مزاج شناسی با رویکرد علم ریاضیات
Статистикаدوستاران طب گیاهی ادمین @mahdikarimi
- Последний пост
- 14 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📌سوال: برای مننژیت چه درمانی هست؟ 🌱جواب: اسم قدیمی مننژیت، همون سرسام هست، یه بیماری صفراوی هست که معمولا مسمومیت هم داره ، پرده های مغزی از شدت حرارت باد کرده با خنک کردن بهتر میشه. به کانال سوال جواب وارد شوید https://t.me/sjtebesonati313
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
حکایت 115 درمان از راه دور؛ واریس پیشرفته مادر 🙍♀ مردی از کردستان عراق با نگرانی فراوان تماس گرفت و از بیماری واریس شدید مادرش سخن گفت. درخواست او درمانی اورژانسی بود، چراکه بیمار توانایی مراجعه حضوری به ایران را نداشت. ناچار، با تماس تلفنی و اخذ شرححال دقیق، درمان را از راه دور آغاز کردیم. در گام نخست، با تجویز سکنجبین منعنع و پودرخوراکی شاهبلوط هندی، روند درمان شروع شد و با آغاز مصرف داروها، نشانههای بهبود بهتدریج ظاهر گردید.🌤 متأسفانه بیمار درمان را نیمهکاره رها کرد و برای چند سال هیچ خبری از او در دست نبود. تا آنکه حدود چهار ماه پیش، با ارسال تصاویری از وضعیت بسیار وخیم بیمار، دوباره از حال او آگاه شدم. در بررسیها مشخص شد که تزریق ژل، وضعیت واریس را بهشدت بدتر کرده است؛ موضوعی که پیشتر به من اطلاع داده نشده بود. به دلیل ناتوانی بیمار در مراجعه حضوری، ناچار ، 😊مجموعهای از داروها تجویز شد؛ از جمله لبوب صغیر و کبیر، سعدی ساده به مقدار فراوان، منعنع، سفوف کارون، شربت کارون مصفی خون، مرهم مصطکی مدرنقرسی و شربت ریحانه ومجموعه ایلیا پس از یک ماه مصرف، تصاویر ارسالی نشاندهنده بهبودی سریع و محسوس بود. با این حال، بیمار از درد شکایت داشت که به رسوب ژل در رگها نسبت داده میشد. ابتدا توصیه به حجامت شد، 💫 اما نتیجه مطلوبی به همراه نداشت. در ادامه با استفاده از صبر زرد حلشده در آب برای ماساژ پاها تجویز گردید. اکنون در انتظار مشاهده نتیجه این مرحله هستیم و در کنار آن، بهدلیل اثرات مناسب شاهبلوط هندی در بهبود عروق، این دارو نیز مجدداً در برنامه درمانی قرار داده شده است.❤️
видео или голосовое, без подписи
سپس رو به مادر کرد و گفت:🩺 «آب را کم کن، نه اینکه تشنه بماند، اما بیحساب نریز. نه صبح ناشتا، نه پیش و میان غذا، نه درست پیش از خواب. غذا ساده باشد و سبک. بدن کودک خودش راه ترمیم را بلد است، اگر مانعش نشویم.» ❇️هفتهٔ بعد، مادر با چهرهای روشنتر بازگشت. گفت سرفهها کمتر شده و شبها آرامتر میخوابد. هفتهٔ سوم، کودک با صدایی صافتر و گلویی آرام آمد. ورم خوابیده بود و خبری از تبهای پشت سرهم نبود. در میان بچههایی که میآمدند، بعضی همکاری نمیکردند و لوزهگیری نمیشد. حکیمه تنها مرهم مصطکی را بر گلویشان میمالید و همان نیز به شگفتی کارگر میافتاد. در پایان، مادر گفت: «کاش زودتر میآمدم.»🟢 حکیمه لبخند زد و گفت: «بدن کودک اگر درست فهمیده شود، از جراحی نمیترسد؛ از نادیدهگرفتهشدن میترسد.»