- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«از آهسته خواندنِ مخفیِ بلور» دوستت دارم، مثل بارانِ تشنه به طعمِ نی. به بوی خاک و به عیشِ دی. هی دیِ باردارِ اردیبهشت، بگذار خوب نگاهت کنم. کلماتِ ناپیدای من، می از دستِ بامداد و مضراب از مزامیر مولوی خوردهاند، با این همه، تنها فروغ را دوست میدارم، تو را و طلسمِ این ترانه را. هی دیِ باردارِ اردیبهشت! ببین لب از لمسِ ولرمِ تو تاکجای این زمهریر، به زِهدان نی میرسد! هی پیداترین پارۀ بلور اضطرابِ شکستنِ نور! من با اجازۀ تو از ترنمِ نی خواهم گذشت، و چلچله در خوابِ دی به داناییِ خنیاگران خواهد رسید. هی عسلنوشِ آهویِ هو پس کو کلمات پنهان من و مزامبر حضرتِ او، کو؟ #سیدعلی_صالحی @MarzeRooya
@MarzeRooya
میترسم نگاهت کنم چشمانت دوباره شاعرم کنند شعر، تو را اشتباه بنویسد و هوس اشتباه دوبارهای به شبم بزند می ترسم مژههایت ترس را در من خاموش کنند انگشتانت جوانی را ضرب بگیرند من روی آینه را برگردانم تا نامت را روی آن بنویسم کاش با تکرار نامت جوان میشدم با حافظهی کهنه چه باید کرد؟ با لبهایی که بوسه را فراموش کردهاند با کوههایی که فرصت سفر ندارند از در دلبری بیا با سلام و طبقی از تنهاییهای طولانی تا آرام، آرام، آرام فرصت زخم تازهای داشته باشم #جلال_حاجی_زاده @MarzeRooya
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟ واسطه نیار، به عزتت خمارم حوصلهی هیچ کسی رو ندارم کفر نمیگم، سوال دارم یک تریلی محال دارم تازه داره حالیم میشه چیکارهام میچرخم و میچرخونم، سیارهام! تازه دیدم حرف حسابت منم طلای نابت منم تازه دیدم که دل دارم، بستمش! راه دیدم نرفته بود، رفتمش جوونهی نشکفته رو، رَستمش ویروس که بود حالیش نبود، هستمش جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟ مُردن من مُردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟ اون همه افسانه و افسون ولش؟ این دل پر خون ولش؟ دلهرهی گم کردن گُدار مارون ولش؟ تماشای پرندهها بالای کارون ولش؟ خیابونا، سوت زدنا، شِپ شِپ بارون ولش؟ دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟ گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم! چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم! پرسیدم این آتشبازی تو آسمون معناش چیه؟ کنار این جوب روون نعناش چیه؟ این همه راز، این همه رمز این همه سِر و اسرار معماست؟ آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله! مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله! پریشونت نبودم؟ من، حیرونت نبودم؟... #حسین_پناهی @MarzeRooya
حامی گلایه ای نمی کنم با دکلمه بابک بیات ترانه: بابک صحرایی آهنگ: حامی تنظیم: رضا تاجبخش https://t.me/arshivemosiginayab
وسط ِ چند آبی ِ مضحک ، وسط چند مضحک ِ زردم مستطیلی کنار دایره ها ؛ هی بد آوردم و بد آوردم دور و هی دور و دور و دور شدی ، سنگ ِ ناگاه ناصبور شدی بس کن و خنده های هیس/تریک ، وسط خنده گریه می کردم درد در استخوان ِ من پیچید ، مرگ آمد به زندگی خندید خالی صبح بطری ِ الکل ، هرشب ِ قرص های سر دردم مرده ام بی کفن بدون قبر ، آفتابی که مانده پشت ابر اختیاری اسیر دست جبر، از خری بچه گرگ پروردم! من و این شام های حاضری و... من و دیوانگی و شاعری و... من و سرگیجه ی فراموشی ، من و سیگار و قهوه ی سردم تو و ...باید که بگذرم از تو، بی خیال تمام خاطره ها چشمشان شور بود پنجره ها ،آسمان سوخت مثل قافیه ام! پرم از جیغ از پک ِ سیگار ، پرم از مشت های بر دیوار قفل ها را عوض نکن خانم ، من به آن خانه بر نمی گردم #سیدجعفر_عزیزی @MarzeRooya
@MarzeRooya
خواستم بنویسم از.... قبل من خون همه چیز را بر دیوارها نوشت! #ارسلان_شیرمحمدی @MarzeRooya
منو از خـــودم گـــرفتی که بدی به شــب تیــره واسه این گلایه ها هم خیلی خیلی خیلی دیره منو از شــوق و صـداقت منو از خنــده گرفتی واسـه هرکس که بمیــری عــاقبت یه روزی میـره ماجـــرای منو شبــها یــاد ایـن خونه می مونه یـــادِ این خـونه میوفتی با چشایِ شده خیـره من نه حــاتــمم نه رســتم یه نگـاهِ بعدِ خشمم ولی تو زدی به کاهدون طلا رو دادی به جیوه من تقـاص و تو تـقاص و زنـدگی روزِ جـزاسو یکی تـو جوونی میده یکی وقتی خیلی پـیره کیــفرِکیفـمو هرشـب به خـدا نشون می دادم دلِ بـا خــدا رفیــقم نمی تـرسه خیـلی شیــره با دلم همیشه جـورم با یه مغز خوب و همـراه همیشه تله یه قصه س واسه چشمایی که سیره واسه بَعــدِ من دعـا کن واسه روزای شکستت ماهی رواز آب بگیری تازه نیست حتما می میره #رسول_عظیمی @MarzeRooya
