tgindex
مهرآونگ

مهرآونگ

Статистика
@mehravangперсидский
Последний пост
25 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
220
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
91
25 постов
Вовлечённость
41,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‍ یادمان باشد که ما تقدیر سازِ لحظه ها هستیم ماجرایِ دیگری از قصّه ای پُر ماجرا هستیم یادمان باشد یادمان باشد،، یادمان باشد که ما  آغازِ خود،  پایانِ خود باشیم تابشِ خورشیدِ خود،  بارشِ بارانِ خود باشیم یادمان باشد یادمان باشد،،  یادمان باشد که هر تصویر تقدیری ست یادمان باشد که هر تقدیر تصویری ست می شود تصویر شد در قاب می شود کابوس شد در خواب می شود رؤیای شیرینی شد و تابید  با مهتاب یادمان باشد یادمان باشد،،یادمان باشد که ما  تقدیر سازِ لحظه ها هستیم ماجرایِ دیگری از قصّه ای پُر ماجرا هستیم اشک یا لبخند ! قهر یا پیوند ! یا که شرحِ تازه ای از قصّۂ ( شاه وُ گدا ) هستیم یادمان باشد که تا هستیم،  «ما»  هستیم یادمان باشد یادمان باشد 🖋️🎤محمدعلی بهمنی

  • 25 февр.9261из mehravang

    🖋️محمد علی بهمنی با همه ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پریشانی‌ ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال ها تا تو کمی عشق بنوشانی ام حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانی ام حرف بزن حرف بزن، سال‌هاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام

  • 25 февр.884из Mehri555

    خدایا دلی آفتابی بده که از باغ گل ها حمایت کنیم 🖋️سیدحسن حسینی

  • 25 февр.6944из mehravang

    در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می‌نشینی روبه رویم خستگی در می‌کنی چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟ باز می‌‌خندم که خیلی... ! گرچه می‌دانی که نیست شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست 🖋️ بیتا امیری

  • 25 февр.6622из Mehri555

    ⭕📝 اوزان شعر فارسی 🟣📝 همسان تک پایه ای ✔️مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ✔️مفاعیلن مفاعیلن فعولن (مفاعی) ✔️مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن ✔️مستقل مستفعل مستفعل مستف ( فع لن) ✔️فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ✔️فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ✔️فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ✔️فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ✔️ فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن ✔️فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ✔️فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ✔️فعلاتن فعلاتن فعلن ✔️مفتعلن مفتعلن فاعلن ✔️مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن ✔️فعولن فعولن فعولن فعولن ✔️فعولن فعولن فعولن فعل ✔️... ⭕. ⭕. ⭕. ⭕. ⭕ 🔵📝 همسان دولختی (دوری) ✔️ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن ✔️مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ✔️مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن ✔️مفعول مفاعیل مفعول مفاعیل ✔️فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ⚫📝 ناهمسان ✔️مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ✔️مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ✔️مفتعلن فاعلات مفتعلن فع ✔️مفعول مفاعلن فعولن ✔️مفعول مفاعلن مفاعلين ✔️مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن ✔️مفعول مفاعیل مفاعیل فعل ✔️فعلاتن مفاعلن فعلن

  • 25 февр.5532из Mehri555

    ‼️‼️‼️ و اما : 👎👎👎 از بین وزن ها و بحر های مادر بالا، در کتاب های درسی شما، تنها چهار بحر آمده و کاربرد دارد: 🎴فاعلاتن( رَمَل) :     -  U - - 🎴مستفعلن( رجز ) :  - - U - 🎴مفاعیلن( هَزَج ) :  U - - - 🎴فعولن( مُتَقارِب) :  U - -

