مسیح علینژاد
Статистикаارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 22
- Всего постов
- 165
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 613
- 1/48двое суток
- 2 994
- 1/72трое суток
- 3 229
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
اینجا چالهمیدان نیست. اینجا حرم امام هشتم شیعیان است. دو هیات از یزد و تبریز که با چوب برای مناسک عزاداری به حرم آمده بودند، در حین انجام مناسک خود با هم درگیر میشوند. در ویدیو پرواز چوبها بر روی آسمان و شدت درگیری کاملا مشخص است. تربیتشدگان مکتب آخوندحالا به جان هم افتادهاند. به نظر میرسد نحسی چال کردن خامنهای در حرم رضا، حالا آنجا را تبدیل به میدان جنگ و عرصه چماقکشی کرده است.
خاک بر سر جمهوری اسلامی که نتوانست از قاتل خامنهای و سلیمانی تکه پاره شده، انتقام بگیرد و حالا افتاده به جان بلاگر و مردم بیگناه ایران. به این میگن اقتدار پوشالی! صفحه بلاگری که ویدیوی غذارسانی به سگها و گربههای خیابانی را با مداحی «بریم نجف» منتشر کرده بود مسدود شد و قوه قضاییه خبر از تشکیل پرونده قضایی برای این خانواده داد. این ویدیو بعد از انتشار نزدیک ۳۰ میلیون ویو خورده بود.
فکر نمیکردم دیدن یک رقص بتواند من را به گریه بیندازد. پدری که بر سر مزار پسرش به مناسبت تولدش میرقصد. نه از شادی. از سوگی آمیخته به عشق و محبت فرزند. عباس قنبری، مهندس جوان اهل گویم شیراز، شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در مقابل کلانتری شهر گویم به قلبش شلیک کردند. یک گلوله جنگی، مستقیم و به قصد کشتن. برای تحویل پیکرش، از خانواده پول گرفتند. وادارشان کردند بگویند بسیجی بوده و در گمنامی دفنش کردند. او یک دختر کوچک داشت. پس از تحویل پیکر پدر عباس قنبری خودش زمین را کند و مزار پسرش را آماده کرد. عشق این پدر و عشق خانوادهاش به او انتهایی نداشت.
جاویدنام محمدرضا آهنگر روز ۱۵ مرداد ۲۱ ساله میشد. خانوادهاش تولد او را کنار مزارش جشن گرفتند. مادرش ایستاد. با لباس سفید. و از شجاعت و رشادت پسرش گفت. نیروهای امنیتی و قاتلان محمدرضا همه کار کردند که این مراسم برگزار نشود. حتی اجازه ندادند برای حاضران صندلی بیاورند مهمانها ایستاده ماندند تا یاد این جانفدای وطن را گرامی بدارند. او روز ۱۸ دیماه در فلکه صادقیه تهران جاودانه شد. پیش از کشته شدن گفته بود: «میخوام برم پیادهروی ایران رو آزاد کنم و بعدا تو پزش رو بدی» مادرت و یک ایران امروز پز تو را میدهند.
ادامه👆 در همان زمان که او این تصمیم را «بهترین» مینامید، گروگانها در انفرادی بودند، چشمبند داشتند، گرسنه بودند و اعدامهای نمایشی را تجربه میکردند. وزارت امنیت ملی آمریکا رسماً اعلام کرد که او مصاحبههای تبلیغاتی با گروگانها ترتیب میداد و آنها را وادار به دروغ گفتن درباره شرایط بازداشتشان میکرد. در جریان اعتراضات ۱۳۹۸ ایران، همین معصومه ابتکار از فرماندار قلعه حسنخان (منطقهای نزدیک تهران) که دستور تیراندازی به معترضان را داده بود دفاع کرد و معترضان را «تروریست» خواند. او تا سال ۲۰۲۱ معاون رئیسجمهور ایران بود. مادرشوهر شما فقط یک مترجم نبود. او چهره و صدای یک گروگانگیری تاریخی و در بازههای زمانی مختلف بخشی از بازوی سرکوب و کشتار مردم بود. روایت شما درباره او، نه اشتباه بلکه دروغ و تحریف آگاهانه است.
