مسجد حضرت عمر فاروق ( رض ) دیواندره
Статистика🕋 بازگشت به ایمان راه سعادت بشر رسالت این کانال درراستای ترویج دین مبین اسلام بحثهای اجتماعی ومشکلات امروزی جامعه است و وابسته به هیچ گروه وحزبی نمی باشدامیداست که موجب رضایت خداوندمتعال قرارگیرد @mansooryazdani با ما در ارتباط باشید
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 20
- 1/48двое суток
- 22
- 1/72трое суток
- 24
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به ساعتها بگویید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست… 👤احمد شاملو
💯نام این روز را قلبهای پاک گذاشتند 💯داستانی واقعی و تکاندهنده از دانش آموزان یک کلاس ارزش خواندن دارد اگر حوصله داری 💯زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. 💯استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس میکرد. شاگردانش هر صبح با لباسهایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگتر از خانههایشان به مدرسه میآمدند. او آنها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک میفهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگیاش را از خانوادهاش پنهان کرده است. 💯روزی خواست تا روحیه آنها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آنها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک میدهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» 💯معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آنها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه میرفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آنها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس مینشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان میکرد. 💯وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمیکرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلبهای کوچک میخواهند پیروز شوند. 💯بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانشآموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درمانده ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آنها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» 💯کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نامهایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. 💯استاد نوال در مقابل دیدگان آنها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدمهایی لرزان و در حالی که اشکهایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانشآموزان صادقانه برایش دست میزدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینهای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» 💯نوال نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. 💯همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف میکنی، گریه میکنی؟» او در حالی که جعبه را باز میکرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمیکنم.» 💯همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». 💯همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچهها نام او را نوشتند و هیچکدام نام خودشان را ننوشتند!» 💯او در حالی که میلرزید ادامه داد: «همه آنها کفش میخواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آنهاست.» 💯روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفشهای نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفشها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلبهای سفید» شناخته شد. 💯زیباترین اتفاق زمانی وقتی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانشآموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. 💯در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار میگذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند... 💯به احساسات دیگران توجه کنیم. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. 💯تا انسانیت در وجود ادمها زنده باشد با محبت میتوان هر قلب شکسته ای را رایگان جوش داد 💯گروه مشاوره تحصیلی شمس
