منصور کاظمی | منصورون
Статистикаإِنَّهُمۡ لَهُمُ ٱلۡمَنصُورُونَ «١٧٢صافات» گروه تلگرام: https://t.me/+Pj5nLjIzeas07D8 ارتباط با ادمین: @mansouron ایمیل: mighat1390@gmail.com ایکس:@man_kazemii اینستاگرام:@mansouron ایتا:mansouron یوتیوب: https://youtube.com/@mansouron آپارات: mansouron
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 50
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Видео
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
غرب آسیا، کلید تداوم هژمونی آمریکا میشود ✍ منصور کاظمی خیلی وقتها فکر میکنیم سیاست خارجی آمریکا، واکنشی به رویدادهاست؛ اما اگر لایههای پنهان آن را بررسی کنیم، نقشهای منظم و بلندمدت میبینیم که دههها برایش طراحی شده. در این نقشه، غرب آسیا فقط یک منطقه نیست؛ بلکه مهمترین حلقه برای تثبیت سلطه جهانی آمریکاست. دلیلی که چرا این همه سرمایه و هزینه نظامی به این منطقه سرازیر میشود، علاوه بر نفت و رژیمصهیونی، دروازهای است به مهار چین، روسیه و هر قدرت نوظهوری. بر اساس این راهبرد کلان، نظم جدید جهانی باید به گونهای باشد که هیچ رقیبی توان به چالش کشیدن آمریکا را نداشته باشد. برای این کار، باید ابتدا غرب آسیا را کاملاً در مدار خودش قرار دهد. یعنی تغییر ساختار قدرت در ایران، حذف نفوذ محور مقاومت در لبنان، سوریه و عراق، و بازتعریف مرزهای ژئوپلیتیکی به سود اسرائیل. جالب اینجاست که این پروژه دو مرحلهای تعریف شده: مرحله اول تا سال ۲۰۳۰، تثبیت این منطقه؛ و مرحله دوم، انتقال کارزار به آسیای مرکزی و قفقاز برای مهار مستقیم مسکو و پکن. در این معادله، ایران نه یک تهدید محلی، که مانعی راهبردی در برابر کل این پروژه است. به همین دلیل، هدفگذاریها فقط به تحریم یا فشار نظامی محدود نمیشود، بلکه بر تضعیف ساختار قدرت از درون، ایجاد گسستهای اجتماعی و هویتی، و در نهایت، تجزیه یا وابستهسازی ایران متمرکز است. جنگها و بحرانهای اخیر منطقه، از طوفانالاقصی تا تحولات سوریه و لبنان، در این خوانش، حلقههای اجرایی همان نقشه راه هستند، نه حوادثی پراکنده. نکته ظریفتر این است که کشورهای عربی منطقه هم از این قاعده مستثنی نیستند. پس از تغییر موازنه به نفع اسرائیل، نوبت به بازآرایی ساختار سیاسی و اقتصادی آنها هم میرسد؛ به گونهای که تمام بازیگران منطقه در چارچوب منافع واشنگتن و تلآویو بازتعریف شوند. یعنی هیچ کشوری در غرب آسیا قرار نیست در امان بماند، مگر اینکه در این نظم جدید جایگاه خود را بپذیرد. اما آنچه این تحلیل را برای ما حیاتی میکند، این است که چین و روسیه نیز ذینفع مستقیم این تحولاتاند. هرگونه تضعیف یا تجزیه ایران، موازنه ژئوپلیتیکی را به ضرر آنها تغییر میدهد و به آمریکا و ناتو اجازه میدهد در مجاورت مرزهایشان مستقر شوند. از این رو، آنها نباید بحران ایران را یک ماجرای محلی ببینند؛ بلکه بخشی از رقابت راهبردی بزرگتر با آمریکاست. با این حال، یک نقطه امید در این تحلیل وجود دارد: اگر ایران بتواند در این تقابل پیروز شود، کل پروژه آمریکا در غرب آسیا شکست میخورد. این یعنی نه تنها طرح خاورمیانه جدید زمینگیر میشود، بلکه هژمونی آمریکا دچار تزلزل، اسرائیل در انزوای راهبردی قرار میگیرد و امکان انتقال فشار به چین و روسیه از بین میرود. موفقیت ایران در این مسیر، جایگاه منطقهای و بینالمللیاش را چنان تقویت میکند که موازنه قدرت را به سود محور مقاومت تغییر خواهد داد. پس اگر این نقشه را درست بخوانیم، درک میکنیم که هزینههای امروز، سرمایهگذاری برای حفظ موجودیت فرداست. دشمن با چشماندازی نیمقرنی پای کار آمده و ما نباید با نگاه روزمره، آن را دستکم بگیریم. راه طولانی است، اما میدانیم که هر پروژهای، نقطه شکست خودش را دارد. تشخیص آن نقطه، وظیفه امروز ماست. 📲 برای دنبالکردن مطالب بعدی: تلگرام: https://t.me/man_kazemi ایتا: https://eitaa.com/mansouron
اجرای الگوی مهندسی دین مراکش در غزه ✍منصور کاظمی مقاله اخیر سلما آناسه با عنوان «چگونه مدل احیای مذهبی مراکش میتواند به غزه کمک کند». در نگاه اول، پیشنهادی فنی برای بازسازی ساختار دینی غزه پس از حماس است؛ اما اگر بین سطور را بخوانی، نقشهای بزرگتر میبینی: تلفیق اقدامات نرم و اطلاعاتی برای کنترل فضای مذهبی، درست همان چیزی که دشمن از آن به عنوان برگ برنده برای نابودی هویت مقاومت غزه استفاده میکند. نویسنده با دقت تجربه مراکش را روایت میکند؛ کشوری که پس از بمبگذاریهای کازابلانکا (۲۰۰۳) همه مساجد، امامان و برنامههای آموزشی را زیر نظارت مستقیم دولت برد و با تربیت روحانیون معتدل، فضای افراطگرایی را مدیریت کرد. حالا این مدل، با همان مؤلفهها ــ آموزش امامان، کنترل خطبهها، شبکه مرشدان در زندانها و مدارس ــ به عنوان نسخهای برای غزه پیشنهاد میشود. اما سؤال اینجاست: آیا بازسازی مرجعیت دینی غزه، نیازمند الگویی است که از بیرون طراحی شده باشد؟ آناسه خودش به موانع بزرگ اشاره دارد: تفاوتهای فقهی، نبود پیوند تاریخی، حساسیت فلسطینیان به نفوذ خارجی، و روابط نزدیک مراکش با اسرائیل. اما در کمال تأسف، مقاله کمتر به این پرسش اساسی میپردازد که آیا جامعه غزه، با تمام زخمهایش، این راهبرد را میپذیرد؟ بهویژه وقتی میدانیم که پروژههای مشابه در قدس و کرانه باختری، همیشه با اهداف سیاسی همراه بودهاند. نکتهای که مقاله از آن غافل است، ظرافت کار دشمن است: آنها به خوبی میدانند که حذف دین از غزه ممکن نیست، پس به دنبال بازتعریف آن بر اساس منافع خود هستند. مدل مراکش، اگرچه در ظاهر معتدل و حرفهای است، اما در باطن، ابزاری است برای جداسازی دین از سیاست مقاومت؛ دقیقاً همان هدفی که اسرائیل و متحدانش از سالها پیش دنبال میکنند. آیا غزه پس از حماس، به جای حاکمیت مستقل دینی، به شعبهای از نظام مذهبی مراکش تبدیل خواهد شد؟ این پرسشی است که مقاله پاسخ روشنی به آن نمیدهد. واقعیت این است که احیای مرجعیت دینی در غزه، اگر قرار باشد ریشهدار و مقبول باشد، باید از درون جامعه فلسطینی و با تکیه بر علمای خودی شکل بگیرد، نه با نسخهای که از بیرون تجویز میشود. تجربه مراکش میتواند الهامبخش باشد، اما نه به عنوان یک برنامه قابل کپیبرداری. این یادداشت را برای هشدار درباره کاربرد آن در بستر غزه نوشتم. دشمن به خوبی میداند که با مهندسی نرمافزاری دین، میتواند آنچه را که با بمب نتوانسته نابود کند، با خطبههای بهظاهر معتدل از بین ببرد. ما نباید اجازه دهیم مساجد غزه، پس از خونهایی که برای آزادیشان ریخته شده، به پایگاهی برای پروژههای کنترلگرانه خارجی تبدیل شوند. بیدار باشیم؛ که دشمن از هر روزنهای، حتی از پوشش بازسازی، برای نفوذ استفاده میکند. 📲 برای دنبالکردن مطالب بعدی: تلگرام: https://t.me/man_kazemi ایتا: https://eitaa.com/mansouron