🟢 🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳🐳 حکایت 121 روزی بیماری با حالتی فرسوده و صدایی بریدهبریده به حکیم مراجعه کرد. سرفه امانش را بریده بود؛ نه شب آرام داشت و نه روز قرار. خود میگفت با گیاهان دارویی آشنایی فراوان دارد و هرچه در توان داشته آزموده، اما سرفه کوتاه نیامده و درمانی حاصل نشده است.⭐️ حکیم، بیآنکه در دام نامها و نسخههای پراکنده بیفتد، دست بیمار را گرفت و نبض را سنجید. نبض، موحِدیانی میزد؛ یعنی حرارت کبد و امتلا آن بالا بود به ریه فشار می اورد 🌜 نشانی از آشفتگی اخلاط و درگیری همزمان سینه، گلو و بخارات داخلی. روشن بود که بدن راه درست تخلیه را گم کرده و سرفه زبان اعتراض آن شده است.🌛 نسخه ساده اما حسابشده بود: رب افدرا راوندی و بزوری و جوشانده ختمی پنیرک و تاجریزی و فلوس عناب و سپستان و در کنار همهی اینها مرهم مصطکی. حکیم گفت: «بدن راه را بلد است، فقط باید مسیر را برایش باز کرد.»💥 شگفت آنکه همان شب نخست، سرفه فرو نشست؛ نه بهتدریج، بلکه گویی باری از سینه برداشته باشند. بیمار صبح فردا با صدایی آرام تماس گرفت و گفت که شب را راحت خوابیده است. یک هفته نگذشت که سه بار دیگر زنگ زد؛ نه برای شکایت، بلکه فقط برای تشکر. میگفت: «سالها با گیاه سر و کار داشتم، اما اینبار فهمیدم که فرقِ دارو دانستن با دارو درست دادن چیست.» و اینگونه، یک سرفهی سمج، با شناخت نبض و اصلاح مسیر درمان، به آرامشی ساده و عمیق انجامید.✨ 🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧🫧 حکایت 122 گزارش بالینیِ حبس ادرار پنهان با دردهای شکمی عودکننده (مطابق با لحن کتابی) 🔷 مردی ۳۰ساله، ساکن منطقهای بکر و کوهستانی، با سابقهای نزدیک به دو تا سه سال از حملات دورهای بیماری مراجعه نمود. حملات بهصورت درد شدید شکمی آغاز میشد و درد بهتدریج به سمت پاها انتشار مییافت. همزمان، ادرار بهصورت قطرهقطره دفع میشد. شدت درد بهحدی بود که بیمار ـ که شغل معلمی داشت ـ ناچار میشد کلاس درس را بیدرنگ ترک کند تا در محیط مدرسه دچار غش نشود. در این دورهها، تنها با دریافت سرمهای مسکن، آرامش نسبی پیدا میکرد.🟥 در سال گذشته، برای بیمار داروهای تقویتی کبد تجویز شد و به لطف خداوند، برای مدتی وضعیت عمومی او بهبود یافت؛ اما پس از مدتی علائم مجدداً بازگشت و مشکل ادرار همچنان پابرجا ماند. بیمار در این فاصله به مراکز مختلف در تهران، اراک و قم مراجعه کرده و تحت آزمایشها و سونوگرافیهای پیشرفته قرار گرفته بود، ولی هیچگونه مشکل واضحی از نظر پروستات یا علت مشخصی برای دردهای شکمی گزارش نشد.🔷 در مراجعه اخیر، با اتکا به شرح حال دقیق و نگاه کلنگر طب سنتی ایرانی، تشخیص «حبس ادرار» ـ بهعنوان یک اختلال عملکردی و نه صرفاً ساختمانی ـ مطرح گردید. درمان بر همین اساس آغاز شد. بیمار طی چند هفته مصرف دارو، پس از حدود دو سال برای نخستین بار گزارش کرد که دردهای شکمی بهطور قابل توجهی فروکش کرده و مشکل قطرهقطره ادرار کردن برطرف شده است. افزون بر این، از نظر روحی و جسمی نیز احساس سبکی، آرامش و توانمندی بیشتری داشت.🟨 این تجربه بالینی نشان میدهد که در برخی بیماران جوان، بهویژه آنان که در مناطق خاص اقلیمی زندگی میکنند، اختلالات ادراری و دردهای شکمی میتواند ناشی از حبس ادرار عملکردی و غلبه مواد غلیظ باشد؛ اختلالی که با ابزارهای تشخیصی رایج الزاماً آشکار نمیشود، اما با تدبیر صحیح مزاجی و درمان اصولی، قابل اصلاح است.♣️
