من و تراپی 🫂
Статистикаپارادوکس عجیب این است که وقتی شما خودتان را آنگونه که هستید میپذیرید، آنگاه تغییر میکنید! 🌱 - کارل راجرز - . 👤 @mostafa_fatehi
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
اروین یالوم میگوید: اگر میخواهی با همسرت خوشبخت باشی، باید بتوانی بدون او هم خوشبخت باشی... حرف حساب است! ما مدام دنبالِ تاییدِ محیط هستیم. اگر لایک نگیریم، انگار وجود نداریم. اگر کسی نگوید “چقدر خوب هستی”، انگار فرو میریزیم. واقعیت این است که آدمها آنقدر درگیرِ حفرههای روحِ خودشان هستند که فرصت نمیکنند واقعاً به تو فکر کنند. پس این همه تلاش برای “خوب به نظر رسیدن” برای کیست؟ نقابت را بردار؛ بگذار بقیه با “واقعیتِ زمختِ تو” کنار بیایند. اینطوری خیالت راحت است که اگر کسی ماند، خودش است، نه تماشاچیِ نمایشِ تو! 🫂 @me_and_therapy
این روزها اینستاگرام را که زیر و رو میکنی، با محتواهای بسیاری با مضمون وظایف مرد در رابطه، توقعات از او و یا نیازهایی که باید برطرف کند روبرو میشوی. جدای از اینکه مردها در جامعه ما همواره درگیر مسئولیت ها، فشار اقتصادی و کار بوده اند و تحت تاثیر فرهنگ حاکم و تربیت اشتباه، عده زیادی از آنها آن طور که باید برخورد با زنان را نیاموخته اند، که در سوشال مدیا بسیار به این نکته پرداخته شده است. اما در مقابل، بسیاری از روابط شکست میخورند، چون بعضی زنان یاد نگرفته اند چگونه با یک مرد رفتار کنند؛ فقط یاد گرفته اند که یک مرد چگونه باید با آنها رفتار کند... 🫂 @me_and_therapy
без подписи
اگر قرار باشد ارزش خودت را به بینقص بودن گره بزنی، تمام عمر در ترس زندگی میکنی؛ اما وقتی بفهمی اشتباه بخشی از انسان بودن است، رشد دیگر دشمن عزت نفس نخواهد بود. 🫂 @me_and_therapy
در یکی از مقالات تأثیرگذار درباره خودکشی، پژوهشگران توضیح میدند که خطر وقتی جدیتر میشه که فرد همزمان دو حس عمیق رو تجربه کنه: یکی اینکه «من به جایی تعلق ندارم» و دیگری اینکه «بودن من برای دیگران بار است.» وقتی این دو احساس با ناامیدی همراه میشه، ذهن ممکنه آینده زو کاملاً بسته ببینه. برای همین، گاهی مهمترین کمک ما این نیست که فقط بگوییم «قوی باش» یا «مثبت فکر کن». گاهی باید به آدمها یادآوری کنیم: تو سربار نیستی. تو تنها نیستی. بودنت برای ما مهمه. و لازم نیست این لحظه سخت رو تنهایی رد کنی. ✍ #اروین_یالوم 🫂 @me_and_therapy
مرگ و زندگی وابسته به یکدیگرند: اگرچه نفس مرگ نابودمان میکند، اندیشهی مرگ نجاتمان میدهد. شناخت مرگ، شوق زندگی میآورد، در دید انسان نسبت به زندگی تغییر بنیادینی ایجاد میکند و زندگی فرد را از مرتبهای که مشخصهاش وانمودسازی، بیدغدغگی و اضطرابهای پیش افتاده است به مرتبهای اصیلتر رهنمون میشود. 📕 #روان_درمانی_اگزیستانسیال ✍ #اروین_یالوم 🫂 @me_and_therapy
بخشی از رشد کردن این نیست که مدام احساس بهتری نسبت به خودت پیدا کنی گاهی رشد یعنی کمکم از توهمی که درباره خودت داشتی فاصله بگیری بپذیری که همهچیز را نمیدانی، همیشه حق با تو نیست، آنقدر که فکر میکردی خاص نیستی و در عین حال، ارزشمند بودنت را هم از دست ندهی. شاید بلوغ جایی اتفاق میافتد که نه خودت را بالاتر از بقیه ببینی و نه پایینتر از آنها؛ فقط خودت را همانطور که هستی ببینی❗️ 🫂 @me_and_therapy