  • 25 февр.5642из Mehri555

    🔴وزن ها  و بحرهای عروض اصلی یا مادر ⬇️ : ۱- بحر متقارب سالم ۲- بحر رمل سالم ۳- بحر رجز سالم ۴- بحر متدارك سالم ۵- بحر هَزَج سالم ۶- بحر كامل سالم ۷- بحر وافر سالم ✡️ و اما، ✍️۱- بحر متقارب:  بحر متقارب را در اصطلاح به نام بحر متقارب مثّمن( مسدس) سالم می نامند و آن بدين معناست كه اين بحر از ۸ بار فعولن (چهاربار در مصراع اول و چهاربار در مصراع دوّم) تشكيل شده است. 🔸ز شرم رُخَتْ لاله را داغ بر دل ز رَشكِ قدت سرو را پاي در گل ✍️2. بحر رَمل: يا بحر رمل مثّمن سالم از ۸بار فاعلاتن در يك بيت تشكيل می شود: 🔸بار­اِلها چاره­ ای كن سخت در چنگش اسيرم باز زاَبرويی كمان و نوكِ مژگان زد به تيرم ✍️۳-  بحر رجز: يا بحر رجز مثّمن سالم از ۸بار مستفعلن در يك بيت تشكيل می شود: 🔸جُرمی ندارم بيش از اين كز جان وفا دارم تو را ور قصد آزارم كنی هرگز نيازارم تو را ✍️4- بحر متدارك: يا بحر متدارك مثّمن سالم از ۸بار فاعلن در يك بيت تشكيل می شود، مانند بيت زير: 🔸من نه خود می ­روم او مرا می كَشَد كاهِ سرگشته را كهربا می كَشَدْ ✍️5- بحر هَزجْ: يا بحر هَزجْ مثّمن سالم از ۸بار مفاعيلن در يك بيت تشكيل مي شود: 🔸زهی دل برده از گُل لاله رويت به رعنایی شده ديوانه زنجير زلفت عقل رسوایی ✍️ 6- بحر كامل: يا بحر كامل مثّمن سالم از ۸ بار تكرار متفاعلن در يك بيت به وجود می آید. مانند: به كجا روم كه ز كوی خود قدمی به حيله فراكشم كه مگر دمی به هوای دل نفسی زكينه جدا كشم   ✍️ 7- بحر وافر: يا بحر وافر مثّمن سالم از تكرار هشت بار مفاعِلَتُنْ در يك بيت تشكيل می شود مانند بيت زير: اگر ملک ارسلان ملک جهان نشدی زمانه ی پیرگشته ز سر جوان نشدی ❗بايد دانست كه اشعار فارسی تنها در اين هفت بحر كه به بحرهای سالم مشهورند، خلاصه نمی شود بلكه با تغيير در هجای آخر هر بيت اوزان ديگری پديد می آيند و اوزان فرعی را می سازند. بنابراين بايد گفت كه اوزان اشعار فارسی به دو دسته اوزان اصلی و اوزان فرعی تقسيم می شوند.

  • 25 февр.5231из Mehri555

    به شب سلام که بی تو رفیق راه من است سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است به شب که آینه‌ی غربت مکدر من به شب که نیمه‌ی تنهایی سیاه من است همین نه من در شب را به یاوری زده ام که وقت حادثه شب نیز در پناه من است نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است در این کشاکش توفانی بهار و خزان گلی که می شکند، عشق بی گناه من است چرا نمی‌دری این پرده را؟ شب! ای شب من! که در محاق تو دیری است تا که ماه من است 🖋️ حسین منزوى

  • 25 февр.4831из Mehri555

    من که تسبیح نبودم، تو مرا چرخاندی مُشت بر مهره‌ی تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی می‌گشت بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی ذکرها گفتی و بر گفته‌ی خود خندیدی از همین نغمه‌ی تاریک مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه‌ی ایمان خواندی قلب صد پاره‌ی من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی جمع کن: رشته‌ی ایمان دلم پاره شدست من که تسبیح نبودم، تو مرا چرخاندی 🖋️ نغمه رضایی

  • 🔻 وزن غزل زیر: 🖊️ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن( هزج مثمن سالم) 🖍️ 🔹همسان تک لختی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هاشان الفبای دلت، معنای نشکن را نمی فهمد هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد من ابراهیم عشقم ، مردم اسماعیل دل هاشان محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد دلم خون است ، تا حدّی که وقتی از تو می گویم فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم کسی من را نمی فهمد، کسی من را نمی فهمد 🖋️ زنده ياد نجمه زارع 🖋️ مهری سلیمان پور