⭕️ امکان #نفوذ خودمعرفها در سازمانهای #اطلاعاتی 🔻🔻🔻 🔹یکی از پیچیدهترین روشهای نفوذ در دستگاههای اطلاعاتی، نفوذ از مسیر «خودمعرفها» است؛ افرادی که با ظاهری خیرخواهانه و با ادعای همکاری با سرویسهای امنیتی، اعتماد مسئولان را جلب میکنند، اما در واقع مأموریت اصلی آنان نفوذ به حساسترین لایههای ساختار اطلاعاتی است. 🔻نمونه مشهور این الگو، پرونده هاینتس فلفه (Heinz Felfe) است. ▪️در آوریل ۱۹۵۰، فلفه که یک کمیسر اخراجشده پلیس بود، به دیدار وزیر کشور آلمان فدرال رفت و مدعی شد میتواند یکی از شبکههای جاسوسی شوروی را شناسایی و منهدم کند. ▪️او روایت کرد که سازمان اطلاعات شوروی (کا.گ.ب) به او و دوستش «هانس کلمنس» پیشنهاد همکاری داده و مأموریت آنان، جذب نیرو و نفوذ در ساختار ضداطلاعات آلمان غربی بوده است. ▪️فلفه برای جلب اعتماد مقامات، پیشنهاد کرد این فرصت به یک «عملیات فریب» تبدیل شود؛ یعنی او ظاهراً با شوروی همکاری کند، اما اطلاعات ساختگی در اختیار آنان قرار دهد تا شبکه جاسوسی شوروی شناسایی شود. 🔹این سناریو دقیقاً همان چیزی بود که مسئولان آلمان غربی را متقاعد کرد. 🔻فلفه وارد سازمان اطلاعات آلمان غربی (BND) شد و با سرعتی عجیب پلههای ترقی را طی کرد. ▪️او به مسئولیتهای بسیار حساس دست یافت. ▪️هیچیک از مأموران ضدجاسوسی نسبت به او ابراز تردید نکردند. ▪️رئیس وقت BND نیز از حامیان اصلی او بود و همین حمایت، هرگونه سوءظن را از بین برد. 🔹اما حقیقت سالها بعد آشکار شد. 🔻فلفه از همان ابتدا مأمور واقعی شوروی بود. ▪️او در طول سالهای فعالیت خود، هویت بیش از ۱۰۰ مأمور مخفی آلمان غربی را افشا کرد که ۴۶ نفر از آنان از نیروهای ردهبالای سازمان بودند و بسیاری توسط شوروی شناسایی و بازداشت شدند. ▪️کلیدهای رمز، روشهای ارتباطی، محلهای «ارسال مرده» (Dead Drop)، مسیرهای اعزام پیکهای اطلاعاتی و بسیاری از اسرار عملیاتی BND نیز توسط او در اختیار کا.گ.ب قرار گرفت. ▪️بر اساس اسناد منتشرشده، فلفه بیش از ۳۰۰ حلقه فیلم مینوکس شامل ۱۵٬۶۶۱ تصویر از اسناد محرمانه و ۲۰ نوار اطلاعاتی را از طریق پیامهای رمز شده رادیویی به شوروی منتقل کرده بود. 🔹پرونده فلفه، امروز در بسیاری از مراکز آموزشی اطلاعاتی جهان بهعنوان یکی از مهمترین نمونههای نفوذ از طریق خودمعرفها تدریس میشود. 🔻درس بزرگ این پرونده آن است که بزرگترین تهدید همیشه از بیرون سازمان وارد نمیشود؛ گاهی خطرناکترین نفوذی، کسی است که خود، داوطلب همکاری میشود. #ضداطلاعات #نفوذ #جاسوسی #BND #KGB 📲 برای دنبالکردن مطالب بعدی: تلگرام: https://t.me/man_kazemi ایتا: https://eitaa.com/mansouron
خدا، خاموشکننده آتش جنگ یهود ✍منصور کاظمی خداوند درباره یهود و جبهه کفر، سنتی تغییرناپذیر را در قرآن کریم بیان کرده است: «كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ»؛ هر زمان آتش جنگی را برافروزند، خداوند آن را خاموش میکند. این آیه تنها…
خدا، خاموشکننده آتش جنگ یهود ✍منصور کاظمی خداوند درباره یهود و جبهه کفر، سنتی تغییرناپذیر را در قرآن کریم بیان کرده است: «كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ»؛ هر زمان آتش جنگی را برافروزند، خداوند آن را خاموش میکند. این آیه تنها گزارشی از یک حادثه تاریخی نیست، بلکه بیان یک سنت الهی است. قرآن از افروختن آتش جنگ توسط یهود با فعل ماضی «أَوْقَدُوا» و از خاموش کردن آن توسط خداوند نیز با فعل ماضی «أَطْفَأَهَا اللَّهُ» یاد میکند، اما جمله را با «كُلَّمَا» آغاز میکند؛ تعبیری که بر تکرار و استمرار دلالت دارد. یعنی هر بار که یهود و جبهه کفر در هر عصر و سرزمینی آتش جنگی را علیه جبهه حق برافروزند، فرجام آن در چارچوب سنت الهی، خاموش شدن آن آتش خواهد بود. از فلسطین و لبنان تا هر نقطهای که جبهه استکبار و صهیونیسم جنگی را علیه امت اسلامی و جبهه مقاومت آغاز کند، مؤمنان باید این وعده الهی را پیش چشم داشته باشند. وعدهای که هیچ تردیدی در آن نیست؛ زیرا «وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا» و چه کسی از خداوند راستگوتر است؟ و نیز «وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»؛ چه کسی از خداوند به پیمان خود وفادارتر است؟ اما اگر خداوند خاموشکننده آتش جنگ آنان است، پس چرا گاهی این جنگها طولانی میشوند، خسارتهای سنگین به بار میآورند و دشمن در مقاطعی پیشروی میکند؟ قرآن خود پاسخ این پرسش را در کنار همین وعده بیان کرده است. سنتهای الهی هرگز از یکدیگر جدا نیستند. یکی از این سنتها، سنت ابتلا است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»؛ آیا مردم گمان کردهاند صرف گفتن «ایمان آوردیم» رها میشوند و آزموده نخواهند شد؟ سنت دیگر، تمحیص و پالایش مؤمنان است؛ «وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا»؛ تا خداوند اهل ایمان را از ناخالصیها پاک و خالص گرداند. بسیاری از غفلتها، کوتاهیها، ترک تکالیف و دلبستگیهای دنیوی، جز در میدانهای سخت آشکار و زدوده نمیشوند. قرآن همچنین از سنت تداول ایام سخن میگوید: «وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ»؛ روزگار پیروزی و سختی را میان مردم میگردانیم. این گردش، نشانه پیروزی نهایی باطل نیست، بلکه بخشی از سنت الهی برای آشکار شدن حقیقت انسانها، شناخته شدن صادقان از مدعیان و تربیت جامعه مؤمن است. از سوی دیگر، بخشی از سختیها نیز نتیجه عملکرد خود مؤمنان است؛ چنانکه قرآن میفرماید: «وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»؛ بسیاری از مصیبتها محصول عملکرد خود انسانهاست. گاه خداوند جامعه مؤمن را با تلخی نتایج کوتاهیهایش روبهرو میکند تا به