بشم، نمیدونستم قراره ناامید بشم.
و در این مدت زندگی به گونهای گذشته است که میتوانم سالها بدون اینکه اتفاق بدی بیفتد غمگین بمانم.
و تو مرا به هر شکلی که دوستت داشتم، شکستی.
و مُرد در من، هر آنچه زنده بود.
ادامه داشتن زندگی، وقتی خودت تموم شدی، بدترین چیز دنیاست.
نوشته بود: بعضی اتفاقا مثل دریان؛ غرقت میکنن بعد جنازتو برمیگردونن به زندگی.
آدما میتونن بهت بگن طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم ولی قلبت رو بشکنن، میتونن بگن بدون تو نمیتونن و درنهایت خودشون ترکت کنن، آدما میتونن قول موندن بدن ولی در یک چشم به هم زدن یه جوری تنهات بذارن و برن که انگار هیچوقت نبودن.
🫠🖤
🙃🖤 دلمم واست تنگه اندازه تهران
من با گلولهای مردهام که به من اصابت نکردهاست
دلم را شکستند به دور از نظر ها درختم که رفتم به جشن تبر ها.
یه چیزی باید باشه که تورو به زندگی سنجاق کنه؛ یه جایی، یه دلیلی، یه آدمی.
واقعا دوست دارم یکی رو عمیقا دوست داشته باشم، باهاش راحت باشم، هر چی اذیتم میکنه بهش بگم، پیشش آروم بگیرم و قلقم رو بلد باشه، خودم رو پیشش سانسور نکنم، هر چقدر خواستم و تونستم بهش ابراز علاقه کنم و نگران هیچی هم نباشم.
без подписи
یه چیزایی هیچوقت از ذهنم پاک نمیشن؛ حتی اگه خودمو بیخیال نشون بدم.