| مطرود
Статистика- @rendan_parsaa - خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمد قدح به یاد توکج کردهام بیا که نریزد - ناشناس میرزا: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1115362029 ناشناس ادمین سابق: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7545328016 -
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 25
- Всего постов
- 37
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 113
- 1/48двое суток
- 129
- 1/72трое суток
- 139
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمیخواهم بدانم کوزهگر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پیدرپی، دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد، و خواب ِخفتگان خفته را آشفتهتر سازد. بدینسان بشکند در من، سکوت مرگبارم را... | دکتر علی شریعتی
خب اولا این چه مدل آشناییه؟ حرمتها باید حفظ بشه، خیلی از اون شهدا برای حفظ همین اصولها و چارچوبها خون پاکشون به زمین ریخته شده، لعنتی سر قبر شهید ابراهیم هادی که خودش انقدر مراقبه میکرد که دیگه نخ نده! اونجا که دیگه جیکجیک نکن، بخدا این شهدا و اینا برای…
بلاخره از ی جا باید آشنا شن ازدواج کنن دیگ
اونجا که برای یسریا پاتوق شده که قرار مدار میذارن کهف شهدا هم همینطوره
شاید براتون این سوال پیش بیاد که «شهید پارتی» چیه؟ بله، ببینید دوستان به مراسمات پنجشنبه عصرها که هر رل مذهبی یه شهید رو انتخاب میکنن و میرن سر مزارش لاس میزنن، شهید پارتی میگویند! یا مثلاً دختر خانوم رندوم میره سر مزار یه شهید، آقا پسر هم همینطور و…
شاید براتون این سوال پیش بیاد که «شهید پارتی» چیه؟ بله، ببینید دوستان به مراسمات پنجشنبه عصرها که هر رل مذهبی یه شهید رو انتخاب میکنن و میرن سر مزارش لاس میزنن، شهید پارتی میگویند! یا مثلاً دختر خانوم رندوم میره سر مزار یه شهید، آقا پسر هم همینطور و رابطه از همونجا شروع میشه!
رفتم گلزار شهدا وضعیت افتضاح بود! آقا خداوکیلی چطوری از شهدا خجالت نمیکشی؟ گلزار شهدا عملاً شهید پارتیه!
فکر کنم یه عده اینجا بودن چون فعالیتی نداشت، چند روزه که فعالیت میکنم فهمیدن همچین کانالی هم عضون و لفت دادن🥸
به من خیره شده بود و باریکه نور آفتاب در حال غروب آن عصر سرد پاییزی از پنجره کافه به میز میتابید و انعکاسش در چشمهای او... هر جنبندهای را به تماشا وا میداشت؛ من این میان در هبوطی عظیم، بین کشتزار واژههای خام سر در گریبان خویش، به مصاف باد میرفتم؛ به مصاف واژهای قبل افتاد و بعد از افتادن. چشمهایش تمنا میکرد اما من، سخنم بالا نمیآمد. ذهن آشفتهام گریزی زد، خاطری به خاطرمان آمد؛ دوستی از واژهها صحبت میکرد، در این میان عاشقانهای گفت: «گوزلَرِنَ گوربان» گفتم چه زبان است؟ فرمود: «تُرکی» گفتم معنایش چیست؟ فرمود«قربان چشمهایت!» آن زمان عجیب به دلم نشست اما ندانستم چرا! آری، آری گمان کنم همین است؛ گوزلَرِنَ گوربان خاتونم... [یادداشتهای شبانه، آشفتگی]
ولی یه سری چیز های دیگه ای هم کم دارین؛ مثلا عقل😔☝🏽
ببین هیچکس کامل و بینقص نیست؛ مثلاً من خودم تو رو کم دارم. [شطحیات]
این بیت طالب آملی خیلی قشنگه، میگه: منی که نام شراب از کتاب میشستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
چت کردن من با دوست عراقیم خیلی جالبه، اون میزنه گوگل برای من فارسی مینویسه، منم از چت Gpt کمک میگیرم و عربی جوابشو میدم!
اگر لذتِ تَرک لذت بدانی دگر لذتِ نفس لذت ندانی - آقام سعدی
تمنای کمک در عشق آسان نیست، این یعنی کسی حین سقوط از پرتگاهی، لال هم باشد [شعرهای ارسالنشده]
بینام به او نامه نویسم، چه توان کرد؟ چون نام خود از شغل غمش یاد ندارم کلیم کاشانی
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست بهم | صائب
سلام صبحبخیر ما دوتا کلید واژه داریم تو فلسفه که خیلی جالبناک بود برام گفتم اینجام بنویسمش و اونم «تنهایی» و «خلوت» هستن، بچهها ما خلوت رو برمیگزینیم(انتخاب میکنیم) اما تنها رو میشیم! در کلام عرفا و فلاسفهی بزرگ تاریخ اون چیزی که سفارش شده خلوت گزیدنه، نه تنهایی! [میگفت: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است] آدم میتونه در اوج شلوغی و توی جمع خلوت کنه ولی موقع تنهایی خلوت نداشته باشه! چون اصولاً تنهایی رو موضوع فیزیکی دستهبندی میکنن و خلوت کردن رو موضوع روحی! خب حالا اصلا این خلوت چی هست؟ فلاسفه میگن توانایی روبرو شدن با خودت، ترمیم کردن، مرمت عیبها و ساختن روح(تعریف خودمونی و زبان محاورهای شدهش) اگه عمری باشه بیشتر راجبش مینویسم.
نمیدونم خاطرتون هست یا نه اما یه مدت مد شده بود از دکتر علی شریعتی جملات قصار میگفتن و برای هم پیامک میکردن، فجازی به این شکل نبود اون موقع، معلومم نبود این جملات منتسب واقعا مال اون مرحوم هست یا نه! ولی ما اعتماد میکردیم و خلاصه هرکی یه جملهی قشنگ به…
نمیدونم خاطرتون هست یا نه اما یه مدت مد شده بود از دکتر علی شریعتی جملات قصار میگفتن و برای هم پیامک میکردن، فجازی به این شکل نبود اون موقع، معلومم نبود این جملات منتسب واقعا مال اون مرحوم هست یا نه! ولی ما اعتماد میکردیم و خلاصه هرکی یه جملهی قشنگ به ذهنش میرسید پایینش مینوشت دکتر علی شریعتی و ژست اژدها میگرفت، مام از همه جا بیخبر کف میکردیم که یا اکثریت قریب به اتفاق امامزداهها چقدر این باسواد و آدم حسابیه! بعد بخش جالبش اونجا بود که از این ماجرا در راستای تفکراتشون و اهدافشون استفاده میکردن، خلق الله هم خشتک دران میگفتن وقتی شریعتی گفته لابد درسته دیگه! فارغ از اینکه روح شریعتی مادر مرده هم خبر نداشت مثلاً جملهی «ترجیح میدهم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم» از کجا اومده.