اصلاح، بازگشت و جبران بپردازد. بنابراین، طولانی شدن جنگ یا تحمل خسارت، هرگز به معنای تخلف وعده الهی نیست. اینها بخشی از سنتهای حکیمانه خداوند برای تربیت، پالایش و بیدارسازی جامعه مؤمن است. در مقابل، قدرتنمایی و پیشروی مقطعی یهود و جبهه کفر نیز نباید موجب اشتباه در تحلیل شود. قرآن از سنت استدراج سخن میگوید؛ سنتی که بر اساس آن، خداوند گاهی به ستمگران فرصت و مهلت میدهد، نه از سر رضایت، بلکه برای آنکه حجت بر آنان تمام شود و در اوج غرور و غفلت، گرفتار نتیجه اعمال خود شوند: «إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا»؛ ما به آنان مهلت میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند. از همین رو، نباید فرصت یافتن دشمن را نشانه رضایت الهی یا دلیل بر حقانیت او دانست؛ چه بسا همین مهلت، مقدمه سقوطی سختتر باشد. در سوی دیگر، وعده نصرت الهی نیز وعدهای قطعی و تخلفناپذیر است. خداوند فرموده است: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»؛ اگر خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری خواهد کرد و گامهایتان را استوار میگرداند. همچنین میفرماید: «وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»؛ خداوند بیتردید کسانی را که دین او را یاری کنند، یاری خواهد کرد. از این رو، مؤمن نه از طولانی شدن میدان نبرد دچار یأس میشود و نه از قدرتنمایی موقت دشمن هراس به دل راه میدهد. او همه این رخدادها را در منظومه سنتهای الهی میبیند؛ سنتهایی که از ابتلا و تمحیص آغاز میشوند، از استدراج دشمن عبور میکنند و سرانجام به تحقق وعده تخلفناپذیر خداوند میرسند: «كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ». آتش جنگی که یهود و جبهه کفر میافروزند، ممکن است مدتی شعلهور بماند، اما ماندگار نیست؛ زیرا خاموشکننده آن، قدرتهای زمینی نیستند، بلکه خداوندی است که «وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا» و «وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ». 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
آینده جنگ؛ نبردی که شبکهها بر آتش غلبه میکنند جنگهای اوکراین و خاورمیانه نشان میدهد که میدان نبرد وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن پهپادها، جنگ الکترونیک، هوش مصنوعی، شبکههای اطلاعاتی و دفاع موشکی قواعد سنتی جنگ را دگرگون کردهاند. آنچه در حال شکلگیری است، صرفاً ظهور یک فناوری جدید نیست، بلکه تغییر در منطق فرماندهی، تحرک، بقا و قدرت رزمی است؛ تغییری که میتواند الگوی جنگ میان قدرتهای بزرگ را در دهههای آینده تعریف کند. 🔹پایان میدان نبرد پنهان مهمترین ویژگی جنگهای جدید، شفاف شدن میدان نبرد است. حضور گسترده پهپادهای شناسایی باعث شده تقریباً هرگونه جابهجایی نیرو یا تجهیزات بهسرعت کشف شود. در چنین شرایطی، تجمعهای بزرگ زرهی و عملیات کلاسیک مانوری بیش از گذشته آسیبپذیر شدهاند و حتی تانکهای پیشرفته نیز در برابر پهپادهای ارزانقیمت مصون نیستند. در نتیجه، نبرد به سمت واحدهای کوچک، پراکنده و چابک حرکت کرده است؛ واحدهایی که با اتکا به شبکهای از پهپادها، حسگرها و آتش دقیق عمل میکنند. 🔹رقابت پهپاد و جنگ الکترونیک همزمان، جنگ الکترونیک به یکی از تعیینکنندهترین عرصههای نبرد تبدیل شده است. اخلال در GPS، قطع ارتباطات و حملات سایبری، پهپادها را به سمت استفاده از سامانههای مقاومتر و حتی هدایت خودمختار سوق داده است. این رقابت، چرخهای سریع از نوآوری ایجاد کرده که میتواند ظرف مدت کوتاهی موازنه میدان نبرد را تغییر دهد. 🔹هوش مصنوعی و اقتصاد جنگ یکی از پیامدهای این تحول، حرکت به سمت سامانههای خودمختار مبتنی بر هوش مصنوعی است؛ سامانههایی که در شرایط قطع ارتباط، توان شناسایی هدف و ادامه مأموریت را بدون دخالت مستقیم انسان خواهند داشت. در کنار آن، پهپادهای دوربرد و ارزانقیمت به ابزاری مؤثر برای فرسایش پدافند، حمله به زیرساختها و اشباع سامانههای دفاعی تبدیل شدهاند. از این رو، آینده نبرد بیش از هر زمان دیگری به ترکیب هوشمند موشک، پهپاد و جنگ الکترونیک وابسته خواهد بود. 🔹برنده جنگ، تولیدکننده سریعتر است کاگان معتقد است مهمترین درس جنگهای اخیر آن است که مزیت راهبردی دیگر تنها در فناوری برتر خلاصه نمیشود. جنگهای آینده بیش از هر چیز به توان تولید انبوه، نوسازی سریع تجهیزات و سازگاری مداوم با تغییرات میدان نبرد وابسته خواهند بود. در این الگو، پیروزی نه صرفاً متعلق به کشوری با پیشرفتهترین سلاحها، بلکه از آنِ کشوری است که بتواند سریعتر یاد بگیرد، سریعتر تولید کند و سریعتر خود را با فناوریهای جدید تطبیق دهد. جنگ آینده، پیش از آنکه نبرد تجهیزات باشد، رقابت شبکهها، دادهها و ظرفیت نوآوری خواهد بود. فردریک دبلیو. کاگان 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷آیا توافق جدید ایران و آمریکا سرنوشت توافقهای گذشته را تکرار میکند؟ جیمز ام. اکتون معتقد است مهمترین ضعف توافق اخیر ایران و آمریکا، ابهام در مفاد آن است؛ همان عاملی که به باور او طی دو دهه گذشته بارها توافقهای هستهای را با شکست روبهرو کرده است. از نگاه نویسنده، توافقهای مبهم شاید بتوانند جنگ را متوقف کنند، اما در بلندمدت زمینه اختلاف، بیاعتمادی و بحرانهای جدید را فراهم میکنند. 🔹درسهایی که نادیده گرفته شدهاند اکتون با مرور توافقهای سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ میان ایران و اروپا نشان میدهد اختلاف بر سر مفاهیمی مانند «تعلیق غنیسازی» و «تضمینهای عینی» باعث شد هر طرف برداشت متفاوتی از تعهدات خود داشته باشد و همین اختلافهای تفسیری، توافقها را به بنبست بکشاند. به اعتقاد او، توافق جدید نیز از همین ضعف رنج میبرد؛ زیرا ایران متعهد به حفظ «وضعیت فعلی برنامه هستهای» شده، اما مشخص نیست این وضعیت دقیقاً چه تعریفی دارد. در نتیجه، اقداماتی مانند بازسازی تأسیسات، جابهجایی مواد هستهای یا فعالیتهای فنی، میتواند از دید تهران مجاز و از نگاه واشنگتن نقض توافق تلقی شود. 🔹انتقاد از توافقهای سیاسی نویسنده همچنین از تأکید دولت آمریکا بر تفاهمات غیررسمی و شفاهی انتقاد میکند. از نگاه او، تجربه مذاکرات هستهای نشان داده توافقهای نانوشته و برداشتهای سیاسی، جایگزین متن دقیق و قابل راستیآزمایی نمیشوند و دیر یا زود به اختلاف منجر خواهند شد. 