مطالب مقتل پژوهی (آرشیو)
Статистикаبیش از ۱۰۰۰ متن برگزیده مقتل و حاصل تحقیقات چندین ساله مجموعه مقتل پژوهی در این کانال، به صورت منظم و مجزا قابل دسترسی است. کانال مقتل پژوهی : https://t.me/maqutal128
- Последний пост
- 15 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
♦️ ۳۱۶ نسخه خطی حیاتی! مجموعه مقتلپژوهی از سال ۱۳۹۷ بهصورت مستمر در زمینه شناسایی و تهیه نسخههای خطی مقاتل فعالیت میکند. تاکنون بیش از ۱۳۵۰ نسخه خطی در کانال کتابخانه مقتلپژوهی برای اولین بار منتشر شده است که حاصل هشت سال تلاش مستمر این مجموعه است. 🔹️ بر اساس اطلاعات ثبتشده در فنخا (فهرست نسخ خطی ایران)، ۳۱۶ نسخه خطی مقتل در کتابخانههای ایران موجود است که تاکنون امکان تهیه آنها برای مجموعه ما فراهم نشده است. اگر فردی بتواند در تهیه این ۳۱۶ نسخه خطی به ما یاری رساند، کمک بسیار ارزشمند و ماندگاری به مجموعه مقتلپژوهی خواهد کرد و زمینه انتشار مطالب و اطلاعات منتشرنشده این نسخهها را برای نخستین بار فراهم میسازد. 📌 از اعضای محترم کانال درخواست میکنیم، چنانچه راهی برای دسترسی و تهیه این ۳۱۶ نسخه خطی مقتل میشناسند یا امکان همکاری در این زمینه را دارند، ما را از مساعدت خود بهرهمند سازند. با توجه به نیاز مبرم مجموعه به این نسخههای خطی، از هرگونه راهنمایی و همکاری صمیمانه سپاسگزار خواهیم بود. 📪 تماس با ما : @faghath128
📃 مطلب (۱۲۴۹) : از شیخ مفید نقل شده که از جابر بن عبدالله روایت کرده که گوید : وقتی علی بن الحسین را شهید کردند ، جناب سید الشهداء گریان و نالان وارد خیمه شد و از خود مأیوس شده بود سکینه چون پدر بزرگوار خود را گریان دید، عرض کرد : يا أبه ! مالي أراك تنعي نفسك وتريد طرفك؟ أين أخي علي ؟! ای پدر جان! چه شده که نزدیک است روح شریفت پرواز و چشم هایت به هر طرف میگردد؟ برادرم علی کجاست ؟ حضرت فرمود: ای سکینه! برادر تو را کشتند. چون سکینه این سخن را شنید فریاد یا أخاه! وا مهجة قلباه ! برآورد و خواست که از خیمه بیرون آید، سید الشهداء پشت سر او روانه شد و فرمود: يا سكينة! اتقي الله واستعملي الصبر! ای سکینه از خدا بترس و در مصایب روزگار صبر نما. سکینه گفت : يا أبتاه! كيف يصبر من قتل أخوها و شرد أبوها؛ ای پدر! چگونه صبر کند کسی که برادرش را کشتند و پدرش را تنها گذاشتند و جمعیت او را پراکنده کردند ؟ حضرت فرمود: إنا لله وإنا إليه راجعون. 📚 مُهَیِّجُ الأَحْزَانِ وَمُوقِدُ النِّیرَانِ فِی قُلُوبِ أَهْلِ الإِیمَان، ملا حسن بن محمد علی یزدی (متوفی ۱۲۴۲ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۳۷ ه.ق، انتشارات عصر ظهور، چاپ ۱۳۹۱ خورشیدی، صص ۴۵۱-۴۵۲ اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج @maqutal
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