چند دقیقه بیشتر نگذشته بود. ناگهان پیام داد؛ هراسان، متعجب، حتی ترسیده. گفت:🙍♀ «لختهای دفع کردم… خیلی بزرگ… تیره، کشدار، بدبو… آنقدر بزرگ که فکر کردم سقط جنین بوده.» اما با همان دفع، انگار گرهای قدیمی باز شده باشد، درد ــ یکباره ــ فرو نشست. نه آرامآرام؛ بلکه ناگهانی، کامل، قاطع. بدن سبک شد، شکم رها شد، نفس برگشت.🙍♀ حکیم دانست این لخته، تازهساز نبود؛ مادهای مانده، فاسد و حبسشده بود که ماهها در رحم جا خوش کرده بود و هر قاعدگی، تنها اندکی از آن راه خروج مییافت تا اینبار، با گرما و بازشدن مسیر، یکجا بیرون ریخت.🔺 در ادامه که از احوالش پرسیده شد، گفت: غذاهایش بیشتر سسدار، فستفود، نوشابه و خوراکیهای بیجان است؛ خوراکهایی که خون را کثیف میکنند، رطوبت بد میسازند☄ و راه دفع طبیعی بدن را میبندند. آن شب گذشت، بیدرد، با بدنی که بالاخره باری قدیمی را زمین گذاشته بود.⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️ 119حکایت گزارش بالینی درمان کبد چرب گرید حکیمه مشهدی :🤒 خانمی ۵۰ ساله با تشخیص کبد چرب گرید ۲ مراجعه نمود. شکایات اصلی شامل درد معده، درد کتف، اضافهوزن و احساس سنگینی عمومی بدن بود. در معاینه نبض، دست راست پر و دست چپ خالی تشخیص داده شد که نشاندهندهٔ غلبهٔ امتلاء در کبد همراه با ضعف توزیع قوا در بدن بود. همچنین جابهجایی لگن در معاینه اسکلتی مشاهده شد که میتوانست در تشدید دردهای ارجاعی کتف و اختلالات حرکتی نقش داشته باشد.😵💫 ♏️جلسهٔ اول درمان در گام نخست، اصلاح تغذیه و سبک زندگی بهعنوان پایهٔ درمان در نظر گرفته شد. پیادهروی روزانه بهمدت دو ساعت توصیه گردید تا به تخفیف امتلاء، بهبود سوختوساز و کمک به تحلیل چربیهای کبدی یاری رساند. از نظر تغذیهای، حذف روغنهای صنعتی، برنج و مرغ تجویز شد تا بار هاضمهٔ کبد کاهش یابد و از تولید اخلاط غلیظ پیشگیری شود.✴️ در این مرحله داروهای زیر تجویز گردید: جوارش کمونی رب افدرا راوندی بذوری و مسهل ریوندی 🈴دورهٔ دوم درمان پس از طی مرحلهٔ نخست و با توجه به پاسخ مناسب بیمار، در دورهٔ دوم دارودرمانی بهمنظور تکمیل پاکسازی و تقویت هاضمه، ترکیب زیر تجویز شد: دارو های قبلی ادامه پیدا کرد و اطریفل زمانی و مرهم مصطکی هم اضافه شد نتایج درمان💢 در پی این دورهٔ درمانی، نبض دست راست که پیشتر پر بود، بهوضوح خالی شد و تعادل نبضی بهبود یافت. بیمار احساس سبکی عمومی گزارش کرد و وضعیت معده رضایتبخش شد. یبوست بهطور کامل برطرف گردید و دردهای کتف و معده فروکش کرد. در گزارش شفاهی خود، بیمار به کاهش وزن نیز اشاره داشت که مؤید اصلاح امتلاء و بهبود عملکرد کبد بود. وضعیت فعلی و برنامهٔ ادامهٔ درمان🚫 در بررسیهای بعدی، علائمی از ضعف عمومی در نبض و حال بیمار مشاهده شد که نشان میدهد پس از مرحلهٔ پاکسازی، بدن وارد فاز نیاز به تقویت شده است. بر این اساس، در ادامهٔ درمان، تمرکز بر تقویت قلب و رفع ضعف عمومی بدن قرار خواهد گرفت.