مــشــعـــور ...
Статистикаجایی امن برای خواندن شعر و فلسفه... ادبیات تنها راه نجات بشریت است.... مشعور: دانستن و دریافتن..... @mashwor
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Развлечения (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دین، آه تودهی ستمدیده است… قلب دنیای بیقلب است روح شرایط بیروح است دین، افیونِ تودههاست! #مارکس @mashwor
"تو فکر میکنی ما میتوانیم بقیۀ خوابهایمان را پیدا کنیم؟ کتابهایی را که تمام میشوند ادامه دهیم؟ و بگوییم از تمامشدنِ هرچیزی باید ترسید؟ برویم و چند سال در دریا گم شویم و وقتی که بیاییم بگوییم ما از دریا آمدهایم؟ تو فکر میکنی ما چهگونه همهی این چیزهایِ ساده را بلدیم: بیدارشدن از خواب قدمزدن در خانه نشستن و سکوت دربارۀ اشیا را؟" شهرام شیدایی @mashwor
ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار میتوان به وسیلهی گفتهها و نوشتههای دروغ مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس، عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعدههای پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست میدارند. سینوهه @mashwor
شروع کرد بـه آموختن کتاب مقدس بـه او. اما آین آموختن راه بـه جایی نبرد در درس دوم یا سوم؛ پســرک نـاگهـان نیشش را بـه خنـده بـاز کــرد… گریگوری؛ کــه از زیر عینک نگاه تهدید آمـیزی بـه او مـی انـداخت پرسید برای چه مـیخنـدی؟ پســرک گفت: آه هیچی خدا روشنـایی را روز اول افرید؛و خورشید و مـاه و ســتارگان را بـه روز چهـارم؛ روز اول روشنـایی از کجا امد؟ کتاب: برادران کارامازوف @mashwor
بهندرت فرصتی دست میدهد که بتوانیم به جزئیات گذشته افرادی که ما را به ستوه میآورند پی ببریم، اما همیشه این امکان برایمان وجود دارد که تلاش کنیم تصور کنیم چطور نوزادی معصوم و آرام در گهواره، با گذر زمان به بزرگسالی پرخاشگر با رفتارهای آزاردهنده تبدیل میشود. شاید تمرکز مدام بر اینکه بیشتر مردم (یا حتی همهٔ آنها) چقدر ناخوشایند هستند، نوعی احساس رضایت تلخ در ما ایجاد کند. اما آرامش واقعی زمانی حاصل میشود که بهجای این کار بیاموزیم دنبال همان دخترها و پسرهای کوچک آسیبدیدهای بگردیم که با لباسهای بنددار و لبخندهای معصومانۀ بیدندان، رنجها و سختیهایی را متحمل شدهاند که همچنان تعادل زندگیشان را برهم میزنند. آلن دوباتن @mashwor
اشک ریای زاهدان ریخت به خانه خدا قحبه به مسجد افکند طفل حرام زاده را #شعر @mashwor
حاکمانی که نمیدانند شب مردمانشان چگونه به صبح میرسد، دیگر چه فرقی میکند که به شراب نشسته باشند یا به نیایش. خاویر کرمنت @mashwor
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست بر عارفان جز خدا هیچ نیست توان گفتن این با حقایق شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس که پس آسمان و زمین چیستند؟ بنی آدم و دام و دد کیستند؟ پسندیده پرسیدی ای هوشمند بگویم گر آید جوابت پسند که هامون و دریا و کوه و فلک پری و آدمیزاد و دیو و ملک همه هرچه هستند از آن کمترند که با هستیش نام هستی برند #سعدی @mashwor
