☯ حقیقت متافیزیک 𝗠𝗘𝗧𝗔𝗣𝗛𝗬𝗦𝗜𝗖𝗦 𝗙𝗔𝗖𝗧 ☯️
Статистика☯️META PHYSICS FACT 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥☯️ آرشیو مطالب برگزیده این زمینه To increase awareness تابع قوانین کائنات ✨ گروه اصلی : @metaphysics_fact_group گروه چت صحبت های خارج موضوع : @chat_metaphysics_fact لینک حمایت : https://t.me/boost/metaphysics_fact
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 50
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 195
- 1/48двое суток
- 223
- 1/72трое суток
- 241
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔸نکاتی در مورد مدیتیشن : 1) نظم در محل و زمان تمرین اهمیت بسزایی دارد. وقتی که شرایط (زمان و مکان) منظم باشد، ذهن به آرامی و با حداقل تاخیر فعال می شود. به عبارت دیگر همیشه سعی کنید مدیتیشن را در یک ساعت بخصوص از روز و در یک نقطه مشخص انجام دهید. 2) بهترین زمان از نظر موثر بودن، صبح زود و غروب می باشد. یعنی زمانی که اتمسفر آکنده از نیروی روحی ویژه ای است. چنانچه زمان هایی که ذکر شد برای شما مقدور نبود، ساعتی را انتخاب نمایید که مصادف با فعالیت های روزانه نباشد و زمانی باشد که ذهن آماده آرامش باشد. 3) حتی المقدور اتاقی جداگانه برای مدیتیشن داشته باشید. با تکرار مدیتیشن، امواج نیرومندی در آن محل به وجود می آیند. همچنین فضای آرامش و خلوص می بایست احساس شود. 4) در هنگام نشستن، سعی کنید که رو به جهت شمال و یا شرق قرار بگیرید تا از فواید نیروهای مغناطیسی بهره مند گردید. به حالت آزاد و ثابت بنشینید . حالت نشست می بایست حالت لوتوس (نیلوفر) باشد. ستون فقرات و گردن کاملاً عمود بوده و هیچ گونه فشاری بر آنها وارد نشود. 5) قبل از شروع، به مغزتان دستور بدهید که به مدت معینی (از نظر زمانی) آرام باشد. گذشته، حال و آینده را فراموش کند. 6) آگاهانه تنفس را منظم کنید. به مدت پنج ثانیه تنفس شکمی انجام دهید تا اکسیژن به مغز شما برسد. سپس به طور تدریجی مغز را آسوده کنید. 7) تنفس (دم و بازدم) را هماهنگ کنید. سه ثانیه دم و سه ثانیه بازدم. با منظم کردن عمل تنفس، جریان پرانا و انرژی حیاتی منظم می شود. 8) در ابتدا اجازه بدهید تا فکرتان منحرف شود، بدین ترتیب ذهنتان به موارد گوناگونی مشغول خواهد شد، اما بالاخره تمرکز خواهد یافت. 9) برای ساکن شدن ذهن به خود فشار نیاورید زیرا با این عمل امواج مغزی افزایش یافته و مدیتیشن به تاخیر خواهد افتاد. 10) یک نقطه کانونی را برای استراحت ذهن انتخاب کنید. اشخاصی که به طور ذاتی، عقلانی (ذهنی) هستند، می توانند برای این منظور آجنا چاکرا را که محلی است بین دو ابرو انتخاب کنند. برای بقیه اشخاص (اشخاصی که تحریک پذیر و هیجانی هستند) استفاده از آناهاتا یا چاکرای قلب توصیه می شود. هرگز این نقطه را تغییر ندهید. 11) بر روی اشیای بی رنگ و خنثی تمرکز نموده و پس از بستن چشم ها آن شی را تصور کنید. اگر از مانترا (ذکر یا کلمه ای که در هنگام تمرکز و مدیتیشن مرتبا تکرار می شود) استفاده می کنید، آن را در روان خود تکرار و با تنفس هماهنگ کنید. چنانچه مانترای مشخصی ندارید از کلمه اوم استفاده کنید. اگرچه تکرار آن در ذهن نیرومندتر می باشد. چنانچه شخص دچار خواب آلودگی شد، مانترا را با صدای بلند تکرار کند. 12) تکرار باعث خلوص و پاکی اندیشه خواهد شد. در صورتی که امواج صوتی با امواج مغز همراه بوده این عمل بدون آگاهی از معنای آن باشد. تکرار لفظی از طریق تکرار ذهنی و روانی به زبان تله پاتیک پیشرفت خواهد نمود و در آنجاست که اندیشه پاک خواهد شد. 13) با تمرین مدیتیشن دوگانگی از بین رفته و سامادهی و یا خود برتر جانشین خواهد شد. با ادمه آن دیگر بی حوصله و بی تاب نخواهید شد. 14) در سامادهی، شخص در حالتی از خوشی و سعادت به سر می برد که آگاهی و شخص آگاه و دانسته ها همگی به یک مورد اطلاق می شوند و در اینجاست که خود برتر به وجود می آید. اگر روزی نیم ساعت عمل مدیتیشن را انجام دهید قادر خواهید بود به زندگی با قدرت روحی و ارامش بیشتری بنگرید. ☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯ channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
