نالههای یک درخت
Статистикаمحمدباقر حقانی فضل؛ یادداشتها و ایدههای من و گاهی نوشتههای دیگران. @baqerhaqani
- Последний пост
- 28 июн.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
درباره فوتبال و الاهیات انتقام
گنگ خواب دیده حالا حدود پنج ماه شده، پنج ماه شده که توی یک مایع مبهم دارم زندگی میکنم. شهر را دود گرفته، فکر را غبار. نفسها ابر،دلها خسته و غمگین، بهار آخر شده، ولی همچنان زمستان است. هنوز توی جویهای دیماه شهر خون جاری بود و داغها تازه که سایه جنگ از سرمان کم شد و خود و لعنتیاش آمد و نشست کنار سماور مامانجان، جلوی سجاده آقاجان و روی میز، کنار لپتاپم. هنوز دردهامان آرام نشده بود و چهلم بچههامان را خوب نگرفته بودیم که توی میناب با جان دخترانمان، جانمان را دوباره کم کردند. برای ما وسطبازها زندگی همیشه سخت است، با جانِ کمشده سختتر. ما که دلمان خواست برای جوانان دی ماه خون گریه کنیم و دلم مان برای بمباران شدهّهامان چروک شد و افسرد؛ ما که زندگی را دوست داریم. ما که محض احترام اینوریها، بهمن را با خون طی کردیم و هزار درد بیدرمان گرفتیم، ولی باز هم زبان گزیدیم، باز هم خودداری کردیم و بغضمان را با مشت و فشار هل دادیم توی سینهمان. ما که دلمان میخواست یک شب هم برویم توی خیابان و بگوییم «حرامزادهها، ما ایرانیم و زندهایم»، ولی ترسیدم از اینکه آنجا مداح جوان جلوی چشممان بیعت بگیرد برای «جنگ جنگ تا رفع فته از عالم» و از محو کردن این کشور و آن کشور بگوید. ما ماندهایم وسط قطبهایی که دشمن همیشه زندگیاند، که بلندگو و تریبون برداشتهاند و خفهمان کردهاند که الا و لابد باید آنقدر بجنگیم تا همهمان بمیریم؛ باید آنقدر از همدیگر و هموطنان بکشیم که تا سره و یکدست شویم. معلوم نیست کی قرار است از «موقعیت حساس کنونی» خارج شویم، بنشینیم پشت فرمان، برویم گوشه گوشه ایران و تفاوتها را ببینیم، ایران رنگارنگ را درک کنیم و از این همه تنوع لذت ببریم. اما نمیشود انگار. مجالی نیست ما بنشینیم و با هم درباره خودمان حرف بزنیم. همیشه باید همدیگر را سرکوب کنیم. معلوم نیست کی قرار است این چرخه حذف و انکار دیگری تمام شود. من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش محمدباقر حقانی فضل هشتم / خرداد / صفر پنج
без подписи
درباره اکسل، برای پیکر ناشناس شماره ۱۱۷۸۰
درباره اکسل، برای پیکر ناشناس شماره ۱۱۷۸۰
درباره خون علیرضا پیام داد: باقر به نظرت استوری بذارم؟ گفتم: نذار، مگه همین صبح نرفتی فلان جا و تعهد ندادی؟ گفت: آخه جیگرم داره آتیش میگیره؛ نگاه کن. و بعدش یک ویدئو فرستاد. پیرمردی جلوی مغازهاش رو به عکس پسرش که توی اتفاقات دی ماه کشته شده حرف میزد. زیرش…
درباره خون
درباره خون
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیم... زمستان ۰۴ - سرد
https://www.instagram.com/p/DSIpFZHjDSO/?igsh=cHF4d2ljb245Mmt2
https://www.instagram.com/p/DSIpFZHjDSO/?igsh=cHF4d2ljb245Mmt2
