tgindex
وژگون‌نوشت

وژگون‌نوشت

Статистика
@mda_vazvanИскусствоперсидский

❑ رسانه و پایگاه فرهنگی، هنری، اجتماعی وزوان. ❑ نشانی ما در ایتا: https://eitaa.com/Mda_Vazvan 👈نشانی ما در اینستاگرام https://instagram.com/vazhgoon_nst

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
342
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
69
30 постов
Вовлечённость
20,2%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 30
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
19
1/48двое суток
21
1/72трое суток
23

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • امام صادق علیه‌السلام: ❑ در شگفتم از کسی که از چهار چیز می‌هراسد، اما چگونه به چهار چیز پناه نمی‌برد! در شگفتم از کسی که می‌ترسد، اما چرا به این سخن خداوند عزّوجلّ پناه نمی‌برد: «خداوند ما را بس است و او چه نیکو کارگزاری است»؟(آل عمران ۱۷۳) زیرا شنیدم که خداوند جلّ جلالُه به دنبال این آیه می‌فرماید: «پس با نعمت و بخششی از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالی که هیچ آسیبی به آنها نرسیده بود».(آل عمران ۱۷۴) و در شگفتم از کسی که اندوهگین می‌شود، اما چرا به این سخن خداوند عزّ و جلّ پناه نمی‌برد: «معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم»؟(انبیاء ۸۷) زیرا شنیدم که خداوند عزّوجلّ به دنبال آن می‌فرماید: «پس [دعای] او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را چنین نجات می‌دهیم».(انبیاء ۸۸) و در شگفتم از کسی که به او نیرنگ زده می‌شود، اما چرا به این سخن خداوند پناه نمی‌برد: «و کارم را به خدا می‌سپارم، همانا خداوند به [حال] بندگان بیناست»؟ زیرا شنیدم که خداوند جلّ و تقدّس به دنبال آن می‌فرماید: «پس، خداوند او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ می‌کردند، حفظ نمود».(غافر ۴۵) و در شگفتم از کسی که خواهان دنیا و زیب و زیور آن است، چرا به این سخن خداوند تبارک و تعالی پناه نمی‌برد: «آنچه خدا خواهد، نیرویی جز به [قدرت] خدا نیست»؟(کهف ۳۹) زیرا شنیدم که خداوند عزّ اسمه به دنبال آن می‌فرماید: «اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود می‌بینی، امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرماید».(کهف ۴۰) منبع: #الخصال ۲۱۸/۴۳ 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • без подписи

  • نیست اهل بیت را رنگین تر از وی، مصرعی گر بُوَد بر صدر نُه معصوم جای او، بجاست #صائب فرارسیدن اربعین حسینی را به امام زمان(عج) و پیروان واقعی امام حسین علیه السلام تسلیت می‌گوئیم! 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • ❑ چند بار پیش آمده که باور کنیم آزادانه می‌اندیشیم، غافل از اینکه ذهن، پیش از هر مواجهه با واقعیت، اسیر سازوکارهایی است که ادراک را جهت می‌دهند؟ بیکن در قرن هفدهم، این پدیده را با مفهوم «بت‌های ذهن» صورتبندی کرد و نشان داد خطاهای شناختی، نه در فقدان اطلاعات، که در ساختار پیشینیِ خودِ ذهن ریشه دارند. روانشناسی شناختی امروز، این بت‌ها را با «سوگیری‌های ناخودآگاه» بازتعریف کرده و تأکید دارد که بیشتر قضاوت‌های ما، نتیجه پردازش خودکار ذهن است، نه استدلالی آگاهانه. ❑ بیکن این آفات معرفتی را در چهار مقوله دسته‌بندی کرد: «بت‌های قبیله» که ریشه در سرشت مشترک انسان دارد؛ همان خوی نظم‌بخشی به جهان، حتی در دل آشوب. در روانشناسی معاصر، این پدیده با «سوگیری تأییدی» پیوند خورده؛ یعنی گرایش به جستجوی داده‌هایی که باورهای پیشین را تقویت کنند. «بت‌های غار» اما به زیست‌جهانِ شخصی هر فرد بازمی‌گردد؛ مجموعه تجربه‌ها و خلق‌وخویی که ادراک را به سمتِ نسبیتی اجتناب‌ناپذیر سوق می‌دهد. ❑ «بت‌های بازار» شاید تأثیرگذارترین و در عین حال پنهان‌ترینِ این بت‌ها باشند؛ چرا که از زبان و نظامِ نشانه‌ها زاده می‌شوند. بیکن هشدار می‌دهد که واژگان، چون سکه‌هایی بی‌ارزش، در گردشِ میان جماعت، معنایِ راستینِ خود را از دست می‌دهند و به ابزارهایی برای پوشیده‌سازیِ معنا بدل می‌شوند. از منظر نشانه‌شناسی، این بت‌ها با «هژمونیِ معنایی» پیوند می‌خورند؛ جایی که کلیشه‌ها و شعارهای تکراری، دریچه‌ای برای سلطه بر افکار جمعی می‌گشایند. ❑ امروز، در فضای دیجیتال، «بت‌های بازار» و «بت‌های نمایش» بیش از هر زمان دیگری مجال بروز یافته‌اند. الگوریتم‌ها، هر کاربر را در غار شخصی خود حبس می‌کنند و بازخوردهای تطبیقیِ گروهی، توهمِ درستیِ مطلق را بازتولید می‌کنند. اینجا، یقینِ خطرناک از جهلِ صرف زیانبارتر است؛ چون راهِ پرسش را می‌بندد و امکانِ بازنگریِ انتقادی را از سوژه سلب می‌کند. ❑ اما بیکن صرفاً به توصیفِ این آفات اکتفا نکرد؛ راهِ رهایی را نیز ترسیم نمود: بازگشت به «تجربه و مشاهده مستقیم» و کنارگذاشتنِ پیش‌داوری‌ها. روانشناسیِ فراشناختی امروز، این رویه را با «تفکر انتقادی» و «نظارت بر فرایندهای ذهنی» پیوند می‌زند. این روش، شکاکیتِ افراطی نیست، بلکه فروتنیِ معرفتی است؛ پذیرشِ اینکه هر یک از ما در غارِ ذهنِ خویش، اسیرِ پرده‌هایی هستیم که جز با مکث و پرسش، برطرف نمی‌شوند. ❑ شاید بزرگترین میراثِ بیکن برای روزگارِ ما، بازگرداندنِ «پرسش» به مرکزِ زیستِ فکری است؛ پرسشی که دیوارهایِ یقین‌هایِ خوشایند را فرو می‌ریزد و از ما می‌خواهد پیش از هر داوری، شرایطِ امکانِ شناختِ خویش را وارسی کنیم. حقیقت، از نگاه بیکن، هرگز در تملکِ قطعیِ هیچ‌کس نیست، بلکه در فرایندی مداوم از آزمون، خطا و بازنگری حاصل می‌شود. آنکه از این پرسشگری فروگذار کند، در دامِ بت‌ها اسیر می‌ماند. ❑ بت‌های ذهن، صرفاً مفاهیمی انتزاعی در تاریخِ فلسفه نیستند؛ بلکه هر روز، در متنِ انتخاب‌هایِ روزمره، قضاوت‌هایِ سیاسی و باورهایِ شخصی، خود را بازتولید می‌کنند. جامعه‌شناسیِ شناخت نشان داده که این بت‌ها، در سطوحِ جمعی، به شکلِ «انگاره‌های اجتماعی» و «روایت‌های مسلط» تداوم می‌یابند و نسل‌ها را در چرخه‌های تکرارِ خطا نگه می‌دارند. در چنین شرایطی، آگاهیِ انتقادی نه یک فضیلت، که ضرورتی برای بقایِ عقلانیت در عصرِ سیطرهِ اطلاعاتِ نابه‌سامان است. ❑ و در نهایت، آنچه بیکن به ما هدیه داد، نه یک دستگاهِ فلسفیِ بسته، که روشی برای زیستن در نسبتِ پویا با حقیقت است؛ روشی که ما را به فروتنی در برابرِ پیچیدگی‌هایِ جهان فرا می‌خواند. شاید مهمترین کارکردِ این نگاهِ نقادانه، آن باشد که بدانیم هر آنچه در ذهن داریم، ممکن است سایهای از بت‌ها باشد، نه عکسِ حقیقت؛ و همین دانستن، نخستین گام برای رهایی از زنجیرهایِ نامرئیای است که خود، ناآگاهانه، بر فهمِ خویشتن نهاده‌ایم. 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • 29 июл.691из hoseini_pr