‼️ لازم به ذکر است که جابهجایی لگن هنوز بهطور کامل اصلاح نشده و نیازمند پیگیری و درمان اختصاصی در مراحل بعدی درمان میباشد. 🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚🦚 حکایت 120 روزی مادری خسته و نگران، دست کودک خردسالش را گرفته بود و به حجرهٔ حکیمه گلستانی آمد.👩👦 چهرهٔ کودک رنگ نداشت؛ گلویش ورمکرده، صدایش گرفته و سرفههای خلطی امانش را بریده بود. مادر آهی کشید و گفت:🧍♀ «این بچهٔ من چند ماه است یکریز سرما میخورد. هر بار لوزههایش باد میکند، تب میکند، آنتیبیوتیک میدهند، چند روزی آرام میشود و دوباره همان آش و همان کاسه. حالا هم گفتهاند باید لوزهاش را عمل کنیم.» حکیم کودک را روی زانو نشاند، دستی بر پشتش کشید و نبض ظریفش را گرفت. سپس به آرامی گلویش را نگاه کرد.👶 گفت: «این لوزه، دشمن بچه نیست؛ فریاد بدن اوست. تا وقتی ریشه را نبینیم، بریدن شاخه درمان نیست.» از مادر پرسید که کودک چه میخورد و چه مینوشد. مادر گفت از آب زیاد، مخصوصاً صبح ناشتا و شبها قبل خواب، از خوراکهای سرد و تر، و از شربتها و نوشیدنیهایی که برای تب به او میدادند. حکیمه سر تکان داد و گفت: «رطوبت خام بالا آمده، در گلو نشسته و هر بار با نسیمی سرد، دوباره شعله میکشد.» 👶👶 درمان را آرام و مرحلهبهمرحله آغاز کرد. نخست لوزهگیری کرد و گفت هر هفته یکبار، تا سه هفته تکرار شود تا مواد مانده تخلیه گردد. غرغرهٔ جوشاندهٔ بابونه داد تا التهاب فرو نشیند. مرهم مصطکی را نشان داد و گفت روزی دو بار بر گلو بمالند، که هم گرمکننده است و هم بندآورندهٔ ورم.🎢 برای درون، دمنوش ختمی و پنیرک و بابونه و اسطوخدوس و کاسنی نوشت تا هر شش ساعت، تا یک هفته، خلط نرم شود و راه خود را بیابد.🧬
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 حکایت 116 👩زن سمنانی و کلیهٔ خاموش زنی از اهل سمنان، با چهرهای خسته و نگاهی آمیخته به امید و تردید، به نزد حکیم آمد. صدایش آرام بود اما سنگینی سالها رنج در آن پیدا بود. گفت:👩 «ای حکیم، فشار خونم امانم را بریده؛ دارو میخورم، دیالیز میشوم، اما آرام نمیگیرم. بگو درد من از کجاست.» حکیم او را بر صندلی نشاند، دستش را گرفت و نبضش را به آرامی سنجید. لحظهای درنگ کرد؛ انگار که نبض، داستانی طولانی را بیصدا بازگو میکرد. سپس گفت: «در بدنت سودا و سده بسیار است و کلیههایت به دلیل این خون غیظ و سده ها خون رسانی نشده و در بند ماندهاند.» زن آهی کشید و گفت:👩 «کلیه؟ کلیههای من سالهاست از کار افتادهاند. دیالیز میشوم. مگر از آنها کاری ساخته است؟» حکیم سر فرود آورد و گفت:🎭 «چون فضولات ادرار راه خروج ندارد، بدن پر شده و فشار، راهی جز بالا رفتن نیافته است. خون، گرفتار شده و دل آرام نمیگیرد.» حکیم داروهای مدر و تدابیری برای تغییر حال کلیهها داد. روزها گذشت. فشار خون زن اندکی فرو نشست، حالش کمی سبکتر شد. امیدی در دلش جوانه زد. اما بیماری کهنه بود؛ سالها دیالیز، سالها حبس ادرار، سالها فرسودگی. روزی دوباره نزد حکیم آمد. گفت:😞 «ای حکیم، رو بهبود هست، اما ادرارم هنوز اندک است؛ روزی شاید به اندازه تهلیوان، آن هم قطرهقطره.» حکیم دانست که کلیهها از فرط رنج، دیگر سخت توان بازگشت دارند. گفت: «درمان تو ممکن است، اما نه شتابان. این راه، صبر سالها میخواهد.»