مشاهیر و... سوزن
Статистикаهدف از ایجاد این کانال معرفی مشاهیر و مفاخر سوزن و ارائه متن و مطالب ادبی، عرفانی، قصه و داستانهای محلی و... میباشد.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 32
- Всего постов
- 175
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دلم در چاه دلتنگی اسیر است محبت کن برایم نور بفرست مرا چون یوسفی در چاه کردند طنابی بر منِ رنجور بفرست مصطفوی 🌺🌺🌺
یادش بخیر درود وعرض وادب به معلمان زحمت کش روستایمان در دهه شصت.
برای انسان بودن احتیاجی به مذهب نیست ! اگر نمیتوانید درست را از نادرست تشخیص دهید ، کمبود فهم و شعور است ، نه مذهب ...! #برتراند_راسل
. لحظه ای که خدا را بشناسی خدا می شوی. زیرا شناخت خدا همچون دانش نیست که بتوانی از یادش ببری. شناخت خدا به این معناست که خدا تنفس و .... تپش قلب تو شده است. #اوشو " به همین زیباااایی 🌹჻ᭂ࿐🌺❤️🌺
مائیم که از بادهٔ بیجام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم #مولانا
. 🔸درقفسِ خیالِ تو ،تکیه زنم به انتظار تاکه تو بشکنی قفس پر بکشم بسوی تو #مولانا #فارسینو🌱
#خاطرات_علی_اصغر_حکمت مرحوم #میرزااحمدخان_اشتری حکایت میکرد، و او شخصی ثقه و قابل اعتماد بود که هرگز سخن به گزاف نمیگفت و در درستی قول و صداقت گفتار نظیر نداشت، میفرمود «در اوایل سلطنت اعلیحضرت رضاشاه پهلوی که سِمَت معاونت وزارت عدلیه را داشتم، به دربار رفتم. در حضور شاه جمعی ایستاده بودیم. ملاحظه کردم که نام افسری را تکرار میکردند که آیا حاضر است یا نه؟ بالاخره خبر دادند که افسر مذکور آمدهاست. صاحبمنصبی میانه سال که درجه سروانی داشت حاضر شد. این افسر از اینکه به حضور شاهنشاه احضار شدهاست بسیار مشوش و مضطرب به نظر میرسید، به طوری که چون شرفیاب شد و سلام نظام داد، دستهای او بیاختیار میلرزید. شاه او را نزديك خود طلبید و افسر مذکور با حال تشویش پیش رفت و پیوسته نزدیکتر و نزدیکتر میشد تا درست مواجه و روبروی اعليحضرت رسید. شاهنشاه دست در جیب کرده سه عدد اسکناس صدتومانی بیرون آورده به او دادند و چشمان را به او خیره کرده فرمودند: « ای فلان فلان شده! این را بگیر برو لبوفروشی کن...» و او مرخص شد. حضار از این امر در کمال تعجب بودند. شاه خندیده فرمودند: «و مرا با این افسر قصهای است و تفصیل آن این است که در سالهای سابق، وقتی من و این افسر در قزاقخانه تابین بودیم و در ورامین مأموریتی داشتیم. شب را در بیابان گرفتار طوفان و باران شده پناه به زاغه بردیم و تا صبح در آن محل تنگ و تاريك بهسر آوردیم. دائماً آب باران از سقف آن کوخ به سر ما میچکید و بیم آن میرفت که سقف فرود آمده ما را بهزیر بگیرد. این رفیق من بهستوه آمد. آهی کشیده گفت: خدایا مرا از این زندگانی پرمشفت خلاص کن! اگر عنایت میکردی و سیصدتومان میدادی میرفتم و لبوفروشی میکردم، خیلی از این مأموریت و نوکری بهتر بود...!. من به او ملامت کردم و گفتم: چرا منتهای آرزوی خود را داشتن سیصدتومان پول و شغل لبوفروشی قرار میدهی؟ لااقل کار خوبی از خدا بخواه! او خندید و به من گفت: اگر تو جای من بودی از خدا چه میخواستی؟ گفتم «من میخواستم شاه بشوم!». او در چشمان من خیره شد و نگاه تندې کرده گفت: ای فلان فلان شده! چه حرفهای بیش از حد خود میزنی!» شب گذشته این واقعه مرا به خاطر آمد. لازم دانستم او را بخواهم. هم سیصدتومان را که کل آرزوی او بود، به او بدهم که به دنبال لبوفروشی خود برود و هم قرض دشنامهای او را به او ادا کرده باشم!!
🔘 وقتی تکنولوژی از طبیعت الهام میگیره و نتیجه میشه؛ پرینتر سهبُعدی عنکبوتی..!
اثر ارزشمند زنده یاد دکتر عبد الحسین زرین کوب
نکته؛ در قمار زندگی دنیا بردنی در کار نیست وقت اگر هم یار باشد عمر با ما یار نیست
. 🔹بعدها این شعر با آهنگسازی آریا عظیمینژاد و صدای ماندگار محمدعلی کریمخانی به یکی از معروفترین آثار درباره امام رضا (ع) تبدیل شد. #فارسینو🌱
⏺️ دکتر موسی غنینژاد ( اقتصاد دان ) : « اقتصاد ایران دستوری و کمونیستی است، دولتی نیست..!! از سال ۵۷ اقتصاد ایران به اقتصاد دستوری و کمونیستی و غیر رقابتی و رفاقتی تبدیل شد... دستور فقط از دولت نمیآید، دستور از قدرت سیاسی حاکم میآید...»