✨ میزانِ ارزش تو، نگاهِ مردم نیست؛ نگاهِ خداست! ✨🌿 #نگاه مردم به تو یکسان نیست؛ یکی تو را دوست دارد و دیگری نمیپسنددت؛ یکی تو را خوب میبیند و دیگری بد؛ یکی تو را جذاب و ارزشمند میداند و دیگری شاید حتی تو را به حساب نیاورد... و این، بخشی از طبیعتِ زندگی دنیاست؛ زیرا هرکس تو را از پنجرهٔ ذهن، تجربه، برداشت و احساسِ خودش میبیند، نه لزوماً آنگونه که حقیقتاً هستی. پس زندگیات را بر اساسِ رضایتِ همهٔ مردم بنا نکن؛ چراکه رضایتِ همه، مقصدی دستنیافتنی است. آنچه اهمیت دارد این است که در خلوت و آشکار، در برابرِ خداوند خویش صادق باشی؛ نیتت را پاک کنی، حقت را ادا کنی، به بندگان خدا ستم نکنی، اگر خطا کردی بپذیری و جبران کنی، و اگر موردِ سرزنش قرار گرفتی، تا زمانی که بر حق و در مسیرِ درست هستی، از راهِ خدا بازنمانی. 📖 خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ «همانا گرامیترینِ شما نزد خدا، پرهیزکارترینِ شماست.» 📚 سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۳ و رسول خدا ﷺ فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَأَمْوَالِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمَالِكُمْ.» «همانا خداوند به صورتها و داراییهای شما نمینگرد؛ بلکه به دلها و اعمال شما مینگرد.» 📚 صحیح مسلم، ۲۵۶۴ پس... 🌱 خودت را برای نگاهِ مردم نساز؛ خودت را برای رضایتِ الله بساز. اگر مردم تو را ستودند، مغرور نشو؛ و اگر سرزنشت کردند، بیدلیل فرو نریز. نه مدحِ مردم تو را بالا میبرد، و نه مذمتِ آنان تو را پایین میآورد؛ آنچه حقیقتاً به تو ارزش میدهد، تقوا، صداقت و کردارِ نیک تو در پیشگاهِ الله است. بنابراین با توکل بر خدا، تقوا در رفتار، شجاعت در حق و آرامش در دل زندگی کن؛ نه اسیرِ تعریفِ مردم باش و نه زندانیِ قضاوتشان. ☘️ مقصودت را الله قرار بده؛ راهت را با حق میزان کن؛ و دلت را به رضای او آرام ساز. ✨ «اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْرًا مِمَّا يَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ.» ✨ 🤲 «بارالها! ما را بهتر از آنچه دربارهمان گمان میکنند قرار ده، و آنچه را از ما نمیدانند و تو میدانی، بر ما ببخش.» 🌿 زندگی برای رضایتِ خدا، آزادگی از اسارتِ نگاهِ مردم است. ╭───────────────╮ 🌹 رضای خدا، مقصدِ دلهای آرام 🌹
без подписи
عبادت بجز خدمت به خلق نیست. به تسبیح و سجاده و دلق نیست(سعدی شیراز ی)
🌺 خدمت به خلق، عبادتی بزرگ 🌺 بسیاری گمان میکنند عبادت تنها در نماز و روزه خلاصه میشود، در حالی که یکی از بزرگترین عبادتها، گرهگشایی از کار بندگان خداست. لبخندی که غمی را کم کند، دستی که نیازمندی را یاری دهد و قدمی که برای رفع مشکل مسلمانی برداشته شود، نزد خداوند ارزش فراوانی دارد. انسان مؤمن تنها به فکر خود نیست؛ بلکه شادی خود را در شادی دیگران و آرامش خود را در آرامش مردم میبیند. هر کس باری از دوش دیگران بردارد، خداوند در دنیا و آخرت بارهای سنگین او را سبک میگرداند. 🍃 بیاییم هر روز فرصتی برای خدمت به بندگان خدا پیدا کنیم؛ زیرا چه بسا عملی کوچک در چشم ما، نزد خداوند از عبادتهای فراوان ارزشمندتر باشد. 🍃 «بهترین مردم کسانی هستند که سودشان به مردم بیشتر برسد.» 🌹 @zagroos_khabar
🟣خاطره ای واقعی از یک استاد دانشگاه آزاد مسجدسلیمان سالها پیش تصمیم گرفتم با مادرم که درد کمر داشت به زیارت امام زاده سلطان ابراهیم ایذه برویم. تا یک جایی با مینی بوس رفتیم (به علت کوهستانی بودن و جاده پیچ در پیچ ) بقیه راه را گفتند مینی بوس نمی تواند برود و خودتان باید بروید... برای مادرم قاطری اجاره کردم که ۵۰۰۰ تومان کرایه اش شد. وقتی به رقم اعتراض کردم گفتند: کرایه قاطر ساعتی ۵۰۰۰ تومان و قیمت مصوب است. آن زمان حقوق ما اساتید دانشگاه، ساعتی ۲۰۰۰ تومان بود. بعد از رفتن به دانشگاه، به رئیس دانشگاه شکایتی نوشتم و در آن عرض کردم که چرا باید هزینه هر ساعت قاطر ۵۰۰۰ تومان و هزینه هر ساعت تدریس دانشگاه ۲۰۰۰ تومان باشد. این اعتراض من به گوش یک وبلاگ نویس رسیده بود و ایشان در وبلاگ خود (تحت عنوان وبلاگ گیله مرد) متن اعتراضیه من را نشر کرده بود. در اینترنت سرچ کردم در زیر این وبلاگ، فردی کامنتی با این مضمون گذاشته بود: استاد دانشگاهی که در قرن ۲۱ هنوز برای درمان کمردرد مادرش به زیارت سلطان ابراهیم در ایذه میرود، همترازی حقوقش با قاطر، از سرش هم زیاد است !!! و من دقیقا قانع شدم . ارسالی/بزرگمهر قبادی
📣 چهارمین مرحلە مسابقات " بەهاری دڵان " 📯اینبار در شهر مریوان 📌جايزه ویژە " المحدث " عالی ترین افتخار در مسابقات حدیث نبوی 📗منبع مسابقه: ترجمە فارسی کتاب الأربعون الصغرى إمام بيهقي 🎉 جوايز 1⃣ نفر اول: كسب نشان و تندیس المحدث لوح سپاس مبلغ ٧٠ ميليون تومان 2⃣نفر دوم: تنديس بەهاری دڵان لوح سپاس مبلغ ٣٥ میلیون تومان 3⃣نفر سوم: تندیس بەهاری دڵان لوح سپاس مبلغ ١٧ میلیون تومان 4⃣نفر چهارم: ١٠ میلیون تومان 5⃣نفر پنجم: ٧ میلیون تومان 6⃣نفر ششم: ٦ میلیون تومان 7⃣نفر هفتم: ٥ میلیون تومان 8⃣نفر هشتم: ٤ میلیون تومان 9⃣نفر نهم: ٣ میلیون تومان 🔟نفر دهم: ٢ میلیون تومان شیوە برگزاری آزمون: ❗️ دومرحلەایی ❗️ 📍مرحلە اول: آزمون عمومی (٢٧ شهریور) بە صورت كتبى 📍مرحله دوم: آزمون برگزیدگان (١٠ مهر) بە صورت شفاهى 🔖ثبت نام از طريق لینک گوگل فرم برادران:https://formafzar.com/form/yyi6u خواهران:https://formafzar.com/form/w996t دریافت کتاب از طريق آيدى: @Booksanandaj1 مكان آزمون از طريق كانال تلگرامی @Baharidllan اعلام می گردد.
