tgindex
moon
@mevseem1персидский
Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
21
Всего постов
251
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 245
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
247
40 постов
Вовлечённость
7,6%
к подписчикам
Постов в день
3,0
всего 251
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
204
1/48двое суток
233
1/72трое суток
252

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.25из Kingofdarkesm

    ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌📣 📣 ‌ ‌ ‌ ‌ ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌پـولـدار شـدن آرزو نیسـت! ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ تصمیــمش بــا خــودتــه!🔝 شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده! پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇 🆔 @Kingofdarkesm 🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅ 👩🏻‍💻@BlackpnatherXm2 🚫 👧🏻 از این پیام، ساده رد نشو !! شاید تنها فرصت طلایی 🎁 زندگیت باشه ! 🤩🤩🤩🤩 🤩🤩🤩🤩 🤩🤩🤩🤩

  • تاراج لینک قسمت اول https://t.me/mevseem1/116888 #قسمت_پنجاه_سه مشغول خواندن پروندهها و رسیدگی به قراردادها بود  که با خوردن تقهای به در ،بفرماییدی گفت و منتظر به  در خیره شد. معموال ًبه جز خانم احمدی ،کسی وارد اتاقش نمی شد. در واقع اصال ًکسی کاری با او نداشت که بخواهد  وارد اتاقش شود. به جز مواردی که خودش باید به دفتر مدیر بازرگانی  و یا پیش افراد دیگری می رفت ،کاری پیش نمی آمد  که نیاز به ارتباط و رفت و آمد او با دیگر اعضای این  شرکت داشته باشد. با دیدن یکی از کارمندان شرکت که چند باری همدیگر  را در کافهی آنجا مالقات کرده و با هم آشنا شده  بودند ،لبخندی زد و از جا برخاست. _سالم ،خوش اومدین. دخترک اما بدون توجه به لحن گرم و صمیمی ویان ،با  عجله به سمتش آمد و گفت: سالم ویان جان. ببخشید توروخدا ،یه زحمت برات داشتم. بدون اینکه مهلتی به ویان بدهد ،برگه ای را به سمتش  گرفت و ادامه داد: _این برگه باید خیلی زود به مهندس رشنو برسه اما  متأسفانه االن خبردار شدم برادرم تصادف کرده و  بیمارستانه. مرخصی گرفتم ،باید برم. می تونی زحمتش و بکشی ،ببریش پیش مهندس؟ _خدا شفاشون بده. آره عزیزم ،حتما ً.این چه حرفیه؟ پس از تشکر و خداحافظی از ویان ،به سرعت از  اتاقش خارج شد و ویان ماند و برگه ای که باید به  همایون تحویل می داد. برگه را از روی میزش برداشت و بدون آنکه نگاهی  به متنش بیندازد ،از اتاق خارج شد و به سمت اتاق  همایون رفت. به آنجا که رسید ،از مسئول دفترش خواست تا به  همایون خبر بدهد باید او را ببیند اما با جوابی که به او  داد ،ناامید به در اتاق همایون خیره شد: _متأسفانه مهندس داخل دفترشون نیستن. 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای #تاراج هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود. ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

  • 14 авг.5из RoYa🧿

    видео или голосовое, без подписи

  • 👇👇پیشنهاد ویژه ی مدیر کانال👇👇 آخرین نسخه تلگرام اصلی که توش : ☄️ اکانت پریمیوم رایگان شده 💥✅(استوری و ایموجی و... رایگان شدن) هوش مصنوعی برای تولید عکس و فیلم رایگان داره ▶️⌨️📸 پروکسی جادویی اختصاصی خود تلگرام بدون قطعی 🔗🌐 کاملا امن دانلود شده از فروشگاه گوگل 🛒💯 B23

  • وقتی دنیا زیرِ فشارِ مسئولیت‌ها سنگین می‌شود، من به تو فکر می‌کنم و می‌بینم که تو پناهگاهِ غیرقابل نفوذِ من هستی؛ جایی که می‌توانم بدونِ نقاب و خستگی، فقط خودم باشم و دوست داشته شوم. 🛡️ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

  • 14 авг.160из puchesm1

    ✨ Lumiere Beauty 5 سال جوان تر شو بدون بوتاکس و جراحی ✨ محصولات اصل و منتخب از برندهای محبوب ✨ محصولات اورجینال با قیمت‌ های رقابتی ✨ ارسال به سراسر کشور برای دیدن محصولات و ثبت سفارش: ✨@ShopLumiere ✨@ShopLumiere ✨@ShopLumiere ✨@ShopLumiere Beauty in a Better Light ✨