. ▪️ماجرای «آمدم ای شاه پناهم بده» خیلی شنیدنیه. شعر این قطعه رو حبیبالله چایچیان، معروف به حسان سروده. وقتی همراه مادر بیمارش برای زیارت امام رضا(ع) به مشهد رفته، بهخاطر شلوغی نتونستن به ضریح برسن. مادرش با این حال اصرار داشته خودش رو به ضریح برسونه. حسان همونجا، با حال و هوای مادرش، شعر رو سروده؛ شعری که انگار زبان دل یک آدم درمانده و امیدوار به امام رضا(ع)هست. جالب اینجاست که وقتی به بیت آخر و تخلص «حسان» میرسه، میبینه مادرش خودش رو به ضریح رسونده. خودش بعدها گفت: «این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است.» #فارسینو🌱
🔸 ⭕️ نقش تمثیل، قصص و حکایات در آثار عارفان بزرگ عارفان بزرگ، از جمله مولانا، عطار، سهروردی، سنایی، از تمثیل و حکایت بهعنوان ابزاری آموزشی و معرفتی استفاده میکردند. آنها بهخوبی میدانستند که بسیاری از حقایق عرفانی فراتر از زبان مستقیم و مفهومی هستند و نمیتوان آنها را با اصطلاحات خشک و فلسفی بهطور کامل انتقال داد. حکایتِ عارفانه از سنخِ «خبر» نیست تا با واقعِ تاریخی سنجیده شود؛ از سنخِ «انشاء» است. یعنی نمیگوید «این رخ داده»، بلکه در جانِ شنونده «رخدادی» میآفریند. بنابراین عارفان با استفاده از داستان و تمثیل، مفاهیم انتزاعی مانند فناء، وحدت وجود، عشق الهی و سلوک را به شکلی ملموس و قابل فهم درمیآوردند. حتی اگر حکایت از نظر تاریخی یا واقعی مطابق با واقع نباشد برای عارفان، مهم معنای درونی و نمادین آن است، نه صحت ظاهریاش. آنها معتقدند که داستان میتواند مانند آینهای عمل کند که خواننده را به تأمل در وضعیت خود وادارد و تجربهای درونی برای او رقم بزند. در واقع، هدف، انتقال «حقیقت» از طریق «نماد» است، نه گزارش واقعیت. به همین دلیل، در آثار بزرگ عرفانی، قصهها اغلب برگرفته از سنتهای گوناگون هستند، اما چون حامل پیامهای عمیق سلوکیاند، ارزش معرفتی خود را حفظ میکنند. «هر قصهای را مغزی هست. قصه را جهتِ آن مغز آوردهاند بزرگان؛ نه از بهرِ دفعِ ملالت. بهصورتِ حکایت برای آن آوردهاند تا آن غَرَض در آن بنمایند.» 📕 #مقالات ✍ #شمس_تبریزی ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی چاپ بیستوششم ۱۴۰۴، دفتر اول، ص۳۱
امام رضا (ع): «هر کسی در کار ظالمانه حضور نداشته باشد ولی به آن رضایت داشته باشد مانند کسی است که در متن ظلم قرار دارد.» عیون ج۲/ص۷۵ #تحلیل_زمانه 🌍
بنام خدا از کفن فروش می پرسند،جنسش اصله؟ 🍀☘🍀 جواب می دهد که تا حالا هر که کی برده پس نیاورده. 🍀☘🍀
без подписи
سلطان آواز ایران استاد ایرج درگذشت
ایرج درگذشت. این هنرمند بزرگ تاریخ آواز ایران در طول زندگی خود، بیش از دو هزار آواز، تصنیف و ترانه در برنامههای مختلف اجرا کرد. او علاوه بر آوازهای متعدد در برنامههای رادیویی از جمله "گلها"، آثار متعددی در زمینهی خواندن ترانه در سینمای قبل از انقلاب به خصوص بر روی بازی چهره هایی همچون "فردین" داشت. #فرهیختگان
🟢 داستان یک مَثَل 🟢 قَسَمت را باور کنم یا دُم خروس را؟! میگویند: مردی خروسی دزدید و چون میخواست به راه خود رَوَد، صاحب خروس سر رسید. دزد، خروس را در زیر لباس خود پنهان کرد؛ ولی دُم آن بیرون ماند. پس از آن، او در مقابل پرسشهای صاحب خروس، قسم میخورد که خروس او را ندزدیده است. صاحب خروس که دم خروس خود را در زیر لباس او میدید، این جمله را میگفت. ☘☘☘ این جمله، برای کسی به کار میرود که جرمی و گناهی مرتکب میشود و با وجود آنکه آثار جرم نزد او پیداست، باز قسم میخورد و میگوید که او مرتکب جرم نشده است. 📓📓📓 حکایتهای دهخدا، گزیدهی حکایتهای تربیتی از لغتنامهی دهخدا، محمدحسین صفاخواه، ص ۶۲. #داستانمثل #قسمتراباورکنمیادمخروسرا