⚡️ زن خاموش ماند. چندی بعد، تصمیم گرفت راه پیوند را برگزیند. کلیهای تازه گرفت و پس از آن، فشار خونش بهتر شد و جانش نفسی تازه کشید.😊 آخرینبار که به دیدار حکیم آمد، حکیم چنین گفت:🎭 «بیماری، چون تازه باشد، نرم است و فرمانپذیر؛ اما چون کهنه شود، سختجان میگردد. اگر در آغاز آمده بودی، با داروهای مدر و ضد سودا، راه ادرار را میگشودیم، سدهها را میشکستیم و خونرسانی کلیه را افزون میکردیم و با لبوب کبیر و صغیر و ترنجبین، جان تازهای در آن میدمیدیم. اما اکنون، که سالها گذشته و کلیهها فرسوده شدهاند، درمان دیرسال میطلبد؛ و مردمان این روزگار، صبر چنین راهی را ندارند.»💪 زن سر فرود آورد. حکایت او، در خاطر شاگردان حکیم ماند؛ تا بدانند که بیماری اگر بهوقت درمان شود، رام است، و اگر رها گردد، سرانجام، راهی جز تدبیرهای سنگین و پرهزینه باقی نمیگذارد.🧑🦯 🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩🦩 حکایت 117 🧑💼زن سبزواری و قوتِ بازآمده حکیم به شهر سبزوار رفته بود که زنی 45 ساله را نزد او آوردند. زن چنان ضعیف بود که حتی حال نشستن هم نداشت. با صدایی بیجان گفت:👩💼 «ای حکیم، من برای غذا خوردن روی زمین دراز میکشم. نهتنها نشستن نمیتوانم، بلکه آب غذا را دراز کش با نی می خورم و هاین گونه زنده ام . اصلاً بنیّه و قدرتی در بدنم نمانده است.» حکیم از او پرسید:🎭 «علت این حال چیست؟» زن👩💼 گفت که علت را نمیداند و مدتهاست گرفتار این بیماری شده است. حکیم دست او را گرفت و نبضش را سنجید. نبض، خالی بود. زن گفت: «من افت فشار خون دارم و فشارم بالا نمیآید.»😔 حکیم دانست که بدن او دچار ضعف شدید بنیّه شده است. پس انواع و اقسام داروهای تقویتی گرم برایش تجویز کرد؛ ، اطریفل اعظم، قرص زعفران، شیخ رئیس، لبوب کبیر و صغیر و امثال اینها. چند ماه با همین داروها، بهآرامی او را تقویت کرد. پس از مدتی، افت فشار زن بهبود پیدا کرد، بدنش بالا آمد و توان زندگی کردن دوباره در او پدیدار شد. زن هر بار که حالش بهتر میشد، حکیم را دعا میکرد.😄 روزی دیگر، حکیم دوباره نبض او را گرفت و دید که نبض قوت گرفته بود و اکنون مقداری سودا را نشان میدهد. به زن گفت: «اکنون که تقویت شدهای، بهتر است مدتی هم سودازدایی کنی و دوباره باز به تقویت برگردی. اما پاکسازیهای سنگین انجام نده؛ زیرا بدنت ضعیف است و اگر چنین کنی، ممکن است دوباره به ضعف قبلی دچار شوی.»🔺 و زن، این سخن را پذیرفت و به همان تدبیر پیش رفت و روز به روز سلامتی و قوت بدنش فزونی یافت.☺️ حکایت شماره 118 شب هنگام بود که تماس گرفت.👩🦳 صدایش میلرزید؛ درد پریودی امانش را بریده بود. میگفت دلپیچه دارد، فشار در زیر ناف، و هر از گاهی لختههای کوچک تیره دفع میشود. درد، وحشی و بیامان بود؛ از آن دردهایی که زن را به خود میپیچاند و راه نفس را میبندد. حکیم گفت:👱♂ «مرهمِ مصطکی را از زیر ناف تا بالای آن بمال، مسیر را با فشار آرام ماساژ بده. بگذار خوب گرم شود. بعد پلاستیک بگذار و پارچه گرم رویش نگه دار.»