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفتههایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند، اما برای زیر سوال بردن دیگران از آنها مدرک طلب میکنند. #آنتوان_چخوف @mashwor
فدروس پیش از همه آغاز به سخن کرده و چنین گفت: اروس خدای عشق، خداوندی بزرگ و توانا و شگفتانگیز است، ولی بیش از همه چیز زایش و آفرینش او شگفتآورتر است. چه او از ازلیترین خدایان است و شرف او نیز در همین است. و اما از دلایل قدمت او یکی هم این است که او پدر و مادری ندارد و شعراء و دیگران نیز از پدر و مادر او نامی نبردهاند، بلکه هرود چنین میگوید: «هرج و مرج عالم هستی را فرا گرفته بود، تا اینکه زمین آفریده شد. زمین مرکز ثقل اشیاء گردید. و پس از آن عشق پدید آمد.» پس زمین و عشق بودند که جانشین هرج و مرج و بیشکلی آغازین هستی شدند و نیز پارمنیدوس در سرود آفرینش میگوید: «خداوند عشق پیشتر و دیگر خدایان بود.» آگزیلائوس نیز گفتهی پارمنیدوس را تأیید کرده و با او اتفاق نظر دارد. پس، بنا به اتفاق همهی صاحبنظران و حکما، اروس (خدای عشق) از قدیمیترین خدایان است. ضیافت @mashwor
یه زمانی به آسمون نگاه میکردیم و به جایگاهمون بین ستارهها فکر میکردیم اما حالا باید حواسمون به این پایین باشه چون غرق کثافت شده! 🎬 Interstellar (2014) @mashwor
«آنچه از رخدادنش میترسید پیشتر اتفاق افتاده است.» به عبارت دیگر، ریشه اضطرابهای کنونی، اغلب در وقایع شوکآوری است که از سر گذراندهایم بیآنکه کسی آراممان کند، آن هم در سنی که منابع لازم برای رویارویی با واقعیتها را در اختیار نداشتیم. افرادی که براحتی دچار وحشت میشوند باید پس از فروکشکردن بحران، بهجای ترس از آینده به سوگواری برای گذشتهشان بپردازند. چقدر از نظر عاطفی بالغی؟ | آلن دوباتن @mashwor
@mashwor
@mashwor
فكر كردن را متوقف كن و مشكلاتت پایان مییابد. چه تفاوتی میان بله و نه وجود دارد؟ چه تفاوتی میان شكست و پیروزی وجود دارد؟ آیا تو هم باید آن چه دیگران مهم میدانند، مهم بدانی و آنچه آنها دوست ندارند، دوست نداشته باشی؟ چه مسخره! دیگران بسيار هیجانزدهاند، گویی در حال رژه رفتناند. فقط من اهمیتی نمیدهم، فقط من نظری ندارم، همانند نوزادی كه هنوز نمیتواند لحظهای لبخند بزند. دیگران آن چه نیاز دارند را مالكاند، فقط من هستم كه چیزی ندارم، فقط من هستم كه آوارهام؛ همانند كسی كه خانهای ندارد. من به یك احمق میمانم كه ذهنش به تمامی خالی است. دیگران میدرخشند، فقط من نوری ندارم. دیگران باهوشند، فقط من گنگ هستم. دیگران هدفی دارند، فقط من نمیدانم. من همانند موجی در اقیانوس سرگردانم و در بیهدفی به باد میمانم. من با مردم عادی تفاوت دارم؛ من از سینهی مادرِ بزرگ شیر مینوشم. تائوت چینگ، ترجمهی فرشید قهرمانی، فصل بیستم @mashwor
قدر مسلم اینکه، تقلا و اضطراب و زحمت و وحشت، خمیرهی اصلی زندگی اکثر انسانها است. اما اگر تمامی آمال انسان به سرعت برآورده میشد، وی زندگی خود را صرف چه میکرد؟ با زمان و فرصت خود چه میکرد؟ اگر جهان بهشتی مملو از نعمت و التذاذ و آسایش میبود، سرزمینی با جویهای شیر و عسل، آنجا که هر مجنونی لیلی خود را بیدردسر و به سهولت مییابد، مردمان یا از کسالت و یکنواختی دق میکردند و یا با خود درا حلقآویز میساختند، یا آن اندازه جنگ و جنایت و کشتار به راه میافتاد که عاقبت بشر رنجی به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت. شوپنهاور @mashwor
