tgindex
مرسده قائدی

مرسده قائدی

Статистика
@mersedeh_ghaediперсидский
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
124
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
75
24 постов
Вовлечённость
60,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
47
1/48двое суток
53
1/72трое суток
58

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.25из faraj_sarkohi

    چرائی سکوتِ جامعه در برابرِ اعدام‌ها و کشتارِ جمعی زندانیان کشتار تابستان ۶۷؛ داغی که هنوز برجاست مرسده قائدی، مهدی اصلانی، فرج سرکوهی برنامه میدان با فهمیه خضر حیدری https://www.youtube.com/watch?v=EmwN0etSCXU

  • بخشى از وصيتنامه پوران : سلام مرا به افتاب ، به اقيانوس ها به كوه ها ، به جنگل ها و سراسر دنيا برسانيد ! مادر خوبم و پدر عزیزم و تمام کسانی کہ دوستتان دارم و دختر عزيزتر از جانم مهنوش كه از محبت مادر و پدر محروم ماندى و اميدوارم كه علت اين كمبود را بفهمى و از من دلگیر نباشی ، مادر عزیزم و پدر دوستداشتنیم مرا ببخشيد كه اين مدت باعث ناراحتى شما شدم و بدانيد كه هميشه خيلى شما را دوست داشتم و زحمات شما را هرگز فراموش نکردم و مرا حتما خوب شناخته بودند و ميدونيد كه دخترتون چطور فكر ميكرد و افسوس كه در اين فرصت نميتوانم بيشتر از اين براتون بگم كه بتوانم به شما يك ارامشى بدهم كه مبادا از نبودن من خيلى رنج ببريد و بدونيد كه بياد شما و همه چیزھای خوب بودم و مطمئن باشيد كه زياد رنج نبردم . .....وشما عزيزانى كه ميشناسم ميدانيد چکار کنید که مهنوش عزيزم درست تربيت بشود و اقلا اگر اين كمبود محبت را در ابتداى كودكى چشیدہ از جهات دیگر بتوانه خوشبخت باشه و مطمئن هستم كه اينطور خواهد شد ....وای كه چقدر دلم براى همگی شما تنگ شده و افسوس کہ نمیتوانم فرد فرد شما را نام ببرم ولی ھر کدامی کہ این نامه را ميخوانيد بدانيد با تك تك شما حرف ميزنم و احساسم بهمگی شما عزيزان خوبى كه ميشناسم ميباشد . مه مه جون و به به عزيزم خيلى دلم ميخواد كه شاد باشيد و مبادا خودتان رو پایبند خاك من كنيد و مهم اين هست كه همگی ما در قلب هم جا داريم و يادتان باشه كه من هميشه دوست داشتم كه شما محكم باشيد و به هر حال روزى مرگ به سراغ همگی ما ميايد . يادتون باشه كه ما ميتوانيم همديگر رو در طلوع خورشيد ، در غنچه گل كه ميخواهد دهان باز كند ، در شبنمى كه بروى گلها مينشيند ، در كودكانى كه اينده از ان انهاست و در خندههاى شبنم و مهنوش، بابك و ارش، رويا و رامين و همه بچه ها جستجو كنيم و خواهش ميكنم كه همگی شما هميشه بياد خوبى ها باشيد و در ان صورت است كه رنج به خودتان راه نخواهيد داد و احساس ميكنيد كه تنها نيستيد .راستش با اينكه يك دنيا حرف دارم كه باهاتون بزنم اما افسوس كه وقت محدود است و قلم توان نوشتن ندارد...... در اين لحظه اخر زندگیم كه قلبم سرشار از عشق به همه شما و همه چیزهاى خوب است و ارامش خيلى خوبى تمام وجودم را فرا گرفته و ميدونيد كه هميشه نفرت داشتم از اينكه كسى بخواهد زير بازوى مرا بگیرد و از اينكه خودم توان اين را دارم كه مرگ را پذيرا باشم و اين شايد بزرگترين موهبتى باشدكه به من ارزانى شده و بدانيد دختر شما هرگز غصه نخورد و تا اخرين لحظه شاد و خندان بود و منهم از شما ميخواهم كه به خاطر من رنج نبريد و شاد باشيد ، ....ياد برادر عزيزم در تمام دوران كه با هم بوديم و مسايل قلبيمان ، ياد دوستانم ، ياد خواهرانم و همه محبت ها و خاطرات كودكيمان، ياد دوستان خوبى كه در زندان اشنا شدم، و از همه شما ميخواهم كه مرا بياد داشته باشيد كه هميشه شاد بودم و به زندگی چگونه فكر ميكردم و در ان صورت است كه بار اين غم براى شما قابل تحمل خواهد بود.با يك دنيا ارزوى صبر و شكيبايى و اميد اينكه همه چیز خوب خواهد شد و ميدانم كه ھمگی ما در قلب يكديگر زنده خواهيم ماند و خوشا بحال كسانى كه با عشق و قلب پر از محبت مرگ را مى پذيرند و من هم مطمئن باشيد كه با عشق بهمگی شما این لحظات اخر را ميگذرانم و بدانيد شاد و سر حال هستم و همگی شما را در اغوش میگیرم و با بوسه هاى فراوان از شما خداحافظى ميكنم و عشقم را نثارتان ميكنم و دستتان را ميفشارم با همان روح و قلبى كه ميشناسيد. دختر شما و دوستدارتان

