- Последний пост
- 4 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
تیتراژ برنامه #محفل شعر: #مرتضی_حیدری_آل_کثیر تلحین: #هادی قاسمی با حضور اساتید ابولقاسمی و شاکرنژاد قد أهدانا باليقين أحمَدُنا الطاها الأمين سمّاهُ ربُّ السَّما رحمةٌ للعالمين اللهمَّ صلِّ على محمد و آلِ محمد ای نور تو در دل پیدا چشم و چراغ محفل ها زائر درگاهت خورشید سائل چشمان تو دریا اللهمَّ صلِّ على محمد و آلِ محمد
تا می گریزم از درون،"بیرون" صدایم می کند از سمت بید آنسویِ در، مجنون صدایم می کند آیا تو هم آنچه شنیدم را شنیدی؟...مدتی ست خاموشیِ اشیاء پیرامون صدایم می کند حس می کنم "اهواز" دلتنگِ قدمهایم شده "زیتون" نهیبم می زند،"کارون" صدایم می کند از پشتِ ابرِ ریزگرد از هور و دودِ نیشکر این شهرِ "زیرِ گنج خود مدفون" صدایم می کند بینِ بساطی ها جوانی خویش را آتش زده از دور دارد مادرش ، دلخون صدایم می کند باید برایش شعله ی شعری دگر روشن کنم فردا؟ نه!..دیر است آه او، اکنون صدایم می کند اکنون صدایم می کند... اکنون صدایم می کند.. اکنون صدایم می کند.. اکنون صدایم می کند.. #مرتضی_حیدری_آل_کثیر #احمد_بالدی #خوزستان #هور #نیشکر
سند از طرف مرتضی حیدری آل کثیر
به نام خدا مباد آنکه تبِ ارغوان تمام شود گلی به سر نزنیم و خزان تمام شود میان بارش اندوه، خنده کن آنقدر که گُل برای زمستان گران تمام شود به آن کبوتر چاهی بگو: چه خواهی کرد اگر گریختن از آسمان تمام شود؟ دو تکّه درد بخر پیش از آن زمانیکه متاعِ عافیَتِ این دُکان تمام شود شک از یقین عمیق تو می شود آغاز و کفر می رسد آنجا که نان تمام شود به پای عشق مگر سر بیفکنم شاید به دوش بردن بار گران تمام شود به شعر می رسد این چشم های خیره هم چه باک اگرکلماتِ جهان تمام شود #مرتضی_حیدری_آل_کثیر #غزل #ارغوان #عشق https://www.instagram.com/reel/DQBsAg4jJyh/?igsh=MW4xNjBlaTN2dDk5aw==
درود بر دوستان دنبال کننده ی این کانال مشتاق خواندن نظرات همه ی عزیزان در مورد شعرهای این کانال هستم @m_h_hasan1362
بفلسطين الصمودْ ضاءَت عينُ الخلودْ و لأَذرُعِ شعبِها الأقصى سيعود لا لن نتردَّدا و القرآنُ يقول " فإذا جاءَ الحقُّ الباطِلُ سيزول" هبُّوا يا أحرار، هبّوا لكسرِ الحصار فالنصرُ موعود و الظلمُ غداً ينهار مرتضی حیدری آل کثیر: ترجمه فارسی: در فلسطینِ پایداری، چشمِ جاودانگی درخشید. و به بازوانِ (همتِ) مردمش، اقصی باز خواهد گشت. هرگز تردید نخواهیم کرد، و قرآن میفرماید: "پس آنگاه که حق آمد، باطل زایل خواهد شد." برخیزید ای آزادگان، برخیزید برای شکستنِ محاصره؛ زیرا پیروزی وعده داده شده، و ظلم فردا فرو خواهد ریخت. #مرتضی_حیدری_آل_کثیر #حامدزمانى
صُمود | Sumud اميدوارم اين صدا به گوش جهان برسه لطفا كمك كنيد به انتشار جهانى #صمود Vocal: @hamedzamany.original Lyrics: @ghasemsarafan @morteza.heydari.alekasir #مرتضی_حیدری_آل_کثیر Arrangement: @amirjamalfard Producer: @meysamhasani61 براي دريافت نسخه باكيفيت و كامل اثر به كانال هاى تلگرام، بله، ايتا رجوع كنيد. #Palestine #gaza #sumud #hamedzamany #حامدزمانى
без подписи
فیلم از طرف مرتضی حیدری آل کثیرفات الأوان كلمات: مرتضى حيدري آل كثير بصوت:سيد يوسف تقدیم به غزه ی مقاوم
درود بر دوستان دنبال کننده ی این کانال مشتاق خواندن نظرات همه ی عزیزان در مورد شعرهای این کانال هستم @m_h_hasan1362