بانوی دعوتگر سوئیسی: "نورا ایلی" در سال ۱۹۸۴ از پدری آلمانی تبار و مادری سوئیسی به دنیا آمد. پدرش پزشک و مادرش مددکار اجتماعی بود. در سال ۲۰۰۲ و در سن ۱۸ سالگی مسلمان شد و نقاب را به عنوان پوشش اسلامی خود برگزید. یکسال بعد با جوانی تازه مسلمان و دعوتگر به نام قاسم ازدواج کرد. سفرهای متعددی به کشورهای عربی و اسلامی برای طلب علم و یادگیری زبان عربی داشتند. نورا تحصیلات خود را در دانشگاه زوریخ ادامه داد و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته ادیان شناسی شد. او به صورت فعال در رسانه های سوئیس و اتریش و آلمان به دعوت به اسلام میپرداخت و در برنامه های تلویزیونی حاضر میشد و از پوشش نقاب و سبک زندگی بانوان اسلامی دفاع میکرد. در سال ۲۰۱۶ قانون منع نقاب تصویب شد و نورا در مخالفت با این قانون با پوشش نقاب و در برابر رسانه های سوئیسی به خیابان آمد و متحمل جریمه ۷۰۰۰ دلاری نقض این قانون شد. بعد از مدتی مناظره مشهور وی با کارشناسان و نمایندگان مجلس سوئیس در تلویزیون این کشور برگزار شد. در پی فعالیت های این بانوی مسلمان صدها نفر از مردم آلمانی زبان به اسلام گرویدند و نهایتا این قانون لغو شد. تأثیر او به حدی بود که اتریش ورود نورا به این کشور را ممنوع اعلام کرد. این بانوی دعوتگر در سال ۲۰۲۰ به علت بیماری سرطان در سن ۳۶ سالگی وفات نمود. نایف الشرهان منشد معروف کویتی پس از وفاتش نشیدی در رثای او سرود. رحمها الله
💠 وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ هر کسی باید بنگرد که چه چیزی را برای فردا (ی قیامت خود) پیشاپیش فرستاده است ... سوره الحشر آیه ۱۸ اگر غم و مشکلات دنیا بر قلبت سنگینی کرد... لحظهای در میان قبرها بایست. آنجاست که... دشمنیها کوچک میشوند، کینه و حسادتها رنگ میبازند و مقایسهها فرو میریزند و هیاهوی مسابقهی دنیا آرام میگیرد. و تنها یک پرسش باقی میماند: برای دیدار با پروردگارت چه توشهای آماده کردهای؟ https://t.me/masjedhazratomar/2562 🌱مسجد حضرت عمر فاروق (رض )دیواندره
без подписи
گندم را دزدیده بودند! صـداى اعتراضها بلند شد... نان بين مردم پخش كردند! اعتراضها خاموش شد... اين جماعت فقط به دنبال سیر كردن شکم خود هستند نه گرفتن حقشان! ✍️برتولت برشت
🔴 طبق اخبار رسانههای داخلی و عراقی، بودجه مراسم اربعین سال ۱۴۰۵ مبلغ ۱۳۷ هزار میلیارد تومان یا ۷۳۰ میلیون دلار است. این مبلغ از ردیف بودجه عمومی (دارو، غذا، آموزشوپرورش و صندوق بازنشستگی) برداشت شده است. کانال قاصدک بازنشستگان https://t.me/G_Bazneshastegan ⭕️#به_کانال_ما_بپیوندی
*یکی از قشنگترین حکایتهای صادق هدایت :* *در یک جمع بیحوصله نشسته بودم* *طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم* *همین که در دلم خواندم سه عمودی* *یکی گفت بلند بگو* *گفتم یک کلمه سه حرفی است* *ازهمه چیز برتر است* *حاجی گفت: پول* *تازه عروس مجلس گفت: عشق* *شوهرش گفت: یار* *کودک دبستانی گفت: علم* *حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه* *نمیشه طلا، سکه* *گفتم: حاجی اینها نمیشه* *گفت: پس بنویس مال* *گفتم: بازم نمیشه* *گفت: جاه* *خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه* *دیدم همه ساکت شدند* *مادر بزرگ گفت: "عمر".* *سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار* *ديگری خندید و گفت: وام* *یکی از آن وسط بلندگفت: وقت* *یکی گفت: آدم* *خنده تلخی کردم و گفتم: نه* *اما فهمیدم* *تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی* *حتی یک کلمه سه حرفی آن هم* *درست در نمیآید !!! باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی.* *بدون آن همه چیز بیمعناست!!!* *هرکس جدول زندگی خود را دارد.* *هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم.* *شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش* *کشاورزبگوید: برف* *لال بگوید: حرف* *ناشنوا بگوید: صدا* *نابینا بگوید: نور* *و من هنوز در فکرم* *که چرا کسی نگفت: " خدا "* *«صادق هدایت»*
وقتی دعا میکنی، برای دعایت سقف و حد و مرز تعیین نکن... زیرا با پروردگاری سخن میگویی که قدرتش پایانی ندارد. ناممکن را بخواه، بزرگ را بخواه، و آنچه را گمان میکنی راه رسیدن به آن بسته است، بخواه. چون آنچه تو را عاجز و ضعیف میکند، او را عاجز نمیکند. و آنچه از نظر تو دور است، با کلمهای از او نزدیک میگردد. با دلی پر از یقین دعا کن، مطمئن باش و باور کن که خیر و معجزه میتواند در یک لحظه اتفاق بیفتد. https://t.me/masjedhazratomar/2557
خیلی قشنگـه حتما بخونیـن🙌🏻 فردی هنگام راه رفتن پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر کرد طلاست. کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند. دید 2 ریالی است. بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده. گفت: چی را برای چی آتش زدم! و این حکایت زندگی خیلی از ماهاست که چیزهای با ارزش را برای چیزهای بی ارزش آتش می زنیم و خودمان هم خبر نداریم. آرامش امروزمان را فدای چشم و هم چشمی ها و مقایسه کردن های خود میکنیم و سلامتی امروزمان را با استرسها و نگرانی های بی مورد به خطر می اندازیم ...
без подписи
گلهایتازه شماره 147 • آواز: محمدرضا شجریان • تار: محمدرضا لطفی • دستگاه: سه گاه 💠💠💠 🎶 کانال آواز استاد شجریان 🎶 @ostad_shajariyan
💠دوستانی که کتاب کیمیاگر، پائولو کوئلیو را خوانده باشند. میدانند که در بخشی از صفحات این کتاب، پائولو کوئیلو اینچنین مینویسد: 🔰وقتی خواستیم برای رسیدن به مصر از دل صحرا عبور کنیم کیمیاگر گفت: شترت را بفروش و اسب بخر. گفتم چرا ؟ 🌱گفت: شترها خیانتکارند!! تا آخرین لحظه راه می روند و ناگهان و بی خبر از پای در می آیند اما اسب خستگی اش را در طول مسیر گوشزد می کند و سوار، متوجه می شود که باید به اسب استراحت بدهد و آن را تیمار کند. 🔶در سفر زندگی، تن ما، همان شتر است. تا شصت سالگی، فکر می کنیم همان جوان بیست ساله و چابک و چالاکیم وخستگی ناپذیر. صبح تا شب مدرسه و اداره و ... باور نمی کنیم این بدن توانایی قبل را ندارد و خیلی زود صاحبش را تنها می گذارد و می افتد. 🔶چه بسیار دوستان و بستگانی را سراغ داریم که شاد و سرحال و قرص و محکم بوده اند و ناگهان بی هیچ عارضه و دلیل،جان به جان آفرین تسلیم کرده اند . بی هیچ هشدار و بی هیچ بیماری. 🔶یادمان باشد ،مرگ با شیپور و بوق و کرنا نمی آید پیامک اتمام بسته هم ارسال نمی کند. امشب قبل از خواب کمی دقیق تر در آینه نگاه کن، 🔶تو آن آدم ده سال پیش نیستی . اینقدر از تنت کار نکش. اینقدر روح و روان را در معرض چالش قرار نده. 🌱هر چه درآمد بیشتر، هزینه ها هم بیشتر، 🔶این جملات را به خاطر بسپار : هشتادسالگی ات را ببینی ولی دارایی کمتر داشته باشی بهتر از آن است که در شصت سالگی ثروت بیشتر برای وارث به جای بگذاری ! 🔶حتما، برو جلو آینه و برخلاف همیشه که یه نگاه سرسری میندازی اینبار با دقت و البته باعلاقه و عشق به خودت نگاه کن همیشه اینجوری نمیمونی ها !!🍃🍃🍃
без подписи