  • به یاد پوران جم پور عزیزم ، که در یازدهم مرداد1362 در تپه های اوین تیرباران و در خاک خاوران آرمیده است .

  • آنچه دیدم؛ روایت یک شاهد از ۱۱ مرداد خونین ۱۳۶۲ آغاز روز دیگری از زندگی در زندان اوین بود. هیچ‌کدام از ما زندانیان نمی‌دانستیم تا شب چه اتفاقاتی در پیش رو داریم. روزهای زندان هرگز قابل پیش‌بینی نبود. ساعت ۹ صبح، بلندگوی بند به صدا درآمد. همه سرها به سوی بلندگو چرخید. «منیر هاشمی… برای بازجویی.» منیر عزیزم چادرش را بر سر گذاشت، چشم‌بندش را بست و رفت. اما ما می‌دانستیم که این ساعت، ساعت اعدام نیست. اگر کسی را صبح صدا می‌کردند، برای بازجویی یا دادگاه بود، نه برای اجرای حکم. زندگی در بند با همان روال همیشگی ادامه داشت و هیچ‌کدام از ما نمی‌دانستیم که یازدهم مرداد قرار است به یکی از تلخ‌ترین روزهای بند ما تبدیل شود. ساعت سه بعدازظهر، بلندگو دوباره به صدا درآمد. بار دیگر سکوت سراسر بند را فرا گرفت و همه نگاه‌ها به سوی بلندگو برگشت. «پوران جم‌پور… با کلیه وسایل… به دفتر بند.» همه ایستادیم. چند ثانیه بعد، همان صدا دوباره تکرار شد: «پوران جم‌پور… با کلیه وسایل… به دفتر بند.» برای سومین بار نیز زندانبان همان جمله را تکرار کرد: «پوران جم‌پور… با کلیه وسایل… به دفتر بند.» دیگر هیچ تردیدی باقی نمانده بود. همه می‌دانستیم «با کلیه وسایل» یعنی چه. بلندگو خاموش شد، اما بند در سکوتی سنگین فرو رفت. نگاه‌های ما به هم گره خورد. باز هم قرار بود یکی از رفقا، یکی از یاران و عزیزانمان را از میان ما ببرند. نفس‌ها در سینه حبس شده بود. دور پوران عزیز حلقه زدیم. من و پوران از روزهای زندان کمیته مشترک با هم آشنا شده بودیم. مدتی در یک سلول بودیم و بعد در بند ۲۴۰ اوین نیز کنار هم زندگی کردیم. خاطرات و دوستان مشترک بسیاری داشتیم و سال‌های سخت زندان را در کنار هم گذرانده بودیم. پوران مادر دختربچه کوچکی بود که بیرون از زندان چشم‌انتظارش بود. آرام مشغول آماده شدن شد و همه دور او جمع شده بودیم. پیراهن آبی بسیار زیبایی داشت؛ همان لباسی که هنگام دستگیری به تن داشت و آن را برای چنین روزی نگه داشته بود. همان را پوشید. یکی از مادران زندان گفت: «بیا عزیزم… بگذار موهایت را ببافم.» در تمام آن لحظه‌ها، لبخند بر لبان پوران بود. نه لرزید، نه هراسید و نه قامت