🔹در مجموع، پیام اصلی این یادداشت آن است که مشکل توافق اخیر از نگاه نویسنده، اصل مذاکره با ایران نیست، بلکه طراحی مبهم آن است. از منظر اکتون، این توافق بیش از آنکه چارچوبی حقوقی برای حل اختلافات باشد، توافقی سیاسی برای توقف جنگ است و اگر ابهامهای کنونی برطرف نشود، ممکن است همان مسیر توافقهای نافرجام گذشته را تکرار کند. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷کشورهای عربی خلیج فارس از توافق هستهای ایران چه میخواهند؟ مونا یعقوبیان و ویل تادمن معتقدند کشورهای عربی خلیج فارس نسبت به توافق احتمالی ایران و آمریکا، نگاهی دوگانه دارند. آنها از پایان جنگ و کاهش تنش استقبال میکنند، اما نگراناند توافقی شکل بگیرد که ایران را بدون رفع اهرمهای قدرت منطقهایاش دوباره به صحنه بازگرداند. 🔹اولویت نخست؛ پایان جنگ، نه پایان نگرانی از نگاه نویسندگان، مهمترین دغدغه دولتهای عربی توقف جنگی بود که امنیت، اقتصاد و پروژههای توسعهای آنها را با تهدید جدی روبهرو کرد. حملات موشکی و پهپادی، آسیب به زیرساختهای انرژی و اختلال در تردد از تنگه هرمز، به کشورهای منطقه نشان داد که ثبات اقتصادی آنها بهشدت در برابر بحرانهای امنیتی آسیبپذیر است. 🔹نگرانی از ایرانِ پس از توافق با این حال، کشورهای عربی نگراناند توافق هستهای صرفاً بحران را متوقف کند، نه اینکه توان موشکی، پهپادی و نفوذ ژئوپلیتیکی ایران را کاهش دهد. از نگاه آنها، مهمترین مسئله آینده، بازگشت کامل آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و جلوگیری از تبدیل این آبراه به اهرم دائمی فشار تهران است؛ نگرانیای که برای قطر، کویت و بحرین پررنگتر از دیگران است. 🔹سه تغییر در راهبرد کشورهای عربی به اعتقاد نویسندگان، تجربه جنگ سه تغییر مهم در سیاست کشورهای شورای همکاری ایجاد خواهد کرد: ▪️تقویت توان دفاعی و کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا از طریق توسعه صنایع دفاعی و همکاری با شرکای جدید اروپایی و آسیایی. ▪️گسترش همکاری امنیتی درون شورای همکاری در حوزههایی مانند دفاع هوایی، مقابله با پهپادها، امنیت دریایی و حفاظت از خطوط کشتیرانی. ▪️حفظ کانالهای ارتباطی با ایران؛ زیرا دولتهای عربی به این جمعبندی رسیدهاند که ایران حذفشدنی نیست و باید راهی برای مدیریت روابط با آن پیدا کرد. 🔹مهار ایران با اقتصاد، نه فقط بازدارندگی نویسندگان معتقدند بسیاری از کشورهای عربی در کنار تقویت بازدارندگی، به دنبال ایجاد وابستگیهای اقتصادی متقابل با ایران هستند تا هزینه هرگونه بیثباتسازی برای تهران افزایش یابد. از این منظر، پیوند دادن منافع اقتصادی ایران با ثبات خلیج فارس، میتواند در بلندمدت مؤثرتر از اتکای صرف به فشارهای نظامی باشد. 🔹در مجموع، این یادداشت نشان میدهد که کشورهای عربی از توافق هستهای استقبال میکنند، اما آن را پایان رقابت با ایران نمیدانند. از نگاه آنها، منطقه وارد مرحلهای جدید شده که در آن ایران همچنان بازیگری تعیینکننده باقی خواهد ماند؛ بنابراین راهبرد آینده اعراب بر سه پایه استوار خواهد بود: تقویت بازدارندگی، کاهش وابستگی به آمریکا و مدیریت عملگرایانه روابط با تهران. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷مقابله با «کنترل هوشمند» ایران بر تنگه هرمز فرزین ندیمی در این یادداشت استدلال میکند که پس از جنگ ایران و آمریکا، رقابت اصلی دو طرف از میدان نبرد به کنترل تنگه هرمز منتقل شده است. به اعتقاد او، تهران دیگر به دنبال بستن کامل تنگه نیست، بلکه میکوشد با ایجاد یک سازوکار اداری و امنیتی، کنترل عملی عبور و مرور دریایی را در اختیار بگیرد و آن را به اهرم جدیدی برای چانهزنی با آمریکا و جامعه بینالمللی تبدیل کند. 🔹از تهدید نظامی تا کنترل حقوقی به گفته نویسنده، طرح موسوم به «اقتدار تنگه خلیج فارس» (PGSA) کشتیها را ملزم میکند پیش از ورود به خلیج فارس از ایران مجوز بگیرند، مسیرهای تعیینشده را رعایت کنند، تحت بازرسی قرار گیرند و هزینههایی بپردازند. از نگاه او، هدف تهران صرفاً مدیریت ترافیک دریایی نیست، بلکه تبدیل نفوذ نظامی خود به یک نظم حقوقی و سیاسی پایدار در هرمز است. ندیمی این طرح را نسخه تکاملیافته راهبرد قدیمی «کنترل هوشمند هرمز» میداند؛ راهبردی که به جای بستن کامل آبراه، بر کنترل گزینشی، بازرسی و اعمال فشار بر کشتیها استوار بود. 🔹اهرمی برای داخل و خارج به باور نویسنده، این سیاست دو هدف را همزمان دنبال میکند؛ در داخل، نمایش اقتدار ملی و مدیریت افکار عمومی، و در خارج، افزایش قدرت چانهزنی ایران و تثبیت نقش تهران بهعنوان بازیگری تعیینکننده در امنیت انرژی جهان. 🔹راهبرد آمریکا برای بیاثر کردن این طرح از نگاه مقاله، آمریکا و کشورهای عربی این اقدام را تلاشی برای تغییر قواعد حاکم بر هرمز میدانند. به همین دلیل، واشنگتن تلاش کرده با صدور دستورالعملهای دریایی، هماهنگی مستقیم با کشتیها و تهدید به تحریم، از مشروعیت یافتن این سازوکار جلوگیری کند. ندیمی همچنین استدلال میکند که از منظر حقوق بینالملل، ایران حق ندارد عبور کشتیها را به اخذ مجوز، پرداخت عوارض یا پذیرش محدودیتهای دلخواه خود مشروط کند؛ زیرا هرمز یک آبراه بینالمللی است و اصل آزادی ناوبری بر آن حاکم است. 🔹چالشهای پیش روی تهران با وجود اجرای این طرح، نویسنده معتقد است موفقیت آن هنوز کامل نیست. بخشی از کشتیها با این سازوکار همراه شدهاند، اما حجم تردد همچنان پایینتر از شرایط عادی است. به باور او، تداوم این الگو بدون اتکا به فشارهای نظامی و امنیتی دشوار خواهد بود و همزمان آسیبهای واردشده به توان دریایی ایران و فشارهای اقتصادی، ادامه این وضعیت را برای تهران پرهزینهتر میکند. در مجموع، نویسنده توصیه میکند آمریکا به جای تمرکز صرف بر بازگشایی هرمز، از تثبیت این «نظم دریایی جدید» جلوگیری کند؛ زیرا اگر سازوکار کنونی به یک واقعیت پذیرفتهشده تبدیل شود، ایران حتی بدون بستن تنگه نیز خواهد توانست بر یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی جهان نفوذی پایدار اعمال کند. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷وقتی هرمز به مهمترین مسئله آمریکا تبدیل میشود 🔹از پرونده هستهای تا گلوگاه انرژی جهان اگر تا پیش از جنگ اخیر، پرونده هستهای مهمترین دغدغه آمریکا در قبال ایران محسوب میشد، بخشی از محافل راهبردی واشنگتن امروز مسئله دیگری را در اولویت قرار دادهاند: تنگه هرمز. مایکل سینگ معتقد است آمریکا و اسرائیل بخش مهمی از اهداف نظامی خود را محقق کردهاند؛ از وارد کردن آسیب به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران گرفته تا تضعیف بخشی از شبکه نیروهای همسو با تهران در منطقه. اما به باور او، جنگ یک نتیجه پیشبینینشده نیز به همراه داشته است؛ ایران نشان داد که همچنان قادر است بر حیاتیترین گذرگاه انرژی جهان اثرگذاری تعیینکننده داشته باشد. 🔹نگرانی جدید واشنگتن از نگاه سینگ، مشکل اصلی آمریکا امروز این نیست که ایران چه تعداد موشک، پهپاد یا سانتریفیوژ در اختیار دارد؛ بلکه این است که ناامنی در هرمز میتواند هزینههای سنگینی به اقتصاد جهانی، بازار انرژی و متحدان آمریکا تحمیل کند. به همین دلیل، او معتقد است واشنگتن نباید خود را درگیر مذاکراتی کند که دهها موضوع مختلف را همزمان در بر میگیرند. از نظر او، هرچه دستورکار مذاکرات گستردهتر شود، احتمال دستیابی به توافق کاهش مییابد و زمان بیشتری در اختیار ایران قرار میگیرد. 🔹پیشنهاد: یک توافق حداقلی محور اصلی پیشنهاد سینگ، دستیابی به یک «توافق حداقلی» است. او معتقد است آمریکا باید فعلاً پروندههای پیچیدهای مانند برنامه هستهای، توان موشکی، نیروهای نیابتی و حتی بخش مهمی از اختلافات راهبردی با ایران را کنار بگذارد و تنها بر یک هدف متمرکز شود: بازگرداندن آزادی ناوبری در تنگه هرمز. به بیان دیگر، از نگاه او اولویت نخست واشنگتن باید باز کردن گره هرمز باشد؛ زیرا ادامه وضعیت فعلی، بیش از هر موضوع دیگری به اقتصاد جهانی آسیب میزند. 🔹تغییر یک محاسبه قدیمی این توصیه، بیش از آنکه یک پیشنهاد دیپلماتیک باشد، نشاندهنده تغییر در نگاه بخشی از جامعه امنیتی آمریکا است. سالها تصور غالب در واشنگتن این بود که مهمترین اهرم ایران در برنامه هستهای یا شبکه بازیگران منطقهای آن قرار دارد؛ اما اکنون برخی تحلیلگران آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که اهرم واقعی فشار تهران در نقطه دیگری قرار گرفته است. از این منظر، هرچه مذاکرات طولانیتر شود، ایران فرصت بیشتری برای بهرهبرداری از ظرفیت ژئوپلیتیکی هرمز خواهد داشت و هزینههای بیشتری به اقتصاد جهانی تحمیل میشود. 🔹هرمز؛ از گذرگاه دریایی تا ابزار قدرت نکته قابل توجه در یادداشت سینگ آن است که هرمز دیگر صرفاً یک مسیر کشتیرانی یا شاهراه انرژی تلقی نمیشود. در این تحلیل، هرمز به یک ابزار چانهزنی راهبردی تبدیل شده است؛ ابزاری که میتواند بر تصمیمات سیاسی، امنیتی و اقتصادی قدرتهای بزرگ اثر بگذارد. به همین دلیل، سینگ تأکید میکند که اگر دیپلماسی به نتیجه نرسد، آمریکا باید با ترکیبی از فشار نظامی محدود و مذاکرات هدفمند، ایران را به عقبنشینی در این حوزه وادار کند. 🔹پیام پنهان یادداشت فارغ از درستی یا نادرستی این پیشنهادها، خودِ تغییر اولویتها اهمیت بیشتری دارد. اینکه بخشی از نخبگان راهبردی آمریکا پس از سالها تمرکز بر پرونده هستهای، اکنون هرمز را مهمترین مسئله حلنشده در مواجهه با ایران میدانند، نشانهای از جایگاه ژئوپلیتیکی این آبراه در معادلات جدید منطقه است. شاید مهمترین پیام این یادداشت آن باشد که جنگ اخیر، بیش از آنکه معادله هستهای ایران را تغییر داده باشد، اهمیت راهبردی هرمز را دوباره به مرکز محاسبات آمریکا بازگردانده است؛ تا جایی که برخی در واشنگتن معتقدند مسیر حلوفصل بسیاری از پروندههای آینده، از همین گلوگاه میگذرد. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔹گام دوم انقلاب و عصر ظهور اسلام ناب 🔻افق تمدنی انقلاب اسلامی؛ حرکت از قامه فردی تا قیام جهانی حق افق تمدنی انقلاب اسلامی، امتداد طبیعی همان مسیری است که از قامه فردی آغاز میشود و در نهایت به قیام جهانی حق میرسد. این افق، یک طرح انتزاعی یا آرمان دوردست نیست؛ نتیجه منطقی و تاریخیِ سیر انسان و جامعه در نسبت با حقیقت است. انقلاب اسلامی، در این نگاه، نه یک حادثه سیاسی، بلکه آغاز یک حرکت تمدنی است؛ حرکتی که از بیداری فرد شروع میشود، به بیداری امت میرسد، ساختارهای جامعه را دگرگون میکند و در نهایت جهان را در مسیر ظهور قرار میدهد. این مسیر، یک خط مستقیم است: از ایستادن فرد در برابر حق، تا ایستادن جامعه، و از ایستادن جامعه تا قیام جهانی حق. در نقطه آغاز، قامه فردی قرار دارد؛ لحظهای که انسان از غفلت بیرون میآید و در برابر حقیقت میایستد. این ایستادن، فقط یک تصمیم اخلاقی نیست؛ یک تحول وجودی است. فردی که قامت میکند، خود را در نسبت با خدا، با جهان و با مسئولیتهایش بازتعریف میکند. این قامه، بذر همه تحولات بعدی است؛ زیرا هیچ جامعهای بدون افراد بیدار ساخته نمیشود. اما این بیداری، اگر در سطح فردی بماند، به تمدن نمیرسد. باید به قائمیت تبدیل شود؛ یعنی فرد نهتنها بیدار باشد، بلکه مسئولیت حق را بر دوش بگیرد و آن را در زندگی، روابط و انتخابهایش اقامه کند. قائمیت، عبور از آگاهی به کنش است؛ از فهم به ساختن. وقتی قائمیت در مقیاس جمعی گسترش مییابد، امت قائم شکل میگیرد؛ امتی که نه منفعل است و نه پراکنده، بلکه در مسیر حق استقامت میکند و حقیقت را در ساختارهای اجتماعی جاری میسازد. این امت، نقطه اتصال میان فرد بیدار و جامعه تمدنی است. امت قائم، جامعهای است که میتواند عدالت را مطالبه کند، معنویت را زنده نگه دارد، عقلانیت را مبنا قرار دهد و امید را به نیروی اجتماعی تبدیل کند. چنین امتی، ظرفیت ورود به مرحله بعد را دارد: مرحله جامعه منتظر و عقلانیت ظهور. در این مرحله، جامعه نهتنها حق را میشناسد و اقامه میکند، بلکه آینده را نیز در نسبت با وعده الهی میفهمد و خود را برای آن آماده میسازد. افق تمدنی انقلاب اسلامی، در این نقطه روشن میشود. تمدن اسلامی، تمدنی نیست که صرفاً گذشته را بازسازی کند؛ تمدنی است که آینده را میسازد. این تمدن، بر علم آیتی، عقلانیت قدسی، فطرت بیدار و عبودیت آگاهانه بنا میشود. در چنین تمدنی، علم در خدمت حقیقت است، سیاست در خدمت