🔻مناظره سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی؛ جای خالی خوانش رسمی ✍محمدباقر حقانیفضل ✔️این روزها همه درباره مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی حرف میزنند؛ بحثی که قرار بود علمی و تاریخی باشد، اما خیلی زود به دوقطبی احساسی تبدیل شد. اگر کمی عقبتر بایستیم، این مناظره فقط گفتوگویی دو نفره نبود؛ آینهای بود از مسیری که فضای دینی و مذهبی ایران در چند دهه گذشته طی کرده است. من در این یادداشت قصد داوری مناظره را ندارم و تلاش میکنم آن را دستاویزی برای تحلیل فضای دینی ایران در این چند دهه قرار دهم. 📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین https://www.dinonline.com/45654/ 🆔 @dinonline
🟠 تعریف مسلمانی ✍ محمدباقر حقانیفضل به نظر میرسد دورهای که اکنون در آن زندگی میکنیم، تفاوتهای چشمگیری با منشأ و شکل اولیه دین دارد؛ اما هدف من ارزیابی این تفاوتها نیست و معنای مسلمانی نیز بهطور مستقیم در شکل نخستین دین یا در رخدادهای تاریخی قرون ابتدایی خلاصه نمیشود. امروز وقتی از هویت افراد پرسیده میشود، معمولاً به مؤلفههایی مانند نژاد، نسبت خانوادگی، تحصیلات و موارد مشابه اشاره میکنند؛ دین هم تنها یکی از این مؤلفهها است. بنابراین نمیتوان انتظار داشت فردی که خود را مسلمان معرفی میکند، تمام هویت خود را به مسلمانی محدود کند یا آن را با یک معیار مطلق بسنجد. امروزه مسلمانی میتواند در تعریف سادهتری خلاصه شود؛ کسی که میگوید «من مسلمانم»، بدان معنا است که هنگام مواجهه با کالای قدسی یا معنوی، از سنت اسلام بهره میگیرد. ممکن است فردی در کنار این سنت به آموزههای دیگر ادیان یا فرهنگها نیز رجوع کند، اما تفاوت او با دیگران این است که در لحظات مهم، از این منبع خاص استفاده میکند. این، به نظر من تعریف امروزین مسلمانی است. فرض من بر این است که اسلام بهعنوان یک سنت فرهنگی در کنار سایر سنتهای فرهنگی قرار گرفته و افراد براساس نیاز یا تمایل خود از آن بهره میبرند. برخی ممکن است بهطور کامل پایبند باشند و از همه ابعاد آن استفاده کنند، اما در مقابل، بخشی از افراد جوانتر سبک زندگی متفاوتی دارند؛ مثلاً به موسیقی یا مراسمی غیرمتعارف روی میآورند، اما همچنان خود را مسلمان میدانند. ✅ موضوع اصلی در اینجا استفاده از کالای قدسی است که هنوز ریشه در سنت اسلام دارد؛ هرچند این سنت دیگر شکل قرون نخستین را ندارد و همراه با زمان تغییر یافته است؛ و احتمالاً در آینده نیز دگرگونیهای تازهای خواهد داشت. 🔗 خانه اندیشوران | پاسخ به پرسش #اندیشوران #حجاب #گفتوگو #زبان_دین @andishvaran1400
فیلمسازانی که دوربین و تصویر را در خدمت زندگی میگیرند، بیش از بقیه دوست دارم؛ مثل همین تقوایی. آنها جادوی سینما را به خدمت جادوی زندگی در میآورند؛ میروند توی دل زندگی و قصههای جادویی مردم را روایت میکنند. این دغدغه تقوایی را میتوان به خوبی توی مستندهایش دید. او زندگی و فرهنگ مردم ایران را با دقتی مردمنگارانه ثبت کرد و به تصویر کشید. مستندهای تقوایی پنجرهای به زندگی روزمره ایرانیان بود. او در مستند «باد جن» با نگاهی انسانشناسانه به آیین «زار» در جنوب ایران پرداخت. اثری برپایه پژوهشهای میدانی ساخته شد و نه تنها باورهای فرهنگی مردم جنوب را به تصویر کشید، بلکه به درستی به سوژهها پرداخت و آنها را بخشی از هویت جمعی نشان داد. این دقت و نگاه را میتوان در دیگر مستندهای تقوایی به ویژه مستند «اربعین» نیز دید. ناصر تقوایی نگاه مردمنگارانهاش را به آثار داستانیاش نیز کشاند و امتداد داد. او در «ناخدا خورشید» بوشهر را نه صرفاً مکانی برای روایت، بلکه مانند یک