    مدار چشم امید از چراغ‌دار سپهر سیاه‌گوشهٔ زندان، چه جای مهتاب است؟ #هوشنگ_ابتهاج ❑ زیبایی قلم استاد #محمد_راستی و صدای دلنشین استاد #محمدرضا_شجریان ❑ منبع: @rasti_mohamad ❑ @Hoseini_Pr

  • ✍ انفعال اجتماعی و پیامدهای حذف مردم از فرایند تصمیم‌گیری شهری ❑ شهر را نه ملک طلق مسئولان، که امانتی در دست ایشان باید انگاشت؛ امانتی که صاحبان اصلی آن، همان مردمان کوچه و بازارند. آنگاه که مدیران شهری، قدرت اندیشه و تصمیم‌گیری را در تمام مسائل، از مردم می‌گیرند و به جای ایشان، هر آنچه دلشان خواست، بر سر شهر می‌آورند، در واقع، خطی کشیده‌اند میان مردم و سرنوشت ایشان که به نوعی سرنوشت خود مسئولان نیز هست. ❑ مسئولان یک شهر همواره باید این نکته را آویزهٔ گوش کنند که منتخب بودن، به معنی وکالت مطلق در تصمیم‌گیری نیست. به تعبیری دیگر وکالت مردم، هرگز واگذاری خرد جمعی به افرادی خاص نیست، بلکه تفویض اجراست، نه تفویض اندیشه. ❑ در یک جامعه، هنگامی که فرد، از هرگونه تأثیر بر روند تصمیم‌گیری بازداشته شود، آرام آرام به «درماندگی آموخته» دچار می‌شود؛ یعنی باور می‌کند که هر اقدامی، بی‌نتیجه است و رأی و نظر او، در گردش امور، هیچ نقشی ندارد. ❑ این باور، رفته‌رفته، توان اندیشیدن را از او می‌ستاند و او را به موجودی منفعل بدل می‌کند که چشم به دستور مسئولان دوخته، نه به افق پیش رو. در چنین فضایی، نه عقل جمعی به کار گرفته می‌شود، و نه تجربه‌های زیستهٔ مردم، در حل مسائل شهری، جایی می‌یابد. ❑ پیامد این انفعال، تنها به سستی نگاه مردم محدود نمی‌ماند؛ بلکه مسئولان نیز به مرور، به مدیریتی یک‌سویه و بی‌نیاز از مشورت خو می‌گیرند و می‌پندارند که هر آنچه بر شهر می‌گذرد، تنها در حوزهٔ اختیار ایشان است. ❑ این نگاه، جامعه را به رخوتی فراگیر مبتلا می‌کند؛ رخوتی که در آن، نه نوآوری زاده می‌شود، نه نقدی شکل می‌گیرد، و نه اعتراضی به کاری می‌آید. شهر، دیگر میدان اندیشه‌وری جمعی نیست، کارگاهی است که فقط مهندسان آن، نقشه می‌کشند و باقی، تنها مجریان خاموش این نقشه‌اند. ❑ هنگامی که مردم، از فرایند تصمیم‌گیری حذف شوند، «سرمایه اجتماعی» که همان اعتماد و همبستگی جمعی است، به سرعت تحلیل می‌رود. شهروندان، نسبت به مدیران، حس تعلّق خود را از دست می‌دهند و هرگونه طرح و برنامه، بیگانه با زیست روزمره‌شان می‌نماید. در این فضای سرد و بی‌اعتماد، حتی بهترین تصمیم‌ها نیز با دیده تردید نگریسته می‌شود؛ چه رسد به تصمیم‌هایی که واقعاً بر خلاف مصلحت مردم است. ❑ جوامعی که در آنها، شهروندان، خود را در تصمیم‌گیری‌ها سهیم نمی‌دانند، در بزنگاه‌های حساس و بحران‌ها، عرصه را خالی می‌کنند و مسئولان را در تنهایی خود، رها می‌سازند. این، بزرگترین ضربه‌ای است که رویه تصمیم‌گیری یک‌جانبه، بر پیکر جامعه وارد می‌آورد؛ چرا که در آن لحظات دشوار که اتحاد و همراهی مردم، حیاتی‌ترین دارایی یک شهر است، آن سرمایه، از پیش، تباه شده و جایی برای بازسازی آن نیست. ❑ مسئولان شهری، اگر خود را نه «حاکم»، که «خادم» مردم می‌دانند، باید بپذیرند که وظیفهٔ اصلی ایشان، تسهیل مشارکت جمعی است، نه حذف آن. مشورت با مردم، نه از سر تکلیف قانونی، که از سر باور به این حقیقت است که عقل جمعی، همواره از عقل فردی، سنجیده‌تر و کارآمدتر عمل می‌کند. در غیر این صورت، هر تصمیمی، حتی اگر در ظاهر کارشناسی، درست بنماید، از آنجا که پشتوانه همدلی و همراهی مردم را ندارد، سرنوشتی جز شکست و ناکامی نخواهد داشت. ❑ با تداوم رویه‌ای این چنین، جامعه به نقطه‌ای می‌رسد که نسل‌های تازهٔ آن، نه تفکر انتقادی را به ارث برده‌اند، نه رسم مشارکت را؛ بلکه تنها قانون سکوت و انتظار را آموخته‌اند. در چنین جامعه‌ای، هیچ بحرانی، هیچ تهدیدی و هیچ فرصتی، پاسخ شایسته‌ای نمی‌یابد، چون مردمانی که تصمیم‌گیری را به دیگران سپرده‌اند، در لحظه نیاز، تنها نظاره‌گرند. ❑ در یک کلام؛ شهر، آنگونه که باور مسئولان و مدیران شهری است و در محافل و مجالس و مجامع مختلف، به عشوه از آن دم می‌زنند، تنها نه با زور بازو و گردش چشم و زبان ایشان، که با اندیشه‌ها و همت مردمان بیدار و صاحب‌رأی، به سوی آبادانی گام برمی‌دارد. شهر تهی از خرد جمعی، هیچ آینده‌ٔ روشنی نخواهد داشت. 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • 28 июл.511из hoseini_pr