عدالت، اقتصاد در خدمت کرامت انسان و فرهنگ در خدمت بیداری. این تمدن، نه در برابر جهان میایستد و نه در آن حل میشود؛ جهان را به سوی حق هدایت میکند. تمدن اسلامی، در افق ظهور، تمدنی است که میتواند حق را در مقیاس جهانی اقامه کند و جهان را برای پذیرش حکومت حق آماده سازد. قیام جهانی حق، نقطه نهایی این مسیر است؛ نقطهای که در آن، حق نهتنها در دلها و نهتنها در جامعه، بلکه در جهان اقامه میشود. این قیام، نتیجه طبیعی حرکت فرد، امت و تمدن در مسیر صراط مستقیم است. ظهور، حادثهای جدا از تاریخ نیست؛ اوج تاریخ است. قیام جهانی حق، زمانی محقق میشود که قامت فردی، قائمیت اجتماعی و عقلانیت تمدنی به بلوغ برسند. انقلاب اسلامی، آغاز این مسیر است؛ گام دوم، مرحله بلوغ آن؛ و ظهور، نقطه استقرار نهایی آن. در این افق، انسان، جامعه و تاریخ در یک مسیر واحد قرار میگیرند: مسیر حرکت از بیداری فردی تا استقرار جهانی حق. این همان افق تمدنی انقلاب اسلامی است؛ افقی که نهتنها آینده را روشن میکند، بلکه اکنون را نیز معنا میبخشد و مسئولیت انسان را در این مسیر آشکار میسازد. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔹دکترین امنیتی جدید ایران و معضل قدیمی آن بر اساس تحلیل الکس وطنکا جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل فقط یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه از منظر بسیاری از ناظران غربی، نقطهای بود که بخشی از ساختار تصمیمگیری ایران درک تازهای از مفهوم بازدارندگی پیدا کرد. الکس وطنکا معتقد است یکی از نتایج این جنگ آن بود که در تهران این برداشت تقویت شد که خویشتنداری لزوماً امنیت نمیآورد و در برخی شرایط، استفاده مستقیم و کنترلشده از قدرت میتواند هزینههای طرف مقابل را افزایش دهد. نماد این تحول، حملات مستقیم موشکی ایران به اسرائیل بود؛ اقدامی که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی صرفاً یک پاسخ نظامی تلقی نشد، بلکه بهعنوان نشانهای از یک رویکرد جدید معرفی شد. بر اساس این نگاه، امنیت ایران دیگر فقط در مرزهای جغرافیایی کشور تعریف نمیشود و هرگونه تهدید علیه شبکه متحدان منطقهای تهران میتواند با واکنش مستقیم ایران مواجه شود. در واقع، مفهوم «دفاع رو به جلو» وارد مرحلهای آشکارتر و صریحتر شده است. اما نکته مهم گزارش آنجاست که این اعتمادبهنفس امنیتی، همزمان با نگرانیهای جدی درباره وضعیت داخلی کشور شکل گرفته است. حتی در میان برخی مدیران و مسئولان سابق نیز این ارزیابی وجود دارد که توان موشکی و قدرت بازدارندگی، بهتنهایی قادر به حل مشکلات انباشته اقتصادی و اجتماعی نیست. جنگ نشان داد که ایران همچنان از ظرفیت تحمل فشار خارجی برخوردار است، اما در عین حال هزینههای سنگینی نیز پرداخت میکند؛ از فرسایش اقتصادی و کاهش سرمایهگذاری گرفته تا تداوم فشارهای معیشتی. به همین دلیل، در بخشی از فضای تصمیمسازی کشور این پرسش مطرح شده که چگونه میتوان میان الزامات امنیتی و نیازهای توسعه اقتصادی توازن برقرار کرد. از نگاه وطنکا، همین مسئله به معضل اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. ایران طی سالهای گذشته توانسته ابزارهای بازدارندگی خود را توسعه دهد و نفوذ منطقهای قابل توجهی ایجاد کند، اما حفظ این موقعیت در بلندمدت بدون تقویت بنیانهای اقتصادی و اجتماعی دشوار خواهد بود. به همین دلیل، برخلاف تصور رایج در غرب که سیاست ایران را صرفاً از دریچه موشکها، نیروهای نیابتی یا مذاکرات هستهای تحلیل میکند، چالش اصلی تهران امروز در نقطه دیگری قرار دارد؛ اینکه چگونه میتوان همزمان قدرت منطقهای را حفظ کرد و از فرسایش ظرفیتهای داخلی جلوگیری نمود. در واقع، اگر جنگ اخیر یک درس برای جمهوری اسلامی داشته باشد، این است که بازدارندگی میتواند تهدید خارجی را مهار کند، اما جایگزین رشد اقتصادی، سرمایه اجتماعی و حکمرانی کارآمد نمیشود. از همین رو، آینده قدرت ایران بیش از آنکه فقط در میدانهای منطقهای تعیین شود، به موفقیت یا ناکامی در حل این معادله قدیمی وابسته است؛ معادلهای که سالهاست میان «امنیت» و «توسعه» برقرار نشده و همچنان یکی از مهمترین مسائل راهبردی کشور باقی مانده است. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷پایان دیپلماسی عجولانه؟ راهبرد جدید غرب در قبال ایران چیست؟ در دو دهه گذشته، یکی از ویژگیهای ثابت پرونده هستهای ایران، عجله غرب برای رسیدن به توافق بوده است. نگرانی از تشدید بحران، افزایش قیمت انرژی یا گسترش تنشهای منطقهای معمولاً آمریکا و اروپا را به سمت مذاکرات فشرده سوق داده است. اما زوهر پالتی، از چهرههای امنیتی اسرائیل، معتقد است همین عجله یکی از مهمترین نقاط قوت جمهوری اسلامی را شکل داده است. 🔹مسئله اصلی؛ زمان به نفع چه کسی است؟ از نگاه پالتی، ایران طی سالها آموخته است که از «زمان» به عنوان یک ابزار راهبردی استفاده کند. هرچه مذاکرات طولانیتر شود، احتمال تغییر دولتها، ظهور بحرانهای جدید و کاهش تمرکز غرب بیشتر میشود. به همین دلیل، او معتقد است مسئله اصلی دیگر صرفاً برنامه هستهای نیست؛ بلکه این است که تهران همچنان تصور میکند گذر زمان به سود او عمل میکند. 🔹پایان دیپلماسی عجولانه پیشنهاد اصلی این تحلیل، عبور از «فوریت دیپلماتیک» و حرکت به سمت «صبر استراتژیک» است. در این چارچوب، آمریکا نباید خود را مشتاق توافق نشان دهد. کانالهای مذاکره باید باز بمانند، اما بدون شتاب و بدون ارائه امتیازات برای رسیدن سریع به توافق. هدف این است که این تصور از بین برود که ایران میتواند صرفاً با خریدن زمان، فشارها را مدیریت کند. 🔹فشار بلندمدت به جای جنگ نکته قابل توجه آن است که پالتی بر خلاف برخی محافل تندرو، راهحل را در حملات نظامی گسترده نمیبیند. او معتقد است جنگ میتواند منطقه را بیثباتتر کند و هزینههای غیرقابل پیشبینی به همراه داشته باشد. در مقابل، بر فشار اقتصادی، محدودسازی شبکههای مالی و دشوار کردن مسیرهای دور زدن تحریمها تأکید میکند. در واقع، راهبرد پیشنهادی او نه جنگ مستقیم، بلکه فرسایش تدریجی ظرفیتهای اقتصادی و راهبردی ایران است. 