  • صبح بخیر زندگی 💛🌻 ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

  • видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.180из Kingofdarkesm

    ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌پـولـدار شـدن آرزو نیسـت! ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ تصمیــمش بــا خــودتــه!🔝 شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده! پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇 🆔 @Kingofdarkesm 🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅ 👩🏻‍💻@BlackpnatherXm2 🚫 👧🏻 از این پیام، ساده رد نشو !! شاید تنها فرصت طلایی 🎁 زندگیت باشه ! 📆📆📆📆📆📆📆📆📆

  • تو به من یاد دادی که عشق، فقط هیجان نیست؛ عشق یعنی مسئولیت‌پذیری، یعنی مراقبتِ بی‌قید و شرط و یعنی هر روز صبح، بیدار شدن با این اطمینان که یک نفر هست که بدون هیچ چشم‌داشتی، تمامِ تو را می‌خواهد. 🌱 ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

  • видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.154из mehrafarincharity

    📹فرناز، بعد از از دست دادن پدر و مادرش، حالا تکیه‌گاه خواهر و برادرهای کوچک‌ترش شده؛ در حالی که خودش هنوز برای ساختن آینده‌اش به حمایت نیاز دارد. 🌿 در ادامه پویش هفته گذشته، این هفته نیز برای تأمین مواد غذایی خانواده‌های تحت حمایت مهرآفرین همراه شویم❤️. 🏦 شماره کارت: 💳 6037991199529904 💳 5894637000012820 💳 6037991199500038 🔖 شماره شبا: IR710170000000216780692009 📞*780*35260# 📌 اگر مایلید کمک شما فقط برای فرناز و خانواده‌اش هزینه شود، در واتساپ یا تلگرام به شماره زیر پیام دهید: 📲+989101785282 🔻پرداخت مستقیم Mehrafarincharity.com ⭐️ مهرآفرین باشیم |اینستاگرام| وب سایت | پرداخت آنلاین| ❤️ @mehrafarincharity

  • تاراج لینک قسمت اول https://t.me/mevseem1/116888 #قسمت_پنجاه_دو بدم نمیاد بیشتر باهاش آشنا بشم ،ببینم اخلاق و ایناش چطوریه. تعجبش زمانی بیشتر شد که لبخندی روی لب های  مادرش نشست و پاسخ داد: _به نظر من که اشکالی نداره با پدر و مادرش بیان  برای آشنایی بیشتر. نظر تو چیه منوچهر؟  ویان با ابرو های باال رفته ،قبل از آنکه پدرش جوابی  بدهد ،گفت: _چی؟  یعنی بگم بیان؟  پس سهراب چی؟ _تو نگران اون قضیه نباش. من خودم با زن عموت در موردش صحبت می کنم . چی میگی منوچهر؟پدرش متفکر نگاهی به آنها انداخت و بعد از چند ثانیه  مکث ،پاسخ داد: _منم مثل ویان نگران ماجرای سهرابم. باالخره اونا خواستگاری کردن ،یه جورایی جواب  مثبت انگار گرفتن.مادر ویان میان صحبت های همسرش آمد و گفت: گفتم که منوچهر ،من اون و حلش می کنم. حاال چی؟  _اگه این قضیه رو بذاریم کنار ،باید ببینیم پسره اصالً کیه؟ چیه؟ چی کاره ست؟ ویان با صدای آرامی به حرف آمد: _گفتم که بابا .همکارمه. _خب همکارتم باشه ،باید در موردش از محل کارش ، خونهشون ،دوستاش توی شرکت تحقیق کنیم. اگه دیدیم خانوادهی خوبی هستن ،اون وقت می تونن  بیان خواستگاری . ویان تعجب کرد: _یعنی اول تحقیق کنیم بعد بگم بیان خواستگاری؟ پدرش معنی دار به او نگاه کرد و گفت: _چطور مگه؟ عجله داری؟  ویان سرخ شد و نه آرامی به زبان آورد. شده بود مصداق ضرب المثل آش نخورده و دهن  سوخته! عجله کجا بود؟  مگر معشوقی هم داشت که حال بخواهد برای  خواستگاری کردنش عجله داشته باشد؟ تنها یک کنجکاوی و تعجب ساده باعث نگاه و لبخند  معنادار پدر و مادرش شده بود. البته با وجود اینکه باعث خجالت زده شدنش شده بود ، خیلی هم بد نشد. این طوری ماجرا طبیعی تر جلوه می کرد و باعث می شد پدر و مادرش گمان کنند که واقعا ًعالقهای در میان  است و مخالفت های ویان در برابر درخواست  سهراب ،خیلی هم بی دلیل نیست. و این موضوع ،ویان را به هدفش نزدیک تر می کرد. 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای #تاراج هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود. ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

  • 13 авг.7удалён 13 авг.