    میرکمندی و شعر مولانا ❑ میرکمندی مردی بطین و دعوت‌خواره بود؛ از ظرفایِ مشهور هرات و به پُرخوردن شهرتی داشت تا غایتی که او را به مرض جوع نسبت می‌کردند. روزی فقیر به تقریبی از او پرسیدم که شما از بزرگان شعرا کدام را اعتقاد دارید؟ و نظم کدام بزرگ را بیشتر یاد دارید؟ گفت مرا شعر هیچ کس چنان خوش نیامده و نمی‌آید که شعر مولانا جلال‌الدین رومی و مدت شصت سال است که غیر از مثنوی و غزل مولانا نخوانده‌ام و یاد نگرفته. گفتم: چند هزار بیت از غزل و مثنوی مولانا یاد دارید؟ گفت: از تمامت دیوان مولانا یک بیت و از تمامت مثنوی نیز یک بیت. گفتم آن کدام است: گفت: بیت دیوان این که: کوه بُوَد نواله‌ام، بحر بُوَد پیاله‌ام هر دو جهان چو لقمه‌ای، هست درین دهان من! و بیت مثنوی این که: چونکه لقمه می‌شود در تو گوهر دم مزن چندانکه بتوانی بخور! ▪️لطائف الطوائف: مولانا فخرالدین علی صفی، به سعی و اهتمام احمد گلچین معانی، نشر اقبال، ص ۳۵۴. ❑ خدا کند ما هم مثنوی را چنان نخوانیم که جناب میرکمندیِ دعوت‌‌خواره می‌خوانده! ببینید طرف چقدر آدم باحالی بوده که به گفتهٔ خودش شصت سال مثنوی و غزل مولانا می‌خوانده اما از همهٔ دیوان و تمام مثنوی، تنها دو بیت را به خاطر سپرده که ظاهراً مربوط به لقمه و حوائج ‌شکم است. این حکایت البته طنز است. با این حال، واقعیتی را در خود دارد. ما معمولا مطابق عادات و ذوق و سلیقه‌ٔ ذهنی‌مان سراغ متن‌ها می‌رویم. متن‌ها را اغلب نه برای فهم درست زبان آن و راه یافتن به جهان ویژه‌ای که خلق کرده، بلکه بر اساس یک سلسله پنداشت‌ها و پیش‌فرض‌ها می‌خوانیم. برای تأیید باورهایی که درست نمی‌دانیم از چه زمانی و از سوی چه کسانی در ما شکل گرفته است. ❑ @Hoseini_Pr

