- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 36
- Всего постов
- 41
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 66
- 1/48двое суток
- 75
- 1/72трое суток
- 81
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
مووان کردن از رفیق صمیمی سابق از هر مووانی سختتره🙏🏿.
مرتضی شرمندم کرد🙏🏿🙏🏿🙏🏿.
مرتضی شرمندم کرد🙏🏿🙏🏿🙏🏿.
کاش الان نگین بود میگفت چایی داریم بیا اتاق ما:/
کاش الان نگین بود میگفت چایی داریم بیا اتاق ما:/
عزیزم سعی کن قلب منو نشکنی چون دوستات با چسب زخم منتظرن😔🙏🏻
نوشابه دارم💅🏼.
برگشت سیگارشو گذاشت روی لباش همونطور که مشغول روشن کردنش بود بهم گفت: “ نه که دوستت نداشته باشم، نه. فقط می ترسم ازت. پیچیده ای. همونقدر که نداشتنت سخته، داشتنتم سخته. همونقدر که بلدی منو بخندونی، بلدی اشکم رو دربیاری. همونقدر که شعر حفظی و برام می خونی، فحشم بلدی. همونقدر که نرمی، زمختی. همونقدر که معمولا مؤدبی، اگه لازم باشه بی ادبم می شی. آدم نمیتونه بهت اعتماد کنه و کنارت آروم بگیره. همونقدر که بلدی امن باشی و آروم، ممکنه آدم رو پرت کنی ته دره. یه جایی که جنازه آدمم پیدا نشه. همه اینا رو می دونم ولی بازم نمی تونم دوستت نداشته باشم. بی زارم از این خواستنت. بی زارم ولی ازش لذت هم می برم. مثل لذت بازی کردن با دندون لق. درد کشیدن و لبخند زدن. من راستش خیلی وقته دیگه نمی دونم کدوممون دیوونه تریم.”
چقدر دنیا عجیبه به یه پرنده جونم وصله و همش دارم قربون صدقش میرم عین بچه ی خودم. یه پرنده ی دیگه رو گریل میکنم بعنوان عصرونه میخورم.
نمیدانم باید این نامه را با «دلم برایت تنگ شده» شروع کنم یا «کاش هیچوقت نمیشناختمت». هر دو دروغ نیستند. دلم برایت تنگ شده، اما نه لزوماً برای خودت؛ برای تمام چیزهایی که فکر میکردم قرار است بین ما اتفاق بیفتد. برای روزهایی که هنوز نیامده بودند و ما در ذهنمان زندگیشان کرده بودیم. برای حرفهایی که قرار بود یک روز بزنیم، جاهایی که قرار بود با هم برویم، حتی دعواهایی که هیچوقت نکردیم. عجیب است، نه؟ آدم برای چیزی که داشته، خاطره دارد؛ اما برای چیزی که نداشته، خیال. و من هنوز گاهی نمیدانم دارم دلتنگ تو میشوم یا دلتنگ آدمی که فکر میکردم کنار تو قرار است باشم. شاید اگر همهچیز تمام شده بود، راحتتر میگذشت. اگر یک روز مشخص داشت که بگویم «خب، از اینجا به بعد دیگر هیچ»، شاید میتوانستم بفهممش. اما بعضی چیزها تمام نمیشوند؛ فقط اتفاق نمیافتند. و فکر میکنم سختترین نوعِ از دست دادن همین است؛ از دست دادن چیزی که هیچوقت واقعاً نداشتی. این نامه را برایت نمیفرستم. چون نمیخواهم دوباره چیزی را که سالهاست در سکوت گذاشتهام، بین ما زنده کنم. فقط میخواستم یکبار اعتراف کنم که گاهی هنوز به «اگر»هایمان فکر میکنم. و بعد، مثل همیشه، کاغذ را تا میکنم و میگذارمش یک گوشه. شاید یک روز دیگر یادم نباشد این نامه برای چه کسی بود. شاید آن روز، بالاخره تمام شده باشی.
🔴کاش دهه شصتی بودم. زمانی میرفتم دانشگاه که مافیای کنکور با باسن ننشسته بود روی کنکور و موقعی مدرکم رو میگرفتم که ارزش داشت و حتی انقدرم ارزش ریال پایین نیومده بود و میتونستم مهاجرت کنم یا حتی اگه میموندمم امنیت شغلی داشتم و در اخر وقتی ۴۰ سالم شد بیام به ۲۰ ساله ها بگم بی عرضه @TweetyChannel | Ye_DaneshAmoz
قبلاً دغدغهم این بود بعد مرگ اعضامو اهدا کنم، الان دغدغهم اینه قبل مرگ یکی یه سری قطعه نو بهم اهدا کنه 😭😂
من رو تو حساسم😔🫴.
زنگزد گفت منو دوس داری یا مبینارو🙏🏻😂
زنگزد گفت منو دوس داری یا مبینارو🙏🏻😂
در میان من و معشوق همام است حجاب وقت آن است که این پرده به یک سو فکنم