tgindex
یادداشت های دکتر مسعودی فر

یادداشت های دکتر مسعودی فر

Статистика
@masoudifarrперсидский

یادداشت ها و نامه های دکتر احمد رضا مسعودی فر

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
93
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
166
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
102
40 постов
Вовлечённость
61,4%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 93
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
16
1/48двое суток
18
1/72трое суток
19

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 🎥گفت و گوی جنجالی حسن روحانی و مجری تلویزیون که مورد توجه شبکه های اجتماعی قرار گرفته است #صبح_ما 🆔 @sobhema_ir

  • 🌅 شعرخوانی زیبای دختر تاجیک, برای ایران وطن! طاقت بیاور اندکی، این‌سان نمی مانی...

  • عراقچی وارد مشهد شد/ دیدار با وزیر کشور پاکستان در حاشیه سفر 🔹وزیر امور خارجه کشورمان عصر امروز وارد مشهد مقدس شد و در حاشیه این سفر با وزیر کشور پاکستان دیدار و گفت‌وگو کرد. 🔹عراقچی در بدو ورود به فرودگاه شهید‌هاشمی‌نژاد مشهد مورد استقبال مظفری، استاندار خراسان رضوی و ارباب‌خالص، رئیس نمایندگی وزارت امور خارجه در شمال شرق کشور قرار گرفت. 🔹در حاشیه حضور وزیر امور خارجه در مشهد، سیدمحسن تقوی، وزیر کشور پاکستان که برای زیارت حرم مطهر رضوی به مشهد سفر کرده است، با عراقچی دیدار و گفت‌وگو کرد 💡💡 @Khabar_Fouri