  • ✍ شهری نشسته؛ تکیه به دیوار روزگار!٭ ❑ هر شهر یا روستا را باید یک واحد اجتماعی زیستی به شمار آورد که حیات و پویایی آن، به حضور فعال و مسئولانهٔ ساکنانش وابسته است؛ اما هنگامی که مردم، که به حق صاحبان اصلی این نظام‌های اجتماعی هستند، از پیگیری امور عمومی روی گردان شوند و نظاره‌گری را بر مشارکت ترجیح دهند، آن پیکره‌ٔ اجتماعی به سستی و رخوت دچار می‌شود و آهسته آهسته توان ایستادگی در برابر چالش‌ها را از دست می‌دهد. ❑ انسان با زیستن در یک مکان، هویتی پیوسته با آن می‌یابد و این دلبستگی طبیعی، او را به حفظ و حراست از فضای پیرامونش فرا می‌خواند؛ اما هرگاه این پیوند عاطفی و معنوی کمرنگ شود و هر کس تنها به فکر خود و افراد حاضر در دایرهٔ تنگ اطراف خود باشد، سرمایهٔ اجتماعی آن جامعه تحلیل می‌رود و شهر، همچون پیکری که روح از آن گسسته، دیگر نمی‌تواند واکنشی شایسته در برابر رخدادها نشان دهد. ❑ نشانه‌های آغازین این اتفاق، در بی‌توجهی به ناهنجاری‌های کوچک آشکار می‌شود و همین چشم‌پوشی‌های به ظاهر ناچیز، به مرور دامنه‌ٔ بی‌تفاوتی را گسترش می‌دهد تا جایی که مسائل بزرگتر نیز با همان بی‌توجهی مواجه می‌شوند و نظم پذیرش ناهنجاری، به هنجاری فراگیر در ذهن شهروندان بدل می‌گردد. ❑ در چنین فضای مسمومی، حتی گاهی که انسان‌های دغدغه‌مند، به امید تغییر، به انتقاد، سخنی بگویند یا قلمی به دست بگیرند، با انبوهی از تذکرات سرد و مأیوس‌کننده مواجه می‌شود: «به ما چه؟»، «به تو چه؟»، «ولش کن»، «مگه بیکاری که دخالت می‌کنی؟» «کو گوش شنوا؟»، «این همه گفتی کی گوش داد؟» و .... ❑ این جملات کوتاه، که در ظاهر ساده می‌نمایند، در باطن، زهر خاموشی را در روان جمعی تزریق می‌کنند و کسانی را که هنوز دلشان برای شهر و دیارشان می‌تپد، به سوی انزوا و سرخوردگی می‌کشانند. بدین‌سان، نه تنها مشکل اولیه حل نمی‌شود، بلکه سرمایهٔ گرانبهای دلسوزی و همت جمعی نیز آرام آرام از دست می‌رود و دایرهٔ بی‌تفاوتی، هر بار گسترده‌تر از پیش، گرداگرد شهر تنیده می‌شود. ❑ مسئولان محلی در چنین فضای فاقد نظارت و پرسشگری، به تدریج به مدیریتی یکسویه و بدون پاسخگویی خو می‌گیرند. آنها می‌دانند که در مسیر کاری خود، با هیچ مانع و اعتراضی روبرو نخواهند شد؛ ازاین‌رو، برنامه‌ها و بودجه‌های شهری را صرف پروژه‌های غیرضروری و به نوعی به سود جیب و جام خود می‌کنند و خروجی جلسات دوستانه‌شان، مصوباتی است که سودی برای مردم ندارد. ❑ این بی‌تفاوتی جمعی، روز به روز و بیش از پیش به پدیدهٔ «پراکندگی مسئولیت» دامن می‌زند. هر شهروندی با مشاهدهٔ سکوت دیگران، حس تکلیف فردی خود را کمرن‌گتر می‌بیند و در این میان، همه چشم به راه دیگری می‌مانند که هیچگاه پیدا نمی‌شود. افراد چنین اجتماعی، هیچ‌گاه به درستی درنمی‌یابند که به جای انتظار از دیگران، اولین قدم‌ها را باید خود بردارند تا به تدریج اطرافیان و جامعهٔ خود را به تحرّک وادارند. ❑ بی‌توجهی مردم به امور شهری، نه تنها چهرهٔ امروز آن شهر را مخدوش می‌کند، بلکه سرمایهٔ اجتماعی نسل‌های بعد را نیز به مخاطره می‌افکند. کودکانی که در فضایی از بی‌تفاوتی و بی‌توجهی قد می کشند، رسم مشارکت و همدلی را نمی‌آموزند و فردا، آنها نیز به همان سان که امروز از بزرگترهای خود می‌بینند، به سرنوشت جمعی خود بی‌اعتنا خواهند ماند. ❑ راه برون‌رفت از این بحران، در بازگشت مردم به حضور اجتماعی است؛ حضوری که در جلسات محلی، پرسشگری بی‌وقفه از مسئولان، و پیگیری مصوبات شوراها و گروه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نمایان می‌شود. این کنش‌های به ظاهر ساده، اگرچه در نگاه نخست بی‌اثر می‌نمایند، اما به‌تدریج در روان جمعی رسوخ کرده و مدیران را به پاسخگویی وامی‌دارند. ازاین‌رو، نباید نظاره‌گر رها شدن جامعه و مناسبات آن باشیم؛ چرا که پاسداری از شهر و نظارت بر اتفاقات مختلف آن، ضرورتی انکارناپذیر برای تداوم حیات اجتماعی ما خواهد بود. پ.