شخصیت به نمایش گذاشت و دست ما را گرفت و برد نشاند روی سفره دریانوردان و مردان دریا که آداب، لهجهها و جزئیات زندگیشان را لمس کنیم. سریال «دایی جان ناپلئون» نیز جشنوارهایست از بازنمایی فرهنگ، روابط خانوادگی، سنتهای جاری و آداب گفتاری مردم تهران. تقوایی در «کاغذ بیخط»، آخرین اثر داستانیاش، مشت خودش را برای بینندگانش باز میکند و راز جاودانگیاش را برملا میکند؛ زنی که فیلمنامهاش همان زندگیاش است. تقوایی کارگردان پرکاری نبود، اما رابطهاش با ادبیات، توجهاش به جزئیات و ایستادن طرف زندگی او را یگانه و دیدنی کرد. باقر حقانی فضل ۲۲ مهر ۰۴ #ناصر_تقوایی #ناخدا_خورشید #داییجان_ناپلئون #باقر_حقانی_فضل
без подписи
📉 آیا میتوان نهادهای ریشهدار را با الگوهای مهندسی فرهنگی بازسازی کرد، بیآنکه هویت تاریخیشان آسیب ببیند؟ ➖ حوزههای علمیه، اکنون در آستانه این پرسش ایستادهاند. #محمدباقر_حقانیفضل در واکنش به سخنان علیرضا پناهیان در حوزه فرهنگ دینی، در یادداشت کوتاهی نوشت: 🔷 سنت هزارساله حوزههای علمیه همواره بر پایه اختیار و آزادی بنا شده بود؛ طلبهها همیشه داوطلبانه و کاملاً آزاد بودند: در انتخاب درس، در انتخاب استاد، و در انتخاب آینده شخصی خود. وقتی آیتالله شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۳۰۱ شمسی حوزه قم را بنیان گذاشت، درس و بحث بر مدار اختیار میچرخید و هر طلبه پیش استاد دلخواهش مینشست. این رسم آزادگی تا زمان آیتالله بروجردی ادامه داشت. با پیروزی انقلاب، در سال ۱۳۵۸ «مرکز مدیریت حوزه علمیه قم» شکل گرفت تا نظم اداری و آموزشی نوینی را سامان دهد. دهه هفتاد اما نقطه عطف بود؛ «سازمان مدارس و مراکز آموزشی» تأسیس شد، پایهها و امتحانات رسمی برقرار گردید و حضور در کلاسها اجباری شد. حوزه از شیوه سنتی و آزاد، تبدیل شد به ساختاری شبیه دانشگاه: با کلاسهای اجباری، بروکراسی پیچیده، و حتی مرکزی برای بررسی صلاحیتهای فردی! حالا پس از نابود کردن آن آزادگی، برخی از چهرههای شناختهشده در فضای دینی و فرهنگی، برای بازسازی «حوزه مهدوی» از سیستمی جدید سخن میگویند؛ گویی کیمیای سعادت را یافتهاند که پشت تریبونها فریاد میزنند: «اگر طلبهها را آزاد بگذارید، طلبههای بهتری ساخته میشوند!» ✅ بعد از چهار دهه تلاش برای «مهندسی فرهنگی»، «منسجم کردن طلاب» و مجموعهای از مفاهیم تحمیلی بر حوزه، تازه به این نتیجه رسیدهاند که حوزه خودش داشت درست کار میکرد! البته به این هم اذعان نمیکنند و این تغییر نگاه را دستاورد خودشان میدانند. ☑️ درباره جامعه نیز همین مسیر را میروند؛ هر روز با یک آمپول جدید به جان جامعه میافتند و واکسن تازهای را برای جلوگیری از تهاجمات فرهنگی و سالمسازی اجباری امتحان میکنند. دیر نیست روزی که بفهمیم جامعه آزاد نیز خودش انسان بهتری تربیت خواهد کرد. #محمدباقر_حقانیفضل #مهندسی_فرهنگی #حوزه_علمیه #جامعه #یادداشت @andishvaran1400
📌علیرضا پناهیان در سخنانی، درباره بازسازی حوزههای علمیه بر اساس الگوهای فرهنگی جدید و نقش آزادی در تربیت طلبهها گفت. 🔗 یادداشتی کوتاه درباره این سخنرانی را در فرسته زیربخوانید. ⬇️ #andishvaran1400