  • 11 авг.23из Mohammad Jamalian

    سلام دکتر مسعود. حال قلبت چطور است. قلب ما هم خوب است اما تو باور نکن. دکتر! چه روزگار غریبیست روزگار ریاست جمهوری تو. چه طاقتی داری! چقدر فرق است میان ریاست جمهوری تو و اسلاف تو. چهار سالِ آنها به اندازه چهار ماهِ تو هم مردافکن نبود! مراسم تحلیفت با مهمانکشی ناجوانمردانه اسرائیل شروع شد. بعد حوادث تلخ دیماه و سه هزار مرگ سرخ که افشین علا در باره‌اش به درستی گفت: «از هر طرف که فتد کشته ای به خاک، صاحب عزا منم» بعد جنگ دوازده روزه، بعد جنگ چهل روزه و شهادت‌های کمر شکن، این چه تصمیمی بود که گرفتی مسعود؟ می‌گذاشتی رقیب به آرزوی دیرینه دلش برسد. بقول همان نهج‌البلاغه که میخوانی افسار حکومت را می‌انداختی گردنش رهایش می‌کردی! نکردی و ماندی، حالا هی تیر می‌خوری و تحمل می کنی. هی فحش میخوری و صد گلو بغض رویش. نامردها ول کن هم نیستند! هی خنجر می‌زنند، انگار نه انگار که ما وسط جنگی ایرانسوز قرار داریم، جنگی که فرماندهانمان و رهبرمان را از ما گرفته است. بی‌وجودها درک نمی‌کنند که در هجوم متجاوز غدار، کشیدن پای رئیس دولت ، عین خیانت و باعث تشجیع دشمن است. مسعود! اینها کی هستند که فکر می‌کنند شرایط جنگ را از سرداران جان‌بر‌کف سپاه هم بهتر تشخیص می‌دهند؟ از سرنگونی تو چه بهره ای می‌برند که برای فرو ریختن دولتت، همزمان و همسنگر با ترامپ و نتانیاهو تهدید به لشکر کشی به تهران می‌کنند. تو چقدر صبوری ای ترک تبریزی با غیرت! صدا و سیما چه از جانت می‌خواهد که در تخریب تو، روی ایران‌اینترنشنال را سفید کرده است؟ دکتر مسعود! تو که جراح قلب هستی در ژرفای قلب‌های این جماعت چه می‌بینی؟ بگو ما هم بدانیم. مظلوم گیر آورده اند نانجیب‌ها! می‌بینند تو مثل روحانی نیستی که اگر یکی بگویند صد تا بشنوند، می‌بینند تو نجیبی و غمها را می‌ریزی توی خودت، غم پشت غم و خون پشت خون به دلت می‌کنند. در نبود حامی بزرگت رهبر شهید که مثل شیر پشتت بود، امروز شغال‌های باج‌خواه از هر سوراخی سر بر آورده دندان نشان می‌دهند. مسعود، رزمنده لشکر عاشورا! جوان‌ها بیاد نمی‌آورند، ما که یادمان هست در جنگ هشت ساله، دولت وقت نگذاشت آب توی دل مردم تکان بخورد، امروز هم دست‌کم تا اینجای طوفانِ جنگ، چرخ مملکت ولو به سختی چرخیده، تولید لحظه ای متوقف نشده، انبارها پر، فروشگاه‌ها پر، زندگی در جریان، چه می‌خواهند اینها از دولتی که با چنگ و دندان دارد وسط دریای تحریم‌ها برای حفظ وطن تلاش می‌کند؟ لاکردارها نه فقط آب به آسیاب دشمن می‌ریزند، بلکه چشم بسته سنگ آسیاب دشمن را هم می‌چرخانند!! به همین وقاحت، به همین بدسیرتی!! دکتر مسعود! من در اردوگاه‌های اسارت شادی بعثی‌ها را وقتی میان دو اسیر اختلاف می افتاد دیده ام. زهرِ لبخند تحقیر آمیزش را چشیده ام، آنجا اما مردی بود به اسم ابوترابی که برای خودش پیغمبر کوچکی بود سرشار از مهربانی و تعقل. او هیچ شباهتی به هم‌لباس‌هایش رسایی و نبویان و خرازی نداشت. در غمکده‌های موصل و تکریت و رمادی، نفس حقش عطر وحدت می‌پراکند . او ما را از آزردن یک اسیر جاسوس هم برحذر می‌داشت، او حتی از شکایت کردن از دشمن مسلمان، پیش صلیبی های نامسلمان ابا داشت. دکتر! اکنون این‌ها را چه شده که به منتخب میلیون‌ها ایرانی، روز روشن فحش می‌دهند؟ ای لعنت بر این ناقه قدرت که برای سواری‌اش، این جماعت پا به پای دشمن، بذر تفرقه و ناامیدی در دل مردم صبور ما می‌کارند. آقای رئیس جمهور این رنجنامه را نوشتم تا شاید قوت قلبی باشد برایتان که دیگر توی مصاحبه تلویزیونی بغض راه گلویت را نبندد. کارت را بکن مرد! نگذار چراغ امید که تنها سرمایه ما مردم است؛ با نفس مسموم خناسان خاموش بشود. ما پشتت هستیم و هوایت را داریم. قارداش مسعود! میدانم اهل شعر هستی، پس با حافظ شیرازی تمام می‌کنم که گفت: گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم. فاستقم کما امرت احمد یوسف زاده پانزده امرداد هزار و چهارصد و پنج

  • 11 авг.1 04517

    🔴 داستانی واقعی و تکان‌دهنده از کشور یمن 👞 زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟» او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...» 👈پیام داستان: اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. 🌸☘https://t.me/joinchat/TJl6M8fp9ZJiuaww

  • درود اگر دقت کنیم جمله آخر مقاله اصل ماجرا را به تعریف نشسته است! لشکری پشت این فساد لانه دارند، در این بازار سیاه هر کدام هزار خانه دارند این کندو به جز زهر در لابلای افکار پلید نابکاران چیز دیگری ندارد! هر وقت بخواهند از خزانه کشور و مایملک آن به سادگی آب خوردن برای پر کردن کیسه خود هر چه هست و نیست را برمی دارند. مطمئن هستم با این افراد برخورد قضائی نخواهد شد چون به سرعت بسیاری در رابطه با اختلاس و سهم گیری در طول ۴۸ سال غارت از ایران‌ بزرگ اعتراف نکرده رونمائی و معرفی خواهند شد. 🌹🙏