📃 مطلب (۱۲۴۸) : حمید بن مسلم گوید : من در عسکر پسر زیاد بودم و آن طفل را نگاه میکردم که بر روی دست سيّد الشهداء شهید شد. ناگاه دیدم از خیمه زنی نورانی بیرون آمد که نورش، نور آفتاب را فرو می نشاند ، دامن کشان می آمد، گاهی می افتاد و گاهی بر می خاست و می گفت: وا ولداه ! وا قتيلاه ! وا مهجة قلباه ! تا این که به نزد آن طفل آمد و خود را بر روی او انداخت و دخترانی چند از خیمه بیرون دویدند، آنها خودشان را بر روی نعش آن طفل شهید انداختند. سيد الشهداء با قوم در گفت و گو بود چون این صحنه را دید به همان حال به سوی آن خانم رفت و او را موعظه و نصیحت کرد و او را با مدارا و ملاطفت به خیمه برگردانید. از کسانی که کنارم بودند، پرسیدم : این زن کیست ؟ گفتند: ام کلثوم ، و آن دختران : فاطمه ، سکینه و رقیه میباشند. 📚 مُهَیِّجُ الأَحْزَانِ وَمُوقِدُ النِّیرَانِ فِی قُلُوبِ أَهْلِ الإِیمَان، ملا حسن بن محمد علی یزدی (متوفی ۱۲۴۲ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۳۷ ه.ق، انتشارات عصر ظهور، چاپ ۱۳۹۱ خورشیدی، صص ۵۰۰-۵۰۱ اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج @maqutal
📃 مطلب (۱۲۴۷) : حدیثی از کتاب نور العيون نقل شده که در آن آمده سکینه، دختر امام حسین گوید : شب عاشورا، شب مهتابی بود من در میان خیمه نشسته بودم که ناگاه از پشت خیمه صدای گریه ای شنیدم از ترس این که مبادا خواهران و سایر زنانی که مطلع نیستند، مطلع شوند، چیزی نگفتم از خیمه بیرون آمدم و دلم گواهی خبر نمی داد، در راه دامن بر پایم میخورد و می افتادم و بر می خاستم، چون بیرون رفتم، دیدم پدرم نشسته و اصحابش دور او هستند، شنیدم که پدرم به آنها می فرمود : بدانید شما با من آمدید در حالی که میدانستید من به سوی جماعتی می روم که با من با دل و زبان بیعت کردند، حال می دانید که شیطان بر آنان غالب شده و خدا را فراموش کرده اند. والآن ليس لهم مقصد سوى قتلي، و قتل من يجاهد بين يدي، و سبي حريمي بعد سليهِمْ» حال بدانید که ایشان را مقصدی سوای کشتن من و کسانی که در راه من جهاد میکنند و اسیر کردن زنان من و غارت آنها نیست؛ می ترسم که شما از این امر آگاهی نداشته باشید، یا بدانید و شرم کنید، مکر و خدعه در نزد ما اهل بیت حرام است. پس هر کس از شما این امر را دوست نمیدارد در این شب برگردد. زیرا که شب پرده ای است و کسی به کسی نیست و هر کسی که ما را با جان خود یاری کند در درجات عاليه جنان با ما خواهد بود و به تحقیق که جد بزرگوارم خبر داد که : ولدي الحسين يُقتل بأرض كربلاء غريباً وحيداً عطشاناً [ فريداً ] ، فَمَنْ نصره فقد نصرني ونصر ولدي القائم و لو نصرنا بلسانه فهو في حزبنا يوم القيامة ] » ؛ فرزندم حسین در بیابان کربلا غریب، بی کس و تشنه کشته خواهد شد شد. پس کسی که او را یاری کند به تحقیق مرا یاری کرده است و در حزب ما خواهد بود. و فرزندم قائم را یاری کرده و اگر کسی به زبانش ما را یاری کند در قیامت در حزب ما خواهد بود. سکینه می گوید: فوالله! ما أتم كلامَهُ إِلَّا