استوارش خم شد. تک‌تک ما را در آغوش گرفت؛ گویی او آمده بود تا به ما دلداری بدهد، نه ما به او. ما نیز تلاش می‌کردیم همان روحیه‌ای را که پوران داشت حفظ کنیم؛ با لبخند، نه از سر بی‌دردی، بلکه برای آنکه آخرین تصویری که از ما با خود می‌برد، تصویر شکست و فروپاشی نباشد. پوران عزیزمان با همان لبخند همیشگی از ما خواست: «اگر روزی از زندان بیرون رفتید، به دخترم بگویید که عاشقش بودم؛ عاشق زندگی بودم و می‌خواستم همیشه در کنارش باشم. این حکومت بود که حق زندگی را از من گرفت. من مقصر نبودم.» با همان لبخند از کنار ما گذشت و از پله‌ها بالا رفت. آن روز، پوران تنها به سوی مرگ نرفت؛ او با سربلندی از کنار ما گذشت و تصویری از شجاعت را برای همیشه در حافظه ما به جا گذاشت. همه ما در سکوت و اندوه کنار هم نشسته بودیم که منیر عزیزم از بازجویی بازگشت. وقتی وارد بند شد و چهره‌های ما را دید، همه چیز را از نگاه‌های ما فهمید. پرسید: «چه شده؟» گفتم: «پوران را بردند.» لحظه‌ای سکوت کرد. بعد آرام گفت: «اگر امروز مرا به دادگاه نبرده بودند، مرا هم می‌بردند.» با تعجب پرسیدم: «دادگاه؟ مگر تو قبلاً محاکمه نشده بودی؟» منیر که از رفتن پوران به‌شدت اندوهگین بود، برایم توضیح داد که او را به دادگاه برده بودند تا از او بخواهند مصاحبه کند، اما نپذیرفته بود. آن روز، پوران از میان ما رفت؛ اما آنچه در حافظه ما ماند، تنها مرگ او نبود. آنچه در یاد ما ماند، شیوه‌ای بود که به استقبال مرگ رفت؛ با لبخند، با عشق به زندگی، با عشق به دختر کوچکش و با این آرزو که روزی حقیقت به او گفته شود. حکومت می‌توانست جان او را بگیرد، اما نتوانست انسانیت، شجاعت و باورش را به زانو درآورد. این فقط روایت یک اعدام نیست. روایت روزی است که بلندگوی بند، نام انسان‌ها را برای مرگ می‌خواند. روایت حکومتی است که می‌خواست نه فقط جان انسان‌ها، بلکه آخرین وداع، آخرین لبخند و آخرین انتخاب آنان را نیز از آنان بگیرد. روایت زنانی است که تا آخرین لحظه، قامتشان خم نشد؛ زنانی که برای باور و انتخاب خود، برای آزادی و برابری، قهرمانانه ایستادند. پوران آن روز تنها از پله‌های زندان بالا نرفت؛ او با سربلندی از کنار ما گذشت و به بخشی از حافظه تاریخی ما تبدیل شد؛ حافظه‌ای که نه با اعدام خاموش شد و نه با گذر زمان از میان خواهد رفت.