  • 🔵 فریبرز کلانتری نوشت: به نظر شما دادستانی برای کدامیک از این تراستی ها اعلان قرمز کرده! نام دزدان تراستی نفت‌ ایران پسر محسن رضایی ، پسر علی فلاحیان، داماد محمود علوی ،نوه دستغیب، برادر تاج ،پسر شمخانی و داماد محسن رضایی ... آیا اژه‌ای جرات اعلان قرمز برای این انگل زاده های نفت را دارد؟؟؟ کلانتري نوشت : معرفی دیگر از مدیران ارشد پشت‌پرده پرونده تراستی‌ها حاج میثم درزی‌نژاد، مدیر صندوق بازنشستگی واجا. سه ضلع اصلی این پرونده فعلاً این‌ها هستند: شایان؛ مدیرکل معزول سوخت و انرژی واجا. میثم درزی‌نژاد؛ مدیر صندوق بازنشستگی واجا. و تراستی‌هایی مثل علی بایندریان، احسان تحیری، محسن فلاحیان، احسان دستغیب، احسان سخایی، مهدی احمدی، علی رضایی حسین شمخانی، هادی مؤمنین و دیگران.از این به بعد دانه‌دانه می‌رویم سراغشان؛ اسم، سابقه، شرکت، ارتباط، پرونده و مسیر پول. این شبکه با برکناری چند نفر یا قربانی‌کردن چند مهره میانی جمع نمی‌شود. 🔻پ ن : بیشتر اسامی ها ،پدرانشان نظامی( سپاه ) هستند. @mahdavifar2021

  • 🌹🌷نمایشگاه هوایی چین کارهای خارج از تصور وعقل که باورکردنش سخته!!!! http://telegram.me/bavarh

  • 9 авг.5942из م

    ایدرو ، سازمانی که ایران را صنعتی کرد نوروززاده: رازموفقیت ایدرو،کارخانه‌سازی بود نه کارخانه‌داری خبرگزاری آریا - همزمان با 26 تیرماه ، پنجاه‌ و نه سال از تأسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران (ایدرو) می‌گذرد. سازمانی که در میانه دهه 40 شمسی با یک مأموریت تاریخی شکل گرفت، عبور اقتصاد ایران از ساختار سنتی و کشاورزی به سمت صنعتی‌شدن. تجربه ایدرو در دهه‌های نخست فعالیت خود، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های نقش‌آفرینی یک نهاد توسعه‌ای در ایجاد زیرساخت‌های صنعتی کشور به شمار می‌رود ، تجربه‌ای که به اعتقاد بسیاری از مدیران صنعتی، هنوز هم می‌تواند چراغ راه توسعه اقتصادی ایران باشد. https://www.aryanews.com/fa/news/20260715094927936/

  • 9 авг.261из وطنم ایران

    دیدنش واجب هست،خواهشا پخش کنید تا اونایی که خود را بخواب زده اند،حداقل حرف مفت نزنند.این نه گفته اینترنشنال هست و نه صهیونیست ها،اینها را همه وزیر وزرا ،وکلا و نمایندگان مجلس بیان کرده اند.

  • 🔴 واکنش امام جمعه اردبیل به سخنان باقر خرازی: دروغ بستن به رهبری قطعاً جرم بسیار بزرگی است / این دروغ علاوه بر ضربه به جایگاه رهبری هزینه بسیار سنگین برای کشور درست کرد 🔸آیت الله سید حسن عاملی: 🔹 از دستگاه قضایی سوالی داریم شخصی خبر دروغ به رهبری بسته و دفتر رهبری با صراحت آن را انکار کرده است آیا این جرم است یا خیر؟ قطعاً جرم بسیار بزرگی است چون علاوه بر ضربه به جایگاه رهبری هزینه بسیار سنگین برای کشور درست کرد چون دشمن را شدیداً علیه کشور جری کرد خبرگزاری‌های معاند در سراسر دنیا با آب و تاب کامل آن را منتشر کردند. 🔹 گاهی فردی مبلغی از بیت المال می‌دزدد و به خارج از کشور فرار می‌کند و می‌گوییم برای کشور هزینه درست شد هزینه اصلی ریختن آبرو و عزت کشور است که این فرد مرتکب آن شده است سوال را تکرار می‌کنیم آیا این کار او جرم است یا نه؟ اگر جرم است چرا دستگاه قضایی اقدام نمی‌کند؟ 👈 آقای جوادی آملی فرمودند: اگر کسی خدای نکرده عالماً عامدا دارد این وحدت اسلامی را به هم می‌زند با او مبارزه کنید ولو عمامه من بر سر او باشد! 🇮🇷 @jamarannews