مریم طهماسبی عروس معصومه ابتکار و همسر عیسی هاشمی، از بازداشتگاه اداره مهاجرت آمریکا یادداشتی گمراه کننده و به قصد مظلومنمایی در نشریه "نیشن" برای مخاطبان آمریکایی منتشر کرده است. او برای آنکه از آمریکا اخراج نشوند به مخاطبان آمریکایی گفت مادرشوهرش در گروگانگیری سفارت آمریکا فقط «مترجم» بوده است. عجب مترجمی که به صراحت گفته بود میتواند به سر گروگانهای آمریکایی شلیک کند. این هم لابد بخشی از وظایف یک مترجم در جمهوری اسلامیست. معصومه ابتکار، معروف به «Screaming Mary»، (مری جیغ کش) سخنگوی رسمی و چهره رسانهای دانشجویانی بود که ۵۲ شهروند آمریکایی را ۴۴۴ روز در بند نگه داشتند. او با لهجه آمریکایی بینقص، پیامهای گروگانگیران را به تمام دنیا منتقل میکرد. وقتی خبرنگار ABC News از او پرسید: آیا میتوانی گروگانها را بکشی؟ پاسخش این بود: «بله. میتوانم با اسلحه به سرشان شلیک کنم.» همین زن بعداً گفت گروگانگیری سفارت آمریکا «بهترین تصمیمی بود که میتوانست گرفته شود.» ادامه👇
مردم در ایران این روزها زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی هستند. یک پر کالباس، ۷۹ هزار تومان! بسیاری از مردم حالا در تامین نیازهای اولیه زندگی خود نیز ناتوان شدهاند. گوشت و لبنیات و میوه از سبد بسیاری از خانوادهها حذف شده است و بسیاری از سوء تغذیه رنج میبرند. در همین حال جمهوری اسلامی ادعای ابرقدرتی دارد و هر روز به یک ماجراجویی جدید اقدام میکند و تنها چیزی که برایشان اهمیتی ندارد شرایط اقتصادی مردم و گسترش فقر در جامعه است. #فقر #گرانی
هما تیموری، فارغالتحصیل ارشد اندیشه سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب توسط قاضی صلواتی به ۵ سال حبس؛ ۲ سال ممنوعالخروجی؛ ۲ سال ممنوعیت از شبکههای اجتماعی و ضبط تلفن همراه، محکوم شد. همسرش یاسر آزاده، فارغالتحصیل ارشد فلسفه از دانشگاه بهشتی، نیز در همین پرونده به ۵ سال حبس محکوم شده است. اتهامشان «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» ست. طنز تلخ روزگار اینکه همانها که در ۱۸ و ۱۹ دی دهها هزار ایرانی را به قتل رساندند حالا مدعی پاسبانی از امنیت ملی هستند! صدایشان باشیم.
«چجوری مردم دست خالی رو زدید و کشتید؟» این ویدیو که در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است، صحبتهای یک جوان است که از تجربه خود در بازی پلیاستیشن با دوستانش میگوید. میگوید در هنگام بازی وقتی فهمیدیم حریف اسلحه ندارد، همه گفتیم که او را نزنیم. این جوان با تاثر زیاد از قاتلان مردم میپرسد ما توی بازی دلمون نیومد بزنیم. شما چطوری زدید؟ البته که پاسخ این سوال را همه میدانیم. سپاهی و بسیجی و جیرهخوران خامنهای حد و مرزی برای شقاوت و جنایت ندارند. تروریستهایی که بر روی منابع و ثروتهای این سرزمین خیمه زدهاند برای ماندن در قدرت و برقرار ماندن سفره خود دست به هر کاری میزنند. حتی اگر آن کار قتلعام شهروندان بیدفاع و زنان و کودکان باشد.
روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در محله خلیج فارس تهران، نیروهای جمهوری اسلامی به گردن یک جوان ۲۰ ساله شلیک کردند. نامش امیرحسین حضرتی بود. چند روز پیش، خانوادهاش کنار مزارش جمع شدند تا تولد ۲۱ سالگی او را جشن بگیرند. امیرحسین حضرتی باید بیست و یک ساله میشد. اما برای همیشه بیست ساله ماند. هفتهها بعد از این کشتار، خامنهای درباره کشتهشدگان گفت: «به درک واصل شدند.» درباره امیرحسین گفت. درباره بیست سالگی گفت. درباره کسی که خانوادهاش بالای مزارش شمع روشن کردند گفت. او جاویدنام است و آنکه به درک واصل شد خامنهایست. نامش امیرحسین حضرتی بود. فرزند ایران و جانفدای میهن. فراموش نمیکنیم.
ادامه👆 ارغوان فلاحی _ ۲۴ ساله. در اوین زندانی است. قاضی صلواتی یعنی همان قاضی که دهههاست پروانه مرگ امضا میکند، حکم اعدامش را صادر کرده است. مهناز چاردولی در تهران زندانی است و او نیز محکوم به اعدام شده است. شمسی خسروی_ ۴۴ ساله، کُرد، اهل سقز. در قرچک زندانی است. اتهام: «فساد فیالارض» و «جاسوسی برای اسرائیل». قاضی صلواتی در جلسه دادگاه به صراحت گفت: «هیچ حکمی جز اعدام در انتظارت نیست.» او از اسفند ۱۴۰۴ بازداشت است و دو ماه در بازداشت انفرادی بود. زینب موسوی معروف به «آبان»، باریستا از مشهد. به خاطر اعتراضات دی ۱۴۰۴ بازداشت شد. اتهام «محاربه» دارد _ اتهامی که مجازاتش اعدام است. وضع جسمیاش در زندان وکیلآباد بحرانی است؛ چند شب است در خواب تشنج میکند. حکم رسمی هنوز صادر نشده اما نگرانی از صدور آن جدی است. وریشه مرادی _ زندانی سیاسی کُرد از سنندج، عضو جامعه زنان آزاد کردستان. دیوان عالی حکم اعدامش را به دلیل نقص تحقیقات نقض کرد. اما پرونده به همان شعبه ۱۵، نزد همان قاضی صلواتی برگشته است. به دلیل امتناع از حضور در دادگاه، ملاقات و تماس تلفنی با خانوادهاش بهطور نامحدود قطع شده است. بیتا همتی_ زندانی از تهران، بازداشتشده در اعتراضات دی ۱۴۰۴. به اتهام «همکاری عملیاتی با دولت متخاصم آمریکا» محکوم به اعدام شد. دیوان عالی حکم را نقض کرد اما پرونده در جریان است و خطر صدور مجدد حکم اعدام باقی است. از ابتدای امسال، جمهوری اسلامی حداقل ۲۰ زن را اعدام کرده است. صدای زنان زندانی و زندانیان در خطر اعدام باشیم.
. امروز صبح که بیدار شدید، این زنها در زندانهای ایران هستند و یا حکم اعدام دارند و یا در آستانه صدور چنین حکمی هستند: پخشان عزیزی _ ۴۲ ساله، فعال حقوق زنان، کُرد، اهل مهاباد. سالها به زنان و دختران فراری از داعش در اردوگاههای سوریه و عراق کمک کرد. در ایران بازداشت شد. قاضی ایمان افشاری او را به جرم «بغی» محکوم به اعدام کرد. دیوان عالی حکم را تأیید کرد و درخواست تجدیدنظر دوبار رد شده است. زهرا شهباز طبری _ ۶۸ ساله، فعال مدنی از رشت. یکبار دیوان عالی حکم اعدامش را نقض کرد. همان دادگاه و همان قاضی دوباره حکم اعدام صادر کرد. نسیمه اسلامزهی _ ۴۱ ساله، بلوچ، مادر دو فرزند، اهل سراوان. قاضی صلواتی او را به جرم «محاربه» از طریق عضویت در گروهی که به داعش منتسب است محکوم به مرگ کرد. همسرش هم همین حکم را دارد. مریم هداوند سیری _ ۴۰ ساله، لُر، مادر دو فرزند. به خاطر شرکت در اعتراضات دی ۱۴۰۴ بازداشت شد. توسط همان قاضی ایمان افشاری محکوم به اعدام شد. ادامه👇