  • ♪آلبوم زیبا و شاد "قرمز" اجرا قطعه "آهنگ بهار" با هنرمندی "علیرضا عباسی".    • آلبوم موسیقی بی کلام قرمز (RED) تجربه جدیدی در نواختن ویولون، آهنگسازی و تنظیم موسیقی از اثری از علیرضا عباسی (Alireza Abbasi) با ترکیبی از ملودی های ساده شرقی با هارمونی و سازهای موسیقی الکترونیک غربی است.هدف این آهنگ ها برقراری ارتباط با همه ملیت ها و ارائه لحظاتی همراه با صلح و آرامش در کنار آنها است.قرمز بعد از 20 سال نوازندگی ویولن ، اولین آلبوم آهنگساز به عنوان سولیست ویولون است. @AutumnAU

  • 25 февр.5821из mehravang

    اوضاع روزگار به وفق مراد نیست بر میل بادبان جهت سیر باد نیست یک روز با مداد به دنبال کاغذیم روزی که کاغذ است مهیا مداد نیست فریاد اعتراض خموشانه می کشیم در عرش حال و حوصله جیغ و داد نیست اینجا به غیر کاهش و کمبود و کاستی کوچکترین نشانه ای از ازدیاد نیست معتاد زندگی شده ایم و خمار مرگ حتی معاد چاره ی این اعتیاد نیست! نا خوانده مانده از چه سبب دردنامه ها؟ البته ذات اقدس او بی سواد نیست فرجام انتقاد ز ذات جلالی اش چیزی بجز قباله ی بئس المهاد نیست 🖋️ سیدحسن حسینی

  • با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباست در راه بودن سرنوشتِ ماست روزِ همایونِ رسیدن را پیوسته باید خواست ای غم! نمی‌دانم روزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بود اما درین کابووسِ خون‌آلود در پیچ‌و‌تابِ این شبِ بن‌بست بنگر چه جان‌های گرامی رفته‌اند از دست! دردی‌ست چون خنجر یا خنجری چون درد این من که در من پیوسته می‌گرید در من کسی آهسته می‌گرید! 🖋️ هوشنگ‌ابتهاج

  • ☀️⚫ 💫 « درود خوشبوترین دهان ستاره» بر کسانی که به عشق و اشک، درد میهن را به  صدای خورشیدی شان، فریاد زدند و در خون تپیده به آسمان پر گشودند.

  • شاید شروع قصه مون بد بود که اینقده از زندگی دوریم که اینقده به مرگ نزدیکیم که اینقده به مرگ مجبوریم دنیای من یه کاردستی بود که نمره ی ناقص بهش دادن غم های من کوتاه بود اما با خنده هاشون هی کشش دادن از من یه جانی ساختند اما توی جهان تازه میمیرم من به خودم بدجور مشکوکم من با خودم بدجور درگیرم شاید مسیر و اشتبا (ه) رفتیم این جاده بوی برنگشتن داشت من معترض بودم ولی اون هم باید تفنگش رو زمین میذاشت من معترض بودم به دستایی که روی زخمامون نمک میزد آینده ی من مثل نونی بود که داشت تو شیشه کپک میزد من با خودم یه عمره درگیرم از اینکه چی میخواستم ، چی شد یه عمره کز کردم تو دنیای شاید ... ، اگر ... ، اما ... ، ولی ... ، لابد ... حال من از حال تو بهتر نیست اعصاب کل شهر داغونه گوسفندهاتو به خدا نسپار روزی رسون گرگ هم اونه 🖋️ کورش آریایی منش

  • без подписи

  • ‌‌ الا، ای سـاحلِ امّیـد! سـعیِ عاشـقان دریاب! که ما کشتی درین توفان، به سـودای تو می‌رانیم 🖋️ هوشنگ ابتهاج