видео или голосовое, без подписи
حکایت زنِ برج هفتم و مردِ برج دهم روزی زنی که برج نجومی او هفت بود، با مردی که برج دهم داشت ازدواج کرد. از آنجا که این دو برج با یکدیگر سازگاری نداشتند، زندگی مشترکشان همواره با اختلاف و کشمکش همراه بود و بیشتر به اجبار دوام مییافت. حاصل این پیوند، دو فرزند بود؛ اما آرامش به خانه راه نمییافت. زن، به سبب حرص و جوش مداومِ خانگی، دچار پُری طحال شده بود و سردردهای مکررِ سمت چپ او را میآزرد. از سوی دیگر، خون او کممایه و غلیظ شده بود و با آنکه بیش از چهل سال نداشت، دچار یائسگی زودرس شده بود. ترس از این حالت، بر اضطرابش میافزود و سودا را در بدنش سنگینتر میکرد. حکیم، پس از گرفتن نبض و سنجش احوال، داروهای قویِ ضد سودا ساخته شده از گلگاوزبان و استخودوس و ضد بخارات سودایی مثل مرجان و دبید ورد تجویز کرد. سردردها اندکی فروکش کرد؛ اما به سبب غلظت سودا و استمرار عامل سوداسازِ حرص و جدلِ خانگی، سرعت درمان پایین بود. از اینرو حکیم دستور ماساز سر و زالوگذاری پشت گوش را داد. پس از آن، سردردها تا حد زیادی آرام گرفت و اخلاط غلیظ به حرکت درآمد و پراکندگی یافت. در ادامه، زن که بیمِ یائسگی داشت، از حکیم خواست آن را برطرف سازد. حکیم دوباره نبض گرفت و دریافت که پاکسازیها و زالوگذاری، هرچند سودمند، ضعف درونی را تشدید کرده است. بنابراین داروهای تقویتی و مدرّ حیض را افزود که در میان آنها قرص زعفران گلِ سرِ سبد بود. زن پس از مدتی عادت شد؛ اما خونریزی اندک بود که نشان از باقیماندن ضعف درونی داشت. حکیم در پایان، او را به ذکر و قرآن ورزشِ منظم، دوری از جدلهای خانگی، و رعایت غذاهای مقوی و زعفراندار سفارش کرد. زن درمان را با صبر و مداومت ادامه داد و آموخت که اصلاح احوال درون و آرامسازی جان، همپایه دارو، در تندرستی اثر دارد.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
خانم معلمی از اهالی شمال کشور که به دلیل دوری از خانواده دچار افسردگی شده بود، برای درمان به افراد ناآگاه در طب سنتی مراجعه کرد. این افراد، به خیال خودشان برای مقابله با سودا، اقدام به حجامتهای متعدد و فصدهای فراوان بر روی او کردند. نتیجه این اقدامات نسنجیده آن شد که این بنده خدا دچار یائسگی زودرس، ضعف عمومی شدید، سیاهی چهره و از همه بدتر، به دلیل ضعف عمومی بدن، پفکردگی و چاقی شد. زمانی که این خانم به حکیم حاذق مراجعه کرد، طبیب در نبض او رگی خالی و بینظم مشاهده کرد. در حالی که معمولاً افراد شمالی به سبب رطوبت بالای منطقه، رگهای پر و شبیه به دموی دارند؛ اما در این بیمار، به سبب درمانهای اشتباه، بنیانهای اصلی بدن کاملاً تخریب شده بود. حکیم ابتدا برای مدت طولانی داروهای تقویتی تجویز کرد تا بنیه و توان بدن او کمی بازگردد. پس از آنکه قدرت و مقاومت بدن تا حدی برگشت، با توجه به صلبیت رگ که نشانه سودا بود، درمانهای سودازدایی را آغاز کرد. حکایت زرد شدن کل بدن زن همدانی در نبض موحدیانی