  • без подписи

  • 25 июл.49из KomalaCpiranTv

    #چشم_انداز پیرامون؛ 🔴 ادامهء اعتصاب غذایِ زندانیانِ سیاسی ♦️ گفتگوی اردشیر نصراله‌بیگی با مرسده قائدی https://t.me/KomalaCpiranTv https://www.instagram.com/komala.cpi_tv/ https://www.facebook.com/KomalaTV.CPI.TV/ www.youtube.com/@komalacpiran

  • 23 июл.57из Nawrisgh

    без подписи

  • جمعه‌های خاوران ـ حافظه علیه فراموشی دو سال است که درِ خاوران را بسته‌اند؛ گویی می‌توان با بستن یک در، حافظه را خاموش کرد. گویی می‌توان مادران، پدران، خواهران و برادرانی را که سال‌ها با گل و اشک و نام عزیزانشان به خاوران آمدند، از یادآوری بازداشت. دو سال است که خانواده‌ها را از ایستادن کنار مزار عزیزانشان محروم کرده‌اند؛ از لمس خاکی که نشانیِ جان‌های ربوده‌شده را در خود دارد، از گل گذاشتن، از سوگواری، و از حقِ ساده و انسانیِ یاد کردن. سال‌ها، جمعه‌ها روز خاوران بود؛ روز حضور خانواده‌ها، روز شهادتِ حافظه علیه فراموشی، روز ایستادگی در برابر انکار و خاموشی. خاوران فقط یک گورستان نیست؛ سندی زنده از جنایتی است که حکومت خواست پنهانش کند، و خانواده‌هایی که نگذاشتند حقیقت زیر خاک دفن شود. از این جمعه، هر هفته روایتی کوتاه، تصویری یا یادنامه‌ای از خاوران منتشر می‌کنیم؛ برای زنده نگه داشتن نام‌ها، برای ثبت حافظه جمعی، و برای آن‌که جنایت‌ها در سکوت و فراموشی تکرار نشوند#خاوران #جمعه_های_خاوران #حافظه_تاریخی #حافظه_علیه_فراموشی #دادخواهی #نه_به_فراموشی #زندانیان_سیاسی

  • без подписи

  • 19 июн.105из Rednews5

    🎙 موضوع برنامه: بررسی وضعیت زنان در زندان‌های جمهوری اسلامی، آپارتاید جنسیتی و تداوم سرکوب زنان پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» 🔹 نگاهی به شرایط زنان زندانی و تبعیض جنسیتی در زندان‌ها 🔹 بررسی حکم پرستو احمدی و سرکوب هنرمندان زن 🔹 رابطه سرکوب فرهنگی و سیاسی در جمهوری اسلامی 🔹 دستاوردهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تلاش حکومت برای مقابله با آن 🔹 مقاومت زنان در برابر تبعیض، سرکوب و محدودیت‌های اجتماعی 🎤 مهمان: مرسده قائدی 🎙 گرداننده و مدیر برنامه: آرش مولانائی لینک عضویت کانال با ما همراه باشید در آخرین خبرهای مبارزات مردم ایران. https://t.me/Rednews5 #خبرسرخ ✌️🚩🚩🚩🚩🚩🚩✌️