شما و تمام کسانی که دوستشان دارید، روزی خواهید مُرد ... تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفتهاید یا کارهایی که انجام دادهاید برای تعداد کمی از مردم، اهمیت خواهند داشت، آن هم صرفاً برای یک مدت کوتاه. این حقیقتِ ناخوشایندِ زندگیست. تمام مسائلی که به آنها فکر میکنید یا کارهایی که انجام میدهید، تنها گریزِ استادانهای از این حقیقتاند. ما غبارهای کیهانی بیاهمیتی هستیم که در یک نقطهی آبی پرسه میزنیم و به هم برخورد میکنیم. عظمتی برای خودمان تجسم میکنیم و اهدافی برای خودمان میسازیم. اما راستش را بخواهید، ما هیچ نیستیم. پس از قهوهی لعنتیتان لذت ببرید :) ✍ #مارک_منسن 📘 #اوضاع_خیلی_خراب_است 🫂 @me_and_therapy
شاید زندگی همین فاصلهٔ دردناک بین آنکسی باشد که آرزو داشتیم باشیم و آن کسی که امروز هستیم؛ اما رنج عمیق از خودِ فاصله نمیآید، از جنگیدن دائمی با آن میآید. ما با رؤیاها زنده میمانیم و با واقعیت رشد میکنیم. اگر فقط به آنچه نداریم خیره شویم، زندگی به حسرت تبدیل میشود؛ و اگر فقط به آنچه هست راضی بمانیم، رشد متوقف میشود. بلوغ شاید در این باشد که همزمان دو چیز را در آغوش بگیریم: پذیرفتن خودِ امروزمان و تلاش برای ساختن فردای بهتر. در این صورت، فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه میتواند باشد» دیگر صرفاً دردناک نیست؛ به مسیری برای معنا، یادگیری و تبدیل شدن منجر میشود. زندگی یک مقصد نیست، آرزو هم نیست؛ زندگی همان راهی است که هر روز در این فاصله قدم میزنیم.🤍 🫂 @me_and_therapy
اضطراب یا افسردگی! گاهی زندگی صحنه جدال بین افسردگی و اضطراب میشود و ما ناچار به انتخاب یکی از آنهاییم. «یا دردِ اضطراب را تحمل کنم، یا دردِ افسردگی را…». یک طرف ماجرا این است که بروی سمتِ اضطراب: - اضطرابِ تلاش کردن - اضطرابِ دیده شدن - اضطرابِ اشتباه کردن و خجالت کشیدن - اضطرابِ شکست خوردن و دوباره بلند شدن و طرف دیگر، فرو رفتن در افسردگیِ نرفتن: - سوگِ فرصتهایی که از دست رفت - غمِ کسی که میتوانستی باشی و نشدی - بیحالی و دلزدگی از زندگی - تماشای دور شدن آنچه دوستش داشتی، بدون اینکه کاری بکنی خیلی وقتها، بیصدا داریم همین انتخاب را میکنیم: «میخواهم مضطرب باشم یا افسرده؟» به قول استیون هیز: درد بخش جداییناپذیر از زندگی است و ما فقط نوع درد را میتوانیم انتخاب کنیم. درد همچون «آش کشک خاله است» و راه گریزی از آن نیست. در روانشناسی، بارها نشان داده شده که فرار افراطی از درد، خودش درد را عمیقتر میکند (رویکرد پذیرش و تعهد). 📌حقیقت مرکزی: اگر بخواهی «هیچ دردی نکشی»، بیشتر درد میکشی. سؤال اصلی این نیست که: «چطور کاری کنم هیچ دردی نکشم؟» بلکه این است که: «حاضرم *کدام نوع درد* را، برای *کدام نوع زندگی* تحمل کنم؟» 🟥 ۳ گام برای وقتی بین اضطراب و افسردگی گیر کردهای: 🔹گام اول: دردهایت را روی میز بگذار. بهجای اینکه فقط حس کنی «حالم بد است»، کمِی دقیقتر نگاه کن. 