  • ‍ ▪️🍀▪️آیا می شود باغچه را به بیمارستان برد؟ شصت و دو سال پیش فروغ فرخزاد گفت: «کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود» … و شما می دانید باغچه همان ایران بود و باغچه همان ایران است. فروغ کنار باغچه ایستاد و باغچه را از چشم پدر و مادر و برادر و خواهرش روایت کرد. و  عجیب که هنوز ایرانیان همان چهار روایتند: ‌روایت جماعت پدریان، گروه مادریان، دسته برادریان و حلقه خواهریان و سرانجام فروغ است که تنهاست و بیرون از همه این حلقه ها. پدر: «لعنت به هر چه ماهی و هر چه مرغ وقتی که من بمیرم دیگر چه فرق می کند که باغچه باشد یا باغچه نباشد برای من حقوق تقاعد کافی است» … مادر: مادر تمام روز دعا می خواند و فوت می کند به تمام گل ها و فوت می کند به تمام ماهی ها و فوت می کند به خودش مادر در انتظار ظهور است و بخششی که نازل خواهد شد … برادر: برادرم به باغچه می گوید قبرستان برادرم به اغتشاش علف ها می خندد و از جنازه ماهی ها که زیر پوست بیمار آب به ذره های فاسد تبدیل می شوند شماره بر می دارد برادرم شفای باغچه را در انهدام باغچه می داند … خواهر: او خانه اش در آن سوی شهر است او در میان خانه مصنوعی اش با ماهیان قرمز مصنوعی اش و در پناه عشق همسر مصنوعی اش و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی اش آوازهای مصنوعی می خواند … اما این پدر و مادر و خواهر و برادر هیچکدامشان، هیچ کاری برای این باغچه نمی کنند و برای این است که فروغ می گوید: «حیاط خانه ما تنهاست حیاط خانه تنهاست» راستی آیا ناله های ایران تنها را می شنوید؟صدای گریه هایش را؟ آیا شما هم مثل پدر فروغ می گویید: «از من گذشته از من گذشته من بار خود را بردم و کار خود را کردم» آیا شما هم در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشید؟ آیا شما هم همراه مادر فروغ در انتظار ظهورید؟ در انتظار ظهور موشکی نجات بخش در آسمان یا آدینه ای و اسبی سپید بر زمین؟ یا شاید شما همان برادر فروغید و شفای باغچه را در انهدامش می دانید! من، پدر ‌‌مادر و خواهر و برادر فروغ را می فهمم اما نمی  خواهم شبیه هیچکدامشان بشوم؛ من می روم کنار فروغ می ایستم که همزمان هم دلش برای باغچه می سوزد و هم می ترسد از تصور بیهودگی این همه دست و از تجسم  بیگانگی این همه صورت؛ اما فکر می کند باغچه را می شود به بیمارستان برد! من یک نفرم و نمی توانم  ایران را به بیمارستان ببرم؛ اما می توانم گلدانم را، خاک امروزم را به بیمارستان ببرم و اگر بیمارستانی نیست، باید درمانگاه صحرایی بسازم برای این یک وجب زمین زیر پایم. آیا من تنها هستم؟ نه چون او هم هست همان زنی تنها در آستانه فصلی سرد ✍️#عرفان_نظرآهاری تأملی بر شعر دلم برای باغچه می سوزد از فروغ فرخزاد، سروده تیرماه ۱۳۴۲

  • ▪️ شعر *به خون نشسته‌ی این داغ، مادران منند* *زنانِ چهره‌خراشیده خواهران منند* چگونه باز در این کوچه‌ها قدم بزنم؟ که کشتگان خیابان برادران منند *گلِ سپید بیارید و بنگرید به چشم* *درون کیسه‌ی مشکی دلاوران منند* ای آسمانِ پذیرنده مهربانی کن که میهمان تو امشب کبوتران منند *دو خط مصیبت جنگل بخوان برادر جان* *شکسته‌ها همه سرو و صنوبران منند* یگانه مذهب من عزت است و آزادی است و رادمردمِ ایران پیمبران منند *بگو به ظلمت شب، چهره‌های خون‌آلود* *چراغِ زخمیِ از ماه‌بهتران منند* به حال و روز وطن ایستاده می‌گریند درخت‌های خیابان که دختران منند 🖋️ سعید مبشر

  • چقدر تحفه ی گریه ، کمی ترانه بیاور برایمان سبدی حال ِ شادمانه بیاور نشانی ِ "دل ِ خوش" را نداشت هیچکس اینجا خودی نشان بده این بار از «او» نشانه بیاور نمانده دست و دل و پا و شانه ای که نلرزد برای گریه ی ما کو؟ بگرد شانه بیاور نمانده پشت و پناهی ، چه روزگار سیاهی نگرد ، نیست ، کجا؟ کو؟ تو پشتوانه بیاور ردیف آخرم ...؟! آخ از غمی که زد به حواسم بس است خسته ام ای زندگی بهانه نیاور 🖋️ حنظله ربانی