🔹پیام اصلی گزارش آنچه در این یادداشت اهمیت دارد، تصویری است که از بخشی از تفکر امنیتی آمریکا و اسرائیل ارائه میشود. در این نگاه، هدف دیگر دستیابی فوری به توافق نیست؛ بلکه تغییر محاسبات بلندمدت جمهوری اسلامی است. به بیان دیگر، اگر در گذشته غرب میکوشید بحران ایران را با یک توافق سریع مدیریت کند، اکنون بخشی از نخبگان امنیتی غربی به این نتیجه رسیدهاند که باید رابطه ایران با «زمان» را تغییر داد؛ زیرا از نظر آنان، مهمترین مزیت راهبردی تهران نه در توان نظامی یا اقتصادی، بلکه در توانایی استفاده از زمان برای فرسوده کردن اراده رقبایش نهفته است. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔹گام دوم انقلاب و عصر ظهور اسلام ناب 🔻انسان تراز ظهور؛ ترکیب عبودیت، عقلانیت و فطرت بیدار انسانِ ترازِ ظهور انسانی است که سه ساحت بنیادین وجودش—عبودیت، عقلانیت و فطرت—به هماهنگی رسیده و از سطح توان بالقوه به سطح فعلیت رسیدهاند. این انسان، نه موجودی آرمانی و دستنیافتنی، بلکه نتیجه طبیعی مسیری است که قرآن برای رشد انسان ترسیم کرده و گام دوم انقلاب آن را در مقیاس اجتماعی دنبال میکند. در این تراز، عبودیت به معنای تسلیم منفعلانه نیست؛ به معنای ایستادن آگاهانه در برابر حق و پذیرش مسئولیت در مسیر تحقق آن است. عبودیت، انسان را از خودبنیادی و پراکندگی نجات میدهد و او را در نسبت با حقیقت مستقر میسازد. انسانی که عبودیت را فهمیده باشد، نه در برابر قدرتها میشکند و نه در برابر دنیا فریفته میشود؛ زیرا جایگاه خود را در هندسه الهی میشناسد. در کنار عبودیت، عقلانیت ستون دوم انسان تراز ظهور است. اما عقلانیتی که در اینجا مطرح است، عقلانیت ابزاری یا محاسبهگر نیست؛ عقلانیت قدسی و هدایتشدهای است که میتواند حق را تشخیص دهد، مسیر را بفهمد و نسبت میان اکنون و آینده را تحلیل کند. این عقلانیت، انسان را از سطح واکنش به سطح کنش میبرد و او را قادر میسازد که در پیچیدگیهای زمانه، راه درست را بیابد. عقل در این تراز، نه در برابر ایمان است و نه در برابر فطرت؛ بلکه هماهنگکننده آنهاست. عقل، فطرت را از احساس خام به تشخیص روشن تبدیل میکند و عبودیت را از سطح رفتارهای تکراری به سطح انتخابهای آگاهانه ارتقا میدهد. ساحت سوم، فطرت بیدار است؛ فطرتی که خاموش نشده، دفن نشده و زیر لایههای عادت، رسانه و هیجان مدرن گم نشده است. فطرت بیدار، انسان را به سوی حقیقت میکشد، به عدالت حساس میکند، نسبت به ظلم بیقرار میسازد و در برابر دروغ و تحریف واکنش درونی ایجاد میکند. این فطرت، اگر با عقل هدایت شود و در چارچوب عبودیت قرار گیرد، انسان را به نقطهای میرساند که نهتنها حق را میشناسد، بلکه به آن گرایش دارد و برای آن میایستد. انسان تراز ظهور، انسانی است که فطرتش زنده است و این زندهبودن، او را به حرکت، به مسئولیت و به استقامت دعوت میکند. ترکیب این سه ساحت، انسانی میسازد که ظرفیت پذیرش ظهور را دارد. چنین انسانی، نه منفعل است و نه منتظرِ بیعمل؛ او منتظرِ فعال است. انتظار برای او نه حالت، بلکه حرکت است؛ نه آرزو، بلکه مسئولیت. انسان تراز ظهور، جهان را آیت میبیند، تاریخ را در مسیر حق میفهمد و نقش خود را در این مسیر تشخیص میدهد. او نه از آینده میترسد و نه در گذشته متوقف میشود؛ در اکنون میایستد، اما با چشم به وعده و با قلبی که به حقیقت گره خورده است. این انسان، همان انسانی است که میتواند جامعه را به سوی ظهور ببرد؛ زیرا ظهور، تنها با جامعهای ممکن است که انسانهایش به این تراز رسیده باشند. در گام دوم انقلاب، تربیت چنین انسانی هدف نهایی است؛ انسانی که عبودیتش او را استوار میکند، عقلانیتش او را روشن میسازد و فطرت بیدارش او را به حقیقت پیوند میدهد. این انسان، نهتنها خود را میسازد، بلکه جامعه را نیز به سوی استقرار حق هدایت میکند و زمینهساز عصر ظهور میشود. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷فراتر از خلع سلاح؛ آمریکا تا ۲۰۲۸ چه برنامهای برای حزبالله دارد؟ سالها سیاست آمریکا و اسرائیل در قبال حزبالله بر یک محور استوار بود؛ تضعیف توان نظامی، نابودی زیرساختهای تسلیحاتی و محدود کردن قدرت عملیاتی این گروه. اما به نظر میرسد تحولات سالهای اخیر، واشنگتن را به جمعبندی جدیدی رسانده است؛ اینکه مسئله اصلی لبنان دیگر صرفاً سلاح حزبالله نیست. حنین غدار، پژوهشگر مؤسسه واشنگتن، در یادداشتی که اواخر ماه مه ۲۰۲۶ منتشر شده، تصویری از راهبرد جدید آمریکا ارائه میدهد؛ راهبردی که هدف آن نه صرفاً خلع سلاح حزبالله، بلکه جلوگیری از بازسازی و بازتولید قدرت این سازمان تا انتخابات پارلمانی لبنان در سال ۲۰۲۸ است. 🔹مسئله فقط موشکها نیستند پیام اصلی گزارش آن است که حزبالله طی چهار دهه گذشته از یک سازمان نظامی به یک اکوسیستم قدرت تبدیل شده است. از نگاه نویسنده، بسیاری از طرحهای آمریکا، اسرائیل و حتی دولت لبنان همچنان بر جمعآوری سلاحهای حزبالله متمرکز هستند، در حالی که قدرت واقعی این گروه تنها در موشکها و انبارهای تسلیحاتی خلاصه نمیشود. نفوذ در ساختار سیاسی لبنان، شبکههای مالی مستقل، نفوذ در نهادهای امنیتی و اداری، ارتباطات اجتماعی گسترده و حمایت مستمر جمهوری اسلامی، مجموعهای از ظرفیتها را ایجاد کرده که حتی پس از شکستهای نظامی نیز امکان بازسازی حزبالله را فراهم میکند. 🔹نگرانی اصلی واشنگتن؛ انتخابات ۲۰۲۸ برخلاف تصور رایج، هدف آمریکا صرفاً مدیریت بحران فعلی لبنان نیست. آنچه در لابهلای گزارش دیده میشود، نگرانی از آن است که حزبالله بتواند تا انتخابات پارلمانی ۲۰۲۸ بخش مهمی از توان از دسترفته خود را بازیابی کرده و بار دیگر موقعیت مسلط خود را در ساختار سیاسی لبنان تثبیت کند. از این منظر، واشنگتن زمان را به عنوان یک متغیر راهبردی میبیند. هرچه فرصت بیشتری برای بازسازی در اختیار حزبالله قرار گیرد، احتمال بازگشت این گروه به جایگاه پیشین افزایش مییابد. 🔹سپاه پاسداران؛ حلقه اصلی بازسازی در این تحلیل، نقش جمهوری اسلامی و بهویژه سپاه پاسداران جایگاه محوری دارد. نویسنده معتقد است تهران پس از ضرباتی که حزبالله در سالهای اخیر متحمل شده، تلاش کرده با حضور مستقیمتر در فرآیند بازسازی این سازمان، خلأ ناشی از حذف برخی فرماندهان و آسیب به ساختارهای آن را جبران کند. به بیان دیگر، از نگاه جامعه امنیتی آمریکا، مسئله حزبالله بدون در نظر گرفتن نقش ایران قابل فهم نیست و هرگونه احیای قدرت این گروه، مستقیماً با استمرار حمایتهای تهران گره خورده است. 