🔸تمرین «دو ستون درد» یک برگه بردار و دو ستون بکش: الف) اگر حرکت کنم و جلو بروم، دردِ من چیست؟ (دردِ اضطراب) - میترسم خراب کنم - میترسم مسخره شوم - میترسم موفق نشوم - میترسم خود واقعیام دیده شود ب) اگر حرکت نکنم و همینجا بمانم، دردِ من چیست؟ (دردِ افسردگی) - حس میکنم زندگیام میایستد - از خودم ناامید میشوم - فرصتها را از دست میدهم - خودم را سرزنش میکنم همین نوشتن ساده، یک کار «شناختی ـ درمانی» است: مغزت میفهمد سکون هم بهای سنگینی دارد، نه فقط حرکت. در پایان برگه، از خودت بپرس: «کدام درد، مرا به زندگی نزدیکتر میکند؟ دردِ حرکت، یا دردِ ماندن؟» 🔹گام دوم: اضطرابِ معنادار را انتخاب کن، نه اضطرابِ بیمعنا. اضطرابی که برای آن هیچ معنایی نداری، خُردت میکند. اما اضطرابی که برای چیزی عزیز تحملش میکنی، تبدیل میشود به بهای رشد. به قول نیچه: «تو اگر *چرا*ی زندگی را پیدا کنی، با بسیاری از *چگونه*های سخت میتوانی کنار بیایی.» 🔹گام سوم: بهجای خاموش کردن اضطراب، دوزش را تنظیم کن. هدف سالم این نیست که: - «هیچ اضطرابی نداشته باشم.» هدف این است که: - با اضطراب، در سطحی قابلتحمل، زندگی کنم و حرکت کنم. 🔸چند ابزار برای تنظیم دوز اضطراب: 📍اصل «قدمهای کوچکِ ناخوشایند» در درمانهای مبتنی بر مواجهه نشان داده شده: مغز وقتی یاد میگیرد با اضطراب کنار بیاید که تو با ترسهایت در حدِ کوچک و قابلتحمل روبهرو شوی، و این مواجهه را تکرار کنی. مثلاً: بهجای فرار از هر نوع دیده شدن، یک بار در جمع فقط *یک جمله* بگویی. 🔸تمرین: کاری را انتخاب کن که مدتهاست از آن فرار میکنی. آن را آنقدر خرد کن که انجامش نهایتاً ۵ دقیقه طول بکشد. این هفته سه بار، فقط همان ۵ دقیقه را انجام بده. هر بار، قبل و بعد از انجام، سطح اضطرابت را از ۰ تا ۱۰ نمره بده؛ ببین واقعاً چهقدر فرق میکند. 📍بدن را آرام کن تا ذهن نفس بکشد: اضطراب فقط در فکرها نیست؛ در بدن زندگی میکند. وقتی بدن را آرامتر میکنی، ذهن ظرفیت انتخابهای بهتر پیدا میکند. 📌📌📌 درد، بخش جداییناپذیر زندگی است. هرچه بیشتر بخواهی هیچ دردی نکشی، بیشتر در دردِ نزیستهها، افسوسها و افسردگی غرق میشوی. تو محکوم به یکی از این دو نیستی؛ میتوانی اضطرابِ معنادارِ حرکت را، در دوزی که قابلتحمل است، برای زندگیای که دوستش داری انتخاب کنی. ✍️ دکتر علیرضا گل 🫂 @me_and_therapy
وقتی ذهنت خستهست، از خودت توقع یه آدمِ تموم کمال نداشته باش… خستگی ذهنی یعنی مغزت یه مدت طولانی زیر فشار بوده مثل شرایط الان؛ استرس، ابهام، فکر زیاد، تصمیمهای پشتسرهم… اینا منابع روانی آدم رو مصرف میکنه. بعدش چی میشه؟ تمرکز کم میشه، کارهای ساده سخت میشه، تصمیمهای کوچیک فرساینده میشن، زودتر ناراحت میشی یا بیحوصله میشی. و اینا تنبلی نیست! فقط یعنی منابع ذهنیات مصرف شده🫠 اولین انتظار منطقی از خودت اینه: بپذیری که بهرهوریات مثل روزهای عادی نخواهد بود. دومین انتظار منطقی: نوسان هیجانی طبیعیه شاید زودتر عصبی شی، زودتر خسته شی، یا حتی بیحس شی. این بههمریختگی بخاطر سیستم عصبیه سومین انتظار منطقی: الان وقت تصمیمهای بزرگ زندگی نیست. وقتی تحت فشار طولانی هستی، مغزت بیشتر دنبال بقاست تا رشد. گاهی عاقلانهترین کار اینه که بگی: «الان وقت تثبیته، نه تغییر اساسی.» چهارمین انتظار منطقی: مقیاس زندگی رو کوچیک کن. به جای مدیریت همه چیز، فقط امروز رو مدیریت کن. فقط همین چند ساعت رو. و مهمتر از همه: با خودت مثل یه آدم خسته رفتار کن، نه مثل یه پروژه عقبافتاده که باید تنبیه بشه. گاهی منطقیترین انتظار از خودت اینه که فقط امروز رو بدون آسیب بیشتر تموم کنی. فقط سعی کنی دووم بیاری🌱 و باور کن، همین ادامه دادنه، خیلی وقتها خودش قدرته!🫂🖤 🫂 @me_and_therapy
بهترین انیمیشنی که می تونه ارتباط با کودک درون را توصیف کنه 🫂 @me_and_therapy
خیلی از رنجهای ما از اینجا میاد که مدام دنبال راه حل برای چیزهایی میگردیم که ذاتا اصلا راه حلی ندارن! تا وقتی چیزی رو نپذیریم روان ما در حالت مقاومت میمونه! و این مقاومت طولانی کم کم خودش تبدیل به مشکل اصلی میشه. بعضی دردها درمان ندارن، اما وقتی پذیرفته میشن، دیگه تمام زندگی رو کنترل نمیکنن.
✨ خلاصه کاربردی کتاب «آرامش» – آلن دوباتن ♦️۱) تناقض جستجوی آرامش آلن دوباتن میگوید ما آرامش را میخواهیم، اما همین میلِ افراطی میتواند اضطرابزا شود. آرامش مثل سایه است؛ هرچه بیشتر دنبالش برویم، دورتر میشود. حتی استاد یوگا هم وقتی چمدانش گم میشود، خشمگین میگردد—چون رنج انسانی، جهانی است. ♦️۲) اضطراب؛ بخشی از زندگی هدف، حذف اضطراب نیست؛ شناخت و پذیرش آن است. ما مضطربیم چون: بدنهایی آسیبپذیر داریم، با اطلاعات ناکافی تصمیم میگیریم، در فرهنگی پر از مقایسه زندگی میکنیم، و نیازمند عشق و تأییدیم. اضطراب نقص نیست؛ نشانهی زندهبودن است. ♦️۳) خیالِ آرامش در بیرون اغلب تصور میکنیم آرامش در سفر، خانهای زیبا یا رابطهای ایدهآل است. اما وقتی به آنها میرسیم، اضطراب در لباسی تازه برمیگردد—چون منشأ آن درون ماست. هیچ مکان یا رابطهای ذهن بیقرار را بهتنهایی آرام نمیکند. ♦️۴) پذیرش محدودیتها؛ آغاز آرامش آرامش یعنی پذیرفتن اینکه اضطراب، خطا و نگرانی همیشه همراه ما هستند. کامل نبودن طبیعی است. دوباتن میگوید گاهی باید به دلنگرانیهای خود بخندیم؛ نه از سر تمسخر، از سر شناخت. ♦️۵) آرامش در پیوند انسانی 🤝 وقتی اضطراب خود را میپذیریم، توان درک اضطراب دیگران را هم داریم. جای رقابت، همدلی میآید. آرامش از ارتباطی زاده میشود که در آن بتوانیم بگوییم: «درکت میکنم…». ترس مشترک همهی ما، ناکافیبودن است. ♦️۶) عشق به آرامش؛ نشانهی آشوب درونی کسانی که بیش از همه دنبال آرامشاند، معمولاً مضطربترند—چون انسان در چیزی افراط میکند که از آن محروم است. آرامش مطلق وجود ندارد؛ اما آرامتر شدن ممکن است. هر بار کمی زودتر خود را آرام کنیم، یعنی در مسیر درستیم. ♦️۷) زیبایی؛ پناهگاه روان 🎨 در دل آشوب تاریخی، زیباترین آثار خلق شدهاند؛ مثل مسجد آبی استانبول. هنر و زیبایی تجمل نیستند؛ ابزاری برای تسکین رواناند. ♦️۸) آرامش؛ نتیجهی یک انتخاب آگاهانه 🌿 امروزه گاهی زندگی آرام را با ناتوانی اشتباه میگیرند. اما آرامش یعنی انتخابی آگاهانه برای کمتر داشتن و بیشتر بودن. مثل کسانی که دارایی را رها کردند تا عمق زندگی را تجربه کنند. ✨آرامش یعنی شجاعتِ کند کردن سرعت. 📘 #آرامش ✍ #آلن_دوباتن 🫂@me_and_therapy