کجا شاعر تواند دست یازد لطف ایزد را مگر وقتی به لب آورده باشد نام احمد را جهان ؛ این طفل بازیگوش زیر سایه ی حلم ات دو زانو می نشیند تا بیاموزیش ابجد را شب آن شب غرق باور شد گلوی آسمان تر شد فکلّمتَ الدجی نجما و و زیّنتَ السما بدرا تو پیش از خلقت «اقرءخوان»رحمان بوده ای بی شک خدا پرورده در سرّ خود آن روح مجرّد را ملک را خوشه چینت کن فلک را آسیابانت به قرص ماه رویت وا کن این طاق زبرجد را جهانی از پس زیبایی تو بر نمی آید به سینه می زند آیینه هم سنگ محمد را بگو انگشت های ماه از شب جوهری باشد که روی صورتت بنشاند آن موی مجعد را رسولا! چشم ها را فرقدان شب نشینان کن که بت ها کور می خواهند آذرهای معبد را چنان "الله اکبر" خوانده در گوش فلک صبحت که شب در لحظه های احتضار خویش "اشهد" را کجا خار مغیلان خوانده رسم الخطی از باران خودت پر کرده بودی از یقین آن خاک مرتد را #مرتضی_حیدي_آل_كثير
العتبة العباسية المقدسة.مسابقة مراقي المجتبى
بپاخیز ای به چاه افتاده! روشن کن حقیقت را بریز ای غزه کم کم آبرویِ آدمیت را ببار ای ابر و از این ظلم ،ابراز تاسف کن به روی مردمان بی خیال این جهان تف کن که جای دشمنت با دوستان تو گلاویزند و چون تمساح ها بر کشته ی تو اشک می ریزند جهان این روزها یک ظهر عاشوراست در اخبار که در آن بانگ "هل من ناصر"تو می شود تکرار عذاب تشنگی و گشنگی جان را می آزارد یقین دارم تو را عزمی حسینی زنده می دارد تو می فهمی غم کرب و بلا را ما نمی فهمیم عذاب کودکان بی غذا را ما نمی فهمیم کنون یاد شهیدانت بخیر! آن کوه ها..آری چه نصرالله بشکوهی فدایت شد! چه سنواری! چه برقع پوش مردانِ دلیر و خوش سخن داری عجب یاران بی باک و شگفتی در یمن داری بخوان ای غزه! از آیات صبر از سوره های خون بزن آری تبر را بر بت بی بتّه ی صهیون #مرتضی_حیدری_آل_کثیر
без подписи
دیگر از آنهمه اندیشه ی پروازی مان نیست غیر از دوسه تا چلچله همبازی مان ابر ،همسایه ی این باغچه خواهد شد اگر به تبر بر نخورد حس ّ ِ سرافرازی مان شب سردی ست ،کسی فکر ده ِ پایین نیست مگر ایعشق !تو با شعله بیا غازی مان گرچه صد بادیه از اسب هوس افتادیم کاش ای وسوسه از اصل نیندازی مان کشتزار عطش و لاله و تاکیم از بس ابر گریان شده بر خاطر ناراضی مان غیرت ماست که در سینه ی کارون جارست تا ابدخشک مباد این رگ اهوازی مان گفتم از عشق بگویم عطش اما نگذاشت مده ای شعر ،دراین فاصله ها بازی ما ن شب یلداست ،به گیسوی غزل چنگ بزن غزلی باز کن از حافظ شیرازی مان #مرتضی_حیدری_آل_کثیر
без подписи
без подписи
ترکیب بندی تقدیم به امام هادی علیه السلام از هرچه غیر از خود تهی کرده ست باور را ما را لبالب کرده چون ساقی که ساغر را داغم! نمی دانم چه می گویم که نام او روشن ترم کرده ست چون آتش که اخگر را نام علی آکنده ازعطر خداوند است وا کردم این شعر به نام او معطّر را از سر نخواهد رفت شور مستی اش وقتی نوشیده ام با شیر مادر عشق حیدر را نامش دلم را بال خواهد داد و خواهد برد از آسمان خود فراتر این کبوتر را آرامش نامش چنان باشد که می گویند آرام خواهد کرد هول روز محشر را حتی خدا هم مطمئن کرده ست در معراج با نغمه ی صوت علی قلب پیمبر را ما شیعیان را با علی تنها که بگذارند دیگر به جنت التفاتی نیست قنبر را هر چند نور واحدند آن چارده مصباح چون راز می بینم علی های مکرّر را عدل علی شمعی ست روی گونه ی تاریخ هم کفررا سوزانده هم دست برادر را نام «علی ابن حسین»است این که لرزانده ست قصر «یزیدابن خبیث ابن ستمگر» را از جلوهی ی علم «علی» سلطان طوس آمد نور «علی ابن محمد» شمسِ سامرّا اینجا که در سرداب آن خورشید باران است خاکش سراسر سجده گاه سربلندان