به دلیل پر بودن و سنگینی بیش از حد بدن، حالت آن مانند بمب ساعتی است که هر لحظه آماده ترکیدن و ریزش در اندامهای مختلف میباشد. یکی از نمودهای این ریزش، پاشیده شدن صفرا در سراسر بدن است؛ بهگونهای که تمام پوست بدن به رنگ زردچوبه درمیآید. این حالت معمولاً با انسداد مجاری صفراوی در کبد همراه است. خانمی حدود ۶۰ ساله، اهل همدان، که چاق و گرمایی بود و نبضی موحدیانی داشت، به حکیمی مراجعه کرد. حکیم نبض او را گرفت و مشاهده کرد که رگ دست راست پر، سنگین و در حال ترکیدن است. او به این خانم هشدار داد و درمانهای لازم را آغاز کرد. در ابتدا بیمار تا حدودی به دستورات حکیم عمل کرد، اما پس از مدتی حوصله ادامه درمان را نداشت و آن را نیمهکاره رها کرد. پس از یک سال، کبد بیمار دیگر توان تحمل این امتلا و سنگینی را نداشت و در نهایت، تمام این مواد و صفرا را در سراسر بدن پخش کرد. نتیجه آن شد که رنگ صورت و تمام بدن به زردی شدید، شبیه به زردچوبه تغییر کرد. این وضعیت نهتنها به دلیل امتلای شدید بلکه به سبب انسداد مجاری صفراوی نیز بود و در نهایت باعث بروز مشکلات جدی در سلامت بیمار شد. 🔹 نکته مهم: نبض موحدیانی اگر بهموقع و درست درمان نشود، میتواند به آسیبهای جدی مانند اختلالات کبدی، انسداد مجاری صفرا و حتی نارسایی اندامها منجر گردد.
🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬🐬 حکایت زن آمده از آمریکا با خونریزی شدید👩🔧 روزی زنی از آمریکا نزد حکیمی دانا آمد. او به شدت ناتوان بود و با نگرانی گفت: «مدتهاست دچار خونریزیهای شدید هستم. بهحدی این خونریزیها ادامه پیدا کرده که دیگر رمقی در بدنم نمانده و درمانده شدهام.» این زن بهقدری ضعف داشت که دیگر تنها امیدش به دستان این حکیم بود. ________ معاینه و تشخیص حکیم حکیم با دقت نبض او را گرفت. آنچه زیر انگشتانش احساس شد، او را به فکر فرو برد: • نبض خالی، بیقوت و کند بود. • ضربانها با تواتر ضعیف و بیجان میآمدند، گویی بدنی در حال تلاش آخرین قطرههای حیات خویش است. • این نبض شبیه ماشینی بود که در سربالایی حرکت میکند و به سختی پیش میرود؛ هر ضربان تلاش سختی بود برای رساندن خون به اندامها. حکیم در دل گفت: «این آخرین تقلاهای بدن برای خونرسانی است. اگر به سرعت درمان نشود، خطر مرگ بسیار جدی است.» ________ تشخیص نهایی • خونریزی شدید و طولانیمدت باعث ضعف شدید قوای قلب و کبد شده بود. • بدن به مرحلهای رسیده بود که حتی برای گردش خون طبیعی نیروی کافی نداشت. • در این حالت، هر قطره خون ارزشمند بود و نیاز به تقویت فوری و توقف خونریزی وجود داشت. ________ درمان حکیم حکیم با دقت و فوریت، درمانی چند مرحلهای طراحی کرد: دارو یا اقدام هدف درمان مقویهای قابض (مانند مقل حب) بستن منافذ و متوقف کردن خونریزی شربت خبص الحدید تقویت خونسازی و جبران ضعف بدن داروهای ساختهشده از مروارید تقویت قلب و اعصاب و آرامسازی روح اطریفل مقل ملین پاکسازی معتدل بدون ایجاد ضعف