مهشاد کشانی، ۲۲ ساله یک دانشجوست که حالا خبر آمده است که حکم پنجسال حبس او تایید شده است.اتهام او عضویت در «دستهها و جمعیتها با هدف برهمزدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده است. او در واقع تنها یک دانشجوی آزادیخواه بود. مهشاد اولین بار در تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. سال ۱۴۰۳، شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان به قضاوت قاضی محمد توکلی، در پروندهای مشترک با ۲۱ متهم سیاسی دیگر، او را به شش سال حبس محکوم کرد. با اعمال قانون، پنج سال آن لازمالاجرا اعلام شد. وقتی این حکم در دادگاه تجدیدنظر تأیید شد، مهشاد باید تا ۱۷ دیماه خود را به زندان معرفی میکرد. اما پیش از آن، دهم دیماه ۱۴۰۴، در خیابانهای اصفهان دوباره بازداشت شد. در زندان دولتآباد، وقتی محکومیتش را تمام کرد و باید آزاد میشد، به انفرادی منتقل شد. در نهایت زیر فشار روانی، مچ دستش را برید و بهجای بیمارستان، او را به بیمارستان روانپزشکی مدرس فرستادند. تیرماه ۱۴۰۵ آزاد شد. با قرار وثیقه برای یک پرونده جدید. هفته پیش چهار مأمور لباسشخصی، بیهیچ حکم قضایی، درِ خانهاش را زدند و او را با خود بردند. حالا خبر تایید حکم زندان او آمده است. صدایش باشیم.
منوچهر بختیاری پدر جاویدنام پویا بختیاری که جمهوری اسلامی در آبان ۱۳۹۸ او را به قتل رساند حالا بیش از شش ماه است که در زندان بندرعباس در شرایط بلاتکلیف به سر میبرد. این پدر دادخواه بیش از چهار سال زندان کشید. و بعد برای گذراندن دو سال و نیم تبعید ظالمانه در بندرعباس به آن شهر فرستاده شد. سه ماه نگذشته بود که دوباره در اواخر دیماه سال پیش در خیابان دستگیرش کردند. و از آن تاریخ تا امروز در زندان بندرعباس او را نگه داشتهاند. بدون حکم و بلاتکلیف. اتهام او «تحریک مردم به جنگ و کشتار» بوده است و این اتهام را کسانی زدند که خود بزرگترین کشتار تاریخ ایران را علیه مردم بیدفاع مرتکب شدند. حتی وکیل او نیز اجازه ندارد پرونده جدید او را ببیند و با وجود آنکه پزشکی قانونی تأیید کرده که وضعیت جسمیاش با ادامه حبس سازگار نیست اما همچنان زندانی است. صدای او و صدای همه زندانیان سیاسی باشیم.
نازنین زهرا اسمیخانی، متولد ۱۳ آذر ۱۳۸۶ در قزوین، یک ماه پس از هجدهمین سالگرد تولدش به دست جمهوری اسلامی کشته شد. دختر دانشآموزی که عاشق عکاسی بود و همزمان با درس، در یک آتلیه عکاسی کار میکرد. گیتار و سهتار میزد و به قول کسانی که میشناختندش، دختر بسیار شادی بود. شب ۱۸ دی ۱۴۰۴، نازنین با پدر و مادرش داشت از خیابان برمیگشت به خانه. تکتیرانداز از پشت سر هدفش گرفت. پیکرش را در خیابان در حضور پدرش ربودند و بعد از آن، جمهوری اسلامی برای اینکه پیکر را تحویل خانواده بدهد، ۳۰۰ میلیون تومان به علاوه طلاهایی که خود نازنین داشت از خانوادهاش گرفت. نازنین و هزاران جوان چون او و جنایات جمهوری اسلامی نباید فراموش شوند.