ن: شهری نشسته؛ تکیه به دیوار روزگار این چشم و گوش بستهٔ کام از زبان تهی #سیدرضا_حسینی_پور 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • ❑ آنچه این روزها سوژه محافل، رسانه‌های محلی و حتی دستاویزی برای افراد غیر جهت بهره‌برداری‌های خاص گردیده است، موضوع نصب کاشی سردر حمام چندمنظورهٔ شهرداری وزوان است که بر روی کاشی‌های مزبور اسامی اعضای شورای اسلامی دوره ششم و شهردار محترم وزوان منقوش گردیده است. ❑ در اینجا تصمیم بر این است که موضوع را حتی‌الامکان مورد نقد منصفانه قرار داده تا چنانچه نقطه منفی یا کم و کاستی وجود داشته باشد، به دور از هر گونه شائبه و حب و بغضی نسبت به رتق و فتق آن اقدام موثر به عمل آید تا بیش از این موجب کشدار شدن بحث و اظهار نظرهای متناقض، وقت‌گیر و بی‌فایده نگردد و افکار و همت متولیان امر هر چه بیشتر به پیگیری مسایل و مشکلات شهر معطوف گردد. ❑ هیچ تردیدی نیست که اجرای این پروژه چندمنظوره با مصوبهٔ شورای اسلامی دورهٔ ششم شهر وزوان و به همت شهرداری شهر وزوان کلید خورده است و شهردار و اعضای محترم شورای اسلامی شهر وزوان از بدو کار تاکنون با تخصیص اعتبارات ویژه، پیگیر اجرای این پروژه معظم بوده‌اند. هرچند برای بهره‌برداری از این پروژه هنوز هم باید گام‌های موثری برداشته شود و کار هنوز به پایان نرسیده است. ❑ شکی نیست که با بهره‌برداری از این پروژه به دلایلی از جمله: طراحی سازه بر اساس تلفیق معماری سنتی و مدرن، گستردگی مجموعه با فضاهای تفریحی متعدد، موقعیت ویژه سازه از نظر تاریخی که بر جایگاه حمام قدیمی منسوب به دوقلو احداث گردیده و تداعی‌کننده خاطرات، هنرها و دانش‌های گذشتگان این دیار است، می‌تواند با جلب نظر گردشگران از اقصا نقاط کشور به عنوان یک نمونه موفق و درآمدزا، برای شهرداری و شهر مطرح گردد. ❑ حال با در نظر داشتن اهمیت استراتژیک این سازه که می‌تواند امیدهای زیادی را در زمینه‌های اقتصادی، گردشگری، توریستی، تاریخی و حتی فرهنگی ایجاد نماید و به همراه دیگر پتانسیل‌هایی که در شهر و پیرامون آن وجود دارد بر غنای همه‌جانبهٔ شهر بیفزاید، شایسته و بایسته نمی‌نماید که برخی اقدامات حاشیه‌ای و جانبی که چندان ضرورتی ندارد و در عرف جامعه نیز جایگاهی نیافته، اصل عمل را تحت‌الشعاع قرار دهد و این همه تلاش، همت و سرمایه ملی در سایه آن نادیده انگاشته شود. ❑ درج نام اعضای شورای شهر بر سر در این بنا را قانون منع نکرده اما از نظر عرف جامعه کراهت زیادی بر آن مترتب خواهد بود و همواره موضوعی مورد بحث و جدل خواهد بود و باب اختلافات گروهی، قبیله‌ای، سیاسی و غیره را برای همیشه باز خواهد گذاشت. ❑ بنابراین با درایتی که از شهردار محترم و اعضای محترم شورای اسلامی شهر سراغ داریم انتظار دارد با دوراندیشی و حزم بیشتر، موضوع را مورد بررسی و مداقّه قرار داده و نسبت به اصلاح آن اقدام نمایند. #ارسالی_همراهان 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • بباید روزگار صافی و صلح و صفا روزی به جان دوستان آن روز، دیگر کین نمی‌ماند #میرزاده_عشقی 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • ❑ به نام خدا و بدون تکرار مقدمات همه می‌دانیم که ادبیات تنها چند بیت شعر و چند جمله داستان و چند نقد مختصر با کلمات پرطمطراق نیست. ادبیات گاهی عمارتی را آباد میکند و گاهی باعث ویرانی یک شهر می‌شود. ادبیات گاهی به همان اندازه که موجب گسترش فرهنگ یا ارزشی می شود، به همان اندازه نقش بازدارندگی دارد. بازدارندگی از اینکه اگر در جامعه خطایی رخ داد، تیزی و برندگی کلمات نه تنها مانع از تکرار آن خطا می‌شود بلکه فرد یا افراد خاطی را مجبور به اصلاح خطای خود می‌کند. ❑ به عنوان نمونه آنچنان که می‌دانیم استفاده از منابع عمومی یا بیت المال در جهت برآورده سازی نیازها و تبلیغات شخصی بقدری کار مذموم و ناپسندی‌ست که مردم با ادبیات عامیانه‌ی خود، زشت‌ترین و تیزترین و بدترین ضرب المثل را در این باب ساخته‌اند. ذکر ضرب المثل در اینجا به دور از ادب است اما هر «دامادی» آن را می‌داند. #ارسالی_همراهان 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • ✍ عاقبت هم‌اندیشی پشت درهای بسته ❑ یکی از آفت‌های بزرگ هر جامعه، وقتی رخ نماید که مسئولان برای تصمیم‌گیری، در اتاق‌های دربسته‌ای دور هم می‌نشینند که هیچ صدای مخالفی در آن راه ندارد. آنها کم‌کم آنقدر در تایید کردن حرف‌های یکدیگر غرق می‌شوند که تصویر خیالی خودشان را جایگزین زندگی واقعی مردم می‌کنند. فاصلهٔ میان این تصویر ذهنی و آنچه در کوچه و بازار می‌گذرد، روزبه‌روز بیشتر می‌شود، بی‌آنکه خودشان کوچک‌ترین آگاهی از این شکاف داشته باشند. ❑ در دل همین جمع‌های به ظاهر صمیمی، هستند کسانی که در نهان می‌دانند به بیراهه رفته‌اند، اما جرأت نمی‌کنند حرفشان را بزنند. می‌ترسند اگر مخالفت کنند، از آن جمع گرم و همدل بیرون بیفتند یا مورد تمسخر قرار بگیرند. از این روست که سکوت می‌کنند و این سکوت را به اسم مصلحت‌اندیشی و دلسوزی، به خودشان و دیگران می‌باورنند. غافل از اینکه سکوت در برابر خطا، خود بزرگترین