است اینجا همیشه بابی از فردوس وا بوده ست از ابتدا سرچشمه ای بی انتها بوده ست فرقی میان عاشقانِ و دوستداران نیست اما حساب زائر از اول جدا بوده است جایی که شهر از برق گنبد چهره می شوید ای صبح ،لبخندت کجای ماجرا بوده ست خورشید قبل از آنکه خورشید جهان باشد فانوس آویزان ایوان شما بوده ست شبها جهان از عطرِ سیب سامرا مست است این گوشه را حال وهوای کربلا بوده ست دل گر بسوزد صد ملک آید به تسکین اش گل می کند بر پلک زائر مرغ آمین اش باور کنید از عشق هادی سینه ها پُر بود مدحش اگر کمتر نوشتیم از تحیّر بود از بس جناس تام او را با علی دیدیم از بس که بدرش با محمّد در تبادر بود هر چند قدری از زلال کوثرش دوریم در ما عطش هرچند درگیرِ تکاثر بود با هر زیارت کربلایی میکند ما را از ما مسافت تا حریمش قدر یک «حُر» بود صد شکر ما هم سوختیم از داغ آن گنبد در عرف ما آتش گرفتن یک تبلور بود بیهوده بود از غیر او اجری اگر بردیم بی برکتش نانی اگر پختیم آجر بود حس میکنم در معرض آبادی است این دل وقتی خرابِ ماجرای هادی است این دل شب رفته بر آیینه سنگش را بیندازد مرگی به جان هستی دنیا بیندازد مرگی که پیش از هر طبیبی رفته است این بار تا در کنار بستر او جا بیندازد با اتکا به ابرهای فتنه اش یک شهر ماه جوان خویش را از پا بیندازد گرد و غبار کینه اش را از در و دیوار روی سرِ ذریه ی طاها بیندازد جسم نحیف لحظه های اخرش باید ما را به یاد حضرت زهرا بیندازد گاهی عطش چون نیزه ی زیر گلو کاری ست خاصه که زهری پنجه بر احشا بیندازد اما خدا را شکر روی بازوی فرزند باید سرش را حضرت مولا بینداد اما سرش در سنگباران بلا نشکست با خنجری شمری به روی سینه اش ننشست #مرتضی_حیدری_آل_کثیر
. به نام خدا اگرچه نورِ ناپیدائی اش از دور، پیدا بود شبِ قدری که قدرش را ندانستند زهرا بود عیان از او حجاب از او گوارائیّ آب از او ندارد ذره ای هم تاب دوری آفتاب از او نسیمِ جنتی دیرینه طوفانِ طمأنينه که دارد مخزن الاسراری از اعجاز در سینه سکوتش آه حرفش آه دلمشغولی اش الله پی بوسیدن دستش پیمبر می رسد از راه چه فرقی می کند حالا که دختر اوست،مادر او تجلی می کند او در نبی یا که نبی در او جهان گیج است چون دستاسِ زیرِ دستهایِ او به یادِ رویش هجده بهار از خاک پای او همان زهرا که حیران می کند وصفش زبان ها را همان زهرا که می سوزاند از غم روضه خوان ها را چه شد آن روزهای "نورِ چشمِ مصطفا بودن" رسید اینک شبِ تنها میانِ شعله ها بودن نوشته با خط خون روی در آیاتی از دین را نخواهد شست حتی شعله این پیغام خونین را که حتی بین آتش با ولی باشید ای مردم در این دنیا فدائیّ علی باشید ای مردم هلا همراز جبریل امین است اینکه می بینید حضورش "عند ذی العرش مکین" است این که می بینید چه شد آن روزهای "نورِ چشمِ مصطفا بودن" رسید اینک شبِ تنها میانِ شعله ها بودن شبی که گریه می کردند با زینب در و دیوار کفن می دوخت از اشک ملائک حیدر کرّار شبی در آن حسن تنها جگرخون خوانده "یا الله" گلو ترمی کند در آن حسین از بغض ِ"وا أُمّاه" هلا تابوت ریحانه ست یا نعشِ حیات اینجا که می گریند با حیدر تمام کائنات اینجا که زیر نعشِ دخت مصطفا خم کرده قامت را خدا یاری کند سنگینیِ بارِ امانت را یقین وقتی طپش های علی را گوش خواهد کرد شب غمدیده نور ماه را خاموش خواهد کرد اگر کرب و بلا با بوی سیبش در کران پیداست یقینا عطر اندوه علی در تربت زهراست #مرتضی_حیدری_آل_کثیر #شعر_فاطمی #مثنوی #شعر_آیینی https://www.instagram.com/reel/DDKGRvSIL4L/?igsh=NXRyaXVzZ3RlMWZj