انسان معمولی یک ربات است. او در ظاهر بیدار است، ولی نه واقعاً او راه میرود، حرف میزند و عمل میکند؛ ولی تمام اینها گویی در خواب رخ میدهند از کارهایی که میکند هشیار نیست از حرفهایی که میزند آگاه نیست از تمام محیط اطراف خودش هشیار نیست. حرکات او در یک ابر تیره از ناآگاهی پوشیده شده است. به نظر گوتام بودا، گناه اصلی همین است: زندگی در ناهشیاری، عملکردن بر اساس ناآگاهی درواقع، واژهی “گناه" از ریشهای به معنای “فراموشی” میآید گناه فقط به این معنی است که: ما آگاه و هشیار و گوشبهزنگ نیستیم؛ و هیچ نور درونی نداریم که راهنمای ما باشد تو فقط وقتی میتوانی در تاریکی سقوط کنی که درونت پر از تاریکی باشد هرآنچه که درونت هست، تقدیر و عاقبت تو نیز همان خواهد بود اگر درون پر از نور باشد، تمامی جهانهستی پر از نور است اگر درون تاریک باشد، آنوقت البته هیچ چیز جز شب تاریک روح تو را فرا نخواهد گرفت تو از طریق هستهی درون خودت زندگی میکنی، پس هرآنچه که در مرکز وجود دارد، در پیرامون نیز بازتاب خواهد داشت تمامی دنیا فقط تو را بازتاب میدهد، پژواک تو است و تو را نشان میدهد. چیزی جز تو نیست که میلیونها بار افزون شده است پس اگر با زشتی برخورد کنی، باید جایی در درون خودت باشد اگر با دشمن برخورد کنی، باید او را فرافکن کرده باشی اگر مرگ را ببینی، این یعنی که چیزی در تو فاسد شده است. چیزی در تو که با آن هویت گرفتهای به مرگ مرتبط شده است دنیا یک آینه است همیشه چهرهی واقعی تو را به تو نشان میدهد. بودا بارها و بارها تاکید میکند: از دنیا همچون یک آینه استفاده کن؛ و سپس به درون برو و سبب را پیدا کن سبب و علت همیشه در درون است؛ تاثیر و معلول در بیرون است فریب تاثیرات بیرونی را نخور شروع نکن به این فکر که معلول همان علت است، زیرا در اینصورت یک زندگی ریشه در جهل را زندگی خواهی کرد. چهرهی روی آینه سبب و علت نیست، بلکه فقط معلول است. سعی نکن که چهرهی داخل آینه را تغییر بدهی، سعی نکن آن را نقاشی کنی این کاری است که شما همیشه می کنید؛ این کار تمام زندگی ما را تشکیل میدهد ما همیشه سعی داریم که در نگاه دیگران خوب به نظر بیاییم؛ یعنی سعی داریم در آینه خوب بهنظر برسیم آن نگاه دیگران بجز آینه چه چیز دیگری است؟ ما همیشه سعی داریم تا دیگران را متقاعد کنیم که انسانی خوب، با حقیقت، با صداقت، مذهبی و دارای اخلاق و معنویت هستیم این متقاعدکردن دیگران چه فایدهای دارد؟ درواقع، ما با این کار سعی داریم خودمان را متقاعد کنیم اگر دیگران قانع شوند(اگر آینه یک صورت زیبا نشان بدهد) آنوقت میتوانیم با خودمان راحت باشیم! پس ما نیز میتوانیم باور کنیم که زیبا هستیم! ... این توهمی است که ما در آن زندگی میکنیم، و این توهمی است که جامعه سعی دارد آن را تقویت کند جامعه به آن خوراک میدهد و آن را تغذیه میکند. تمام تلاش جامعه این است که آینه را مهمّتر از خودتان جلوه بدهد، زیرا آنوقت میتوان بر شما چیره شد؛ آنوقت میتوان شما را به بردگانی تنزّل داد و آن آینه در دست دیگران است. کسی به تو میگوید: “خیلی مقدس هستی!” اگر او را باور کنی، اگر این بتواند نفس تو را تغذیه کند، بطورناخودآگاه به آن شخص وابسته میشوی اینک تو از او میترسی او هر لحظه میتواند حرفش را پس بگیرد هر لحظه میتواند به تو بگوید: “تو دیگر مقدس نیستی.” پس باید به متقاعد کردن او ادامه بدهی باید بر اساس مفاهیم او از “قداست” رفتار کنی اگر او از تو بخواهد که روزه بگیری، مجبور خواهی بود که روزه بگیری اگر از تو بخواهد که هر یکشنبه به کلیسا بروی، مجبوری که هر یکشنبه به کلیسا بروی اگر بخواهی چهرهات را در نگاه او زیبا نگه بداری، آنگاه باید از مفاهیم او از معنویت پیروی کنی. این یک بردگی بسیار ظریف است و جامعه از آن استفاده میکند جامعه کسانی را که ابزارهای خودش و سنتهای آن هستند محترم میشمارد. جامعه به کسانی که سنتهایش را تایید میکنند احترام میگذارد. بودا میگوید: چهرهی اصیل خودت را کشف کن. نگران آینه نباش اشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
اگه افکار منفی یا آشفتگی روحی اذیتتون میکنه برای رها شدن حتما سر بزنيد👇🌱 @aramesh_daroon @aramesh_daroon
جهان هستی به درخواستهای شما پاسخی نمیدهد؛ فقط به سکوت شما پاسخ میدهد. و در زدن ،سروصدا ایجاد میکند، مراقب آن باش! آیا یک چیز ساده را نمیبینی؟ تو زنده هستی و زندگی همان حقیقت است. و از زندگی گلهای بسیار شکوفا میشود: از این زندگی عشق شکوفا میشود، از این زندگی خنده شکوفا میگردد. تو نباید زندگی را جستجو کنی. تو برای میلیونها زندگانی آن را جستهای. زمانش فرا رسیده است: با خودت مهربان باش: دست از تمام این جستنها بردار. لحظهای که شخص از جستن و خواستن و درزدن دست بردارد، در جایی قرار دارد که همیشه میخواسته قرار داشته باشد. مسیح یک نجار بود، پس استفاده از واژهی 'در زدن' برایش بسیار آسان بود. من نمیتوانم چنین چیزی بگویم زیرا میدانم که درها باز هستند. این چشمان تو است که بسته است. آیا بر روی چشمانت خواهی کوفت؟! آنگاه کور خواهی شد! فقط ببین: در باز است. و تو در بیرون نیستی، در درون هستی. تمام مذاهب به شما آموزش دادهاند که شما بیرون از ملکوت الهی قرار دارید. چنین نیست. شما خود همان ملکوت الهی هستید. اشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