یالوم میگه: مرگ و زندگی وابسته به یکدیگرند اگرچه نفْس مرگ نابودمان میکند اندیشهٔ مرگ نجاتمان میدهد شناخت مرگ شوق زندگی میآورد! در دید انسان نسبت به زندگی، تغییر بنیادینی ایجاد میکند و زندگی فرد را از مرتبهای که مشخصهاش وانمودسازی بیدغدغگی و اضطرابهای پیش افتاده است به مرتبهای اصیلتر رهنمون میشود. اگه به این فکر کنیم که بالاخره این زندگی پایانی داره میتونیم بیشتر ازش استفاده کنیم و لذت ببریم.. با پذیرش مرگ میتونیم تغییرات زیادی ایجاد کنیم، چون یکی از اساسیترین مشکلات ما زیادی جدی گرفتن این دنیاست! همینطور که باز اروین یالوم اشاره میکنه؛ افرادی که مبتلا به سرطان میشن، افسردگی و اضطرابشون درمان میشه چون با مسئله مرگ روبهرو میشن و وقتی میفهمن که تا ابد وقت ندارن، جزئیات ارزشش رو از دست میده و تلاش میکنن از لحظه به لحظه زندگی استفاده کنن.. 📍پس گاهی نیاز داریم که چند قدم به عقب بریم و با مسائل اصلی زندگی روبه رو بشیم. 🫂 @me_and_therapy
عزیز من! اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد . بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید . بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل . #نادر_ابراهیمی 🫂 @me_and_therapy
توانایی انجام یه کار، دلیل کافی برای انجام دادنش نیست؛ هر چیز "ممکنی" ارزش دنبالکردن نداره… نه هر رابطهای، نه هر ترفیعی، نه هر ترندی، نه هر فرصتی!
نیمی از نگرانی ها و اضطراب های ما مربوط به نظر دیگران است، ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم … نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند.نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر، برده ی آنچه وانمود می کنند به نظرشان می رسد. 🗣 #اروین_یالوم 🫂 @me_and_therapy
ما زمانی حالت دفاعی میگیریم که کسی که باید برای فهمیدن ما تلاش کنه، بیشتر نگران اینه که ما اونو بفهمیم... مشکل اینجاست: همهٔ ما تهِ دلمون فکر میکنیم «اگه فقط منو درک کنی، دیگه از رفتارام ناراحت نمیشی..» هر بار که یکی میگه: «تو به من آسیب زدی..» ما فوراً گارد میگیریم و میگیم: «چی؟! من که منظوری نداشتم! نباید ناراحت باشی؛ من قصد بدی نداشتم.» اون طرف هم میگه: «تو نمیفهمی من چه چیزهایی تجربه کردم.. نمیدونی چی کار کردی که من اون واکنش رو نشون دادم. آره داد زدم، یا کار بدی کردم… ولی فقط چون تو فلان کار رو کردی.» چون واقعاً باور داریم که اگر طرف مقابل فقط ما رو بفهمه، دیگه نمیتونه ناراحت باشه، دیگه حق نداره که عصبانی بشه! فکر میکنیم اگر «منو درک کنه»، همهچیز حل میشه! اما نه. اینطوری نیست.. و این دقیقاً همون نکته ارتباطات انسانیه: درگیری یعنی جنگ برای اینکه: "منو بفهم" ارتباط یعنی تلاش برای اینکه: "تو رو بفهمم" 🫂 @me_and_therapy