  • جمعه‌های خاوران ـ حافظه علیه فراموشی دو سال است که درِ خاوران را بسته‌اند؛ گویی می‌توان با بستن یک در، حافظه را خاموش کرد. گویی می‌توان مادران، پدران، خواهران و برادرانی را که سال‌ها با گل و اشک و نام عزیزانشان به خاوران آمدند، از یادآوری بازداشت. دو سال است که خانواده‌ها را از ایستادن کنار مزار عزیزانشان محروم کرده‌اند؛ از لمس خاکی که نشانیِ جان‌های ربوده‌شده را در خود دارد، از گل گذاشتن، از سوگواری، و از حقِ ساده و انسانیِ یاد کردن. سال‌ها، جمعه‌ها روز خاوران بود؛ روز حضور خانواده‌ها، روز شهادتِ حافظه علیه فراموشی، روز ایستادگی در برابر انکار و خاموشی. خاوران فقط یک گورستان نیست؛ سندی زنده از جنایتی است که حکومت خواست پنهانش کند، و خانواده‌هایی که نگذاشتند حقیقت زیر خاک دفن شود. از این جمعه، هر هفته روایتی کوتاه، تصویری یا یادنامه‌ای از خاوران منتشر می‌کنیم؛ برای زنده نگه داشتن نام‌ها، برای ثبت حافظه جمعی، و برای آن‌که جنایت‌ها در سکوت و فراموشی تکرار نشوند #خاوران #جمعه_های_خاوران #حافظه_تاریخی #حافظه_علیه_فراموشی #دادخواهی #نه_به_فراموشی #زندانیان_سیاسی

  • 19 июн.59из Nawrisgh

    без подписи

  • 16 июн.75из Nawrisgh

    без подписи

  • https://www.youtube.com/live/GSUFSRdWKu4

  • 4 июн.93из Rednews5

    🎙 گفتگویی ویژه درباره اعدام‌ها، سرکوب زندانیان سیاسی و جنبش دادخواهی مهمان: مرسده قائدی فعال سیاسی و از خانواده‌های دادخواه دهه ۶۰ 🎤 گرداننده و مدیر برنامه: آرش مولانائی محورها: ـ موج اعدام‌ها و سیاست سرکوب جمهوری اسلامی ـ فشار بر خانواده‌های زندانیان سیاسی ـ وضعیت زندانیان بیمار و شرایط زندان‌ها ـ نقش مردم و جنبش اعتراضی در مقابله با حکومت نه به اعدام زندانی سیاسی آزاد باید لینک عضویت کانال با ما همراه باشید در آخرین خبرهای مبارزات مردم ایران. https://t.me/Rednews5 #خبرسرخ ✌️🚩🚩🚩🚩🚩🚩✌️

  • 1 июн.73из Rednews5

    🎙 گفت‌وگویی ویژه درباره حکم ناعادلانه اعدام بچه‌های اکباتان و سرکوب زندانیان سیاسی 🎤 مهمان برنامه: مرسده قائدی ـ فعال سیاسی 🎙 گرداننده و مدیر برنامه: آرش مولانائی ⬅️ آیا اعدام، پاسخ حکومت به صدای «زن، زندگی، آزادی» است؟ ⬅️ چرا زندانیان سیاسی از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم می‌شوند؟ ⬅️ ممنوع‌الملاقات‌کردن وریشه مرادی چه پیامی دارد؟ ⬅️ آیا حکومت از صدای معترضان حتی پشت دیوارهای زندان هم می‌ترسد؟ 📢 این برنامه را در پلتفرم‌های فیسبوک | اینستاگرام | یوتیوب | تیک‌تاک | توییتر دنبال و منتشر کنید. لینک عضویت کانال با ما همراه باشید در آخرین خبرهای مبارزات مردم ایران. https://t.me/Rednews5 #خبرسرخ ✌️🚩🚩🚩🚩🚩🚩✌️

  • без подписи

  • گفتگوی صدای نو در سیدنی با پرویز قلیچ خانی درباره چاپ شماره ۱+۱۱۰ نشریه آرش که در ۱۴ ماه جون ۲۰۱۶ پخش شد.

  • طبق وصیت زنده‌یاد پرویز قلیچ‌خانی، پیکر ایشان برای انجام تحقیقات علمی به یک مرکز دانشگاهی سپرده می‌شود و بنا به خواست و اعلام نجمه موسوی، همراه و دوست ایشان، هیچ‌گونه مراسمی برگزار نخواهد شد.

  • без подписи