وَتَفَرَّقَ القوم من نحو عشرة وعشرين. به خدا قسم هنوز کلام آن حضرت تمام نشده بود که جماعتی از بی وفایان که به طمع دنیا با آن سید هر دو سرا همراهی داشتند، طریق بی وفایی را پیش گرفته و در وادی ضلالت منسلک شدند، دسته دسته در آن بیابان متفرق گشتند و کسی با آن غریب بیابان بلای ابتلا نماند، مگر گروهی قلیل که از هفتاد زیادتر و از هشتاد کمتر بودند. در این هنگام پدر بزرگوارم را دیدم که سر به زیر انداخته در حزن و اندوه بود. چون این صحنه را دیدم بغض و گریه گلویم را گرفت، اما خود را حفظ کردم و رو به آسمان نمودم و گفتم: «اللهم إنَّهم خَذَلُونَا فَاخْذُلْهُمْ ولا تجعل لهم دعاء مسموعاً و سلط عليهم الفقر و لا ترزقهم شفاعة جدى يوم القيامة » خدایا! آنان ما را یاری نکردند تو نیز آنان را واگذار و دعای ایشان را اجابت منما و در زمین از برای ایشان سکنا قرار مده و فقر را بر آنها مسلط کن و آنان را از شفاعت جدم بی نصیب گردان. سکینه می گوید : من به خیمه برگشتم و اشک از دیدگان من می ریخت، عمه ام ام كلثوم مرا دید و گفت: به تو چه شده ؟قصه را برایش نقل کردم. چون این سخن را شنید ، ناله : «وا علياه! واحسيناه! وا قلة ناصراه!» بر آورد و گفت : نمی دانم چگونه از دست دشمنان خلاص خواهیم شد؟ کاش آنها راضی می شدند که عوض برادرم مرا بکشند. زنان و مخدرات نیز با شنیدن ناله و گریه او جمع شدند و شروع به گریه کردند، صدای گریه از خیمه بلند شد. چون پدرم صدای گریه آنها را شنید برخاست و پا در دامن زنان و اشک از دیده ریزان به سوی خیمه آمد و فرمود: چرا گریه میکنید؟ عمه ام پیش آمد و گفت: ای برادر! ما را به مدینه برگردان .فرمود: چگونه میتوان با این گروه دشمنان به مدینه برگشت؟ عمه ام گفت : أَجَلٍ ذَكِّرْهُمْ مَحَلَّ جَدِّكَ وأبيكَ وَجَدَتِكَ وَأُمُّكَ وأخيك. جلالت جد پدر، مادر، برادر و جده خود را بیان کن، شاید تو را نشناخته اند. پدرم فرمود: ذَكَرْتُهُمْ فلم يذكروا، و وعظتهم فلم يتعظوا، لم يسمعوا قولي، فما لهم غير قتلي سبيل ؛ به آنان گفتم گوش نکردند، آنها را موعظه کردم پند نپذیرفتند و گوش به سخن من ندادند و آنان جز کشتن من چیزی در نظر ندارند. ولابد أن تروني على الثرى جديلا ... آه! آه! که چاره ای نیست مگر آن که مرا بر خاک افتاده ببینی، لکن شما را به تقوا و صبر وصیت میکنم و این همان است که جد شما خبر داده و وعده او خلف نمی شود و شما را به کسی می سپارم که هرگاه پرده کسی را بدرد کسی نمی تواند آن را بپوشاند. 📚 مُهَیِّجُ الأَحْزَانِ وَمُوقِدُ النِّیرَانِ فِی قُلُوبِ أَهْلِ الإِیمَان، ملا حسن بن محمد علی یزدی (متوفی ۱۲۴۲ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۳۷ ه.ق، انتشارات عصر ظهور، چاپ ۱۳۹۱ خورشیدی، صص۲۲۸ اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج @maqutal
без подписи