از بدنت تشکر کن... نخستين سوترای تيلوپا چنين است: تاجايی كه به بدن مربوط می شود، فقط يک چيز را به ياد داشته باش، فقط يک واژه : استراحت . اگر بدنت بتواند بيشتر و بيشتر آسوده بماند، بيشتر و بيشتر به وطن نزديک شده ای.) هرگاه وقت پيدا كردی، فقط تماشا كن كه بدنت آسوده است يا كه در جايی تنش وجود دارد. چشم ها را ببند و از پاها شروع كن و بدن را از درون به سمت بالا نظاره كن. درخواهی يافت كه زانوها منقبض هستند و يا پشتت منقبض است ، هر بخشی كه دچار تنش است، فقط به آن تلقين كن: " لطفا آسوده باش." نكتەی بسيار اساسی كه بايد درک شود اين است كه بدن هميشه آماده است كه به تو گوش بدهد ، تو هرگز با آن حرف نزده ای، هرگز با آن رابطه ای نزده ای. تو در بدن بوده ای، از بدن استفاده كرده ای، ولی هرگز از آن تشكر نكرده ای. بدن به تو خدمت می كند و با هوشمندی هرچه بيشتر به تو خدمت می كند. طبيعت می داند كه بدن از تو هوشمندتر است، زيرا هيچكدام از امور مهم بدن به تو واگذار نشده است، بلكه به بدن واگذار شده است. برای مثال، نفس كشيدن و ضربان قلب، يا گردش خون، يا هضم غذا ، اين كارها برعهده تو گذاشته نشده اند، درغير اينصورت مدت ها پيش خرابكاری كرده بودی! اگر نفس كشيدن برعهدەی تو واگذار شده بود، تاكنون مرده بودی. هيچ امكانی برای زنده ماندنت وجود نداشت، می توانی هرلحظه آن را از ياد ببری. وقتی با كسی دعوا می كنی، نفس كشيدن از يادت می رود. شب كه در خواب هستی، می توانی ضربان قلبت را فراموش كنی. چگونه به ياد می آوری؟ و آيا می دانی كه دستگاه هاضمەی تو چقدر كار انجام می دهد؟ می توانی به بلعيدن چيزها ادامه بدهی و فكر كنی كه چه كار بزرگی انجام می دهی! اين بلعيدن را همه می توانند انجام دهند! اشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
منبع اصلی تمام تنشها، _شدن_ است. فرد همیشه سعی دارد تا چیزی بشود؛ هیچکس همانگونه که هست با خودش راحت نیست فرد وجود خودش را نمیپذیرد، وجود انکار میشود و چیز دیگری را بعنوان آرمان گرفته است، تا همان بشود پس تنش اساسی همیشه بین آنچه هستی و آنچه مشتاقی که بشوی هست. تو آرزو داری که چیزی بشوی تنش یعنی: تو از آنچه که اکنون هستی خشنود نیستی، و مشتاقی چیزی بشوی که نیستی تنش بین این دو خلق میشود. آنچه که آرزو داری بشوی بیربط است. اگر بخواهی ثروتمند شوی، مشهور بشوی، قدرتمند شوی؛ و یا حتی اگر بخواهی آزاد بشوی، به رهایی برسی، الهی شوی، جاودانه شوی؛ حتی اگر اشتیاق رستگاری و رهایی را داشته باشی؛ بازهم تنش وجود خواهد داشت هرآنچه که بعنوان چیزی که در آینده باید برآورده شود، در برابر آنچه که اکنون هستی، تولید تنش میکند. هرچقدر آن آرمان ناممکنتر باشد، تنش بیشتری باید وجود داشته باشد بنابراین، کسی که مادهگرا است معمولاً آنقدر تنش ندارد تا فردی که مذهبی است؛ زیرا فرد مذهبی اشتیاق چیزی ناممکن و بسیار دور را دارد. فاصله آنچنان زیاد است که فقط یک تنش بزرگ میتواند آن فاصله را پر کند. تنش یعنی: فاصلهای بین آنچه که هستی و آنچه که میخواهی باشی اگر فاصله زیاد باشد، تنش هم زیاد است. اگر فاصله کم باشد، تنش هم کم خواهد بود. و اگر فاصلهای وجود نداشته باشد، یعنی که: از آنچه که هستی راضی هستی. بهعبارت دیگر، مشتاق نیستی که چیزی دیگری جز آنچه که اکنون هستی باشی آنگاه ذهنت در این لحظه زندگی میکند. چیزی نیست که در موردش تنش داشته باشی؛ با خودت در راحتی به سر میبری. در تائو هستی ازنظر من، اگر فاصلهای وجود نداشته باشد، فردی بادیانت هستی، در دارما هستی. این فاصله میتواند لایههای بسیار داشته باشد. اگر اشتیاق تو فیزیکی باشد، تنش هم فیزیکی خواهد بود. اگر یک بدن خاص، یک شکل مشخص بدنی را بخواهی اگر شوق چیزی جز آنچه که اکنون در سطح فیزیکی هستی را داشته باشی آنگاه در بدن فیزیکیات تنش خواهی داشت فرد میخواهد زیباتر باشد. اینک بدنت منقبض میشود. این تنش در بدن اول، بدن فیزیولوژیک، شروع میشود؛ ولی اگر این تنش پیوسته و مدام باشد، میتواند عمیقتر برود و در لایههای دیگر وجودت منتشر شود اگر مشتاق نیروهای روحی باشی، آنوقت تنش در سطح روحی شروع میشود و منتشر میشود این انتشار درست مانند وقتی است که سنگی را درون دریاچهای میاندازی در یک نقطه خاص فرو میرود، ولی ارتعاشاتی که توسط آن ایجاد میشود تا بینهایت منتشر میشود پس تنش میتواند از هریک از هفت بدن شروع شود، ولی منبع اصلی همیشه یکی است: فاصله بین موقعیتی که وجود دارد، و موقعیتی که اشتیاقی برای آن هست اگر نوع خاصی از ذهنیت داری و میخواهی آن را تغییر بدهی یا متحول کنی، اگر بخواهی زرنگتر یا باهوشتر باشی، آنوقت تنش ایجاد میشود فقط وقتی که خودمان را تماماً پذیرفته باشیم، تنشی وجود ندارد. این پذیرش کامل معجزه است تنها معجزه یافتن کسی که خودش را تماماً پذیرفته باشد چیزی شگفتآور است. اشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ! ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ! ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ... وین_دایر ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
یونگ بر این باور بود که بزرگترین بار روی دوشِ فرزندان، زندگیِ نازیسته و زخمهای درماننشدهی والدین است. ما بدون آنکه بدانیم، گاهی خشمِ کسانی را حمل میکنیم که قبل از ما زیستهاند. ترسهای آنها را بازی میکنیم، و ناخودآگاه با همان روشی زخمی میشویم که آنها شدهاند. توقفِ این زنجیرهی تاریک، وقتی شروع میشود که بایستی و بگویی: «این رنج از من است، اما خطِ پایانش هم همینجاست.» ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
همین دیروز کسی از من پرسید: آیا شما ریاکار نیستید؟ زیرا در رفاه زندگی می کنید، در خانه زیبایی زندگی می کنید، از ماشین های زیبایی استفاده می کنید، همچون یک پادشاه زندگی می کنید. او معنای ریاکاری را نمی فهمد. این کل آموزه من است: تا جای ممکن زیبا زندگی کردن.... من ریاکار نیستم. در واقع همان چیزی که زندگی می کنم را آموزش می دهم. اگر زندگی در فقر را آموزش می دادم و در کاخ زندگی می کردم این می شد ریاکاری....اما من زندگی در فقر را آموزش نمی دهم ؛ هدف من فقر نیست. کل نگرش من نسبت به زندگی پذیرش کامل و جشن گرفتن آن است نه صرف نظر کردن. چطور می توانی به من ریاکار بگویی ؟ اولین ضرورت ریاکاری داشتن ایده آل است. من هیچ ایده آلی برای زندگی ندارم. طبیعی زندگی می کنم، در راحتی و رفاه زندگی کردن چیزی طبیعی است. اگر رفاه در دسترس باشد و در رفاه زندگی نکنی حماقت است. اگر در دسترس نباشد موضوع دیگری است. هرچه که در دسترس است را در کمال راحتی و آرامش زندگی اش کن.... من در موقعیت های مختلفی بوده ام اما همیشه راحت زندگی کرده ام. وقتی دانشجو بودم هر روز چهار مایل به سوی دانشگاه پیاده می رفتم اما عاشقش بودم. هر روز آن چهار مایل را به راحتی می رفتم و از آن لذت می بردم. وقتی معلم بودم با دوچرخه به دانشگاه می رفتم، از آن نیز لذت می بردم. موقعیت هرچه بود از آن لذت می بردم، دوچرخه یا مرسدس بنز تفاوتی نداشت: من در راحتی زندگی می کردم. راحتی نگرش ذهنی است، یک نگرش ذهنی به زندگی است. در خانه های بسیار بسیار فقیرانه ای زندگی کرده ام. وقتی در دانشگاه معلم شدم در اتاقی بی تهویه و بی پنجره زندگی می کردم. کرایه اتاق ماهی فقط بیست روپی بود. اما عاشقش بودم و از آن لذت می بردم ، اصلا برایم مسئله ای نبود. هرچه که لحظه اجازه می دهد در تمامیتش میچلاندمش. مست لحظه می شدم. هرگز پشیمان نشدم و هرگز در آرزوی چیز دیگری نبودم ؛ اگر چیز دیگری شروع به روی دادن می کرد از آن هم لذت می بردم. هرگز نمی توانی به من ریاکار بگویی. برای من ریاکار بودن غیرممکن است زیرا در پی برآورده شدن هیچ ایده آلی نبودم ، هرگز خواسته ای را بر لحظه تحمیل نکردم و در پی هیچ باید و نبایدی نبودم. این هنری است که باید آموخت. هنر تبدیل کردن آنچه هست به وضعیتی لذت بخش.... اوشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
تلویزیون مردم را به دوران بدوی برمیگرداند. هیچکس رمانهای بزرگ نمیخواند؛ زیرا که هیچ کس وقتش را ندارد... اکثر مردم تولستوی را نمیشناسند حتی اسم او را هم نشنیده اند، چون او در تلویزیون حضور ندارد. آنها حتی اسم داستایوفسکی را هم نشنیده اند. آنها هیچ ایده ای ندارند که یک رمان بزرگ یا شعر بزرگ چیست. آنها فقط زباله جمع میکنند و از آن خسته شده اند. اما نمیدانند که علت خستگی و دلمردگی شان چیست. و مشکل این است که مردم هرگز به مدیتیشن (مراقبه) فکر نمیکنند، چون نمیتوانند با چشمان بسته تلویزیون تماشا کنند، مردم حتی هنگام تماشای تلویزیون رابطه جنسی دارند، آنها چه نوع رابطه جنسی دارند؟ فقط میتوان از کاری که مردم انجام میدهند تعجب کرد....!! تلویزیون از صبح تا نیمه شب روشن است، تلویزیون به تمام دنیای آنها تبدیل شده است. هر چیزی که میشناسید تلویزیون است. سایر اشکال هنریِ عالی مانند شعر، رمان، نمایشنامه، و موسیقی کاملاً ناپدید شده اند، دیگر چه کسی به کتاب و مطالعه اهمیت میدهد؟ عاشقان کتاب ناپدید شده اند و با آنها کتابهای پر از زیبایی هم کاملاً ناپدید شده اند. به زودی تلویزیونهایی وجود خواهند داشت که مردم در جیب خود حمل میکنند.( پیشگویی جالبی از اوشو در مورد تلفن های همراه. این سخنان در سال 1987 بیان شده است) آنگاه مردم وقت فکر کردن، تأمل کردن و روبرو شدن با واقعیت زندگی را نخواهند داشت. مراقبه غیر ممکن خواهد شد. مراقبه تقریباً وجود ندارد، شما برای هر کار بیهوده ای وقت دارید، اما برای مراقبه وقت ندارید، زیرا مراقبه به معنای نشستنِ آرام و بدون انجام هیچ کاری است. نشستن آرام برای چند لحظه برای انسان غیر ممکن شده است. اوشو ☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯ channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
زندگی یک بازی است. آن را بیشتر از یک بازی نگیرید. وقتی آن را بیشتر از یک بازی بدانی، بیدرنگ دچار دردسر خواهی شد. زندگی را همچون یک نمایشنامه و بازیگری درک کن. آیا در بازیگر بودن هیچ رنجی وجود دارد؟ وقتی کسی در یک نمایشنامه نقشی را بازی میکند، آن را با احساس و لذت بازی میکند. حتی در ایفای نقش راوانا(شیطان)، در نمایش راما، فرد نیازی ندارد که ذرهای رنج بکشد. هیچکس نمیرود و گریه نمیکند که، “اوه....! من چقدر بدبختم که باید نقش راوانا را بازی کنم!” به محضی که پرده فرو افتد، راما (خدا) و راوانا (شیطان) برابر میشوند. روی صحنه هر دو آماده بودند تا جان دیگری را بگیرند، ولی به پشت پرده برو و ببین.... آنها با هم نشسته و چای مینوشند و غیبت میکنند و میخندند. و سیتا هم درست بین آن دو نشسته است، بدون سوالی در مورد ربوده شدنش و نجات یافتنش! زندگی یک نممایش است، ولی فقط کسانی آن را تماماًً بعنوان یک نمایش میشناسند که به آن تهی بودن دست یافته باشند. فقط بخند و بازی کن و غمگین و مشکلدار نباش، نگذار ذهنت بیجهت جدّی باشد. مصیبت زده نباش. ولی میتوانید ببینید که برخی از مردم از نظر دنیایی و مادی دچار دردسر هستند و برخی از نظر مذهبی دچار دردسر هستند. هردو رنجورند. (یکی این دنیا را جدی گرفته، دیگری آن دنیا را جدی گرفته) یکی به دنبال پول است، ذهنش دچار درسر است؛ دیگری پول و مادیات را نفی میکند و ذهنش جور دیگری مختل شده است. یکی میگوید هر چه با زنان بیشتری باشم بهتر است؛ دیگری حتی از نگاه کردن به زنان هم وحشت دارد... ولی هر دو دچار اختلال هستند، هیچکدام نیاموختهاند که بخندند و بازی کنند. آنان هنر بازی کردن را نیاموختهاند. بسیار جدّی هستند. فوق جدّی هستند! بیماری آنان همین جدّی بودن است. اوشو توضیح: نمایشنامه راما نمایشی باستانی در هند است که در آن راوانا که تجلی شیطان است "سیتا" را که معشوقه راما (تجلی خداوند) است میدزدد و اینگونه جنگی بزرگ بین راما و راوانا در میگیرد و در نهایت راوانا شکست میخورد و سیتا آزاد میشود ☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯ channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
روزی شخصی به نزد بودا رفت و شروع به توهین و بدگویی به او کرد. بودا در سکوت و آرامش فقط به او نگاه میکرد و هیچ پاسخی به او نمیداد. آن سکوت میبایست آن مرد را متعجب کرده باشد. آن مرد نمیتوانست سکوت بودا را درک کند. او منتظر پاسخ بود.... او میبایست شوکه شده باشد. او به بودا توهین میکند و بودا فقط ساکت و آرام است و بی تاثیر از گفته های اوست. آن مرد باید بسیار شرمنده شده باشد. میبایست گیج شده باشد، نتوانسته بود سر در بیاورد. او حیران شده بود. توهین های او متوقف شد....حالا ادامه دادن چه فایده دارد؟ این مرد درست مانند یک مجسمه است! پاسخی و واکنشی نشان نداده است. سپس بودا به آن مرد که گیج شده بود گفت: از تو سوالی دارم....اگر هدیه ای را نزد همسایه ات ببری و او آن را نپذیرد، آیا آن هدیه به تو بر میگردد؟ آن مرد پاسخ داد، برمیگردد... بودا گفت: اینک تو به من ناسزا گفتی، ولی چون من آن را نپذیرفتم، باید این عمل خطا را به شخص خودت بازگردانی. مانند پژواک صدا است. تو هرگز از تاثیر عمل اهریمنی خود فرار نخواهی کرد. بنابر این هشیار باش و از انجام عمل اهریمنی دست بردار. توجه کنید....بودا بدون اینکه پاسخی در برابر توهین های او بدهد، با پرسشی که از آن مرد کرد چیزی را به او نشان داد. "اگر هدیه ای را برای همسایه ببری... " بودا آن اهانت ها را "هدیه" میخواند و البته آن مرد باید گفته باشد که هدیه اش را پس خواهد گرفت. بودا گفت: و تو هدیه ای را نزد من آورده ای، شاید اهانت و نکوهش باشد، و من آن را نمی پذیرم. تو میتوانی آن را بیاوری، آزاد هستی، ولی اینکه آیا من آن را بپذیرم یا نه...