چند روز پیش ویدیوهایی از بازار پروانه تهران در شبکههای اجتماعی منتشر شد. زنانی که با پوشش دلخواه خودشان آمده بودند و آزادانه بین غرفههای هنری و آنتیک قدم میزدند و لذت میبردند. امروز برخی از همان غرفهها به خاطر «عدم رعایت حجاب و شئونات اسلامی» اجازه ادامه فعالیت به آنها داده نشد و تعطیل شدند. این هفته همچنین تعدادی کافه، کتابخانه، سالن ورزشی و بازار، در شهرهای مختلف ایران به خاطر حجاب و پوشش زنان تعطیل و یا پلمب شدند. جنگ جمهوری اسلامی با زنان ادامه دارد. حالا آخوند ناامید از برگرداندن روسری به سر زنان، تلاش میکند سلطهاش را بر روی بازو و ساق پا و ناف زنان حفظ کند! جمهوری اسلامی هنوز متوجه پیام زنان ایران به خود نشده است. پیام روشن است: «پوشش و لباس ما هیچ ربطی به شما نئاندرتالهای فکری بیرون آمده از اعماق تاریخ ندارد. خواه روسری روی سرمان باشد خواه پوشش تن و بدنمان! پس بچرخ تا بچرخیم!»
جاویدنام نگار عجم، متولد ۱۸ مرداد ۱۳۷۷، اهل گناباد، دانشجوی حقوق و وکیل دادگستری بود. کسی که رویای آزادی داشت و برای این رویا بود که به خیابان رفت. شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در بلوار هفتتیر مشهد، جمهوری اسلامی با شلیک گلوله جنگی او را کشت. او ۲۷ سال داشت. در مراسم چهلم او، در روستای زیبد گناباد، مردم دور مزارش جمع شدند و همان ترانهای را خواندند که او دوست داشت: «رویایی دارم... رویای آزادی...» فراموش نخواهید شد و حالا این رویا در قلب و ذهن میلیونها نفر تکثیر شده است.
ادامه👆 مرضیه قربانی کودکهمسری بود. قربانی خشونت خانگی بود. قربانی قوانینی بود که در این کشور دختربچهها را به عقد مردان درمیآورند و بعد وقتی از جانشان دفاع میکنند، به دارشان میکشند. جمهوری اسلامی ابتدا کودکی مرضیه را گرفت. بعد آزادیاش را. و حالا جانش را. نامش را فراموش نکنید. مرضیه نیری.
مرضیه نیری را در هفده سالگی به اجبار شوهر دادند. هنوز بچه بود. هنوز نمیدانست زندگی چیست که جمهوری اسلامی دست او را در دست مردی گذاشت که خودش انتخاب نکرده بود. یک سال بعد، وقتی هجده ساله بود، همسرش یکی از دوستانش را به خانه آورد. آن مرد به مرضیه تعرض کرد. مرضیه از خودش دفاع کرد. چاقوی آشپزخانه را برداشت و فرد متعرض را زخمی کرد و در ادامه ضربهای هم به همسرش زد که باعث مرگ او شد. دادگاه جمهوری اسلامی دفاع او را که برای نجات خودش دست به چاقو برده، نپذیرفت. مرضیه میگفت پیش از آن روز هم بارها از سوی دوستان همسرش مورد تعرض قرار گرفته بود. میگفت آن روز برای جان خودش میجنگید. اما صدایش شنیده نشد. قاتل واقعی این داستان، همان قانونی بود که او را در هفده سالگی تحویل مردی داد که حتی انتخابش نکرده بود. دیروز، مرضیه نیری بیستوچهارساله را در زندان چوبیندر قزوین اعدام کردند. بیستوچهار سال. هفت سال از آن بیستوچهار سال را در انتظار طناب گذراند. ادامه👇
رسول رضایی ۲۸ ساله است. دستفروش. اهل فریمان در خراسان رضوی. پدر دو کوچک، یکی دو ساله، یکی پنج ساله. در ۱۹ دی ۱۴۰۴، در میانه اعتراضات، بازداشت شد. از همان روز اول، نه وکیل داشت، نه حق ملاقات و نه حتی یک تماس تلفنی با خانوادهاش. حالا ماههاست که در زندان وکیلآباد مشهد محبوس است و دادگاه انقلاب مشهد او را به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم کرد. هیچ جزئیاتی از پروندهاش و حتی یک تصویر از خودش منتشر نشده است. دیوان عالی کشور هم همین حکم را تأیید کرد. کشتن انسانهای بیصدا و بینام و نشان برای قاتلانی که هویتشان با آدمکشی گره خورده است یک قتل ایدهآل است. صدایش باشیم. #نه_به_اعدام