📃 مطلب (۱۲۴۶) : 🔰در کتاب رياض القدس جلد ۲ ص ۱۰۲ حجة الاسلام صدر الدین واعظ قزوینی و کتاب اسرار الشهاده و کتاب عدد السنه سبزواری ص ۴۹۲ و معالی السبطين ص ۲۶۰ متذکرند : امام حسین آمد درب خیمه و فرمود : ای اهلبیت! چرا به صدای بلند ناله و زاری میکنید؟ عرضکردند : وقتیکه هل من ناصر ینصرنی از شما شنیدیم دیدیم علی اصغر خودش را از گهواره پائین انداخت و بندهای قماط را پاره و خود را از قنداقه خارج و طرف میدان متوجه و بناله وضجه مشغول شد. حضرت او را خواست و بآن سرور دادند. 🔰در کتاب زندگانی علی اصغر آقای مظفری ص ۱۳۶ : متذکر است رباب مادر علی اصغر چون دید حضرت قصد دارد فرزندش را بمیدان به برد (نقل از يك مسيحی در کتاب خود مینگارد) رباب صدا زد : یا حسین! پسرم را میخواهی طرف دشمن به بری بده لباس او را عوض کنم. گرفت و لباس بسیار گرانقدری پوشانید و طوق عاجی اطراف گردن او قرارداد و بازوبند جواهر نشانی به بازوی او بست. 🔰 و در کتاب معصوم پنجم آقای جواد فاضل ص ۲۸۳ مینویسد : قنداقه سفید پر بھائی پوشانید. 📚از پیغمبر تا حضرت زین العابدین علیهم السلام، مرحوم شیخ علی فلسفی، چاپ ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۶۶ @maqutal
без подписи
📃 مطلب (۱۲۴۵) : حجة الاسلام حاج ملاهاشم در کتاب منتخب التواريخ ص ۲۲۴ متذکر است مظلوم حضرت علی اصغر است فقط، بلکه مظلوم مطلق در نزد جميع مذاهب و ملل منحصر به آن شاهزاده است. و حجة الاسلام ابن وجلان در کتاب سیره جلد ۲ ص ۶۷ مینویسد : مظلوم و خون مظلوم على اصغر است و در روز قیامت رنگ و بوی خون شاهزاده على أصغر از هر مشک و عمار معطر تر است و نتایج بیشتر ز آن خون استفاده میگردد و آن خون ممتاز است. و برخی از بزرگان برای تائید و اثبات، نوشته اند هر شهیدی عده ای را کشت و سپس کشته شد و دست و پای و باز بود بخلاف این شاهزاده و بهیچ کدام تیر سه شعبه زهر آلود آنهم در گلو نزده بودند ... 📚از پیغمبر تا حضرت زین العابدین علیهم السلام، مرحوم شیخ علی فلسفی، چاپ ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۶۵ @maqutal
📃 مطلب (۱۲۴۴) : آورده اند که : مسلم را دختری صغیره بود که او را بسیار دوست می داشت ، ولی دایم بهانه پدر را می گرفت و اهل بیت او را تسلّی می دادند. آنگاه که خبر شهادت مسلم را گفتند، امام حسین، آن طفل را طلبید و دست محبت بر سر و روی او میکشیدند و با او ملاطفت می فرمودند. آن طفل عرض کرد: یابن رسول الله! با من ملاطفتی می فرمایی که مناسب حال یتیمان است، مگر پدرم را شهید کرده اند؟! حضرت طاقت و تحمل نیاورده بی اختیار گریان شدند، سیلاب اشک از دیدگان شریفش فرو ریخت و فرمود: دخترم ! غم مخور که من به جای پدر تو میباشم، خواهرم به جای مادرت، دخترانم به جای خواهرت و فرزندانم به جای برادرت. آن طفل بی اختیار ناله آتشبار از سینه برآورده و اشک از دیدگانش ریخت : ای کاشکی نخست ز مادر نزادمی تا این زمان ز دست پدر را ندادمی ای کاشکی شناختمی خوابگاه او تا سر چه خاک در قدم او نهادمی از گریه آن