به مناسبت لغو کنسرت همایون شجریان و سانسور سریال سووشون نگاهی به سرانجام کنشگران مرزی محمدباقر حقانیفضل؛ دینپژوه نرگس آبیار و همایون شجریان را میتوان از مصادیق «کنشگران مرزی» در فرهنگ امروز ایران دانست؛ مفهومی که دکتر مقصود فراستخواه برای توضیح نقش افرادی به کار میبرد که در مرز میان دولت و جامعه ایستادهاند. کنشگران مرزی نه تماماً در دل ساختار قدرتاند و نه به کلی علیه آن. آنها با بهرهگیری از امکانات محدود، در فضایی خاکستری و پرخطر، امکانهای تازهای برای بیان و تغییر میسازند. آبیار در آثارش چنین نقشی را ایفا کرده است. در فیلم ابلق، او مسئلهی خشونت جنسی و تبعیض علیه زنان را در بستر پایینشهری به تصویر میکشد؛ جایی که قدرت مردسالارانه بهطور عریان بازتولید میشود و زنان کمتر مجال صدا یافتن دارند. در سریال سووشون نیز با بازنمایی سبک زندگی واقعی مردم ـ از جمله رقص و آواز ـ و برجستهسازی عاملیت زن در دل یک روایت تاریخی، امکانی تازه برای نگاه به آزادی و زنانگی فراهم میآورد. اینها نه حرکاتی براندازانه، بلکه کنشهایی مرزیاند: تلاشهایی ظریف در حاشیهی محدودیتها برای گفتوگو با جامعه و تلاشی برای زنده نگه داشتن زندگی در کشور. با اینحال، خبرها نشان میدهد که حاکمیت با تیغ سانسور به استقبال این کنش رفته و بار دیگر راه را برای کم کردن فاصله میان جامعه و حاکمیت بستهتر کرده است. همایون شجریان نیز با تصمیمش برای برگزاری کنسرت در میدان آزادی تلاش برای ایفای چنین نقشی داشت. او نه در پی تقابل مستقیم با حاکمیت است و نه تماماً در سمت اعتراض براندازانه قرار میگیرد. صدای او برای بسیاری از مردم ایران، لحظهای تنفس و همدلی است؛ اما همین کنش مرزی با لغو کنسرت از سوی حاکمیت رسمی بیپاسخ ماند. همزمان، بخشی از اپوزیسیون نیز او را به «همراهی با حاکمیت» متهم کرد و آماج توهین و طعنه قرار داد. این همان موقعیت دشوار کنشگران مرزی است: ایستادن بر لبهی تیز مرز و خوردن تیر از هر دو سو. کنشگران مرزی چنانکه از نامشان پیداست روی مرزها راه میروند و همواره در معرض حملهی تندروهای دو طرفاند. آنها را با برچسبهایی چون «وسطباز» یا «سوپاپ اطمینان» مسخره میکنند، حال آنکه در واقعیت، همین وسطبازها هستند که بهخاطر جامعهشان از خود میگذرند. موقعیت آبیار و همایون نیز همین است: براندازان آنها را حکومتی میخوانند و حکومتیها کارشان را ممنوع و سانسور میکنند. با این همه، ارزش کارشان در همین مرزیبودن است؛ اینکه در میانهی شکاف، روزنهای هرچند محدود و با هزینهای زیاد، برای صدا و امید باز کنند. مخاطب اصلی این یادداشت، گوش کمشنوای حاکمان است، براندازان که از پیش پنبه در گوش کردهاند.
به مناسبت لغو کنسرت همایون شجریان و سانسور سریال سووشون نگاهی به سرانجام کنشگران مرزی محمدباقر حقانیفضل؛ دینپژوه این همان موقعیت دشوار کنشگران مرزی است: ایستادن بر لبهی تیز مرز و خوردن تیر از هر دو سو. کنشگران مرزی چنانکه از نامشان پیداست روی مرزها راه میروند و همواره در معرض حملهی تندروهای دو طرفاند. آنها را با برچسبهایی چون «وسطباز» یا «سوپاپ اطمینان» مسخره میکنند، حال آنکه در واقعیت، همین وسطبازها هستند که بهخاطر جامعهشان از خود میگذرند. ... موقعیت آبیار و همایون نیز همین است: براندازان آنها را حکومتی میخوانند و حکومتیها کارشان را ممنوع و سانسور میکنند. ... مخاطب اصلی این یادداشت، گوش کمشنوای حاکمان است، براندازان که از پیش پنبه در گوش کردهاند. متن کامل یادداشت👇