، این آزادی من است، انتخاب من است. این نکته ای زیبا برای فهمیدن است. کسی به تو اهانت میکند. تا وقتیکه آن را نپذیری، آن اهانت بی معنی خواهد بود. تا وقتیکه بی درنگ آن را دریافت نکنی، معنایی ندارد، فقط یک صدا است، هیچ ربطی به تو ندارد. بنابر این، درواقع هیچکس نمیتواند به تو اهانت کند، مگر اینکه آن را پذیرفته باشی و با آن همکاری کرده باشی. پس هرگاه به تو اهانت شده باشد و تو احساس توهین کرده باشی، مسئولش خودت هستی. نگو که دیگری به تو توهین کرده. تو چرا آن را پذیرفتی؟ هیچکس نمیتواند با زور تو را وادار به پذیرش آن کند. این آزادی اوست که توهین کند، آزادی تو نیز در این است که آن را بپذیری یا نپذیری. بستگی به خودت دارد، هر کاری که با دیگران انجام دهی، درواقع با خودت انجام داده ای، زیرا چیزها از هرسو به سمت تو باز میگردند، هزاران برابر.... اگر به دیگران گل هدیه بدهی گلها به سویت باز می گردند. اگر در مسیر دیگران خار بکاری آن مسیر به خودت تعلق پیدا میکند. ما نمیتوانیم هیچ عملی با دیگران انجام دهیم مگر اینکه نخست با خودمان آن عمل را انجام داده باشیم، ما فقط میتوانیم کاری را با دیگری انجام دهیم که او آن را پذیرفته باشد. و همیشه نیز چنین نیست، شاید او یک بودا باشد، یک مسیح.... آنگاه او در سکوت و آرامش مینشیند، آنگاه عمل ما به سوی خودمان باز میگردد. بنابراین هشیار باش... بودا باید این را با مهری عمیق به آن مرد گفته باشد که " از انجام عمل اهریمنی دست بردار زیرا بی جهت رنج خواهی برد" اوشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
مرگ بزرگترین دﻭﺳﺖ و ﻫﻤﻨﺸﻴﻦ ﺗﻮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭا وامیدارد ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﺪت ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯی. ﺗﻮ ﺭا وادار می ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺭا اﺯ دﺳﺖ ﻧﺪهی. ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ.ﻫﺮﭼﻴﺰی ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭ داﺭی اﺯ ﺁﻥ ﻟﺬت ببر، ﻣﺮگ دﺷﻤﻦ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ #مرگ بزرگترین دوﺳﺖ ﺗﻮ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻣﺮگ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ #ﺯﻧﺪگی ﺗﻮ را نابود میﻛﻨﺪ و ﺗﻮ ﺭا در ﺗﻮﻫﻢ ﻧﮕﻪ می دارد. اﻳﻦ ﻣﺬاﻫﺐ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪگی ﺷﻤﺎ ﺭا اﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮدە و ﺷﻤﺎ ﺭا در ﺗﻮﻫﻢ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﺲ اﺯ ﻣﺮﮒ ﺭﺥ ﺧﻮاﻫﺪ داد ﻧﮕﻪ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻋﻤﻴﻘﺎ ﺑﻪ ﻭاﮊەی "ﮔﻨﺎﻩ" ﻧﮕﺎﻩ کنی، ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺧﻮاهی ﺷﺪ. ﺑﻪ معنی ﻧﺎﺷﺎدی، بی ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ، بی ﺑﺰﻡ ﺑﻮدن، بی ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩﻥ اﺳﺖ. ﻫﺮ ﭼﻴﺰی ﻛﻪ ﺗﻮ را ﺷﺎد ﻛﻨﺪ اﺯ ﺳﻮی ﻣﺬاﻫﺐ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮔﻨﺎﻩ مورد ﺳﺮﺯﻧﺶ اﺳﺖ. (مذاهب میگویند) ﺟﺪی ﺑﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺻﻮﺭت ﻫﺎی ﻋﺒﻮس و اﺧﻤﻮ و ﮔﻨﮓ! اﺯ ﺯﻧﺪگی ﻛﺮدﻥ دﻭﺭی ﻛﻦ! دﻧﻴﺎ ﺭا ﺗﺮک ﻛﻦ! ﺯﻧﺪگی و ﻋﺸﻖ ﺭا ﺗﺮک ﻛﻦ! ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ می ﺗﻮانی ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎ، ﻛﻨﻴﺴﺎ ﺑﺮﻭی و #دﻋﺎ کنی! می ﺗﻮانی ﺑﻪ ﺷﻨﻴﺪﻥ اﻧﻮاﻉ ﺧﺮاﻓﺎﺕ و ﺣﻤﺎﻗﺖ ﻫﺎ ادامه ﺑﺪهی و ﻫﺮ ﭼﻴﺰی ﺭا ﻛﻪ ﻛﺸﻴﺶ (روحانی مذهبی) ﻣﻮﻋﻆﻪ می ﻛﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭی. و ﮔﻨﺎهی ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻧﺸﻮ، ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺭا اﺯ دﺳﺖ ﺧﻮاهی داد! اﻳﻦ ﻣﺬاﻫﺐ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻓﻠﺞ و ﻧﺎﺑﻮد ﻛﺮده اند، آﻧﻬﺎ ﻭاﻗﻌﺎ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻥ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺬاﻫﺐ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻥ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﻪ ﺧﺪا. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ می ﮔﻮﻳﻢ; ﻫﺮ ﻛﺎﺭی ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ دارید اﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻴﺪ، ﺑﺮﻗﺼﻴﺪ، ﺁﻭاﺯ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻗﺪﺭی ﺷﺎﻣﭙﺎﻳﻦ ﺑﻨﻮﺷﻴﺪ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﻳﺪ و ﻧﮕﺮاﻥ ﻣﺮگ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ. ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ اﺷﺮاﻕ یعنی ﺯﻧﺪگی ﺩﺭ اﻳﻦ ﻟﺤﻆﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺗﺮدید، ﺑﺪﻭﻥ دودلی، ﭘﺲ ﺷﺎدﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪگی ﻛﻦ. ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ﺯﻧﺪگی ﻛﻦ. ﺑﺪﻭﻥ اﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﺯﻧﺪگی ﻛﻦ. ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﺗﺮﺱ اﺯ ﺩﻭﺯﺥ و ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ طمعی ﺑﺮای ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻧﺪگی ﻛﻦ. ﻓﻘﻄ ﺯﻧﺪگی ﻛﻦ، ﻣﺮگ ﻫﻴﭻ ﺗﻮهمی در ﺗﻮ اﻳﺠﺎد نمی ﻛﻨﺪ. اﻳﻦ ذﻫﻦ ﺗﻮ اﺳﺖ. ذﻫﻨﺖ ﺭا ﻛﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬاﺭ ﺗﺎ ﻧﺘﻮاﻧﺪ #ﺭﻗﺺ ﺗﻮ و ﺁﻭاﺯ ﺗﻮ ﺭا ﻣﺨﺘﻞ ﻛﻨﺪ. اوشو کتاب اﺯﺩﺭﻭﻍ ﺗﺎ ﺣﻘﻴﻘﺖ ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
سوال_از_اشو اشو جان، شما از تمامی مذاهب انتقاد میکنید و رفتن به معابد و مساجد و پرستشگاها را امری بی فایده میپندارید. و مردمان مذهبی به شما احترام نمی گذارند. آیا ممکن است تا کمی برایمان توضیح دهید پاسخ به معابد و پرستشگاه ها بروید و ببینید. فقط مردمان سالمند را در آنها خواهید یافت. جوانان را درآنجا نخواهید دید. چرا؟ فقط یک توضیح می تواند وجود داشته باشد: تا امروز، مذاهب ما مذاهب مردمان سالخورده بوده اند. مذهب کسانی که به مرگشان نزدیک می شوند. کسانی که اینک ترس از مرگ آنان را دنبال می کند و حالا به زندگی "پس از مرگ" علاقمند شده اند و می خواهند بدانند که پس از مرگ چه چیزی وجود دارد. مذهبی که بر اساس فلسفه مرگ شکل گرفته است. چگونه می تواند تمامی زندگی را تحت تاثیر قرار دهد؟ مذهبی که به مرگ می اندیشد چگونه می تواند این دنیا را جایی بهتر کند؟ نمی تواند.... حتی پس از پنج هزار سال آموزش مذهبی، دنیا از بی دینی به بی دینی بیشتر فرو رفته است. ﺷﻤﺎ اﻧﻮاع ﻣﺘﻌﺼﺒﻴﻦ ﻣﺬهبی ﺭا در ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﻴﺪا مى ﻛﻨﻴﺪ، حتی اﮔﺮ ﻣﺎﻳﻞ ﻧﺒﺎشى ﻛﻪ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭ ﺷﻮى و ﻧﺠﺎت ﭘﻴﺪا کنی، ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺗﻮ ﺭا ﻧﺠﺎت مى ﺩﻫﻨﺪ! از اين بگذريم..... سؤالى كه من را اذيت مى كند اين است: ﭼﻪ کسی ﺑﻪ آنها اﻳﻦ ﻣﺮجعى ات ﺭا داده ﻛﻪ دﻳﮕﺮاﻥ ﺭا ﻧﺠﺎت ﺑﺪهند؟! ﺁﻳﺎ ﺧﻮدشان ﻳﻘﻴﻦ دارند ﻛﻪ ﻧﺠﺎت ﻳﺎﻓﺘﻪ اند؟! از آغاز پیدایش انسان تاکنون، بشر برای خود ارزشها، رسوم، عادات، خرافات ساخته است و اینها را نیز همچنان با تعصب و شدت و حدت وصف ناشدنی به فرزندان و جامعه انتقال میدهد. حتی لحظهای فکر نمیکنیم که همینها زمین را جهنم کرده است. بهشت همینجا و در میان مردمانی است که آگاه و زیبا باشند. تو میگویی که آنها به من احترام نمی گذارند: چه خوب! بسیار عالی! اگر از طرفِ یک مشت نادان و احمق مورد تمجید و احترام قرار بگیری، مجبوری مطابق مبادی آداب و انتظارات آنها رفتار کنی. برای کسب احترام و پذیرشِ بشریتِ بیمار، تو باید از آنها بیمارتر باشی. آن وقت آنها تو را عزت و احترام خواهند کرد. اما تو چه چیزی عایدت میشود؟ تو روحت را از دست میدهی و در ازای آن هیچ سودی نمیبری . آیا به خورشید اعتقاد داری؟ آیا ماه را باور داری؟ " اگر کسی بیاید و از تو بپرسد: " آیا خورشید را باور داری؟ آیا ماه را باور داری، آیا به درختان اعتقاد داری؟"، فکر می کنی که او یک دیوانه است. چرا این سوال ها را می پرسد؟ این ها وجود دارند، بنابراین موضوع باورداشتن به آنها وجود ندارد. مردم دروغ ها را باور می کنند: حقایق نیازی به مومنین ندارد. وقتی دروغ می سازی، یک رهبر بزرگ می شوی. برای همین است که در روی زمین سیصد مذهب وجود دارد. حقیقت یکی است و سیصد دین و مذهب! مردم ابداع کنندگان بزرگی هستند. وقتی دروغ ها چنان هستند که کسی نمی تواند آن ها را تشخیص بدهد و راهی برای اثبات یا انکار آن ها وجود ندارد، تو حفاظت شده ای. مردمان زیادی در مورد دروغ های روحانی سخن می گویند، این مطمئن تر است. ﺩﻭﺭ دﻧﯿﺎ ﺑﮕﺮدﯾﺪ: ﺑﺴﯿﺎﺭ دﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﯾﮏ ﻓﺮد ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯿﺪ ﮐﻪ ﻣُﻬﺮ ﻧﺨﻮﺭده ﺑﺎﺷﺪ ، ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ رﻧﮓ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﺩەها ﺗﻌﻠﻖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ،ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮد ﺗﻤﺎﻣﯿﺖ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ، ﻃﺒﻖ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ. به شما برچسب هایی از بیرون زده اند و شما آن برچسب ها را باور کرده اید، نام و مذهب و ملیت، همگی دروغ هستند! اگر خودت را نشناسی ابداً معنی ندارد که یک هندو باشی یا یک مسیحی یا یک محمدی. این برچسب ها کاملاً بی معنی هستند. شاید کاربرد خاصی داشته باشند. ولی چه معنایی دارد که یک هندو باشی یا یک مسیحی یا یک هندی یا آمریکایی یا یک چینی؟ این ها به چه کار می آیند؟ چگونه به تو کمک می کنند که خودت را بشناسی؟ اینها همه بیمورد هستند. زیرا که وجود, نه هندی است و چینی و نه آمریکایی و «وجود»، نه هندو است و نه محمدی و نه مسیحی. وجود فقط یک بودش خالص است. این بودش خالص همان است که من آن را خدا می خوانم. اگر بتوانی الوهیت درون خودت را بشناسی، زندگی را درک کرده ای. وگرنه قادر نبوده ای تا زندگی را کشف و رمز گشایی کنی پیام این است: تمامی زندگی، پیوسته به این یک چیز اشاره دارد، که شما خدایان هستید. وقتی که این را درک کردی، دیگر مرگی وجود ندارد. آنوقت درس را گرفته ای. آنگاه در زمان مرگ این خدایان هستند که به خانه بازمیگردند... اشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
هیچکس...، چه زوج فعلی و چه آن جفتی که در آینده رویایش را میبینی، تعهدی ندارد تا خوشبختی تو را در سینی به تو تقدیم کنـد. حتـی اگـر هـم بخواهنـد، نمیتوانند. عشق واقعی از تلاش برای رفع نیاز توسط اتکاء به دیگری به دست نمی آید، بلکه از رشد و توسعه غنا و بلوغ درون خودمان حاصل می.شود. آنگاه برای سهیم شدن، آن قدر عشق خواهیم داشت تا طبیعتاً عاشقان را به سوی ما جذب کند.... اوشو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
🌺♥️ اگر عظمتی مشاهده میکنید، در واقع عظمت خودتان را میبینید. چشمانتان را ببندید و به این نکته بیندیشید. اگر عظمت فرد دیگری را تحسین میکنید، آنچه میبینید عظمت خودتان است. شاید شما به شیوهای متفاوت این بزرگی را نشان میدهید، اما اگر جنبه عظمت را در خود نداشتید، نمیتوانستید این ویژگی را در دیگری تشخیص دهید. اگر شما این خصلت را نداشتید، جذب آن نمیشدید. هرکس مردم را به گونههای متفاوت میبیند، زیرا هرکس ویژگیهای خود را به آنها فرا میافکند. وظیفه ماست که آنچه را در دیگران الهامبخشِ خود میبینیم، شناسایی کنيم و آنگاه ویژگیهایی را که از خود دور کردهایم، باز پس بگیریم........ نیمه_تاریک_وجود دبی_فورد ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
تنها راه نابود کردن ذهن و نَفس از طریق سکوت است. وقتی هیچ فکری نباشد، هیچ ذهنی هم نیست. وقتی که سعی میکنی مشکل خود را ارزیابی کنی و او را حل کنی، ذهن تو کلی سر و صدا درست میکند. بدین سبب هرگز واقعاً نمیتوانی مشکل خود را حل کنی. ممکن است برای چندی آن را متوقف کنی اما او دوباره و دوباره ادامه پیدا خواهد کرد و از راههای دیگری برای پاتوق شدن با تو میآید. رابرت_آدامز ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
" اگر میخواهی شادی را بیابی، به آنان که در رنج هستند کمک کن " ( به همین راحتی:)!💙 ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
شاد بودن گناه نیست. چه ایرادی دارد که گاهی برخی قوانین برنامه غذایی یا خواب یا حتی شادی را نقض کنیم. به خود خرده نگیرید که چرا گاهی اوقات وقتتان را برای کارهای بیهوده و کوچک تلف کردهاید. همین لذتهای کوچک هستند که ما را سر شوق میآورند. مکتوب پائولو کوئیلو ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
در دوران نوجوانی با یک چوب دستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلو پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند، چوبدستی را کنار می کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند. تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می دهند ؛مایل به باور کردن چیزهای هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند. وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی. دیل_کارنگی ⚜ " کانال حقیقت متافیزیک " ╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮ @metaphysics_fact ╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