طفل صدای گریه از مخدّرات سراپرده عصمت و پرده نشینان سرادق طهارت بلند شد و حاضران همه گریه نمودند. پسرهای مسلم عمامه از سر برداشته و ناله : وا أباه! و امسلماه! گویا به اوج فلک رسید و هر یک گویا چنین می گفتند : به دل داغی عجب دارم نمیدانم که چون گریم دلا خون شو که تا بر خاک خود یک لحظه خون گریم تنم بر زخم محنت سینه ام پر داغ بی یاری گهی از زخم بیرون گاه از زخم درون گریم 📚 مُهَیِّجُ الأَحْزَانِ وَمُوقِدُ النِّیرَانِ فِی قُلُوبِ أَهْلِ الإِیمَان، ملا حسن بن محمد علی یزدی (متوفی ۱۲۴۲ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۳۷ ه.ق، انتشارات عصر ظهور، چاپ ۱۳۹۱ خورشیدی، ص۱۵٠ اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج @maqutal
без подписи
📃 مطلب (۱۲۴۳) : مؤلف كتاب مجمع النورين حجة الاسلام ملا اسمعيل سبزواری جلد ۱ ص ۲۷۵ مینویسد : ابو خليق لشكر نويس عمر بن سعد میخواست با لباس زنانه فرار کند با آنحال دستگیر و نزد مختار آوردند و او پس از شناسائی وعده داد که : تو را اذیت و آزار حتی کشتن عملی نمیکنم اگر هر چه پرسش شود براستی اظهار نمائی. ابو خلیق قبول کرد و سوگند یاد کرد که دروغ نگوید مختار گفت : سخت ترین حالات بر امام حسین در چه مورد بود؟ گفت : پنج جا و آنهم نسبت به علی اکبرش بطرزی که در هر يك ميخواست روح آن سرور پرواز کند. 📚از پیغمبر تا حضرت زین العابدین علیهم السلام، مرحوم شیخ علی فلسفی، چاپ ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۵۳ @maqutal
📃 مطلب (۱۲۴۲) : و در کتاب وفائی مینویسد : در روز محشر حضرت زهراء عليها السلام سر شاهزاده علی اكبر را روی دست میگیرد. 📚از پیغمبر تا حضرت زین العابدین علیهم السلام، مرحوم شیخ علی فلسفی، چاپ ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۵۳ @maqutal
📃 مطلب (۱۲۴۱) : در کتاب سیره ابن وجلان جلد ۲ ص ۶۷ متذکر است خون حضرت علی اکبر در روز قیامت رنگ و بویش بیشتر و اثرات شفاعتی دارد. 📚از پیغمبر تا حضرت زین العابدین علیهم السلام، مرحوم شیخ علی فلسفی، چاپ ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۵۳ @maqutal
📃 مطلب (۱۲۴۰) : در كتاب مجالس المواعظ مجلس نهم ص ۹۲ مینویسد امام حسین صدا زد : ای جوانان بنی هاشم! بیائید. همه آمدند و نعش آن شاهزاده را بر داشتند و دیدند حضرت عباس و جعفر بن علی برادران آن حضرت كمك نکردند و آن دو نفر زیر شانه امام حسین را گرفتند و بطرف خیمه بردند. 📚از پیغمبر تا حضرت زین العابدین علیهم السلام، مرحوم شیخ علی فلسفی، چاپ ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۵۲ @maqutal
📃متن مطلب (۱۰) : اسحاقجعفی میگوید که: یک روز به آقای خود امیرالمؤمنین به یکی از کوچههای کوفه عبور میکردیم ناگاه دیدم آن جناب بیتاب و گریان شدند عرض کردم: فدای تو شوم، تو را چه میشود؟ فرمودند: ای اسحاق قاتلان فرزندم حسین را دیدم بدان جهت گریستم. گفتم:…