آریل: خب، پس دین چگونه پیدا شد؟ آندریو: بهترین جواب این سؤال را لوکرتیوس داده است: «ترس بود که در آغاز خدایان را به این عالم آورد.» زندگی نخستین در میان هزاران خطر میگذشت و عمر هیچکس بهطور طبیعی پایان نمییافت. تجاوزها و بیماریها مردم را پیش از رسیدن به سن پیری از میان میبردند. وحشی چون از حوادث عالم سر درنمیآورد، علل و اسباب آن را اشخاص میپندارد و با قیاسه با بدن خود فرض میکند که هر شیء طبیعی را روحی است که مسئول اعمال اوست. هیچ دیدهاید که اگر باد کاغذپارهای را جلوی سگی انداخت، آن سگ چگونه میترسد و حیران میشود؟ این سگ باد را نمیتواند ببیند و من شرط میبندم که بهخیال او آن کاغذپاره روحی دارد که آن را به جنبش میآورد. این سگ متدین است و دین او نوعی «انیمیمسم» یا روحپرستی ابتدایی است. این است مبدأ پیدایش دین. "لذات فلسفه" @mashwor
اینکه آیا زن در حکم برده و اسباب خانه است یا فقط آرایش و زینت اجتماع است یا جز لذت جنسی چیزی نیست، پدیدهای بود که بر مردم قرنهای پیشین معلوم بود، اما فقط پدیدهای بود مانند استثنایی نامأنوس و شایستهٔ تعجب و توجه جهانی. افلاطون با جرئت و تهور فراوان از ورود زن به هر کاری و از برابری زن و مرد در همه موقعیتها پشتیبانی میکرد؛ اما ارسطو که با تعصبات روزگار خود بیشتر سازگار بود، زن را ناقص میدانست. به عقیدهٔ او، طبیعت آنجا که از آفریدن مرد ناتوان است، زن را میآفریند. زنان و بندگان از روی طبیعت محکوم به اسارت هستند و به هیچوجه سزاوار شرکت در کارهای عمومی نیستند. عقیدهٔ یهوه نیز چنین بود. او در آخرین بند از فرمانهای دهگانهاش، که به قول مشهوره موسی فرستاد، زنان را در ردیف چارپایان و اموال غیرمنقول ذکر کرد. یهوه خود آفریدهٔ تصور خیال قوم یهود بود و این قوم نیز، مانند همه اقوام جنگجو، زن را مایهٔ مصیبت و بدبختی میدانستند؛ وجود او فقط از آن رو قابل تحمل بود که یگانه منبع تولید سرباز بود. یهودیان قدیم به هنگام تولد دختر شمع روشن نمیکردند؛ مادری که دختری میزاد بایستی دوبار غسل کند. اما پسری که به عهد خود با یهوه میبالید، همیشه در نماز خود تکرار میکرد: «خدایا تو را سپاسگزارم که مرا کافر و زن نیافریدهای». ولی یهودیان در این عقیده تنها نبودند. آنها فقط در بیشتر قوانین اخلاقی روزگار خود پیشرو دیگران بودند. در سراسر شرق، زنان تا پسری نزاده بودند، منفور بودند و اگر پسری میزادند تا در میدان جنگ کشته نمیشد، مورد احترام نمیشدند. حتی افلاطون که طرفدار زنان بود، خدا را شکر میکرد که مرد آفریده شده است. لذات فلسفه | ویلدورانت | زن امروزی @mashwor
без подписи
قطره ای کندر هوا شد یا که ریخت از خزان ای قدرت تو کی گریخت آب دریا جمله در فرمان توست باد و آتش هم خداوند آن توست گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود تو بزن یاربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور #مولانا @mashwor