  • 🔺 ادعای جدید خرازی: شک نکنید دولت پزشکیان سال چهارم را نخواهد دید؛ باید چند هزار آدم جمع کنیم بریزیم تهران/خبرفردا 🆔 @OtaQe_Khabar

  • ❗️ روحانی: می‌خواستند برای سخنرانی امام زمان در تهران جایگاه درست کنند 🔻 حسن روحانی در دیدار وزیران و معاونان سابق خود: 🔴در جامعه ما گاهی یک اقلیتی هستند که حرف‌های عجیب و غریب می‌زنند. یک اقلیتی هستند می‌گویند اگر این جنگ تشدید شود و گسترش بیابد، امام زمان زودتر ظهور می‌کند! 🔴برای ظهور امام باید جنگ را تشدید کنیم، خب یک عده افرادی هستند که نه با اسلام آشنا هستند و نه با مهدویت آشنا هستند. 🔴 اشاره کنم به داستانی که مربوط می‌شود به سال ۸۳. من در سال ۸۳ رفتم خدمت رهبری برای یک موضوعی، بحثی پیش آمد در آنجا، ایشان به مناسبت فرمودند که فلان آقا، اسم بردند، آمده بود پیش من و از من سؤال کرد که می‌خواهد یک جایگاه بزرگی درست کند در یک میدان بزرگ در تهران. 🔴گفتم جایگاه بزرگ برای چه؟ گفت برای اینکه وقتی امام زمان آمد و خواست سخنرانی کند یک جایگاه مناسب و باعظمتی باشد در شأن ایشان و به فکر این هستم که سیستم صوتی مجهزی را هم طراحی کنم که همه مردم تهران بتوانند سخنان امام را بشنوند. 🔴آقا به من فرمود که به او گفتم خب امام زمان ممکن است ۳۰۰ سال دیگر بیاید. این تعبیر ۳۰۰ سال مال آقاست، آقا فرمود ما چه می‌دانیم که امام زمان چه زمانی ظهور می‌کند، ممکن است ۳۰۰ سال دیگر بیاید. از حالا می‌خواهید بروید جایگاه درست کنید؟! حالا یک عده‌ای بودند و هستند که یا از روی جهالت یا از روی شیادی که مردم را گمراه کنند، کارهایی می‌کنند. 🔴یک عده هم هستند که دنبال کاسبی هستند، همان کاسبان تحریم در واقع. آن‌ها هم ممکن است خوشحال باشند که جنگ و آشفتگی ادامه پیدا کند. افرادی هم هستند که ممکن است یک تفکراتی داشته باشد که ما باید برویم جهان را بگیریم و تصرف کنیم و همه را به اصطلاح هدایت کنیم. 🆔 @AbdiMediaNet I #عبدی_مدیا 🌐سایت |🌐واتس‌اپ I ▶️ یوتیوب I 📻کست باکس

  • 😱#کشف‌انشعاب‌نفتی‌عظیم‌قاچاق‌دربوشهر ✍ مطمئناً اینکار یه نفر یا عده‌ای آدم عادی نبوده و کار آدم یا آدم‌های گردن کلفت و... هست و حالا مسئولین بیاید فقط به بهانه قاچاق سهمیه سوخت کشاورز رو کاهش بدید @keshavarzan_dam