خیانت است. ❑ نتیجهٔ این هماهنگی‌های ساختگی، چیزی نیست جز دسته‌بندی‌های واهی میان مردم. یک گروه ناگهان «خودی» می‌شوند و گروه دیگر «غیرخودی» یا حتی «مخل امنیت» و فراتر از آن، مخلّ «دیانت». اما مردم عادی این دسته‌بندی‌های خودخواهانه را درک نمی‌کنند؛ چون همیشه در کنار هم زندگی کرده‌اند. این خط‌کشی‌ها نه تنها برایشان باورپذیر نیست، که به چشمشان مضحک می‌آید و بیش از پیش شکاف میان حرف و عمل مسئولان را به ایشان می‌نمایاند. ❑ مسئولان هم که می‌بینند حرفشان در دل مردم راه نمی‌بازد، به جای اینکه خودشان را نقد کنند، مردم را به نادانی متهم می‌کنند و دست به دامان فرهنگ‌سازی اجباری می‌شوند. همه جا را پر می‌کنند از پیام‌های تکراری و یک‌سویهٔ خودشان. اما هر چه فشار را بیشتر می‌کنند، مردم بی‌تفاوت‌تر می‌شوند و شکاف میان ادعا و واقعیت، عمیق‌تر از پیش می‌شود. ❑ وقتی فرهنگ‌سازی جواب نمی‌دهد، نوبت به قوانین سخت‌گیرانه و برخوردهای شدید می‌رسد. اینجا طنز تلخ ماجرا خودش را نشان می‌دهد: خیلی از کسانی که این قوانین را وضع می‌کنند، در خانه و میان نزدیکان خودشان، کسانی را دارند که دقیقاً جزو همان گروه «غیرخودی» محسوب می‌شوند. اما ترس از اینکه جمع از هم بپاشد، آنقدر زیاد است که هیچ‌کدام جرأت نمی‌کنند این تناقض را برملا کنند یا عقب‌نشینی کنند. ❑ این روندِ خودویرانگر، سرانجام به جایی می‌رسد که حاضران در آن حلقهٔ بسته، خود را در ویرانه‌های اعتماد عمومی می‌بینند؛ جایی که دیگر هیچ بهانه‌ و توجیهی نمی‌تواند جای خالی عقل سلیم و نقدهای دلسوزانهٔ به حاشیه رانده شده را پر کند. در این مرحله، عقل و خرد جای خود را به چاپلوسیِ خودخواهانه می‌دهد و گروهی از فرصت‌طلبان، نه تنها از نقد وضع موجود ابایی ندارند، بلکه در تخریب پایه‌های فکری برآورندگات و بزرگتران خود نیز دریغ نمی‌ورزند. ❑ سرنوشت هر جامعه‌ای که در بن‌بست هم‌فکریِ گریزان از نقد گرفتار می‌شود، همین است: کسانی که جایگاهشان را از مردم به عاریت گرفته‌اند، راه پیش‌برد اندیشه های خود و خروج از بن بست را در تشدید همان خطا‌های عریان جستجو می‌کنند و در این گرداب خودفریبی، شهر و مردم شهر و تمام امیدهای مردم را با خود فرو می‌برند. 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • 📣 دفترچه راهنمای پذیرش دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران ۱۴۰۵ 💠 داوطلبان پس از شرکت در کنکور سراسری سازمان سنجش کشور و اعلام نتیجه اولیه، تراز علمی و رتبه‌ خود، بایستی اقدام به انتخاب رشته نمایند. 🔸 بخش از شرایط جنسیت: آقا مقطع تحصیلی: پایه دوازدهم رشته: علوم تجربی، ریاضی فیزیک و هنرستان سن: حداقل ۱۶ و حداکثر ۲۳ (خلبانی حداکثر ۲۰) حداقل معدل کل دیپلم: ۱۴ 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • ❑ آرامستان مکانی عمومی است و متعلق به همهٔ مردم شهر وزوان و برای حفظ آرامش مردم و حفظ حرمت متوفی ورود باند و بلندگو و تجهیزات صوتی در این مکان اکیداً ممنوع است! ❑ آقایان محترم آیا این فرامینی را که به صلاحدید از سوی مردم شهر داده‌اید و برای ایشان تصمیم گرفته‌اید، ناقض حضور شبانهٔ عزاداران در این مکان نیست؟ یا متعلق به عموم بودن آرامستان ناقض مصوبهٔ شورا برای بخشیدن بخشی از آرامستان به یک هیئت و ساختن چایخانه نیست؟ ❑ یعنی آرامستان تا غروب که مردم می‌خواهند برای عزیزان خود عزاداری کنند متعلق به عموم است و بعد از آن دیگر متعلق به عموم نیست و می‌توان تا پاسی از شب در آن به برگزاری مراسم پرداخت؟ ❑ شاید تنها بخشی که مردم در آن قصد عزاداری دارند متعلق به عموم است و گلستان شهدای شماره یک آن از این قانون مستثنی است و می‌توان حتی در طول دو ماه محرم و صفر و حتی اگر لازم شد ماه‌های قبل و بعد آن محصور و محدودش کرد؟ ❑ قطعاً ما مخالف برگزاری مراسم عزاداری برای امام حسین علیه السلام و یاران باوفایشان نیستیم، اما مواردی که مطرح کردیم، تناقضاتی بود که در این بیانیه آمده و گویا برای آفرینندگان آن، تنها مردمی که باید مجبور به اجرای آن باشند محترم نیستند. ❑ آقایان مسئول! به جای پرداختن به مسائلی که در این شهر تنها دغدغهٔ شما و تعداد معدودی از اطرافیانتان است، گشتی در شهر بزنید و اولویت‌ها را بشناسید و تدابیرتان را به آنها اختصاص دهید. مردم محترم این شهر سال‌هاست از قِبَل همین درایت‌ها بسیاری فرصت‌ها و امکانات را باخته‌اند. این قدر چوب تدبیرتان را بر سر مردم نکوبید! 🌐 وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • без подписи