و این منم خسته از زمانهای که زن را فقط مجسمهای مرمرین میخواهد به ملاقاتم که میآیی با من سخن بگو چرا مردانِ شرقی بهوقتِ دیدارِ زن نیمی از کلامشان را از یاد میبرند؟ و زن را فقط یک شاخهنبات یا کبوتربچه میبینند؟ چرا مردِ مشرق زمین سیب را از شاخه میچیند و سپس به خواب میرود؟ سعاد الصباح برگردان: سودابه مهیجی @MarzeRooya
تو به زیبایی یک ترانه باران شاد و مسرورانگیز شوق عشایر در جنگ رقص کشتی در جنوب خیس گیلاسی رنگ من به زیبایی تو، معتادم! تو به زیبایی یک شراب ناب مست و مستور از مِی گونه هایت گلگون خنده ات شهد عسل لب هایت معجون من به زیبایی تو، معتادم! تو به زیبایی یک دشت گّون کُرک ابریشم وار تُرد مخمل گونه در سرا پهنه ی عشق چشمانت بستر من به زیبایی تو، معتادم! تو به زیبایی ماه در تبعید زمزمه های شب چهل ساله پرواز با ققنوس قندیل احساسات سجده بر چشمه ی بوس من به زیبایی تو، معتادم! تو به زیبایی یک خواب بلند پرسه در جنگل مِه دمنوش آویشن بال در بال بغل وقت رویاء چیدن من به زیبایی تو ، معتادم! #ارسلان_شیرمحمدی @MarzeRooya
از آزادی گفتند با آزادی آمدند آزادی را بند کردند آزادی را کشتند شمشیر پرستان تفنگ بر دست ! #ارسلان_شیرمحمدی @MarzeRooya
- «آقا اجازه هست؟!» : «نه!» - «اما دوباره خون...» : «شاید گلیست... آمده در استعاره خون» - «آقا؟!» : «خفه!» - «صدای کسی...» : «بیشتر نگو!» شاید که سرخ کرده سر چوبپاره خون - «طوفان زده به باغ گلِ...» : «هیس...» - «مردهاند؟» : «هر روز خوانده است اذان بر مناره خون» #مریم_محمدیان @MarzeRooya
من جوونیمو بهت میبخشم تو به من جرئت پرواز بده واسه این طلسم آغشته به خون به نگاهم تم اعجاز بده من جوونیمو بهت میبخشم تو شبامو با نگات روشن کن توی این هوای لبریز سکوت رنگ شاد اعتراضو تن کن منو توو زمزمهها غرق نکن من پر از خاطرهی فریادم سر تسلیم یه آرزو شدم که به پای غم تو افتادم پیش چشمام اعترافاتو بگو بگو از شهر قسمخورده به مرگ از تبر خوردن ساق لالهها از شکوفههای زخمی، از تگرگ از شبیخون زمستون به غزل از حضور سرخ ماشه در عزا سرو زیر پا لگدمالشده سر رسیدن زمان انقضا نمیبینی که چه بدحاله دلم؟ با من از تحمل درد نگو! از فرو بردن بغض واژهها واسه عشق تحت پیگرد نگو بذار آهنگ نگاهت دلمو به یه نور تازه پیوند بده کاش این غم که نشسته توو گلو به لبا مهلت لبخند بده #داریوش_جلینی @MarzeRooya
در کورههای آدمپزی صیقل داد بازوهایش را جریان یافت در رگ به رگهای خودش و به دریا پیوست در ایستگاهی که از قطار پیاده نمیشود هرگز! عدهای به کندن پوست اعدامیها مفتخر شدند و تشویقیهای ابدی به خوردن گوشت زندانیهای هنوز دفن نشده! به تفرج و تفریح پا به پا بردند من و ما را ظرفیتی دارد این قفسی که قفسهایی که و در آینه فربهتر و بهتر و فرداییتر از امروز بودیم نه به شوخی نه به شوخی شوخی! #علی_باباچاهی @MarzeRooya
سرزمین من سرزمین پرنده های در قفس که به محض باز شدن در تیر می شوند! #ارسلان_شیرمحمدی @MarzeRooya
بهنام صفاریان خیام @MarzeRooya
چه دیر فهمیدیم ؛ شهرمان گل خون_ه بود! گلوله ها که به گل می خوردند ازشان خون می چکید. #ارسلان_شیرمحمدی @MarzeRooya
تفنگ ها مرگ را به جانت پاشیدند تویِ سَرِ خیالت زدند چشمان معشوقه ات آواره شد ومادرت دیگر به زندگی مربوط نبود زندگی مملو از تاریکی همه را در خود نهان داشت و هر گاه مرگ را در می آورد و خودش را می پوشید ما خیالهایمان را به آسمان پَر می دادیم همین که به آسمان چشم می دوختیم تفنگ ها مرگ را به جان ها می پاشیدند تویِ سَرِ خیالها می زدند چشمان معشوقه ای آواره می شد ومادری دیگر به زندگی مربوط نبود زندگی جان های زیادی داشت که کلکسیون مرگ بودند که آسمان را در خودشان داشتند پرواز را تمام کرده و به سقوط فکر می کردند و ما بر جنازه هایی که به سقوط فکر می کردند به آسمان نزدیک می شدیم نزدیک تر آنقدر که دستهایمان را اگر بلند می کردیم به خورشید می رسید اما تفنگ ها پیش از آنکه دستانمان را بلند کنیم مرگ را به جان ها می پاشیدند تویِ سَرِ خیالها می زدند چشمان معشوقه ای آواره می شد ومادری دیگر به زندگی مربوط نبود #کیان_حق_پرست @MarzeRooya
خوش میچرد آهوی لبت، غافل از این لب این لب که پلنگانه کمین کرده برایش #حسین_منزوی @MarzeRooya