اضافی حکیم به بیمار توصیه کرد در این دوره: • تغذیه سبک اما مقوی و خونساز داشته باشد ولی گرمی شدید نخورد که دوباره به خون ریزی نیفتد. • به شدت از گرسنگی، پرخوری، خستگی و استرس پرهیز کند. • تا بهبود کامل، استراحت مطلق داشته باشد. ________ نتیجه درمان پس از شروع درمان: • خونریزی به تدریج کاهش یافت و متوقف شد. • قوت بدن آرامآرام بازگشت. • رنگ چهره بیمار از زردی و بیجانی به سمت سرخی و نشاط رفت. • خانوادهاش شگفتزده بودند که چگونه در مدتی کوتاه، چنین تغییر بزرگی رخ داد. حکیم در پایان گفت: «این میزان ضعف در نبض، در جامعه ما کمنظیر است. و این نمونهای است که نشان میدهد اگر درمان به موقع انجام شود، حتی در شرایط سخت نیز امید به حیات وجود دارد.» حکایت دختری اهل سمنان که در تهران ساکن بود، به حکیمی مراجعه کرد و از عقبافتادن عادت ماهانه و کمبودن خون قاعدگی شکایت داشت. حکیم نبض او را گرفت و دید که نبض صلب سدهای و سودایی است. در واقع، دختر خون کمی داشت و همان مقدار خون نیز سودایی بود. حکیم برای او داروهای ضد سودا به همراه مدر حیض تجویز کرد. پس از مدتی، مشکل عادت ماهانه برطرف شد و حتی به دلیل رفع ضعف بدنی، ریزش موها نیز از بین رفت. اما دختر درمان سودا را بهطور کامل پیگیری نکرد. با گذر زمان، به دلیل نبض صلب سدهای که داشت، خونرسانی به اندامهای پایینتنه کاهش یافت. این امر باعث شد رحم ضعیف شود و در عین حال، طحال و کبد از سودا پر گردند. بدن که در چنین شرایطی قرار گرفته بود، برای جبران، شروع به خونریزیهای شدید و لختهلخته سودایی کرد. دخترک که یاوری جز حکیم نمیدید، دوباره به سراغ او رفت. این بار حکیم نبض را گرفت و مشاهده کرد که همچنان صلب سدهای است، اما به دلیل خونریزیهای فراوان، نبض بیقوت، بیشهوق و خالی شده است. حکیم اینبار داروهای ضد سودا را همراه با اطریفلات خنک تجویز کرد و دیگر مدرات حیض در نسخه وجود نداشت. به این ترتیب، بار دیگر دخترک با دستان شفابخش حکیم درمان شد و سلامت خود را بازیافت. 🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤🧤 حکایت سید سرامیککار🧤 روزی یک کارگر افغانی سرامیککار، جوانی لاغر و حدود ۲۰ ساله، به حکیمی مراجعه کرد. او شکایت داشت که شبها در هنگام خواب دچار لرزش دستها میشود. حکیم نبض او را گرفت و متوجه شد که رگها خالی و ضعیف هستند. به همین دلیل، به او توصیه کرد که از غذاها و داروهای تقویتی مانند معجون بسباسه و معجون شیخالرئیس استفاده کند. از آنجا که این جوان سن کمی داشت و بدنش توانایی بازیابی بالایی داشت، با مصرف این داروها بهسرعت بهبود یافت و سلامت خود را بازیافت. 🔹 نکته مهم: همیشه کسانی که فعال و پرجنبوجوش هستند، الزاما نبض قوی ندارند. گاهی ممکن است چنین افرادی دچار ضعف عمومی بدن باشند، اما بدنشان به فعالیت عادت کرده باشد و ضعف درونی تنها با نبضگیری دقیق آشکار شود. حکایت خانم شمالی اهل محله کوچه اصفهان
видео или голосовое, без подписи