  • 19 июл.92из science4lifee

    فقر مطلق و کمبود شدید امکانات هانس رزلینگ زمانی که جوان بود، در دهه ۱۹۸۰ در کشور موزامبیک کار میکرد؛ زمانی که این کشور فقیرترین کشور جهان محسوب می‌شد. او در منطقه‌ای به نام «ناکالا»، تنها پزشک برای جمعیت ۳۰۰ هزار نفری بود، در حالی که در همان زمان در کشوری مثل سوئد، برای چنین جمعیتی ۱۰۰ پزشک وجود داشت. در سال دوم، یک پزشک دیگر به او ملحق شد. آن‌ها سالانه حدود ۱۰۰۰ کودک بسیار بدحال را در بیمارستان کوچک خود پذیرش می‌کردند که بیماری‌های جدی مانند اسهال، ذات‌الریه و مالاریا (همراه با کم‌خونی و سوءتغذیه) داشتند. با وجود تلاش‌هایشان، هر هفته جان یک کودک از هر ۲۰ کودک را از دست می‌دادند، در حالی که اگر منابع بیشتری داشتند می‌توانستند تقریباً همه را درمان کنند. مراقبت‌های آن‌ها بسیار ابتدایی و شامل آب، محلول نمک و تزریق عضلانی بود. تزریق وریدی (سرم) به ندرت انجام می‌شد، زیرا پرستاران مهارت کافی نداشتند و این کار وقت زیادی از پزشکان می‌گرفت. پزشک مهمان: متخصص اطفال هانس تعریف می‌کند که دوست سوئدی او برای تعطیلات به دیدنش آمده بود؛ در یک روز اورژانسی، نوزادی با اسهال شدید به بیمارستان آورده شد که حتی توان شیر خوردن نداشت. هانس یک لوله تغذیه وارد معده کودک کرد تا محلول آب تصفیه‌شده به او داده شود. دوست متخصص او از این «درمان ناکارآمد» بسیار عصبانی شد و خواستار تزریق وریدی برای نوزاد شد. هانس توضیح داد که این کار زمان‌بر است، احتمال خطای پرستار بالاست و با توجه به حجم بیماران، امکان ارائه این سطح از درمان برای همه وجود ندارد. استدلال دوست متخصص این بود که هر کاری که از دستت برمی‌آید باید برای بیماری که در بیمارستان است انجام دهی. اما استدلال هانس کاملاً متفاوت بود: او این کار را «غیراخلاقی» می‌دانست، زیرا صرف تمام وقت و منابع برای یک بیمار خاص در بیمارستان، باعث می‌شود کودکان بیشتری بیرون از بیمارستان بمیرند. هانس خود را مسئول مرگ تمام کودکان منطقه می‌دانست؛ مرگ‌هایی که نمی‌دید به همان اندازهٔ مرگ‌هایی که جلوی چشمانش بود برایش اهمیت داشت. دوست او این دیدگاه را یک تئوری و حدس بی‌رحمانه خواند. مرگ‌های نامرئی در یک سال، ۹۴۶ کودک زیر ۵ سال در بیمارستان پذیرش شدند که ۵۲ نفر (۵ درصد) از آن‌ها فوت کردند. از سوی دیگر، نرخ مرگ‌ومیر کودکان در موزامبیک در آن زمان ۲۶ درصد بود. با تخمین حدود ۱۵۰۰۰ تولد در کل منطقه (شهر و حومه)، آن‌ها محاسبه کردند که ۲۶ درصد این کودکان یعنی حدود ۳۹۰۰ کودک در سال می‌میرند. از این ۳۹۰۰ مرگ که هانس مسئول پیشگیری از آن‌ها بود، تنها ۵۲ مورد در بیمارستان رخ داده بود. این یعنی پزشکِ بیمارستان، تنها ۱.۳ درصد از نتایج کار و مرگ‌ومیرها را با چشمان خود می‌دید. هانس متوجه شد که سازمان‌دهی و پشتیبانی از مراقبت‌های بهداشتی اولیه در جامعه (مثل درمان اسهال و مالاریا قبل از وخیم شدن) جان انسان‌های بسیار بیشتری را نسبت به تزریق سرم در بیمارستان نجات می‌دهد. او به این باور رسید که صرف منابع اصلی برای اقلیت بستری در بیمارستان، در حالی که ۹۸.۷ درصد از کودکان در حال مرگ هیچ‌وقت به بیمارستان نمی‌رسند، حقیقتاً یک کار غیراخلاقی است. به همین دلیل، آن‌ها کارکنان بهداشت روستایی را تربیت کردند تا بیماری‌ها زودتر در مراکز کوچک بهداشتی درمان شوند. او به نقل از «روت» (پرستار و مبلغ مذهبی) می‌نویسد: در فقر شدید هیچ‌کاری را نباید کامل انجام دهی، زیرا منابع بهتر هدر می‌رود. توجه بیش از حد به قربانیانی که در مقابل دیدگان هستند، در مقایسه با افراد بی‌شماری که نمی‌توان دید، موجب نجات جان انسان‌های کمتری می‌شود. صحبت درباره مقرون‌به‌صرفه بودن در مواجهه با مرگ کودکان ممکن است بی‌رحمانه به نظر برسد، اما استفاده از مقرون‌به‌صرفه‌ترین شیوه برای نجات بیشترین جان‌ها، در واقع شجاعانه‌ترین کار ممکن است. هم به داستان‌های مجزا و هم به آمارهای پس‌پرده نگاه کنید، زیرا جهان بدون اعداد درک نمی‌شود و البته فقط با اعداد هم قابل درک نیست. –هانس رزلینگ

