اشعار منصور دولتی
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5
- 1/48двое суток
- 5
- 1/72трое суток
- 6
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سوگنامه سایه سروده : منصور دولتی صدای : تارا رحیمی تدوین : دانشمند نغمه_دل بمانید ؛ بمانید از اینجا مبریدش زمین جایگه اوست به بالا مبریدش یکی ساقیِ مست است ؛ که پیمانه بدست است مُغی باده پرست است ؛ هلا ؛ ها مبریدش دل آرا و فریباست ؛ به حُسن از همه بالاست که او جان و دلِ ماست ؛ شماها مبریدش گلِ سرخِ بهار است ؛ چراغِ شبِ تار است همان عاشقِ زار است ؛ ز دنیا مبریدش بسی رنج کشیده است ؛ بسی جامه دریده است بسی طعنه شنیده است ؛ به بی جا مبریدش چو می یکسره جوشید ؛ به هر زخمه خروشید به هر معرکه کوشید ؛ به غوغا مبریدش چنان مرغِ سخندان ؛ خوش آواز و خوش الحان بوَد زاده ی طوفان ؛ به مولا مبریدش ادب تشنه ی جامش ؛ غزل لحنِ کلامش جهان مستِ پیامش ؛ به حاشا مبریدش که این سایه ی خورشید ؛ به صد جلوه درخشید به هر آینه تابید ؛ تماشا مبریدش می و ساغر ِ ما اوست ؛ چه خوش رنگ و چه خوش بوست بُوَد آینه ی دوست ؛ به اعدا مبریدش سهی سرو ِ دل آرا ؛ لب ِ لعل ِشکرخا چنین گوهر ِ یکتا ؛ به دریا مبریدش زهی نور ِ علی نور ؛ مسیح ِ مَلک و حور امید ِ دل ِ منصور ؛ به یغما مبریدش #منصوردولتی 🌺
فایل صوتی از طرف منصوردولتی
без подписи
پرتره.کوچ.تکنیک رنگ روغن بوم،100*.64سال1405مزین به شعراستاددولتی
آی عشق به دام ِ عشق ِ تو خود را دچار کردم و رفتم تمام ِ هستی ِ خود را نثار کردم و رفتم چو کولیان نفکندم به هیچ عرصه اقامت وداع ِ اُلفت ِ یار و دیار کردم و رفتم به فرصتی که توان توبه را به باده شکستن سر ِ غرور ِ هوس را مهار کردم و رفتم چه حاجت است به گفتن که من ز شرم ِ نداری شبانه از سر ِ کوی ِ تو بار کردم و رفتم به عذر ِ آنکه دهد شام ِ انتظار ِ تو رنجم شکست ِ طاقت ِ خود آشکار کردم و رفتم نسیم ِ گلشن ِ یادت نداشت رنگ ِ کدورت بهر چمن که رسیدم بهار کردم و رفتم گل ِ جنون به سرم زد چنان ز برق ِ نگاهی که راه ِ بادیه را اختیار کردم و رفتم مگردوباره ببینم شکوه ِ گرد ِ خرامش دو دیده بسته به دَر حلقه وار کردم و رفتم به پیش ِ کس نگشودم زبان ِ مدح و تملق ز گیر و دار ِ تعلق کنار کردم و رفتم چو شمع تا عرقی گُل کند ز داغ جبینم چه گریه ها که من ِ شرمسار کردم و رفتم دگر میفکنم ای غم به دام ِ رنج و صبوری که من به وسعت ِ صبر انتظار کردم و رفتم دلی که داشت بهای ِ حضور ِ عیش ِ دو عالم نثار ِ زلف ِ تو منصوار کردم و رفتم #منصوردولتی 🌺
💥ماندانا خضرایی _ غنچه بهار ❤️••••❥ @Album_Irani ❥••••🎵
هوالنور خمارین نرگسانت گرم ِ خوابست مگر چشمان ِ تو مست ِ شرابست اگر فکر ِ شکارت نیست در سر دو زلفانت چرا در پیچ و تابست #منصوردولتی 🌺
عکس از منصوردولتی
گلشن عشق تو شعر : منصور دولتی با صدای : فریماه @farimah_seda بسوی گلشن عشق تو عاشقانه پریدم شکست بال و پرم تا به خدمت تو رسیدم خیال دلکش وصلِ تو بود در سرم ای جان چرا که جز سر کویت نشیمنی نگزیدم به ناز خانه ی زلفت چو آشیانه گرفتم امید عافیت از دور غمزه ی تو بریدم کنون غبار غمم بر فشان ز دامن حسرت تو ای دلیل وجودم تو ای فروغ امیدم چه جورها که نکردی به این غریب شکسته چه خارها ز تو ای گل به پای دل که خلیدم گذشت عمر عزیزم به نامرادی و حسرت چرا که دست تعلق ز دامنت نکشیدم مکن ملامتم ای غم ؛ نیم ز کرده پشیمان اگر چه از می وصلش نخوردم و نچشیدم از آن زمان که فریب نگاه مست تو خوردم به بی وفائیت ای گل ندیدم و نشنیدم
مست و خراب و سرخوشان ؛ رقص کنان و دف زنان می کشیم کشان کشان ؛ تا بکجا رسانیم #منصوردولتی 🌺
کردی بسیارزیبا تقدیم کوردهای عزیزگروه
چند غرور؟ ای دغل خاکدان چند منی؟ ای دو سه من استخوان پیشتر از ما دگران بودهاند کز طلب جاه نیاسودهاند حاصل آن جاه ببین تا چه بود؟ سود بُد، امّا به زیان شد، چه سود؟ گر تو زمینریزه چو خورشید و ماه پای نهی بر فلک از قدر و جاه گرچه از آن دایره دیر اوفتی چونکه زمینی، نه به زیر اوفتی؟ 🔥نظامی حضرت والا ما فکر میکنیم مرگ برای همسایه است درس عبرت یوخدی 👌🥺
آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دل من که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا مولانا
#ادبیات_طنز 🔍وقتی رئیس دست رد به زانوم زد. 🎙لیلی گلستان در گفتگو با ایسنا گفته: برای ممیزی یکی از کتابام برای عبارت «دست رد بر سینهاش زد...» اصلاحیه آمد که این را بردارید و به جای «سینه» چیز دیگری بگذارید. 👁🗨بر این اساس، متن اصلاح شده یک مجموعه داستان ایرانی را که بعد از اصلاح و ممیزی در صف انتشار است، در ادامه میخوانید: نکته: نویسنده برای پیشگیری از هرگونه شائبه به جای کلمه «سینه» از «زانو» استفاده کرده است. ▪️وقتی رئیس دست رد به زانوم زد و با وام موافقت نکرد راهی خونه شدم. غم سنگینی توی زانوم حس میکردم و احساس میکردم دنیا به آخر رسیده. تا غروب توی کوچهها گشت زدم و دست آخر، شب با بچهها رفتیم هیئت زانو زنی. یه کم خالی شدم. صبح وقتی از خواب بیدار شدم کمی خس خس زانو داشتم؛ فکر کنم «زانو پهلو» کردم! یه پرنده لب پنجره نشسته بود. زانو کفتری بود و زل زده بود به من... انگار داشت میگفت: دوباره برو پیش رئیست و زانوتو سپر کن و بگو این وام حق منه بعد پر زد و رفت زانوکش آفتاب... قلبم به تپش افتاده بود و حس میکردم امید توی قفسه زانوم جریان پیدا کرده... راه افتادم. با خودم گفتم اولین جملهای که به رئیس میگم باید این باشه: آقای رئیس! برادر عزیز! ما خودمون زانو سوختهایم، چرا ما رو تحویل نمیگیری؟ برای اینکه دچار استرس نشم، سر راه یه شربت زانو خریدم و با آب معدنی خوردم و راه افتادم. به اداره رسیدم. رفتم دفتر رئیس. زانویی صاف کردم و گفتم: چند دقیقه با رئیس کار دارم. میخوام با ایشون زانو به زانو حرف بزنم، مرد و مردونه. داخل شدم. رئیس زانوی دیوار وایستاده بود و داشت خیابون رو نگاه می کرد. هنوز سلام نداده بودم که گفت: اگه میخوای سنگ این جماعت تازه به دوران رسیده رو به زانو بزنی، بهتره برگردی پشت میزت زانویی صاف کردم و گفتم: نخیر قربان بنده برای عرض دیروزی دوباره مزاحم شدم. احساس کردم رئیس زیاد حالش خوب نیست و کمی شنگوله! ته مانده شربت زانو رو درآوردم و دادم بهش و گفتم: مرهم زانو درده از هر نوعش خوشش اومد. لبخندی زد و گفت: تو هم کارمند خوبی هستیها. گفتم: ما زانو چاک شمائیم. بعد هم دستم رو گذاشتم روی زانوم به نشانه احترام. گفت: خب حالا چی میخوای؟ رئیس که شربت زانو رو خورده بود و درد زانوش بهتر شده بود، گفت: زانو مالامال درد است ای دریغا مرهمی ،،،،،، (✍️لیلی گلستان (۱۳۲۳-تهران)مترجم و نگارخانهدار ایرانی، عضو کانون نویسندگان ایران و دختر ابراهیم گلستان و فخری گلستان و خواهر کاوه گلستان است.در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۳ جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه (نخل آکادمیک) توسط سفیر دولت فرانسه در تهران به لیلی گلستان اهدا شد.) @mansour_dowlati
آی عشق به خدا کارِ من از ناله و فریاد گذشت بس که جورِ تو دگر از حدِ بیداد گذشت سنگِ هجرانِ تو تا شیشه ی صبرم بشکست خنجرِ آهِ من از سینه ی پولاد گذشت عشق دانست در آن لحظه ی طغیانِ جنون که چه بر کوه و چه بر تیشه و فرهاد گذشت گر چه عمرم نشود بیشتر از سی بنگر عددِ شعرِ ترم را که ز هشتاد گذشت گر زنم دشنه ی غم بر جگر ای دوست سزاست ز آن ستم ها که ز هر دوره به اکراد گذشت دوش می گفت بگوشِ دلِ من قاصدِ عشق که حدیثِ غمِ منصور ز بغداد گذشت #منصوردولتی 🌺
без подписи
زهی عشق می را سزد آنکه مرد آزاده خورد و آنکس که به دامِ غصه افتاده خورد همواره غمِ هزار نقشانِ زمان آن پاک دلِ دلشده ی ساده خورد #منصوردولتی 🌺
ز خدا نخواستم من بجز از وصالت ای گل ز سرِ نیازمندی به دعا کشیده کارم #منصوردولتی 🌺
без подписи
زهی عشق آمد کرونا و عشق قربانی شد سهمِ دلِ عاشقان پریشانی شد هر گونه تماسِ تن به تن شد ممنوع آگاه شوید ! بوسه پنهانی شد #منصوردولتی 🌺