    آخرین نسخه تلگرام مجهز به : ☄️ اکانت پریمیوم رایگان تلگرام 💥✅ هوش مصنوعی تولید عکس و فیلم رایگان ▶️⌨️📸 پروکسی های اختصاصی و بدون قطعی 🔗🌐 کاملا امن دانلود شده از فروشگاه گوگل 🛒💯

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.231из Kingofdarkesm

    ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌🕛🕛 ‌ ‌ ‌ ‌ ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ از بی پولی خسته شدی؟ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ دنبال درآمد بالا ⬆️🔝⬆️ هستی؟ شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده! پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇 🆔 @Kingofdarkesm 🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅ 👩🏻‍💻@BlackpnatherXm2 🛑 👧 از این پیام، ساده رد نشو !! شاید تنها فرصت طلایی 🎁 زندگیت باشه ! 1️⃣4️⃣0️⃣5️⃣❗️5️⃣❗️2️⃣1️⃣

  • بعضی وقتا دلم می‌خواد دنیا متوقف بشه، فقط برای اینکه بتونم یه دل سیر نگاهت کنم. نه با هیجان، نه با شور و شوق زیاد، فقط با یه آرامش عمیق. انگار تو اون نقطه‌ی امنی هستی که من همیشه دنبالش بودم. جایی که لازم نیست نگران هیچی باشم، لازم نیست خودم رو ثابت کنم. همین که هستی، یه جورایی انگار همه چیز رو سر جای خودش قرار می‌ده🤗 ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

  • 11 авг.284из puchesm1удалён 14 авг.

    🔰 تو مثل کدوم خانم وزن کم میکنی؟ ❌ نفر اول: ۵ کیلو لاغر شده 😵 نون و برنج رو حذف کرده 😵 فقط غذای رژیمی داره 😵 روزانه ۲ وعده داره ✅ نفر دوم: ۱۶ کیلو لاغر شده 😋 نون و برنج میخوره 😋 حتی پیتزا و بستنی میخوره 😋 روزانه ۱۲ وعده داره 🎁اگه توام تکنیک توربو نفر دوم رو میخوای عدد ۶۴ رو بفرست، رایگان بگیرش 👇 👤 @Andamebartarp 👤 @Andamebartarp ⭕️ برای دیدن نتایج عضو کانال شو: https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk

  • تاراج لینک قسمت اول https://t.me/mevseem1/116888 #قسمت_پنجاه_یک ویان که عرصه را بر خود تنگ دید ،باالجبار گفت: _بله. این بار مادرش بود که با بهت نگاهش کرد: _پس چرا چیزی به من نگفتی؟ ویان که سکوت کرد ،مادرش ادامه داد: _حاال کی هست؟ چیکاره ست؟ تو رو از کجا می شناسه؟  ویان ماند که چه بگوید. هنوز فکر نکرده بود که چه کسی می تواند نقش  خواستگار صوری اش را بازی کند اما چون کار داشت  به جای باریک کشیده می شد ،باید موضعش را در  برابر این ازدواج مشخص می کرد. یاد حرف های چکاوک افتاد و ناگهان از دهانش پرید: _یکی از همکارام توی شرکت. _تو یک ماهم نشده رفتی تو اون شرکت . چی شده یه دفعه یکی از تو خوشش اومده و به همین  سرعت می خواد بیاد خواستگاری؟ تا همین جا هم مجبور به دروغ گفتن شده بود. از اینجا به بعد را باید چه می کرد؟  وقتی او مشخصات فرد خیالی را می داد و پدر و  مادرش خواستار دیدن او می شدند ،آن وقت باید چه  می کرد؟خب کجاش عجیبه؟ نخواسته که فوری بریم عقد کنیم! ازم برای آشنایی بیشتر اجازه خواست ،منم گفتم باید  اول با پدر و مادرم مطرح کنم. _پس توام خوشت ازش اومده که نه نگفتی! ویان خجالت زده به مادرش نگاه کرد اما بر ای طبیعی  جلوه دادن این ماجرا باید ادامه می داد: _خب ...پسر بدی نیست. 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای #تاراج هر روز  صبح و عصر در کانال قرار داده میشود. ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌☕ @mevseem1☕

moon — tgindex