  • ✍ وزوان در گذر زمان با یادگارانی از جنس غیرت و ایثار ❑ وزوان در گذشتهٔ خود مردان بزرگی داشته است؛ مردانی که حتی در شصت‌ ـ هفتاد سال اخیر نیز می‌توان نشانه‌هایی از تلاش‌هایشان یافت و نامشان را در خاطره‌ها جستجو کرد. بزرگانی که برای رساندن وزوان به شکل و شمایل امروزین، از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی از مال، آبرو و اعتبار خویش گذشتند تا امکانات گوناگون را برای مردم شهرشان فراهم آورند. ❑ از آن جمله می‌توان به مدیران، معلمان و فرهنگیانی اشاره کرد که بدون هیچ چشم‌داشت مالی یا اداری، پایه‌گذار نظام آموزشی نوین در وزوان شدند. تأسیس مدارس، به‌ویژه دبیرستان‌های دخترانه، در شرایطی که امکانات محدود و نگاه‌های سنّتی در شهر حاکم بود، با پیگیری‌های شبانه‌روزی این افراد میسّر شد. واحدهایی که اکنون، با بی‌توجهی ما و بی‌مبالاتی مسئولان، یکی یکی رو به تعطیلی می‌روند. ❑ این افراد، در کنار دیگر فعالان، دلسوزان و خیرین، دامنهٔ فعالیت خود را فراتر از مدارس گستراندند و برای آوردن ادارات، ارگان‌های خدماتی و امکانات شهری به وزوان، بارها به نهادهای مختلف مراجعه کردند و با مکاتبات و پیگیری‌های مستمر، زمینه‌ساز استقرار خدمات عمومی در شهر شدند؛ خدماتی که امروز بدیهی به نظر می‌رسد، اما ایجادشان در آن زمان، مرهون پشتکار این افراد بود. ❑ اما دریغا که برخی ادارات و ارگان‌هایی که با این همه تلاش به وزوان آورده شد، در سکوت و رکود مفرط حاکم بر ذهن و زبان دهه‌های اخیر شهرمان، یکی پس از دیگری یا در ادارات مرکز بخش ادغام شده و یا به طور کامل به مرکز بخش منتقل گردید و افزون بر سرگردانی مردم شهر، فرصت‌های اشتغال موجود در وزوان را نیز به مرکز بخش بخشید. ❑ نمونهٔ بارز دیگر از این تلاش‌ها، اقدام جمعی از فرهنگیان و ادبای وزوان برای بیرون‌آوردن بخشی از حمّام تاریخی میرزا ابوتراب از زیر خاک بود. این گروه، با وجود مخالفت‌های شدید شهرداری وقت و کارمندانش، بر تقاضای خود پای فشردند و پس از کشمکش‌های فراوان، موفق شدند این اثر تاریخی را به فضای عمومی شهر بازگردانند. ❑ امروزه، با گذشت سال‌ها، اگر به مدارس، ادارات، اماکن عمومی و حتی همین حمام تاریخی سری بزنیم، هیچ اثری از نام و تصویر این بزرگان دلسوز نمی‌بینیم. نه در تابلوهای ورودی، نه در اتاق مدیران، نامی و تصویری از بزرگان و دلسوزانی که چنین خدماتی را بی‌چشم‌داشت انجام می‌دادند، وجود ندارد. ❑ این بی‌اعتنایی به ثبت و ماندگاری نام را نمی‌توان تنها از قِبَل غفلت مسئولان و نسل‌های امروزی دانست؛ چراکه این اتفاق، ریشه در رویکرد خود آن افراد نیز دارد. آنان نه اهل خودنمایی بودند و نه هیچ‌گاه به فکر ماندن نام خود بر روی بناها و اماکن عمومی افتادند. آنها تمام اقدامات خود را برای رضای خدا و برای مردم انجام دادند و از این رو، خود هرگز برای ثبت نام و نسب خویش قدمی برنداشتند. اما با این حال، این تواضع اخلاقی نباید به معنای فراموشی تاریخی نقش آنان باشد. ❑ نسل‌های چند دههٔ اخیر، خاطرات خوبی از این مدیران، معلمان و بزرگان دارند و نقش آنان را در رشد فرهنگی، آموزشی و عمرانی وزوان به یاد می‌آورند. نام این عزیزان را همواره در سینهٔ خویش نگاه خواهند داشت و منصفانه به گوش آیندگان خواهند رساند. اما افسوس که نهادهای متولّی امور شهر، برای ثبت و مستندسازی این تجربیاتِ ارزشمند - از طریق تاریخ شفاهی، نصبِ یادمان‌های فرهنگی یا تدوین اسناد - هیچ‌گاه گامی در جهت پاسداشت خدمات این پیشکسوتان بی‌ادعا برنداشته‌اند و حتی اگر توانسته‌اند، برای فراموش شدن نام ایشان نیز تلاش کرده‌اند. ❑ و خود به رغم ایشان، هرجا که پایشان رسیده، نشیمنی یافته‌اند و دستشان گشاده بوده، از صرف بودجه‌ها و اموال عمومی - که متعلق به نسل‌های حال و آیندهٔ شهر است - برای نگاشتن و ماندگار کردن نام خود دریغ نکرده‌اند. اقدامی ناشیانه که بی‌شک، نه نام آنان را ماندگار خواهد ساخت و نه مدیریت ضعیف آنان را از ذهن‌های نسل‌های کنونی و آینده خواهد شست. 🌐 #وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • ❑ اعضای شورای ششم شهر وزوان که نامشان در تمام عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شهر می‌درخشد، بر سر مردم شهر منّت نهاده‌اند و نامشان را بر سردر حمام سنتی شهر ماندگار کرده‌اند تا آیندگان از ایشان همیشه با افتخار یاد کنند. ❑ شورایی که علیرغم تمام تبلیغات و جنجال‌های رسانه‌ای، نتوانست از داشته‌های شهر که حاصل تلاش‌های بیدریغ و دور از توقّع بزرگان و دلسوزان شهر بود، دفاع کند و جز رتق و فتق امور شخصی برخی از اعضای خود، آورده‌ای برای شهر نداشت. ❑ شورایی که نه در عرصه‌های سیاسی، نه در عرصه‌های اجتماعی و نه در عرصه‌های فرهنگی، فراتر از تبلیغات و جنجال‌های رسانه‌ای عمل نکرد. و جز عکس‌های یادگاری و استقبال و بدرقهٔ مسئولان از خود چیزی به یادگار نگذاشت. ❑ به واقع و از سر انصاف، شهری که مردم آن از ابتدایی‌ترین امکانات محرومند و برای تأمین رفاه و آسایش خود و فرزندانشان، چاره‌ای جز گریختن به مرکز شهرستان یا استان ندارند، چه نیازی به این بازی‌های تبلیغاتی دارد؟ ❑ در کدام شهر یا روستا یا حتی ده‌کوره، نام اعضای شورا را بر سردر یک اثر تاریخی که با بودجه‌های شهری بنا شده نصب می‌کنند که شهر ما در این اقدام دومین باشد؟ آیا قرار است این سنّت حسنه از صادرات شهر ما به نقاط دیگر کشور باشد؟ ❑ افسوس که شهر ما سال‌هاست از دلسوزان و اندیشه‌ورزانی که از چنین بازی‌های کودکانه‌ای جلو بگیرند خالی است و بر همین اساس هر که از راه می‌رسد، طرحی نو بر وفق مراد خود در می‌اندازد و از نمد آشفتگی اوضاع شهر، کلاهی به قد و قواره سر خود برمی‌دارد. 🌐 #وژگون‌نوشت 📺 @Mda_Vazvan

  • без подписи

  • 🌺 عید غدیر بر همه عاشقان مولای متقیان علی علیه السلام مبارک باد! 🎥 تنبورنوازی گروهی #دالاهو خود را ز ما پنهان مکن حیدر مدد من بارها دیدم تو را حیدر مدد گاهی به پنهان ای صنم گه بر ملا دیدم تو را 🌐 #وژگون‌نوشت «رسانه و پایگاه فرهنگی، هنری، اجتماعی و خبری شهر وزوان» 📺 @Mda_Vazvan