🔹راهبرد جدید آمریکا چیست؟ بر اساس این گزارش، واشنگتن به دنبال انتقال میدان فشار از عرصه نظامی به عرصه سیاسی و اقتصادی است. در این چارچوب، هدف فقط خلع سلاح نیست؛ بلکه محدود کردن شبکههایی است که امکان تأمین مالی، نفوذ سیاسی و بازسازی سازمانی حزبالله را فراهم میکنند. به همین دلیل، آمریکا احتمالاً در سالهای آینده فشار بیشتری بر متحدان سیاسی حزبالله، نهادهای دولتی مرتبط با آن و شبکههای مالی پشتیبان این گروه وارد خواهد کرد. همچنین کمکهای اقتصادی و امنیتی به دولت لبنان نیز به میزان پیشرفت در مهار نفوذ حزبالله گره زده خواهد شد. 🔹آنچه گزارش درباره آینده لبنان میگوید مهمترین نکته این یادداشت آن است که از نگاه واشنگتن، نبرد اصلی دیگر در جنوب لبنان یا در انبارهای موشکی جریان ندارد؛ بلکه در ساختار قدرت لبنان در حال وقوع است. آمریکا به این نتیجه رسیده که حتی اگر بخشی از توان نظامی حزبالله از میان برود، تا زمانی که این گروه از پشتوانه سیاسی، مالی و اجتماعی برخوردار باشد، امکان بازگشت آن وجود خواهد داشت. به همین دلیل، هدف راهبردی آمریکا تا افق ۲۰۲۸ را میتوان تلاش برای جلوگیری از تبدیل شدن حزبالله به بازیگری دانست که پس از هر شکست نظامی، دوباره خود را بازسازی میکند. 🔹جمعبندی اگر بخواهیم پیام اصلی این گزارش را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که آمریکا دیگر حزبالله را صرفاً یک سازمان مسلح نمیبیند؛ بلکه آن را یک ساختار قدرت چندلایه میداند که در دولت، اقتصاد، جامعه و امنیت لبنان ریشه دوانده است. از همین رو، راهبرد واشنگتن در سالهای آینده احتمالاً نه بر «خلع سلاح حزبالله»، بلکه بر «ممانعت از بازتولید قدرت حزبالله» متمرکز خواهد بود؛ راهبردی که مقصد نهایی آن، تغییر موازنه سیاسی لبنان پیش از انتخابات ۲۰۲۸ و کاهش تدریجی نفوذ ایران در یکی از مهمترین میدانهای منطقهای خود است. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
🔷چرا گاهی یک جامعه در بزنگاهها مسیر صحیح را تشخیص نمیدهد؟ یکی از پرسشهای مهم در حوادث سیاسی و اجتماعی این است که چرا گاهی یک جامعه در برابر مسائل مهم و سرنوشتساز، به جای رسیدن به یک فهم روشن، دچار چندصدایی، سردرگمی اختلاف در تشخیص میشود؟ نمونه آن را میتوان در بسیاری از بزنگاههای تاریخی و حتی مسائل روز مشاهده کرد؛ جایی که گروهی یک مسیر را نجاتبخش میدانند و گروهی دیگر همان مسیر را خطرناک ارزیابی میکنند. پرسش اینجاست که معیار تشخیص حق از باطل چیست و چرا گاهی جامعه از دستیابی به آن ناتوان میشود؟ قرآن کریم پاسخ این پرسش را در یک واژه بیان کرده است؛ فرقان. خدای متعال میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا﴾ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای شما فرقان قرار میدهد.» (انفال، ۲۹) 🔹فرقان چیست؟ فرقان از ریشه «فرق» به معنای جدا کردن است؛ اما با توجه به ساختار واژه، معنایی فراتر از یک جداسازی ساده دارد. فرقان یعنی نیروی تشخیص ممتاز و برتری که به انسان امکان میدهد حق را از باطل، صدق را از کذب، خیر را از شر و راه درست را از راه نادرست بازشناسد. در نگاه قرآن، فرقان صرفاً یک توانایی ذهنی یا محصول هوش و تجربه نیست، بلکه موهبتی الهی است که در اثر تقوا به انسان عطا میشود. نکته مهم آن است که آیه نفرموده است اگر دانش بیشتری داشته باشید یا اطلاعات بیشتری جمعآوری کنید به فرقان میرسید؛ بلکه میان تقوا و فرقان پیوند برقرار کرده است. 🔹فرقان فقط برای مسائل فردی نیست بسیاری تصور میکنند تشخیص حق و باطل تنها در مسائل شخصی معنا دارد؛ در حالی که فرقان، عرصههای سیاسی و اجتماعی را نیز در بر میگیرد. جامعهای که اهل تقوا باشد، در مسائل کلان نیز قدرت تشخیص پیدا میکند؛ میفهمد حق با کدام جریان است، کدام تصمیم به صلاح کشور و امت اسلامی است و کدام مسیر به انحراف و خسارت منتهی میشود. به همین دلیل، فرقان صرفاً یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه یک سرمایه اجتماعی و تمدنی است. 🔹ریشه سردرگمیهای اجتماعی اگر جامعهای در تشخیص مسائل اساسی دچار آشفتگی و چندصدایی شود، قرآن پیش از آنکه مشکل را در کمبود اطلاعات یا ضعف تحلیل جستوجو کند، توجه ما را به مسئله دیگری معطوف میکند؛ ضعف تقوا. خدای متعال وعده داده است که تقوا به فرقان منتهی میشود. بنابراین، جامعهای که از این قدرت تشخیص محروم باشد، باید در وضعیت معنوی و اخلاقی خود بازنگری کند. از نگاه قرآن، بسیاری از خطاهای تحلیلی و اشتباهات محاسباتی، ریشهای معرفتی صرف ندارند؛ بلکه محصول آلودگیهایی هستند که میان انسان و حقیقت حجاب ایجاد میکنند. 🔹فرقان؛ راه خروج از بنبستها قرآن در جای دیگری میفرماید: ﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا﴾ «و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه خروج قرار میدهد.» مفسران این آیه را توضیحی برای همان مفهوم فرقان دانستهاند. یعنی انسان متقی در بنبستهای فکری و عملی گرفتار نمیشود؛ راه حق را میشناسد و در میان انبوه روایتها، تبلیغات، شبهات و هیاهوها قدرت تشخیص خود را از دست نمیدهد. 🔹جمعبندی در نگاه قرآن، مشکل اصلی جوامع در بزنگاههای تاریخی صرفاً کمبود اطلاعات یا ضعف تحلیل نیست؛ بلکه گاهی فقدان «فرقان» است. فرقان نیز محصول تقواست؛ موهبتی الهی که به انسان و جامعه قدرت میدهد حق را از باطل و مسیر صحیح را از مسیر غلط تشخیص دهد. شاید به همین دلیل باشد که قرآن پیش از آنکه جامعه را به افزایش دانستهها دعوت کند، آن را به تقوا فرا میخواند؛ زیرا از منظر وحی، روشن شدن راه پیش از هر چیز به پاک شدن چشمِ بیننده وابسته است. 📲 برای دنبالکردن پستهای بعدی: تلگرام https://t.me/man_kazemi ایتا https://eitaa.com/mansouron
✅️ سازمان سیا در چنگ موساد است. 🟥 CIA is in Mossad’s grip ▶️ مشاهده و دریافت کلیپ با کیفیت FULL HD از کانال جدال احسن در آپارات aparat.com/v/denuxw7 ▶️ قسمت چهل و پنجم «قرن جدید» مشاهده در آپارات: aparat.com/v/nyyzsg0 مشاهده در یوتیوب: youtu.be/Nf0JO7b2nns 📡 @jdale_ahsan 📡 @Hasanabbasi_ir
без подписи
без подписи
без подписи